تبليغاتX
متافيزيك(آجنا)

سرشت انرژي ريكي 5

انرژي شفا بخش خاص ريكي*

وقتي اجازه مي دهيم هستي معنوي ما زندگي مان را هدايت كند( شفا آغاز مي شود).

زندگي ما به سوي هماهنگي شادي و آرامش مي رود. بنابراين در جهاني زندگي

مي كنيم كه به نظر مي رسد بين يكپارچگي و ناسازگاري الاكلنگ بازي ميكند.

در حالي كه براي اكثر ما چنين وضعيتي در جريان است. بخش ديگري از جهان

هست كه به راستي فقط حا لتي از ذهن است و بالا و پا يين رفتن الاكلنگي در آن

رخ نمي دهد ودر آن فقط هماهنگي* يگا نگي* آرامش* عشق و شادي حضور دارد.

اين بعد برتر جائ است كه انرژي ريكي از آن مي آيد جائ كه همه چيز با قدرت

برتر يگانه است.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 7:8  توسط غلا می پور  | 

سرشت انرژي ريكي 4

انرژي شفا بخش خاص ريكي

از آنجا كه ريكي را قدرت برتر هدايت مي كند ريكي به درستي مي داند چه

كند تا به شفاي شخص گيرنده ريكي كمك كند و مي داند كي" منفي در كجاي

سيستم انرژي لطيف شخص وجود دارد.

ريكي معمولا به اين نواحي جريان مي يابد و ارتعاش كي" منفي را تغيير مي دهد.

در وضعيتهائ نيز انرژي ريكي كي" منفي رادوباره برنامه ريزي و آنرا به كي مثبت

كه احيا كننده و نگهدارنده سلامت است تبديل مي كند.

ريكي تكنيكي بسيار ساده براي آموختن و استفاده كردن است و به راحتي مي توان

آن را فرا گرفت.

ريكي به توانائ خاص يا سالها تمرين نياز نداردو همه مي توانند ريكي را بياموزند

و نتايج مؤثر آنرا بلافاصله ببينند.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 6:59  توسط غلا می پور  | 

 

 

 

 

سرشت انرژي ريكي 3

چگونه افراد كي" منفي را وارد ميدان انرژي ما مي كنند؟

اين كار را گاه ناخود آگاه ودر هنگا مي كه انديشه هاي منفي تيره اي به سويمان

مي فرستند انجام مي دهند

كي" منفي بر افرادي كه نقا ط ضعيف در هاله يا چا كراها دارند تا ثير مي گذارد.

شفا گران با ايجا د كي" مثبت و فرستادن آن به محلي از هاله يا چاكرا و يا بدن

كه كي" منفي در آن خانه كرده است با نيت تغيير كي" منفي به مثبت يا

رها سازي ودور افكندن كي" منفي شخص شفا گيرنده را درمان ميكنند و بدين

وسيله جريان طبيعي كي" مثبت را دوباره برقرار مي سا زند.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 6:56  توسط غلا می پور  | 

 

 

 سرشت انرژي ريكي ۲

چرا آدمها بيمار ميشوند ؟

اگر كي " مي توانست فقط خوبي كند ما در جهان متفا وتي زندگي مي كر ديم .

اما چون كي" تحت تا ثير ذهن است ميتواند برحسب انديشه ها و نيتها ي كه به

انها جهت ميدهد مثبت يا منفي با شد .

كئ " جهت يا فته به وسيله ذهن مسئول سلا مت يا خو شي ما ست .

كي " مثبتي كه در ذهن نيمه هوشيار آفريده وهدايت ميشود به تمام اعضا ی بدن

قدرت ميدهد و آنها را سلا مت نگه مي دارد .

 

اما ذهن نيمه هو شيا ر مي تواند انديشه ها ي منفي را نيز در خود جاي دهد .

وقتي اين انديشه در مورد خودمان باشد بر كي " شخصي اثر منفي مي گذارد .

اين كي " تحت هدايت منفي است در اطراف اعضاي بدن چاكرا ها وهاله شكل مي گيرد و

فعاليتهاي سالم بدن را كاهش ميدهد و سرانجام بيماري مي آفريند .

بدين ترتيب مي توان به اهميت پرورش يك تصوير مثبت از خود ورها كردن تمام انديشه ها و

احسا سا ت منفي از ذهن پي برد .

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 6:50  توسط غلا می پور  | 

سرشت انرژي ريكي

1

معرفي ريكئ : نيروي حيا تي يا كي " انر‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍ژي لطيفي است كه تما م شكل هاي حيات را احا طه مي كند و در آن جريان دارد .

 

كي" موجودات زنده را سا لم نگه مي دارد. اگر جريان كي " در موجودات زنده قطع يا به شدت ضعيف شود او خيلي زود خوا هد مرد.

تمام بيماريها به دليل اختلال ها ئ است كه در جريان سا لم كي" در سيستم انرژي لطيف بوجود مي آيد.

يك كئ " بسيار ابتدائ هست كه بدن فيزيكي را نگهداري مي كند و يك كي" درگير انديشه ها و احساسهاي ما ست و يك كي" برتر با تجربه هاي

معنوي ما سر وكار دارد. كي" تحت تا ثير ذهن است و مي توان با ذهن آ نرا هدايت كرد. كي" را ميتوان براي شفا يا كمك براي ديگران

فرستا د يا اينكه براي ايجا د مسئله يا بيماري براي ديگران فرستا د.

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 13:58  توسط غلا می پور  | 

Metaphysics

Dr Motaleb Barazandeh

متافیزیک - دکتر مطلب برازنده

مآخذ: کتاب متافیزیک و شناخت روح، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات نوید

متافيزيك به تعبير ابن‌سينا مجموعه‌اي از حكمت ماقبل‌الطبيعه و مابعدالطبيعه مي‌باشد، همچنين ابعاد فرافيزيكي و ماورائي انسان را نيز شامل مي‌شود، كه با حواس پنج‌گانه قابل احساس نمي‌باشد، ولي با حواس برتر مي‌توان آن را ادراك كرد. به عبارت ديگر متافيزيك به مجموعه مقولات غير قابل ادراك با حواس ظاهري گفته مي‌شود. در برخي منابع، متافيزيك به معني "رفتن به ماوراي فيزيك" آمده است؛ فيزيك نيز عبارت است از پديده‌هايي كه با حواس پنج‌گانه در حالت عادي احساس مي‌شود، پس براي درك متافيزيك بايد از حواس برتر بهره گرفت.

قرارگرفتن در مسير متافيزيك، نقطه عطفي بوده كه اميد است به شناخت خود و معرفت خداوند عزّوجل منتهي گردد (انشاءالله)، كه اين امر مهـمّ (خداشناسي) نيز از جمله اهداف خلقت انسان به شمار مي‌رود (الله اعلم). همچنين مي‌توان اميد داشت كه آشنايي با متافيزيك، در رسيدن به ساير اهداف خلقت انسان (عبادت و آزمايش) مؤثر واقع گردد. متافيزيك مي‌تواند بعنوان ابزار و وسيله‌اي براي پيشرفت در امور تحصيلي، شغلي، خانوادگي و مورد استفاده قرار گيرد. برخي افراد نيز به دليل حـسّ ماجراجويي، كنجكاوي، حقيقت‌جويي و يا براي تفريح و سرگرمي به سراغ متافيزيك مي‌آيند؛ جوانان به دليل عطش زيادي كه براي دست‌يابي به ناشناخته‌ها دارند، مشتاق اين مقوله مي‌باشند. برخي بزرگان نيز از متافيزيك به‌عنوان يك نياز فطري ياد كرده‌اند.

امروزه در سراسر دنيا متافيزيك به‌عنوان يك رشته‌ي علمي دانشگاهي مورد توجـّه قرار گرفته است و در بسياري از دانشگاه‌هاي معتبر دنيا جايگاه ويژه‌اي را به خود اختصاص داده است، تا جايي كه دانشگاه‌ها و دانشكده‌هاي اختصاصي براي ارائه آموزش‌هاي كلاسيك و رسمي متافيزيك در مقاطع تحصيلي مختلف شكل گرفته است. برخي از اين مراكز تا مقطع تحصيلي دكتراي تخصصي دانشجو مي‌پذيرند. در همين راستا مي‌‌‌‌‌توان موارد زير را به‌عنوان نمونه ذكر كرد : دانشگاه بين‌المللي متافيزيك، دانشكده‌‌ي متافيزيك كي‌‌‌آرا، دانشكده‌ي مطالعات متافيزيك، دانشكده‌ي متافيزيك كامپوس، دانشكده‌ي خداشناسي متافيزيك. همچنين صدها مركز، مؤسسه، آزمايشگاه و مدرسه‌ي تخصصي در زمينه‌ي متافيزيك فعاليت دارند كه ذكر نام آنها در اينجا ممكن نيست.

امروزه در دنياي جديد و عصر علم و تكنولوژي، متافيزيك يكي از مسائل مورد توجه بسياري از افراد در سراسر جهان است. در ايران اسلامي نيز مشاهده مي‌شود كه افراد، بخصوص جوانان به آن توجه دارند، استقبال فراوان از كتاب‌هايي كه در اين زمينه منتشر مي‌شود و يا سمينارهايي كه در اين مقوله برگزار مي‌گردد، مبين آن است. همچنين استقبال قابل توجه از جلسات خصوصي كه در اين ارتباط تشكيل مي‌گردد، نيز تأييد كننده اين امر مهم مي‌باشد، حجم اطلاعات موجود بر روي شبكه جهاني اينترنت پيرامون متافيزيك و علوم مرتبط با آن نيز مبين ديگر اين مطلب مي‌باشد.

Reference: Dr Motaleb Barazandeh, Metaphysics and Soul recognition, Navid publications, 1384

 

.........................................................................................................................

 

An introduction to Metaphysics - 1

Dr Motaleb Barazandeh

انسان موجودي طبيعي و فرا طبيعي - دکتر مطلب برازنده

مآخذ: کتاب انتظار بشر از دين، تآلیف آيت‌الله جوادي آملي، مركز نشر اسراء

« انسان، موجودي مركب از حيثيت طبيعي و فراطبيعي است؛ حيثيت طبيعت او از خاك آغاز مي‌شود و مراحل تكامل را يكي پس از ديگري طي مي‌كند تا پيكري مستوي و كاملاً پرداخته، هستي مي‌يابد: (إنّي خالق بشراً من طين). اين حيثيت انسان، امري مادي و زمانمند است؛ بر خلاف حيثيت فراطبيعي انسان كه خارج از محدودة زمان و مكان است كه از آن به روح الهي ياد مي‌شود: (فإذا سوّيته و نفخت فيه من روحي). اصل انسان، همان روح الهي اوست و بدن، فرع و پيرو روح است.

گرچه شناخت حيثيت طبيعي انسان، خالي از صعوبت نيست، اما شناخت فراطبيعت او به مراتبْ مشكل‌تر است؛ زيرا حيثيت فراطبيعي او مجرّد و منزّه از خصوصيات طبيعي و مادي است. به ديگر سخن، روح و جسمْ همتاي هم نيستند؛ بلكه روحْ ثَقَل اكبر و بدنْ ثَقَل اصغر خداوند است و به اعتباري مي‌توان گفت: بدن، ثقل اصغر نيز نخواهد بود؛ بلكه بدن قشر است و روح لب: أصل الإنسان لبّه؛ اصل و حقيقت انسان، جان ملكوتي اوست؛ و چون شناخت روح انسان دشوار است، شناخت نيازهاي او و معرفت بيماري‌ها و درمان آن‌ها نيز دشوار خواهد بود.

برخي از صاحب‌نظران، انسان را در محور حس و طبيعت محدود مي‌كنند و فقط در اين جهت به شناخت و ارزيابي او مي‌پردازند؛ اما بايد توجه داشت كه شناخت انسان به اين‌گونه، همانند شناخت درختْ منهاي معرفت ريشه اوست؛ همان‌سان كه شناخت كامل درخت، به شناخت شاخه‌ها و ريشه‌هاي اوست و بدون معرفت ريشه، شناخت كامل درختْ ممكن نيست، شناخت كامل انسان نيز به حيثيت فراطبيعي و طبيعي اوست و محدود كردن انسان در حيثيت طبيعي و شناخت او در اين جهت، شناخت حقيقت انسان نيست. شناخت حقيقت انسان به شناخت روح الهي اوست و شناخت اصل اوست كه انسان‌پژوه را به شناخت نيازهاي ويژه و حقيقي انسان توجه مي‌دهد؛ ليكن تنها مبدئي كه انسان را اين‌سان مي‌شناسد و مي‌شناساند، خالق انسان است؛ چنان كه تأمين نيازهاي او را خالق و آفريدگارش كه به حقيقت او توجه دارد، به عهده دارد

Reference: Dr Motaleb Barazandeh, Metaphysics and Soul recognition, Navid publications, 1384

 

..................................................................................................

 

An introduction to Metaphysics - 2

Dr Motaleb Barazandeh

کلامی از حضرت امام - دکتر مطلب برازنده

مآخذ: کتاب دعا و توسل، تآلیف آيت‌الله سید علی محمد دستغیب، انتشارات فلاح

ائمه طاهرين بسياري از مسائل را با لسان ادعيه بيان فرموده‌اند. لسان ادعيه با لسان‌هاي ديگري كه آن بزرگواران داشته‌اند و احكام را بيان مي‌فرمودند خيلي فرق دارد؛ اكثر مسائل روحاني، مسائل ماوراء طبيعت و آنچه مربوط به معرفت الله است، با لسان ادعيه بيان فرموده‌اند. ولي ما ادعيه را تا به آخر مي‌خوانيم و متأسفانه به اين معاني توجه نداريم ...

از بيانات حضرت امام خميني (ره)

Reference: Dr Motaleb Barazandeh, Metaphysics and Soul recognition, Navid publications, 1384

 

.................................................................................................................

 

What is Metaphysics ?

Dr Motaleb Barazandeh

متافیزیک چیست - دکتر مطلب برازنده

مآخذ: کتاب متافیزیک و شناخت روح، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات نوید

متافيزيك از ريشه‌ي «متافيزيكاس» كه يك كلمه‌ي يوناني مي‌باشد، گرفته شده است. كلمـه‌ي متافيزيكـاس از دو بخش «متا» به‌‌معناي «تغيير» و «فيزيكاس» به‌معنـاي طبيعت تشـكيل شده‌است. برخي نيز متافيزيك را از ريشه‌ي يوناني «متاتافوسيكا» دانسته‌اند كه با حذف حرف اضافه «تا» و تبديل «فوسيكا» به «فيزيك» به‌صورت متافيزيك درآمده است.

در حال حاضر لغت متافيزيك از پيشوند «متا» به‌معناي وراء، فرا، ماوراء، بعد و پشـت و كلمـه‌ي «فيزيـك» به‌معنـاي طبيعـت تشـكيل شده است. منظور از طبيعت، دنيايي است كه در حال حاضر، در آن زندگي كرده، آن را احسـاس و ادراك مي‌نماييم. پس متافيزيك به‌معناي ماوراءالطبيعه، مابعد‌الطبيعه و يا فوق‌طبيعت است و شامل بخـش‌هـايي از جهان بي‌كران هستي و موجوداتي مي‌شود، كه از حوزه‌ي ادراك حـواس پنج‌گانه‌ي ظاهري ما خارج است.

بنا‌به گفته‌ي مورّخان، لفظ متافيزيك، نخست به‌صورت نامي براي يكي از كتاب‌هاي ارسطو به‌كار رفته بود، كه از نظر ترتيب بعد از كتاب «طبيعت» قرار داشته، از طرف مؤلف، نام و عنوان خاصي به آن داده نشده بود، كه بعدها به آن كتاب، عنوان «بعد از طبيعيات» داده شد. اين كتاب از مباحث كلّي وجود بحث مي‌كرده ‌است، مباحثي كه در علوم اسلامي به امور عامه معروف شده، بعضي از فلاسفه‌ي اسلامي، نام «ماقبل‌الطبيعه» را نيز براي آن مناسب دانسته‌اند.

در بعضي از منابع، متافيزيك نام مجموعه‌اي از مسائل عقلـي- نظـري اسـت، كه بخشـي از فلسـفه‌ي به اصـطلاح عـامّ را تشـكيل مي‌داده است. چنان‌كه امروز گاهي واژه‌ي فلسفه به آنها اختصاص داده مي‌شود و يكي از اصطلاحات جديد فلسفه مساوي با متافيزيك مي‌باشد، كه كوشش مي‌كند، تا طبيعت اساسي هر واقعيّتي، چه قابل رؤيـت و چه غير قابل رؤيت را درك كند.

«دانشكده‌ي متافيزيك كي‌آرا» در استراليا، متافيزيك را «رفتن به وراي مادّه» توصيف كرده است. «دانشكده‌ي مطالعات متافيزيك»، متافيزيك را علم «بودن» مي‌داند، همچنين معتقد است كه متافيزيك علم يا فلسفه‌اي است كه ذات، علل اوليّه و يا قوانين حاكم بر تمام مخلوقات را به‌طور سازمان يافته بررسي مي‌كند؛ بررسي حقيقت و ذات جهان نيز در همين مقوله قرار مي‌گيرد. در تعريف اين دانشكده، متافيزيك، رفتن به وراي حواسّ پنج‌گانه آمده است. همچنين آمده است كه متافيزيك راهي است كه زندگي را در سطوح روحي، رواني، ذهني و فيزيكي تشريح مي‌كند.

«دانشكده‌ي خداشناسي متافيزيكي» درآمريكا، بررسي «علل اوليه‌ي هستي و دانش» را متافيزيك مي‌داند. پژوهشگران اين دانشكده معتقدند، متافيزيك درصدد توضيح ذات «بودن» و مبداء و ساختار جهان است. همچنين متافيزيك اتّحاد ويژگي‌هاي روحي، ذهني و فيزيكي را مدّ نظر دارد.

دكتر لاكلان هايندز متافيزيك را شامل آنچه كه ماوراي طبيعت قابل ديد است، مي‌داند. به تعبير ابن‌سينا، متافيزيك مجموعه‌اي از حكمت ماقبل‌الطبيعه و مابعدالطبيعه است، كه ابعاد غير فيزيكي و ماورائي انسان را نيز شامل مي‌شود، كه با حواسّ معمولي قابل احساس نمي‌باشد، ولي با حواسّ برتر مي‌توان آن را ادراك كرد.

ارسطو معتقد است كه متافيزيك به انديشه در مورد «اكثر مسائل اساسي وجود» مي‌پردازد. حكيمان مسلمان نيز همين مفهوم را با تعـابير ديگري بيان داشته‌اند. آنان معتقدند كه موضوع متافيزيـك «وجود» است. ويليام جيمز، متافيزيك را جهد بليغ و سعي وافر در طريق تفكّر واضح مي‌داند. ريچارد تيلور در كتاب «مابعد‌الطبيعه» خود، متافيزيك را انديشيدن درباره‌ي اساسي‌ترين مسائل وجود بدون تحكّم بيان مي‌كند. برتراندراسل متافيزيك را كوشش براي شناختن كل عالم از راه تفكر مي‌داند.

در متون و منابع «دانشگاه بين‌المللي متافيزيـك»، «دانشـگاه اطلاعات متافيزيك»، «دانشگاه مطالعات ماورايي» و «دانشگاه ايالتي متافيزيك» نيز تعاريفي مشابه آنچه ذكر گرديد، از متافيزيك آمده است.

«انجمن جهاني متافيزيك»، «انجمن متافيزيك دنيا»، «جامعه‌ي بين‌المللي متافيزيك»، «انجمن تحقيقات متافيزيك»، «انجمن دكترهاي متافيزيك»، «آكادمي متافيزيك» و «آكادمي بين‌المللي آگاهي» نيز تعاريف مشابهي از متافيزيك ارائه كرده‌اند.

حكيمان مابعد‌الطبيعي از جمله افلاطون، فارابي، ملاصدرا، آگوستين، لايب‌نيتز و سايرين نيز تعاريف نزديك به مضامين فوق‌الذكر دارند. دكتر شالكو و دكتر باتلر نيز همين مفاهيم را با بيان ديگـري ابراز داشته‌اند. بسياري از استادان و پژوهشـگران معاصـر نيز بر همـين عقيده‌اند.

Reference: Dr Motaleb Barazandeh, Metaphysics and Soul recognition, Navid publications, 1384

 

..........................................................................................................

 

Metaphysics in Universities

Dr Motaleb Barazandeh

متافيزيك در دانشگاه‌ها - دکتر مطلب برازنده

مآخذ: کتاب متافیزیک و شناخت روح، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات نوید

امروزه در سراسر دنيا متافيزيك به‌عنوان يك رشته‌ي علمي دانشگاهي مورد توجّه قرار گرفته است و در پذيرش آن به‌غير از شكاكين متحجر، كسي به‌خود ترديد راه نمي‌دهد. متافيزيك در بسياري از دانشگاه‌هاي معتبر دنيا جايگاه ويژه‌اي را به‌خود اختصاص داده است. تا جايي كه دانشگاه‌ها و دانشكده‌هاي اختصاصي براي ارائه آموزش‌هاي كلاسيك و رسمي در مقاطع تحصيلي مختلف و انجام طرح‌هاي پژوهشي در زمينه متافيزيك شكل گرفته است. برخي از اين مراكز تا مقطع تحصيلي دكتراي تخصصي دانشجو مي‌پذيرند. در همين راستا مي‌توان موارد زير را به‌عنوان نمونه ذكر كرد:

دانشگاه بين‌المللي متافيزيك

دانشگاه اطلاعات متافيزيك

دانشگاه مطالعات ماورايي

دانشگاه ايالتي متافيزيك

دانشگاه شفا

دانشگاه ريكي

دانشكده‌ي متافيزيك كي‌آرا

دانشكده‌ي مطالعات متافيزيك

دانشكده‌ي خداشناسي متافيزيكي

مركز متافيزيك و ذهن در دانشگاه ليدز

مركز مطالعات متافيزيك در دانشگاه وانت‌لن

دپارتمان فلسفه و متافيزيك در دانشگاه والس

دپارتمان متافيزيك در دانشگاه ميسكانتونيك

دپارتمان فلسفه و متافيزيك در دانشگاه لينگنان

آزمايشگاه تحقيات متافيزيك در دانشگاه استانفورد

همچنين فعاليت‌هاي پژوهشي و برنامه‌هاي آموزشي متافيزيك در دانشگاه‌هاي بيل، تاسمانيا، بوستون، ماركوئت، ساسكاتچوان، تورنتو، ميامي، يوتا، پوزنان، پيترزبورگ، نوتردا، هاروارد، يال، كمبريج، گلاسگو، فلوريدا، وست ايندي، كولورادو، ادينبور، وارويك، لانكس، ساوتوسترن، مسكو، آكسفورد، شيكاگو، يونيورسال و ده‌ها دانشگاه ديگر جهان در حال اجرا مي‌باشد.

علاوه بر دانشگاه‌ها و دانشكده‌ها، آكادمي‌هاي زيادي نيز در سراسر جهان به فعاليت در زمينه‌ي متافيزيك مشغول مي‌باشند، از جمله:

آكادمي متافيزيك

آکادمی جهانی پاراسایکوزی

آكادمي بين‌المللي آگاهي

آكادمي هنرهاي شفا

آكادمي شفا و متافيزيك

آكادمي روانشناسي نجومي

متافيزيسين‌ها در كشورهاي مختلف براي قانونمند كردن و سازمان دادن به فعاليّت‌هاي متافيزيك جوامع و انجمن‌هاي زيادي را تأسيس و به ثبت رسانده‌اند از جمله:

انجمن جهاني متافيزيك

انجمن متافيزيك دنيا

انجمن تحقيقات متافيزيك

جامعه بين‌المللي متافيزيك

انجمن دكترهاي متافيزيك

مراكز و مدارس زيادي نيز در باب متافيزيك فعال مي‌باشند از جمله:

مركز مطالعات جايگزين

مركز متافيزيك سلطنتي

مدرسه متافيزيك

مدرسه متافيزيك كنتاكي

مدرسه متافيزيك كامپوس

مدرسه متافيزيك دالاس

مؤسسات مشغول به فعاليّت در علوم متافيزيك نيز بالغ بر صدها مؤسسه است كه مي‌توان موارد زير را فقط به‌عنوان نمونه ذكر كرد:

مؤسسه مطالعات پيشرفته متافيزيك

مؤسسه متافيزيك ملي

مؤسسه متافيزيك كاربردي

مؤسسه متافيزيك كوانتم

مؤسسه متافيزيك الكتريك پاورد

مؤسسه تحقيقات استانفورد

مؤسسـات فوق‌الذكر هرچند كه دانشـگاه و دانشـكده نيسـتند، ولي عظمت و گسـتردگي فعاليـّت برخي از آنها نه تنها كمتر از مراكز دانشگاهي نيست، كه در برخي موارد بيشتر نيز مي‌باشد، براي مثال مؤسسه تحقيقات استانفورد، آزمايشگاه‌هايي با مجهزترين و پيشـرفته‌ترين وسايل آزمايشـگاهي و همـكاري 2700 دانشـمند را در اختيار دارد. اين مؤسـسـه

مملو از برندگان جايزه‌ي نوبل و دانشمندان سرشناس است. در اين مؤسسه، آزمايشگاهي براي تحقيق در مورد متافيزيك از 30 سال پيش فعّال شده است. راسل تارگ و هارولدهال پاتوف از جمله متخصصين مشغول در اين آزمايشگاه مي‌باشند.

دانشگاه‌ها، دانشكده‌ها، آكادمي‌ها، انجمن‌ها، مراكز، دپارتمان‌ها، مدارس و مؤسسات ذكر شده، تنها بخشي از واحدهاي فعّال در زمينه‌ي متافيزيك مي‌باشند، كه مستقيماً با اسم و عنوان متافيزيك فعاليت مي‌كنند. در كنار واحدهاي مذكور، صدها مجموعه مشابه كه با عناوين مشابه و يا با عناوين مرتبط و يا تحت پوشش متافيزيك فعاليّت مي‌نمايند نيز وجود دارند. از جمله مراكزي كه با عناوين پاراسايكولوژي، پارابيولوژي، پارافيزيولوژي، پارا آناتومي، فلسفه، الهيات، آگاهي، اَبَرآگاهي، هاله‌شناسي، مدي‌تيشن، ادراكات فراحسي، روح شناسي، نجوم و ده‌ها عنوان مشابه ديگر در حال انجام فعاليّت‌هاي آموزشي، پژوهشي و خدماتي مي‌باشند.

Reference: Dr Motaleb Barazandeh, Metaphysics and Soul recognition, Navid publications, 1384

 

.....................................................................................................

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Metaphysics & history of Soul recognition

Dr Motaleb Barazandeh

تاريخچه‌ي علمي روح‌شناسي - دکتر مطلب برازنده

مآخذ: کتاب متافیزیک و شناخت روح، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات نوید

مثل مؤمن با بدنش، مانند گوهری است در صندوق، که چون گوهر خارج شود صندوق دور انداخته مي‌شود و صندوق از دور انداخته شدن خود ناراحت نيست.

حضرت امام صادق عليه السلام

كيفيت و چيستي روح، اثبات وجود روح، ارتباط با ارواح، فرافكني و سفر روح از جمله‌ي مباحث روح‌شناسي است، كه در طول تاريخ علم، توسط دانشمندان متعدّد مورد تحقيق، پژوهش و مطالعه قرار گرفتـه است. وجـود ايـن مقـولات به كرّات توسـط دانشـمندان تأييـد گرديده است. دكتر رئوف عبيد در كتاب « الانسان روح لاجسد » تاريخچه‌ي روح‌شناسي و توجه به روح را از نظر فراعنه، هندوها، يونان و روم، فيلسوفان مسيحي و فلاسفه‌ي اسلامي ارائه نموده است.

فلاسـفه و عرفـاي مسـلمان در اين زمينـه مطالعات و تحقيقات فراوان داشته‌اند و داراي نظرات بسيار ارزشمندي مي‌باشند. ابن‌سينا، ملاصدارا، شيخ مفيد، سهروردي، فارابي، مولوي، خواجه نصيرالدين طوسي، ابن عربي، ابن رشد، امام فخررازي، اقبال لاهوري، ملا احمد نراقي، حاج ملا هادي سبزواري، حضرت امام خميني(ره)، آيت‌الله حسن‌زاده آملي، علامه طباطبايي و حضرت آيت‌الله مكارم شيرازي از جمله دانشمندان صاحب نظر در اين بحث مي‌باشند.

در ادامه‌ي اين بحث به ذكـر اسامي عـدّه‌ي كمـي از دانشمندان خارجي كه پيرامون شناخت روح و ساير مسائل مربوط به آن كار علمي كرده‌اند مي‌پردازيم.

دي مورگان: رئيس جمعيت رياضي‌دانان انگلستان، نويسنده

ويليام كروكس: از مشهورترين دانشمندان شيمي، رئيس انجمن سلطنتي بريتانيا، نويسنده، عضو برجسته انجمن تحقيقات روحي

آلفرد روسل والاس: بزرگترين فيزيولوژيست انگلستان در عصر خود، دوست نزديك داروين، نويسنده

اليور لودج: از مشهورترين دانشمندان قرن بيستم، نويسنده

ويليام جيمز: پزشك، روانشناس، فيلسوف بزرگ، استاد فلسفه‌ي دانشگاه هاروارد، عضو انجمن تحقيقات روحي انگلستان، روح‌شناس، رئيس دانشگاه هاروارد

ويليام مك دوگال: نويسنده

ادوين فردريك باورز: استاد دانشگاه ميناپوليس، نويسنده

اكسون: استاد دانشگاه آكسفورد

كاميل فلاماريون: دانشمند ستاره‌شناس، رياضي‌دان معروف فرانسه، رئيس انجمن نجوم فرانسه، نويسنده

ويكتور هوگو: نويسنده معروف و دانشمند فرانسوي

سزار لمبروزو: يكي از مشهورترين دانشمندان جُرم‌شناسي، استاد بيماري‌هاي رواني در دانشگاه‌هاي ايتاليا، استاد پزشكي قانوني

آلن كارداك: پزشك، دانشمند علوم تربيتي، روح‌شناس معروف فرانسوي، مؤسس انجمن روحي فرانسه، نويسنده

لورد بالفور: سياستمدار مشهور انگليسي

كارل ويكلاند: عضو انجمن پزشكي شيكاگو، عضو انجمن پيشرفت دانش، نويسنده

پروفسور هايسلوپ: رئيـس انجـمن تحقيقات روحــي در آمريكا

ويليام بارت: از دانشمندان علوم طبيعي انگلستان، نويسنده

لرد رايلي: دانشـمند علـوم طـبيعي، اسـتاد دانشـگاه كمبريج، برنده جايزه نوبل

فردريك مايرز: دانشــمند روانشـناس، عضـو فعـّال انجمن بحث‌هاي روحي، نويسنده

ادموند گرني: از دانشمندان مشهور روانشناس، استاد هيپنوتيزم، نويسنده

دكتر آلكساندر كانُن: دانشمند و محقّق برجسته، نويسنده

دكتر آرتوركونان دويل: پزشـك، اديـب معـروف، نويسنده داستان‌هاي شرلوك هلمز و دكتر واتسن

اسقف استانتون موزس: از برجسته‌ترين مردان مذهبي، استاد دانشگاه لندن، رئيس اتحاديّه روح‌شناسان لندن، نويسنده

اسقف چارلز تويدل: رئيس اسقف‌هاي يوركشاير، نويسنده

بالزاك: فيلسوف بزرگ

دكتر گوستاو جلي: رئيـس انسـتيتوي بيـن‌المللي ماوراي روح، از بزرگترين محققان روح‌شناسي، نويسنده

پروفسور شارل ريشه: رئيس افتخاري انستيتوي بين‌المللي ماوراي روح، نويسنده، دانشمند فيزيولوژيست

ماري كوري: كاشف عنصرراديوم، دانشمند

زولنر: دانشمند ستاره‌شناس، نويسنده

هانس دريچ: روانشناس و زيست‌شناس معروف آلماني و استاد فلسفه در دانشگاه ليپزيك

شرنك فون نوتزينگ: پزشك، زيست‌شناس معروف مونيخي، نويسنده

دامون دي لاساگا: از دانشمندان علوم طبيعي در اسپانيا

فيثاغورس، سقراط، افلاطون، و ارسطو نيز از جمله دانشمندان صاحب نظر در اين رابطه مي‌باشند.

Reference: Dr Motaleb Barazandeh, Metaphysics and Soul recognition, Navid publications, 1384

 

……………………………………………………………

 

 

 

 

 

Metaphysics & Human recognition

Dr Motaleb Barazandeh

آشنايي با انسان - دکتر مطلب برازنده

مآخذ: کتاب متافیزیک و شناخت روح، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات نوید

انسان يك موجود بسيار پيچيده، نامحدود و عجيب است كه از بخش‌‌‌‌‌هاي مختلف تشكيل شده است. به اين كلام زيباي حضرت امام راحل توجه نماييد: « انسان يك موجود عجيبي است، در جمع طبقات موجودات و مخلوقات باري‌تعالي، هيچ موجودي مثل انسان نيست، اعجوبه‌اي است كه از او يك موجود الهي ملكوتي ساخته مي‌شود و يك موجود جهنمي شيطاني هم ساخته مي‌شود. موجودات ديگر اينطور نيستند.» (حضرت امام خميني ره). همچنين ايشان در « شرح چهل حديث» مي‌‌فرمايند: «بدان‌كه انسان، اعجوبه‌اي است داراي دو نشئه و دو عالم، نشئة ظاهرة ملكية دنيويه كه آن بدن اوست و نشئة باطنة غيبيّه ملكوتيّه كه از عالم ديگر است و نفس او كه از عالم غيب و ملكوت است، داراي مقامات و درجاتي است كه به‌‌طريق كلي گاهي تقسيم كرده‌اند آن را به هفت قسمت، و گاهي به چهار قسمت، و گاهي به سه قسمت، و گاهي به دو قسمت

ملا احمد نراقي- استاد شيخ مرتضي انصاري و از اكابر مجتهدين شيعه- در معراج السعاده مي‌نويسد: « اگر خواهي خود را بشناسي، بدان كه هر كس را از دو چيز آفريده‌اند، يكي اين بدن ظاهر كه آن را تن گويند... و يكي ديگر نفس است كه آن را روح و جان و عقل و دل نيز گويند. »

از يك ديدگاه كلّـي انسان از سه بخـش جسم، روان و روح تشـكيل شده است. جسـم فيـزيكي ابزار و وسيله‌اي است كه در مدّت كوتاه زيستن در عالم فيـزيكي در اختيـار است و امانتي بيش نيست. روان، بخش واسط جسم و روح است. روح، هسـته‌ي مركزي وجود انسان و جوهره‌ي اصلي او است و از حضـرت حق‌تعالي منشاء گرفته است و به سوي او نيز باز خواهد گشت. عدّه‌اي به اشـتباه روح و روان را يـكي مي‌دانند؛ حـتي در برخي از كتب فرهنـگ لغات نيز اين اشتباه ديده مي‌شود.

حضرت امام خميني- آن روح‌الله روحي فداه- مي‌فرمايند: «بدان كه نفس ناطقة انسانيه، حقيقتي است كه در عين وحدت و كمال بساطت، داراي نشئاتي است كه عمدة آن به طريق كلي، سه نشئه است: اول، نشئه ملكيّة دنياويّة ظاهره، كه مظهر آن حواس ظاهره، و قشر ادناي آن بدن مُلكيّه است. دوم، نشئه برزخيّة متوسطه، كه مظهر آن، حواس باطنه و بدن برزخي و قالب مثالي است. سوم، نشئه غيبيّة باطنيّه است كه مظهر آن، قلب و شئون قلبيّه است. شايد بيان زيباي حضرت امام در تشريح كلّي انسان به سه نشئه‌ي مذكور، اشاره به سه بخش جسم، روان و روح باشد.

عده‌اي از علماء، دانشمندان و متافيزيسين‌ها نيز با يـك ديد عميق‌تر به انسان نگاه كرده، او را به هفـت‌ بخـش يا هفـت كالبـد تقسيم مي‌كنند. كالبدهاي هفت‌گانه‌ي انسان، در فرهنگ‌هـا و اديـان مختلف، با اسامي متفاوتي معرفي شده است. متافيزيسين‌ها آن را بدين صورت معرفي مي‌كنند: كالبد فيزيكي، كالبد اثيري، كالبد علّي، كالبـد ذهني، كالبد روحي، كالبد آسماني و كالبد الهي.

جناب مولانا به چهار بخش از اين بخـش‌ها اشـاره مي‌كند، كــه اوّلين آن را جسم و چهارمين را دل معرفي مي‌نمايد:

جسم ساية ساية ساية دل است جسم كي اندر خود پاية دل است

آن بيدار شده‌ي دست بت ميكده كه ياد ميكده بي‌قرارش كرده بود-آن كه دل و قلب و ضمير آرام، مطمئن و اميدوار خود را از ما برگرفت و به سوي جايگاه ابدي پرواز كرد- مي‌فرمايند: «… چنانچه اين لباس صوري ساتر لباسِ بدن مُلكي است، خود بدن ساتر بدن برزخي، و بدن برزخي الان موجود است ولي در ستر و حجاب بدن دنيايي است و اين بدن ساتر اوست، و بدن برزخي ساتر و لباس و حجاب نفس است، و آن ساتر قلب و قلب ساتر روح است، روح ساتر سرّ است، و آن ساتر لطيفةخفّيه استپس حضـرت امام خمـيني(ره)، نيز كـالبدهاي هفت‌گانه‌‌ي انسـان را با نـام‌هاي بدن مُلكي (بدن دنيايي)، بدن برزخي، نفس، قلب، روح، سرّ و لطيفة خفيّه معرفي مي‌نمايند.

حاج‌ملا هادي سبزواري بخش‌هاي هفتگانه انسان را در حاشية اسفار به اين ترتيب شمرده است: نفس، قلب، عقل، روح، سرّ، خفي، اخفي. مرحوم شاه‌‌آبادي در كتاب « الانسان و الفطره » مرتبة عقل را پيش از قلب مي‌‌داند. ولي صدرالمتالهين چنين شمارش كرده است: طبع، نفس، قلب، عقل، روح، سرّ، خفي. و مرتبة اخفي را نياورده و طبع را افزوده است.

ناگفته پيدا اسـت كه تفاوت در اسـامـي اهميّتـي نـدارد، بلكـه آنچه مهمّ است، اتفاق‌نظر بر وجود هفت بخش يا هفت كالبد براي انسان است. همچنين قابل ذكر است كه تشريح اين هفت بخش از نظر پاراآناتومي و پارافيزيولوژي، يك كار فني و تخصصي است كه در اين مجال نمي‌گنجد و در جاي خود به آن خواهيم پرداخت.

Reference: Dr Motaleb Barazandeh, Metaphysics and Soul recognition, Navid publications, 1384

 

……………………………………………………………………………………..

 

Metaphysics & Soul recognition

Dr Motaleb Barazandeh

آشنايي با روح - دکتر مطلب برازنده

مآخذ: کتاب متافیزیک و شناخت روح، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات نوید

كلـمه روح از لغت رَوْح و يا رُوْح آمــده اسـت. رَوْح به معنـي سرور، شادي، آسايش و نجات از غم و اندوه است. رُوْح به معني نفس كشيدن و دميدن است و از ريح مشتق شده، كه به معني باد و نسيم مي‌باشد. پس به ياد داشته باشيد كه روح بايد مانند نسيم، به‌نرمـي و لطافت به‌طور مرتّب و دائم در حركت باشـد؛ روحـي كه درجـا بزنـد، ساكن و بي‌حركت باشـد، ديـگر روح نيسـت. روان را نيز به اين دليـل روان مي‌گوييم، كه بايد روان و جاري باشد و دائم در حركت باشد، روان نيز اگر ساكن و راكد شد، مانند آب راكد مي‌گندد. بايد گفـت در دنياي امروز، با كـمال تأسف روان و روح بسياري از انسانها، در اثـر سـنگيني تعلّقات دنيايي، ساكن و راكد شده، درجا زده و گنديده است، ايشان نيز بي‌خبرند و يا خويش را به بي‌خبري زده‌اند.

علامه‌ي طباطبائي در تفسير شريف الميزان مي‌نويسد: « كلمة روح به‌طوري كه در لغت معرفي شده به‌معناي مبداء حيات است كه جاندار به‌وسيله آن قادر بر احساس و حركت مي‌شود.» ( ترجمه‌ي الميزان، ج 13 ، ص 270 )

روح يك كيفيت لطيف، مجرد، مؤثّر و نافذ است، كه حقيقـت انسان را به‌وجود مي‌آورد. روح حقيقتي وسيع است كه ماوراي جسم فيزيكي و ماوراي مكان و زمان بوده، فاقد خصوصيات اجسام فيزيكي و مادّي است. حضرت امام صادق عليه‌السلام مي‌فرمايند: « روح جسم لطيفي است كه كالبد ستبري بر آن پوشانده شده است.» ( ميزان الحكمه، ج 5 ، ص 2155 )

روح فاقد جـرم، وزن، طول، عرض و ارتفاع است و مرگ به آن راه ندارد. روح مبداء حيات و عامل آگاهي است و آثاري در عالم وجود بروز مي‌دهد، كه بسيار بديع و عجيب مي‌باشد. روح فاقد شكل و فرم است، ولي فقط براي اين‌كه به ذهن نزديك شود، مي‌توان آن را به يك توده نور تشبيه كرد.

ابونصر محمد فارابي كه از بزرگترين فيلسوفان مسـلمان به شمار مي‌رود، معتقد است كه روح حقيقت وجود آدمي است و بعد از فناي جسم باقي مي‌ماند. وي همچنين مي‌گويد: « روح انسان از جوهري آگاه به امور است، كه در عالم ملكوت بوده و در آن عالم شكل دارد ولي زمان و مكان نداردخواجه نصيرالدّين طوسي روح انسـان را جـوهر بسيط مي‌داند.

عقيده‌ي بيشتر عالمان و دانشمندان بر اين است كه روح، جسمي نوراني، زنده و متحرك است، كه از جهان برتر بوده، سرشتش با اين پيكر مادّي متفاوت است. آلن كارداك- پزشك و روح‌شناس معروف فرانسوي- روح را اصل هوشمند هستي و يا موجود هوشمند آفرينش معرفي مي‌نمايد.

شيخ مفيد-كه به‌حق براي اسلام و مسلمين مفيد بود- معتقد است: «روح جسم لطيف و شفافي مانند هوا است كه در بدن سير مي‌كندشيخ‌الرئيس- ابوعلي سينا- روح انسان را يك ذات معنوي و منبع نيروهاي بي‌شماري مي‌داند كه از تركيب عناصر به‌وجود نيامده است. از نظر ايشـان روح نمـي‌تواند دسـتخوش فسـاد گردد و پس از جدايي از بـدن، در هنگام مرگ، درعالم معقولات براي خود قدرت و مقامي حاصل مي‌كند، كه از جايگاه او در زمين به مراتب بالاتر است.

دكتر رئوف عبيد استاد حقوق دانشگاه عين‌الشمس قاهره در كتاب خود چنين مي‌نويسد: « فيلسوف و پزشك معروف ابوعلي الحسين‌‌بن عبدالله‌بن سينا كه به‌عنوان پيش‌كسوت فلاسفه در بررسي روح شمرده مي‌شود، دلايل بسياري مبني بر وجود روح و جاودان بودن آن بعد از مرگ ارائه مي‌كند و مي‌گويد: اي خردمند بينديش كه تو امروز همراه با روح و نفس مي‌باشي كه در تمام عمر همراه تو بوده است

بوعلي سينا در جاي ديگر مي‌نويسد: « بدان كه آن جوهر اصلي كه در وجود انسان است پس از مرگ با نابود شدن جسم، نابود نمي‌شود و بعد از جدا شدن از بدن، پوسيده و نابود نمي‌گردد، بلكه همراه با پايداري آفرينندة خود، او نيز باقي و پايدار است، زيرا جوهر روح نيرومندتر از جوهر جسم است. »

اين دانشمند بزرگ قصيده‌اي نيز در باب روح سروده است كه به قصيده‌ي «عينيّه‌ي روحيّه» معروف گرديده است. در اين قصيده كه به زبان عربي مي‌باشد، كيفيت نزول روح و حلول آن در جسم و صعود آن به عالم بالا به زيبايي تشريح شده است.

آقاي محمّد شـاهوردي در فلسـفه‌ي ابــن‌سـينا از قـول ايـن فيلسوف شهير چنين نقل مي‌كنـد: « نفـس (روح) صـورت جـوهري جـسم است و تا زمانـي‌كه نفس متّصل به جسم باشـد، ممكـن نيسـت ذات خود را عقلاً ادراك كند، مگر به واسطه‌ي اعمال قواي خود امّـا معرفت نفس به ذات خويش كه براي او حاصـل مـي‌گـردد، از باب معرفت عقليه نيست، بلكه معرفت تجربي غامضه‌ايست كه شخص در خلال اعمال از ذات خود تحصيل مي‌نمايد و حقيقت آنست كه نفس انساني وجود خالص خود را به طريق نوعي از تأمل ذاتي كامل به تجربه ادراك مي‌كند، ولي در هرحال به جوهر خاص خود نمي‌رسد. »

با اوصاف مذكور مي‌توان نتيجه گرفت كه روح بخش اصلي وجود انسان است كه مي‌توان آن را به نرم‌افزار كامپيوتر تشبيه نمود و جسم فيزيكي نيز سخت‌افزار آن مي‌باشد. بدون شك يك سيستم كامپيوتر فاقد نرم‌افزار، هيچ‌گونه استفاده و كاربردي ندارد و نرم‌افزار نيز بدون در اختيار داشتن سخت‌افزار نمي‌تواند نمود و جلوه كند.

علامه سيد محمدحسين طباطبايي صاحب تفسير شريف الميزان مي‌فرمايند: «به‌طور كلي نفس آدمي موجودي است مجرد، موجودي است ماوراي بدن و احكامي دارد غير احكام بدن و هر مركب جسماني ديگر، بلكه با بدن ارتباط و علقه‌اي دارد و يا به عبارتي با آن متحد است و بوسيله شعور و اراده و ساير صفات ادراكي، بدن را اداره مي‌كند

ابن رشد- از بزرگترين فلاسفه مسلمان و از بزرگترين شارحان ارسطو- مي‌گويدما روح و بسياري از چيزها را درك مي‌كنيم اما اندازه آنها را نمي‌دانيم، و كاش حد و اندازه وجودي آن را درك مي‌كرديم، با اين حال ما ضرورت وجودي آن را درك مي‌كنيم كه حضورش در جسم مايه حيات و تعادل جسم است و نبودش سبب سقوط و نابودي جسم مي‌گردد

ملا احمد نراقي نيز معتقد است كه «روح چون از جنس مجردات است، به حقيقت او رسيدن و او را به كُنه شناختن در اين عالم ميسر نيست»، وي همچنين بيان مي‌كند كه: حقيقت آدمي و آن‌چه كه به سبب آن به ساير حيوانات ترجيح دارد، همان روح است كه از جنس ملائكه مقدسه است. در نظر ايشان روح امري باقي است، كه اصلاً و مطلقاً از براي آن فنايي نيست، و بعد از مفارقت آن از اين بدن و خرابي تن، از براي آن خرابي و فنايي نيست و نخواهد بود.

Reference: Dr Motaleb Barazandeh, Metaphysics and Soul recognition, Navid publications, 1384

 

.............................................................................................

 

 

 

 

Metaphysics & substantiation of Soul

Dr Motaleb Barazandeh

اثبات وجود روح - دکتر مطلب برازنده

مآخذ: کتاب متافیزیک و شناخت روح، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات نوید

وجود روح به اشكال مختلف و توسط دانشمندان متعدد اثبات شده است، و ديگر جاي هيچ‌گونه ترديد و ابهامي در اين زمينه نمانده است. با وجود اين هنوز برخي افراد نا آگاه در اين مورد مبتلا به ناباوري هستند، لذا در اين بحث به نظرات چند تن از بزرگان در باب اثبات وجود روح توجه مي‌نماييم.

حضرت امام خميني- كه خداوند ما را با او محشور گرداند- ضمن بيان محجوب بودن يك طرف از يك شئي از طرف ديگر آن، و آگاه بودن انسان و حيوان از همه‌ي اطراف خود، چنين نتيجه مي‌گيرند: « پس در حيوان و انسان چيز ديگري هست كه فوق ماده است و از عالم ماده جداست و با مردن نمي‌ميرد و باقي است. » اين امام بزرگوار، انسان مجرد از اين عالم طبيعت را يك حقيقت مي‌دانند و از اين امر براي اثبات وجود بُعد ماورايي انسان بهره مي‌گيرند. ايشان همچنين در جاي ديگر فرموده‌اند: « انسان اگر به همين حدّ طبيعت بود و بيشتر از اين چيزي نبود، ديگر احتياج به اين‌كه يك چيزي از عالم غيب براي انسان فرستاده بشود، تا انسان را تربيت بكند (نداشت)،... لكن چون انسان مجرد از اين عالم طبيعت (و) يك حقيقتي است، همين خود خصوصياتي كه در انسان هست، دال بر اين است كه يك ماورايي از براي اين طبيعت هست، چون انسان يك ماورايي دارد و به حسب براهيني كه در فلسفه ثابت است، ماوراي اين طبيت در انسان هست و انسان داراي يك عقل بالامكان مجرد و بعد هم مجرد تام خواهد شد

حضرت آيت‌العظمي ناصر مكارم شيرازي كه از علماء آگاه به مسايل روز و علوم متافيزيك است در كتاب « ارتباط با ارواح » مي‌نويسند: « به عقيدة ما يادآوري يك نكته لازم است كه نه ما و نه هيچ‌كس ديگر نمي‌خواهيم و نمي‌توانيم وجود روح را انكار نماييم، زيرا دلائل فلسفي و حسي و تجربي كه براي اثبات وجود روح اقامه شده، بيش از آن است كه بتوان همه را ناديده گرفت…»

جناب ابن سينا- فيلسوف مسلمان نيز در بحث نفس از كتاب شفا چنين مي‌نگارد: « ما اجسامي را مي‌بينيم كه تغذيه و توليد مثل و حركت و اراده دارند و اين امور براي اين اجسام، از جهت جسم بودنشان نيست، پس بايد در ذات اين اجسام، مبادي غير از جسميّت آن‌ها براي اين كارها باشد تا اين كارها از آن صادر شود، مبادي آن‌چه مبداء صدور كارهايي است كه پيوسته بر يك نهج واقع نمي‌شود و از روي اراده است آن را نفس(روح) مي‌ناميم. »

دكتر رئوف عبيد در مقدمه كتاب خود مي‌نويسد كه « باور داشتن روح، باوري كهن به قدمت انسان است، از جمله باورها، اعتقاد به جاودان بودن روح و اعتقاد به ثواب و عقاب است

Reference: Dr Motaleb Barazandeh, Metaphysics and Soul recognition, Navid publications, 1384

 

……………………………………………………………

 

Metaphysics & Soul recognition in Qoran

Dr Motaleb Barazandeh

روح شناسي در قرآن - دکتر مطلب برازنده

مآخذ: کتاب متافیزیک و شناخت روح، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات نوید

قرآن كريم، نامه‌ي عاشقانه‌ي خالق به مخلوقات، روح را از امر پروردگار مي‌داند، و مي‌فرمايد: « قل الروح من امر ربي». « ابو بصير مي‌گويد از امام باقر (عليه‌السلام) يا امام صادق (عليه‌السلام) دربارة آية « و از تو دربارة روح مي‌پرسند، بگو روح از امر پروردگار من است» سوال كردم، فرمود: روح آن چيزي است كه در وجود جنبندگان و مردمان است. عرض كردم: آن چيست؟ فرمود: آن از (عالم) ملكوت و از (عالم)قدرت است.» (ميزان الحكمه، ج 5 ، ص 2155)

« امر» از « عالم امر» مي‌آيد، عالم امر فاقد زمان و مكان، به مفهوم عام رايج آن است؛ آفريدن در عالم امر آني است و تدريجي نمي‌باشد. در اين عالم، وجود هر موجودي به صورت مستقيم، تنها مستند به خداي تعالي است. نقطه مقابل عالم امر، عالم خلق است كه مقيد به قيود زمان و مكان بوده، از انرژي و ماده تشكيل شده است؛ خلق در عالم خلق تدريجي است. در اين عالم، وجود هر موجودي به صورت غير مستقيم و با وساطت علل و اسباب، مستند به خداي تعالي است.

صاحب الميزان مي‌نويسد: « امر عبارت است از وجود هر موجود از اين نقطه نظر كه تنها مستند به خداي تعالي است، و خلق عبارت است از وجود همان موجود از جهت اينكه مستند به خداي تعالي است با وساطت علل و اسبابايشان همچنين معتقد است كه: « امر خدا عبارت از كلمه ايجاد او است و كلمه ايجاد او همان فعل مخصوص به او است بدون اينكه اسباب وجودي و مادي در آن دخالت داشته و با تاثيرات تدريجي خود در آن اثر بگذارند، اين همان وجود مافوق نشأه مادي و ظرف زمان است و روح به حسب وجودش از همين باب است يعني از سنخ امر و ملكوت است.» (ترجمه الميزان، ج 13 ، ص 273)

در تفسير شريف الميزان آمده است: « امر خدا -كه روح هم يكي از مصاديق آن است- از جنس موجودات جسماني و مادي نيست، چون اگر بود محكوم به احكام ماده بود و يكي از احكام عمومي ماده اين است كه به تدريج موجود شود، وجودش مقيد به زمان و مكان باشد، پس روحي كه در انسان هست، مادي و جسماني نيست هرچند كه با ماده تعلق و ارتباط داردنويسنده‌ي اين كتاب ارزشمند، همچنين در رساله‌ي انسان قبل از دنيا مي‌نويسد: «فوق عالم اجسام كه مشتمل بر نظام تدريجي است، عالم ديگري است مشتمل بر موجودات غير تدريجي (يعني غير زماني)، و هرموجود زماني از نظام تدريجي، قائم و متفرّع بر موجودات امريّه آن عالم است و به عبارت ديگر موجودات امري با موجودات نظام تدريجي همراه و بدانها محيطند. »

برخي مفسرين اعتقاد دارند كه « قل الروح من امر ربّي » دلالت بر استنكاف حضرت حق‌تعالي از جواب به سؤال حضرت رسول گرامي اسلام در مورد روح دارد. در حالي‌كه علامه طباطبايي و جناب ملاصدرا اعتقاد دارند كه حضرت حق‌تعالي در اين آيه واقعاً حقيقت روح را بيان كرده، آن را از امر مي‌داند و امر را در جاي ديگر قرآن تشريح مي‌كند. جناب آقاي صادق لاريجاني در تعليقات خود بر كتاب « انسان از آغاز تا انجام » چنين مي‌نويسدبعضي از مفسرين تعبير قل الروح من امر ربّي را اعراض از جواب به سؤال يسئلونك عن الروح دانسته‌اند: خداوند به پيغمبر دستور مي‌دهدكه با گفتن اين‌كه « روح از امر پروردگار من است » از جواب حقيقي به سؤال سرباز زنداما جمعي ديگر از مفسرين تعبير فوق را پاسخي حقيقي به سؤال مذكور مي‌دانند. حقيقت روح از عالم امر است و همين مطلب هم در آيه شريفه ذكر شده است، پس متضمّن هيچ‌گونه اعراض از جواب نيست. مرحوم صدر‌المتألهين در اسرارالآيات (ص105) به همين نظر تصريح مي‌كند، مرحوم علامه هم همين نظر را اختيار نموده‌اند

در ادامه آيه‌ي مذكور نيز مي‌فرمايند كه « از علم به شما نداديم مگر اندكي» عده‌اي نيز اين بخش را به عنوان دليل مطرح مي‌كنند، كه چون خداوند فرموده: اندكي از علم به شما داديم، پس نبايد بيش از اين اندك به دنبال آن علم (شناخت روح) رفت. در اينجا اين سؤال مطرح است كه اندك از چه مقدار؟ خيلي مهم است كه اصل و كل چقدر بوده، چون اندكي آب از يك ليوان آب با اندكي آب از يك اقيانوس آب متفاوت مي‌باشد. پس اندك از يك اقيانوس، براي ما انسان‌ها بسيار زياد مي‌باشد. به ياد داشته باشيد كه اين نيز دليل بر ممنوعيت رفتن به سمت روح‌شناسي نمي‌باشد.

دانشمند فرزانه و مفسر كبير حضرت علامه طباطبايي در تفسير الميزان مي‌فرمايند «… قرآن كريم همواره اصرار و تاكيد دارد در اين‌كه بندگان خدا نظر خود را منحصر در محسوسات و ماديات نكنند…»

Reference: Dr Motaleb Barazandeh, Metaphysics and Soul recognition, Navid publications, 1384

 

……………………………………………………………………….

 

 

Metaphysics & aims of creation

Dr Motaleb Barazandeh

اهداف خلقت انسان - دکتر مطلب برازنده

مآخذ: کتاب متافیزیک و شناخت روح، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات نوید

هدف حضرت حق‌تعالي از خلقت انسان چه بوده است؟ « از كجا آمده‌ام آمدنم بهر چه بود؟ » بر اساس نظر عرفا، علما، فلاسفه، دانشمندان و متافيزيسين‌ها، هدف خلقت انسان در سه كلمه خلاصه مي‌شود: شناخت، عبادت و آزمايش، كه در بين اين سه، شناخت از همه مهم‌تر مي‌باشد، چون خود پايه و اساس عبادت و آزمايش است. اگر شناخت باشد، عبادت هم متعالي، درست و كامل انجام مي‌شود و نتيجه مي‌دهد، اگر شناخت باشد، انسان در آزمايش و امتحان قبول و موفق مي‌شود، پس اگر شناخت نباشد، عبادت بي‌فايده و قبولي در آزمايش نيز محال است.

شناخت، انواع و مراتب مختلف دارد كه پايه و اساس آن شناخت خود و غايت و نهايت آن شناخت خداوند است. حضرت امام راحل همين مطلب را بدين‌صورت بيان فرموده‌اند: « تمام زحمتها كه اينها كشيده‌اند چه از حضرت نوح و حضرت ابراهيم گرفته تا آمده است اين‌جا رسول اكرم (ص) رسيده است تمام مشقّتهايي كه كشيده‌اند و كارهايي كه كرده‌اند مقدمه يك مطلب است و آن معرفي ذات مقّدس حقّ است. كتابهاي آسماني هم كه بالاترينش كتاب قرآن كريم است تمام مقصدش همين است كه حق‌تعالي را با همة اسماء و صفاتي كه دارد به مردم معرفي كنند. » (صحيفة نور، ج 19 ، ص 82)

حال اين سؤال مطرح است كه منظور از شناخت خود چيست؟ و اين « خود » به كدام بخش جسم، روان و يا روح- اطلاق مي‌شود. اگر فرض كنيم منظور شناخت جسم است، پس بايد آناتوميست‌ها و فيزيولوژيست‌ها، خداشناس‌ترين افراد باشند؛ (چون« هركه خود را شناخت، پروردگارش را شناخت. » ) كه اين‌طور نيست. اگر منظور شناخت روان باشد، پس بايد روانشناس‌ها، خداشناس‌ترين انسان‌ها باشند، كه باز هم در عمل اين‌گونه نمي‌باشد. تجربه و تاريخ هم اثبات كرده است، كه آناتوميست‌ها، فيزيولوژيست‌ها و روانشناس‌ها، خداشناس‌ترين افراد نمي‌باشند، حتي برخي از آنها هيچ بويي از خدا نبرده‌اند. بسياري از دانشمندان غربي در علوم مذكور از اين دسته‌اند.

اگر فرض كنيم منظور از شناخت خود، شناخت روح باشد، به حقيقت نزديك شده‌ايم، چون اوصاف روح بيشترين قرابت را به حضرت حق‌تعالي دارد. به‌ياد داشته باشيم كه حق‌تعالي مي‌فرمايد: «ونفخت فيه من روحي»

از حضرت امام صادق عليه‌السلام منقول است كه فرمودند: « همانا پيوند روح مؤمن به روح خدا استوارتر از پيوستگي پرتو آفتاب به آن است.» ( اصول كافي، ج 3 ، ص 242 )

ذكر اين نكته نيز لازم و ضروري است كه اگر در مسير خودشناسي و شناخت روح قدم برداريم، فقط نشانه‌ها و سرنخ‌هايي از شناخت ذات اقدس‌اله نصيب ما خواهد شد، چون شناخت او با درك و فهم محدود بشر غيرممكن و محال است. به‌عبارت ديگر انسان از طريق خودشناسي به آن مرحله از خداشناسي مي‌رسد، كه بفهمد نمي‌توان خدا را شناخت و به ناتواني خود در اين‌باره پي مي‌برد، كه رسيدن به اين مرحله خود بسيار با ارزش است و در واقع درجه‌اي متعالي از شناخت (عرفان) است. اگر كسي تلاش كند و به اين مرحله برسد، مطمئن باشيد كه خيلي به او توجه و عنايت خواهند كرد و از عوالم غيب از او دستگيري مي‌نمايند.

خلاصه‌ي كلام آن‌كه انسان براي تكامل خلق شده است؛ تكاملي كه از طريق شناخت، عبادت و آزمايش بروز مي‌نمايد. ولي متأسفانه بسياري از انسانها، هدف خلقت خويش را فراموش كرده‌اند و با ابزار و وسايلي كه براي رسيدن به تكامل در اختيارشان قرار داده شده سرگرم شده‌اند و لذا چقدر با مسمي است نام انسان براي اين موجود فراموش‌كار، چرا كه انسان از ريشه‌ي نسيان به معني فراموشي گرفته شده است. جاي بسي تأسف است كه بيشتر انسان‌ها، «خودِ واقعي» خود را كه شناخت آن مي‌تواند پايه و اساس شناخت خدا باشد، به دست فراموشي سپرده‌اند. واضح است كه اين‌گونه انسان‌ها خود را نيز قبل از اين فراموش كرده‌اند.

شايان توجه است كه بشر اغلب مسايل را به نسبت عكس اهميتي كه در زندگيش دارد مورد مطالعه قرار مي‌دهد. روح نيز از اين قاعده مستثني نبوده، مشمول اين اصل شده است. لذا جا دارد كه به سلامت فطرت بسياري از انسان‌ها در عصر امروز شك نمود. ولي بايد به ياد داشت كه توجه به روح و شناخت آن، از جمله نيازهاي غيرقابل چشم‌پوشي در يك انسان سليم‌الفطره مي‌باشد. يك انسان آگاه حتماً به جهان هستي و جايگاه خود در آن توجه دارد و از اين طريق از خود فراتر مي‌رود و به اتحاد با جهان مي‌رسد. انسان‌هايي كه به اين امر مهم توجه نمي‌كنند، به رنجي جان‌كاه و خسارتي جبران‌ناپذير مبتلا خواهندشد، كه نهايت آن ايجاد نقصان در طبع سليم آنان خواهد بود.

در پايان اين بحث يادآوري دونكته لازم و ضروري است. نكته اول آن‌كه برخي روح را يك موجود كامل مي‌دانندكه در قفس جسم فيزيكي گرفتار شده است؛ روح را يك پرنده‌ي تكامل يافته‌اي مي‌دانند، كه در كالبد خاكي زنداني گرديده، پس جسم فقط يك قفس، يك زندان و يك عامل مزاحم و دست‌ و پاگير مي‌باشد، كه روح بايد تلاش نمايد تا هرچه زودتر از دست آن خلاص گردد. اما چنين نيست: اگر روح موجود كاملي باشد، ديگر لزومي ندارد خداوند تبارك و تعالي روح را در قالب جسم فيزيكي و دنياي مادي گرفتار نمايد.

شايد مطلب فوق را بتوان اين‌گونه اصلاح كرد، كه روح بالقوه كامل است و در قالب جسم به اين دنياي خاكي سفر مي‌كند، تا بالفعل هم كامل گردد. پس روح هم پابه‌پاي جسم به تكامل عملي و تجربي نياز دارد. پس وقتي يك نوزاد متولد مي‌شود، همان‌گونه كه جسم او نوزاد است، روح او نيز عملاً نوزاد است، هرچند كه اين روح از نظر پتانسيل‌هاي ذاتي بزرگ و كامل است. اين جسم و روح نوزاد پابه‌پاي هم رشد و تكامل مي‌يابند و بزرگ مي‌شوند. فيلسوف شهير جناب ملاصدراي شيرازي نيز در آثار خود به همين مضمون اشاره دارند.

حضرت امام خميني ـره‌ـ نيز به همين مضمون اشاره دارند و قرآن كريم، انبياء الهي و امور عبادي را عامل تكامل انسان مي‌دانند. ايشان در اين رابطه مي‌فرمايند: « قرآن كريم كه در رأس همة مكاتب و كتب است، حتي ساير كتب الهي، آمده است كه انسان را بسازد، انسان بالقوه را بالفعل كند. تمام دعوت انبياء حسب اختلاف مراتبشان، تمام دعوتها هم براي همين معناست كه انسان را انسان كند، انسان بالقوه را انسان بالفعل كند و تمام عبادات و تمام معارف الهيه و تمام احكام عبادي و همة اين چيزهايي كه هست، همه اينها براي همين معناست كه انسان ناقص را انسان كامل كند. » ( صحيفة نور، ج 1 ، ص 234 )

پس به ياد داشته باشيد كه روح وقتي در جسم حلول مي‌كند، بالقوه كامل ولي بالفعل كودك است و بعد از آن‌كه در جسم تكاملش بالفعل گشت، جسم برايش قفس محسوب مي‌شود و بايد تلاش كند كه از اين قفس آزاد و رها شود. اين كلام زيباي مولاي متقيان حضرت علي عليه‌السلام را به ياد داشته باشيد كه مي‌فرمايند: « دوست ندارم كه در كودكي مي‌مُردم و به بهشت مي‌رفتم و بزرگ نمي‌شدم تا پروردگارم، عزوجل، را بشناسم»

نكته دوم آن‌كه، نقطه مقابل اين افراد، كه روح را كامل و زنداني جسم مي‌دانند، كساني هستند كه وجود يك زندگي را براي روح در يك جسم فيزيكي، براي تكامل روح كافي نمي‌دانند و معتقدند كه يك روح براي تكامل يافتن بايد بارها و بارها جسم‌هاي مختلف و متعدد را تجربه كند تا كامل شود، اين افراد معتقدند كه برخي ارواح بايد 000/400/8 جسم و زندگي را تجربه كنند تا كامل شوند. بايد گفت اينان نيز در اشتباه هستند، كه در بحث تناسخ مفصل و مبسوط، دلايل مردود بودن اين نظريه را تشريح خواهيم نمود. ولي در اين‌جا فقط به ذكر اين مطلب اكتفا مي‌نماييم، كه فقط يك جسم فيزيكي و يك زندگي دنيايي براي تكامل يك روح نه تنها كافي است، بلكه زياد و اضافه نيز مي‌باشد، برخي از صاحب‌نظران معتقدند كه حداكثر 18 سال زندگي در يك كالبد فيزيكي براي تكامل يك روح كافي است.

Reference: Dr Motaleb Barazandeh, Metaphysics and Soul recognition, Navid publications, 1384

 

……………………………………………………………………………………

 

Metaphysics & Soul – Body relationship

Dr Motaleb Barazandeh

نسبت روح و جسم - دکتر مطلب برازنده

مآخذ: کتاب متافیزیک و شناخت روح، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات نوید

روح و جسم علي‌رغم تمام تفاوت‌ها و اختلاف در كيفيت‌شان (تفاوت از زمين تا آسمان) ارتباط تنگاتنگ، نزديك و متقابل دارند. حضرت امام خميني (ره) در اين رابطه مي‌فرمايند: « روح و جسم، با هم وحدت دارند. جسم، ظل روح است، روح باطن جسم است. جسم ظاهر روح است، اينها با هم يك هستند، جدايي از هم ندارند.»(آيين انقلاب اسلامي، ص 192) بزرگان ديگر معتقدند كه روح در بدن سير دارد. شيخ مفيد-كه مايه مباهات و افتخار مسلمين است- سير روح در بدن را به سير آب در گل و چربي در روغن تشبيه مي‌نمايد. برخي بزرگان ديگر نسبت روح به جسم را مانند نسبت گلاب به گل و گرما به آتش دانسته‌اند.

ابن‌سينا- كه خدايش رحمت كند- نسبت روح به جسم را مانند نسبت مرغ به آشيانه و يا نسبت كارگر به ابزار مي‌داند. ارتباط روح و جسم را مي‌توان به ارتباط روشنايي لامپ به اتاق تشبيه نمود، چون يك لامپ، اتاق را روشن مي‌كند، روح هم در جسم همين نقش را دارد. روح به جسم نور، روشني، انرژي و حيات مي‌بخشد. فراموش نشود كه وقتي يك لامپ، اتاقي را روشن مي‌كند، تمام فضاي اتاق نوراني مي‌گردد و نور درهمه جا حضور دارد. در اين اتاق نمي‌توان براي نور جاي خاصي مشخص كرد، هرچند كه در مركزِ قرارگرفتن لامپ، تراكم نور و غلظت آن بيشتر است. روح هم در جسم مانند نوري است كه همه جاي جسم را روشن مي‌كند و نمي‌توان براي آن جايگاه خاصي مشخص نمود، به گونه‌اي كه در ساير قسمت‌هاي جسم حضور نداشته باشد.

برخي نيز جسم را لباس زمين نوردي روح مي‌دانند، بدين معني كه همان‌گونه كه يك فضانورد هنگام رفتن به فضا به لباس فضانوردي نياز دارد، روح نيز هنگام آمدن به زمين براي آن‌كه بتواند در عالم ماده و كره‌ي زمين فعاليت و تجربه نمايد، به لباس زمين‌نوردي (جسم فيزيكي) نياز دارد.

همان‌طور كه ذكر شد، روح و جسم ارتباط بسيار نزديك با هم دارند و بر يكديگر اثر مي‌گذارند. اثرگذاري روح و جسم بر يكديگر مورد اتفاق نظر تمام متافيزيسين‌ها و عرفـا بوده و هست و امري اجتناب ناپذير است. پس انسان نمي‌تواند هركاري كه خواست با جسم انجام دهد و بگويد كه جسم مادي، موقت و گذرا است، چرا كه هر كاري كه در جسم صورت گيرد، اثرات آن به روح نيز منتقل مي‌شود. حتّي شكل ظاهري جسم نيز، بر روح اثرگذار است. براي مثال فرم و اندازه موي سر و محاسن در آقايان كه به ظاهر جسم مربوط است و يا مصرف سيگار و الكل كه ظاهراً به جسم آسيب مي‌زند و ساير موارد مشابه، بر روح نيز اثر مي‌گذارد. البته اين اثرگذاري متقابل است و هر آنچه كه در روح مي‌گذرد هم، بر جسم اثر مي‌گذارد، پس بين روح و جسم ارتباط متقابل و تنگاتنگ وجود دارد.

عده‌اي روح و جسم را كاملاً از هم جدا مي‌دانند و به اين بهانه هركاري كه بخواهند بر سر جسم خود مي‌آورند. متأسفانه برخي از اين افراد داعيه متافيزيك نيز دارند. وقتي به اين‌گونه افراد اعتراض مي‌شود، مي‌گويند كه جسم فاني و گذرا است، چه فرقي مي‌كند كه من سيگار بكشم يا نكشم، چه فرقي مي‌كند مشروب بخورم يا نخورم، چه فرقي مي‌كندكه جسم و بدنم كثيف باشد يا تميز و… . در جواب اين‌گونه افراد بايد گفت كه شما در اشتباه هستيد و اشتباه شما نيز از كمي اطلاعات شما سرچشمه مي‌گيرد. با اوصاف مذكور متوجه مي‌شويد كه چرا دين مبين اسلام انجام برخي اعمال كه ظاهراً به جسم مربوط است را حرام دانسته است.

پس بين جسم و روح تعلّقات و روابـط متقابـل زياد و عميقـي برقرار مي‌باشد، كه اجتناب از آنها امكان‌پذير نمي‌باشد. ارتباط و پيوند بسيار عميق اين دو بخـش سـبب شده است كه حضرت امام خميني- او كه روح خدا بود در كـالبد زمان- نسـبت آنها را نسـبت «ظاهريّت و باطنيّت» و «جلوه و متجلّي» بدانند. ايشان مي‌فرمايند: « آثار و خواص و انفعالات هر مرتبه به مرتبة ديگر سرايت مي‌كند، چنان‌چه اگر مثلاً حاسّه‌ي بصري، چيزي را ادراك كند، از آن اثري در حس بصر برزخي واقع شود به مناسبت آن نشئه، و از آن اثري در بصر قلبي باطني واقع شود به مناسبت آن نشئه، و همين طور آثار قلبيّه در دو نشئه ديگر ظاهر گردد. »

جناب مولانـا - آن شمسـي كه در پرتـو شـمس در وادي عرفـان اظهر مِنَ شمس شد- در بيان تفاوت جسم و روح مي‌فرمايند:

حد جسمت يك دو گز خود بيش نيست جان تو تا آسمان جولان كني است

جان همه نور است و تن رنگ است و بو رنــگ و بــو بگذار ديگر آن مـگو

پس ملاحظه مي‌فرماييد كه روح و جسم هم قرابت‌هاي فراوان و هم تفاوت‌هاي بسيار باهم دارند، به‌گونه‌اي كه گاهي اوقات انسان با مراجعه به منابع و مأخذ ممكن است احساس تضاد بكند. در هر حال چون جسم زميني و روح آسماني و تفاوت آنها به‌معناي واقعي از زمين تا آسمان است، لذا با اين همه تفاوت به‌راحتي نمي‌توانند كنار هم قرار گيرند، مگر آن‌كه چيز سومي به‌عنوان حد واسط بين آنها قرار گيرد كه همان روان مي‌باشد. برخي نيز اعتقاد دارند كه روان، حاصل روابط و تأثيرات متقابل جسم و روح است.

حضرت امام صادق عليه‌السلام مي‌فرمايند: « ارواح با بدن آميخته نمي‌شوند و به آن متكي نيستند، بلكه بدن را در ميان گرفته و بر آن احاطه دارند.» (ميزان الحكمه، ج 5 ، ص 2155 )

Reference: Dr Motaleb Barazandeh, Metaphysics and Soul recognition, Navid publications, 1384

 

……………………………………………………………………………

 

Metaphysics & creation of Soul - Body

Dr Motaleb Barazandeh

خلقت ارواح و اجسام - دکتر مطلب برازنده

مآخذ: کتاب متافیزیک و شناخت روح، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات نوید

آيا خلقت ارواح و اجسـام هم‌زمان بوده است؟ در اين رابطـه سه نظريـه وجود دارد. اوّل، عده‌اي مي‌گويند، كه ارواح و اجسام هـم‌زمـان خلـق شده‌اند، يعني هـم‌زمـان با شكل گرفتن جسم جنين در رحم مادر، روح مربوطه نيز خلق شده است و به آن ملحق مي‌گردد. دوّم، بعضـي مي‌گويند اجسام قبل از ارواح خلق مي‌شوند، يعني مدتي بعد از پيدايش و حيات جسم در رحم مادر يا حتي مدتي پس از تولد نوزاد، روحِ مربوطه، خلق و به جسم اضافه مي‌گردد، اين عده اعتقاد دارندكه جسم تا مدتي (تا قبل از اضافه شدن روح) زندگي حيواني دارد. سوّم، برخي اعتقاد دارندكه ارواح قبل از اجسام خلق شده‌اند، يعني ابتدا ارواح خلق شده و در عالم قبل از عالم دنيا زيست مي‌كنند، سپس با خلق جسم در رحم، روح مربوطه به آن اضافه مي‌شود. نظـريـه‌ي ســوّم صحيح‌تر به نظر مي‌رسد و با وجود «عالم ذر» نيز تطبيـق دارد، در حالي‌كه دو نظريّه‌ي ديگر با وجود عالم ذر تضاد دارد و به‌گونه‌اي وجود اين عالم را منتفي مي‌داند. (هرچند كه برخي وجود عالم ذر را تاييد نمي‌كنند) بيشتر متافيزيسين‌ها، عرفا‌، علماء و دانشمندان اعتقاد دارند كه ارواح قبل از اجسام خلق شده‌اند. احاديث و روايات نيز اين مطلب را تأييد مي‌نمايند.

Reference: Dr Motaleb Barazandeh, Metaphysics and Soul recognition, Navid publications, 1384

 

…………………………………………………………………………

 

Metaphysics & Soul cycle

Dr Motaleb Barazandeh

نزول و صعود روح - دکتر مطلب برازنده

مآخذ: کتاب متافیزیک و شناخت روح، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات نوید

به اعتقاد برخي از بزرگان، روح قبل از نـزول به عـالم دنيـا، عوالم «ارواح» و «ذر» را پشت‌سر گذاشته‌است. بعد از عالم دنيا نيز عوالم «برزخ» و «قيامت» را در پيش‌رو دارد، كه بايد به‌سمت آنها صعود كند. درواقع انسان در مدّت كوتاه حضور خود در عالم دنيا، بين دو بي‌نهايت قرار دارد.

علّامه سيد محمدحسين طباطبايي- صاحب تفسـير الميـزان- عوالم قبل از عالم دنيا را اين‌گونه معرفي مي‌نمايد: « عالم ماده از جهت وجود مسبوق به عالم ديگري است كه مادي نيست اگر چه احكام ماده در آن يافت مي‌شود، و در واقع اين عالم، علتِ عالم مادي است، و نيز عالم ماده مسبوق به عالم ديگري است كه از ماده و احكام آن هر دو مجرد است كه در حقيقت علتِ علتِ عالم مادي است

Reference: Dr Motaleb Barazandeh, Metaphysics and Soul recognition, Navid publications, 1384

 

………………………………………………………………………………………..

 

Metaphysics & conection to Soul

Dr Motaleb Barazandeh

ارتباط با ارواح - دکتر مطلب برازنده

مآخذ: کتاب متافیزیک و شناخت روح، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات نوید

ارتباط با ارواح از جمله مباحث مهمّ و حساس در متافيزيك است كه در جاي خود به تشريح آن خواهيم پرداخت، ولي ذكر اين نكته ضروري است كه هزاران نفر از دانشمندان، محققان و متافيزيسين‌ها در اين رابطه تحقيقات و پژوهش‌هاي علمي داشته‌اند و بر صحت آن اعتراف كرده‌اند.

حضرت آيت‌الله‌العظمي مكارم‌شيرازي ضمن تاييد وجود روح و عدم امكان انكار آن مي‌فرمايند: «… همچنين امكان ارتباط با ارواح را از طريق صحيح علمي براي افراد ورزيده‌اي كه در اين راه حقيقتاً كار كرده و زحمت كشيده‌اند نيز نمي‌توان انكار نمود، و همان‌طور كه خواهيم ديد، از سخنان پيشوايان بزرگ اسلام نيز امكان اين موضوع مسلّم مي‌گردد

ويليام كروكس پس از سال‌ها تحقيق در اين رابطه مي‌گويد: « من نمي‌گويم كه ارتباط با ارواح امكان وقوع دارد ، بلكه مي‌گويم كه اين امر عملاً و بالفعل تحقق پذيرفته است. »

Reference: Dr Motaleb Barazandeh, Metaphysics and Soul recognition, Navid publications, 1384

 

………………………………………………………………

 

Metaphysics & Human

Dr Motaleb Barazandeh

انسان - دکتر مطلب برازنده

مآخذ: کتاب متافیزیک و شناخت روح، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات نوید

انسان يك موجود دو وجهي است، يك وجه آن، وجه فيزيك، صورت، وجه خاكي، ظاهر و وجه مُلكي ناميده مي‌شود و وجه ديگر آن، وجه متافيزيك، سيرت، وجه افلاكي، باطن و وجه ملكوتي گفته مي‌شود. وجه متافيزيك انسان نيز داراي مراتب و بخش‌هاي مختلف مي‌باشد. اگر بخواهيم نسبت اين دو وجه را با كسر نشان دهيم، وجه فيزيك حدود 1% (و حتي كمتر از اين) و وجه متافيزيك حدود 99% (وحتي بيشتر از اين) از وجود انسان را تشكيل مي‌دهد. اين در حالي است كه انسانها آن 99% را بطوركلّي فراموش كرده‌اند و از ياد برده‌اند و فقط به همان 1% توجه دارند، غافل از اين‌كه وجه فيزيكـي علاوه بر ناچيز بودنـش از لحاظ كمـي، مانايـي و پايـداري كيفـي نيز ندارد و به زودي انسـان مجبور به رها كردن آن خواهـد شد.

از خوانندگان گرامي دعوت مي‌شود كمي در اين‌باره بينديشند، وقت انسـانها از صـبح تا شـب و از شـب تا صبـح چگـونه صـرف مي‌شـود؟ معمولاً اكثر مردم از صبح تا شـب كار مي‌كنند، تا پـول در بيـاورند و پـول را براي مسكن، پوشاك و غذا كه از اهم نيازهاي جسم است، صرف مي‌كنند. شب تا صبح هم مي‌خوابند، براي آنكه جسم به استراحت بپردازد و فردا بهتر كار كند. پس همه‌ي اينها براي جسم و بُعد فيزيكي و همان 1% است و بخش ناچيزي از‌ آن بطور غيرمستقيم به بُعد ماورايي مي‌رسد. آن مقدار از وقت يك انسان كه در طول شبانه‌روز با كسب علم و ايمان آن‌هم از روي عشق و با آگاهي صرف مي‌شود، به روح و بُعد ماورايي و همان 99% مي‌رسد. آن‌هم علم فقط به‌خاطر علم و ايمان از روي معرفت و آگاهي است كه بر روح اثر مثبت مي‌گذارد. حال اين سؤال مطرح است كه هر انسان چه مقدار از 24 ساعت وقت خود را صرف كسب علم و ايمان بدان صورت كه ذكر گرديد، مي‌كنـد؟

علم و ايمان نقش بسيار مهمي در حيات معنوي و ماورايي انسان دارند و دو بال پرواز انسان به‌سوي تكامل مي‌باشند. فراموش نشود كه اين دو با هم ارزشمند هستند و پرنده با يك بال نمي‌تواند پرواز كند. بعضي انسان‌ها علم را مي‌گيرند و ايمان را رها مي‌كنند، اينان به تباهي و ظلمت خواهند رسيد، گروهي نيز ايمان را مي‌گيرند و علم را رها مي‌كنند، اينان نيز حداقل در جا خواهند زد. ائمه‌ي اطهار عليهم‌السلام و معصومين بزرگوار در اوج مراتب علمي و ايماني بوده‌اند و هر دو را در كنار هم داشته‌اند. امام يا پيغمبري يافت نمي‌شود كه عالم باشد ولي معنوي نباشد و يا سرشار از معنويت باشد ولي عالم نباشد. در تاريخ مي‌خوانيم كه ُحكّام غاصب وقت به كرات براي رسواكردن ائمه‌اطهار عليهم‌السلام، به خيال واهي خودشان، آنان را مجبور به مباحثه‌ي علمي با دانشمندان وقت نمودند، ولي همواره نه تنها ائمه‌ي بزرگوار در اين مباحثه‌هاي علمي پيروز و سربلند شدند، كه دانشمندان طرف مباحثه در مقابل مقام و منزلت علمي اين بزرگان سر تعظيم فرود آوردند.

بياييد بر اين جمله ی زيباي انيشتين دانشمند و فيـزيكدان نامي- توجه نماييم: « دين بدون علم كور است و علم بدون دين كر است. »

Reference: Dr Motaleb Barazandeh, Metaphysics and Soul recognition, Navid publications, 1384

 

.....................................

 

 

 

 

 

 

 

 

Metaphysics – A good note

Dr Motaleb Barazandeh

کلامی از حضرت امام خمینی ره

مآخذ: کتاب کشف الاسرار، تآلیف حضرت امام خمینی

مينياتيزم يا نوممغناطيسی تکان بزرگی به جهان داده، نفسهای آخر ماديين به شماره افتاده، درآتيهی نزديکی علم، پرده از روی کار به کلی برمیدارد و عالم ارواح و زندگی جاويد آنها وآثار غريبه آنها را از قبيل عدم حساسيت خفتگان مغناطيسی و غيب‌گويیهای آنها و صدها اسرار شگفت‌آميز را بر روی دايره ريخته، اساس ماديت را برای هميشه از جهان برمیچيند، قدمهای بزرگی علم امروز برای آشکار کردن اسرار نهان جهان برداشته، خوارق عادت، معجزات، کرامات، اطلاع به مغيبات که در نظر ماديين جزء افسانهها بشمار میرفت، در جهان علم امروز نزديک به واضحات و فردای علم آن را از بديهيات میکند. چيزهايی که امروز علماء روح اروپا بدان با کمال وجد و سرافرازی به خود میبالند اموری است که در هزار و سيصد سال قبل از اين پيغمبر اسلام و امامان و شيعيان با صراحت لهجه بیترديد و شبهه به جهان اعلام کردند

حضرت امام خمينی روحی فداه

Reference: Dr Motaleb Barazandeh, Metaphysics and Soul recognition, Navid publications, 1384

................................................................

.......................................................................

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 9:47  توسط غلا می پور  | 

Soul Travel (Introduction)

Dr Motaleb Barazandeh

شرايط لازم براي سفر روح - دکتر مطلب برازنده

مكان:

مكان بايد ساكت و آرام باشد. تمام مزاحمت‌هاي صوتي را حذف كنيد. راديو و تلويزيون را خاموش كنيد. تلفن را قطع نماييد. به ديگران در مورد تمرين خود توضيح داده، از آنها بخواهيد با سكوت خود، با شما همكاري كنند.

يك موزيك ملايم و بدون كلام پخش كنيد، تا مزاحمت‌هاي صوتي جزيي در آن گم شود. اين موزيك به آرامش شما نيز كمك مي‌كند و زمان تمرين شما را تنظيم مي‌نمايد. همچنين بعد از چند جلسه، شما با صداي موزيك شرطي مي‌شويد. اين باعث مي‌شود در تمرينات بعد راحت‌تر و سريع‌تر به نتيجه مطلوب برسيد و نتايج موفق‌تري كسب نماييد. در و پنجره‌ها را ببنديد تا مزاحمت‌هاي صوتي از بيرون وارد نشود. خود را براي پذيرش مزاحمت‌هاي صوتي ناگهاني آماده كنيد. بدين ترتيب كه به خود بگوييد: مزاحمت‌هاي صوتي ناگهاني و احتمالي براي من به راحتي قابل تحمل است.

مكان بهتر است كه نيمه تاريك و يا تاريك باشد. وجود نور، خود نوعي محرك و عامل مزاحم مي‌باشد. تمام لامپ‌ها را خاموش كنيد. پرده‌ها را كامل بكشيد و اجازه دهيد مكان تمرين در تاريكي فرو رود. اگر تاريكي كامل را نمي‌پسنديد، يك لامپ كم‌نور روشن كنيد و طوري قرار بگيريد كه نور آن مستقيم به چشمان شما نتابد. اگر اين لامپ كم‌نور به رنگ سبز يا آبي باشد بهتر است.

دماي محيط بايد متعادل و مطلوب باشد. اگر دماي محيط گرم يا سرد باشد، باعث اختلال در تمركز شما خواهد شد. هيچگونه بوي محرك، مهيج يا مزاحمي در محيط نباشد. البته برخي از انواع عطرها مي‌تواند تأثير مفيد داشته باشد. براي مثال روشن كردن عود مفيد است. اين سنت در هندوستان بسيار رايج است. ممكن است شما به صورت ذاتي از يك عطر خوشتان بيايد و بوي آن به شما آرامش بدهد. مي‌توانيد از اين عطر در هنگام تمرين استفاده كنيد. وجود بوهاي نامطبوع و مشمئز كننده مي‌تواند مضر باشد.

زمان:

بهترين زمان براي تمرين سحرگاه و يا اول صبح مي‌باشد، به شرط آنكه قبل از آن به اندازه كافي و لازم خوابيده و استراحت كرده باشيد. انجام تمرين‌ها، شب قبل از خواب مشروط بر آنكه خستگي مفرط در وجود شما نباشد نيز امكان‌پذير است. البته در صورت فراهم بودن ساير شرايط شما مي‌توانيد در هر زمان كه تمايل داشته باشيد تمرين كنيد. مدت زمان تمرين براي مبتديان به طور متوسط نيم ساعت مي‌باشد. البته چند دقيقه كم يا زياد شدن آن اشكالي ندارد. ولي تمرين‌هاي طولاني براي اينگونه افراد به هيچ عنوان توصيه نمي‌شود. نتيجه‌ي تمرين هر چه كه باشد (موفق يا ناموفق) نبايد زمان تمرين بيشتر از مقدار ذكر شده باشد.

وضعيت جسم:

جواهرات، ساعت و امثال آن را كه در تماس با پوست بدن هستند، از خود دور كنيد. وجود يا عدم وجود عينك روي چشمان شما بستگي به عادت و راحتي شما دارد، هر طور كه راحت هستيد همان طور عمل كنيد. لباس‌هاي تنگ و ضمخت را از تن خارج نموده، به جاي آن لباس راحت و گشاد بپوشيد، تا هيچگونه فشاري توسط لباس به جسم شما وارد نشود. نيازي به برهنه بودن نيست و بهتر است كه لباس و پوشش به همان صورت مذكور داشته باشيد.

بهتر است قبل از تمرين دوش بگيريد يا حداقل دست و پا و صورت خود را بشوييد. حتماً قبل از تمرين روده و مثانه خود را تخليه نماييد.

براي تمرين مي‌توانيد روي صندلي نشسته و يا روي زمين دراز بكشيد. اگر از حالت اول استفاده مي‌كنيد، يك مبل راحت و پشت بلند انتخاب كنيد. روي آن بنشينيد، كف هر دو پا را به طور كامل روي زمين بگذاريد و سر و گردن را بر روي پشتي صندلي رها كنيد؛ طوري كه سر معلق در هوا نباشد. در مجموع وضعيت بدن شما روي صندلي به گونه‌اي باشد كه در تمام بدن احساس راحتي كنيد و هيچ يك از عضلات تحت فشار و يا انقباض نباشد. در صورتي كه براي تمرين روي زمين دراز مي‌كشيد، حتماً يك زيرانداز نرم و مناسب (پتو يا تشك) پهن نماييد. روي تخت و خوشخواب نيز مي‌توانيد تمرين كنيد. استفاده يا عدم استفاده از بالش به خود شما بستگي دارد. هرطور كه راحت هستيد همان طور عمل كنيد. براي تمرين به روش خوابيده بايد به پشت دراز بكشيد، پاها را به اندازه عرض شانه‌ها باز نماييد، دست‌ها را با كمي فاصله در كنار بدن قرار دهيد.

در هنگام تمرين‌هاي فرافكني بهتر است كه چشم، بسته باشد. با بسته شدن چشم، ارتباط با دنياي فيزيكي قطع مي‌شود و مي‌توانيد تمركز بهتري داشته باشيد. انسان از طريق حواس پنج‌گانه ادراكات محيط فيزيكي را دريافت كرده، با اطراف ارتباط مي‌گيرد. بخش اعظم ارتباط ما با محيط اطراف از طريق چشم‌ها مي‌باشد. همچنين بيشترين تحريكات فيزيكي نيز از طريق حس بينايي وارد مي‌شود. پس با بستن چشم‌ها بخش عمده‌ي ارتباطهاي ما با عالم فيزيك قطع مي‌گردد و جلو ورود بسياري از تحريكات فيزيكي كه عامل مزاحم مي‌باشد، گرفته مي‌‌شود.

تنفس:

در شروع تمرينات انجام تنفس عميق و شكمي همراه با حضور آگاهي مي‌تواند بسيار مفيد باشد. اينگونه تنفس‌ها سريعاً انسان را به آرامش مي‌رساند. تنفس عميق شكمي طي چهار مرحله انجام مي‌شود. مرحله اول، دم عميق است كه طي آن با يك دم عميق، ريه را به‌طور كامل پر از هوا مي‌كنيد. مرحله دوم، حبس و نگه‌داشتن هواي ورودي به منظور تبادل كامل اكسيژن و دي‌اكسيدكربن مي‌باشد. در صورتي كه هواي ورودي را چند لحظه در ريه حبس كنيد، از اكسيژن آن به طور كامل و بهينه استفاده مي‌شود. مرحله سوم، بازدم عميق است كه طي آن تمام هواي ريه تا آنجا كه مقدور باشد، تخليه مي‌گردد. البته تخليه‌ي كامل ريه از لحاظ فيزيولوژيك امكان‌پذير نمي‌باشد. در مرحله چهارم، چند لحظه به ريه استراحت ‌دهيد و سپس تنفس بعدي آغاز شود. در حالت معمولي عموماً نفس كشيدنهاي انسان سطحي مي‌باشد، در نتيجه هواي قابل توجهي وارد ريه نمي‌شود. از آنجا كه همان مقدار كم هواي ورودي نيز سريعاً تخليه مي‌گردد، اكسيژن موجود در آن به طور كامل مورد استفاده قرار نمي‌گيرد.

تنفس‌هاي عميق شكمي به شرط همراه بودن با حضور آگاهي اثرات آرامش‌بخش خواهد داشت. بدين ترتيب كه در هنگام تنفس عميق بايد آگاهي، توجه و حضور ذهن بر يكي از اين موارد باشد: عمل دم و بازدم (هواي ورودي و خروجي)، داخل حفره‌هاي بيني، نوك بيني، پيشاني (چشم سوم) ، پشت حلق (زير مغز)، پنج تا هشت سانتي‌متر زير ناف (روي شكم) و شمارش دم و بازدم.

حضور آگاهي بر عمل تنفس علاوه بر آرام كردن بدن باعث سكون بخشيدن به ذهن، ايجاد حالت دروني مناسب و افزايش كارايي تمرين‌ها مي‌گردد. نفس‌هاي عميق باعث افـزايش انرژي بدن، افـزايش سطح سلامت، تمدد اعصاب، تسلـط بر افكار و احساسات، بالا رفتن قدرت تمركز و ايجاد نيروي روحي مي‌گردد. براي استفاده بهتر از نيروي تنفس و آرامش حاصل از آن مي‌توانيد همزمان با نفس‌هاي عميق يك توده‌ي ابرمانند انرژي‌زا و نوراني را در چند سانتي‌متري صورت خود مجسم كنيد و با هر عمل دم بخشي از آن را وارد وجودتان كنيد. اين تجسم نيز بسيار آرام‌بخش خواهد بود و سبب رهايي شما خواهد شد.

رها‌سازي جسم:

رها سازي جسم به معناي ايجاد انبساط در عضله‌ها و رها شدن آنها از انقباض‌ها و تنش‌ها مي‌باشد. براي اين منظور مي‌توانيد به ترتيب با بخش‌هاي مختلف بدن خود و عضله‌هاي مربوطه به آن بخش صحبت نموده، از آنها بخواهيد كه آرام شوند. شايد اين موضوع به نظر شما عجيب بيايد، ولي مطمئن باشيد كه سيستم عصبي، پيام شما را به آن بخش از بدن مي‌رساند و آن بخش آرام و رها مي‌شود. براي مثال مي‌توانيد بگوييد: كف پاي راست من! لطفاً آرام و رها باش.

روش ديگر براي رهاسازي اين است كه اول توجه خود را به پاها معطوف مي‌كنيد. اگر در اين اندام احساس گرفتگي، انقباض يا درد داريد، آن را با استفاده از قدرت تجسم به سمت زمين هدايت كرده و از كف پا به زمين منتقل نماييد. و بدين ترتيب آن را از خود دور كنيد. سپس توجه خود را به روي تنه (شكم، سينه، كمر و شانه‌ها) برده، در صورتي كه گرفتگي، درد و انقباضي دارد، با قدرت تجسم آن را به سمت پاها هدايت كنيد و سپس به زمين منتقل نماييد. در مرحله بعد همين كار را با دست‌ها و در مرحله‌ي آخر با سر و گردن انجام دهيد. بدين ترتيب تمام گرفتگي‌ها، انقباض‌ها، دردها، تنش‌ها و اضطراب‌ها از جسم شما به زمين منتقل مي‌گردد؛ زمين ظرفيت بالايي براي دريافت و هضم اين موارد دارد.

روش ديگر براي رهاسازي جسم حضور و حركت آگاهي در بخش‌هاي مختلف جسم مي‌باشد. صرف اين عمل باعث رهاسازي بدن مي‌گردد. در اين روش، وقتي آگاهي بر يك بخش از بدن متمركز مي‌شود به ساير بخش‌ها توجهي ندارد. براي مثال توجه خود را بر كف پاها متمركز كرده، براي چند لحظه آگاهي خود را در اين بخش نگه‌ داريد. در اين حالت به ساير بخش‌هاي بدن توجهي نداشته باشيد. اين عمل باعث احساس آرامش در كف پا مي‌شود. سپس آگاهي و توجه را به روي پا ببريد و چند لحظه نگه ‌داريد. در اين حالت نيز از ساير بخش‌هاي بدن غافل ‌باشيد و بدين ترتيب در روي پا نيز احساس آرامش كنيد. همين كار را به ترتيب با تمام بدن تا فرق سر انجام دهيد تا تمام بدن ريلكس و رها گردد.

رهاسازي ذهن:

رهاسازي ذهن، پس از رهاسازي جسم صورت مي‌گيرد. براي اين منظور ابتدا تمام ورودي‌هاي ذهن را باز گذاريد و اجازه دهيد تا تمام افكار وارد شوند. در اين حالت پس از چند لحظه اين افكار خودشان ذهن را ترك خواهند كرد و شما نيز آنها را بدرقه كنيد. اگر ورودي‌هاي ذهن را ببنديد و بخواهيد با تلاش جلوي ورود افكار را بگيريد، نتيجه معكوس مي‌دهد. چون فشار زياد افكار پشت درهاي بسته‌ي ذهن سبب ايجاد مزاحمت و اختلال در رهاسازي ذهن و تمركز فكر مي‌گردد. در طول تمرين‌هاي اوليه، ذهن از مسير اصلي تمرين‌ها به كرات منحرف مي‌شود، ولي هر بار آن را با نرمي و لطافت بر موضوع تمرين باز گردانيد. هرگز براي اين كار از خشونت استفاده نكنيد.

شيوه‌ي ديگر براي رهاسازي ذهن يادآوري و يا تجسم يك منظره زيبا مي‌باشد. بدين ترتيب كه يكي از مناظر زيبايي را كه قبلاً ديده‌ايد در ذهن يادآوري ‌كنيد و يا با استفاده از قدرت تجسم خلاق تصوير يك منظره‌ي زيبا را در ذهن خود مجسم ‌كنيد. اين منظره مي‌تواند يك پارك، يك باغ، ساحل دريا، كوه، دشت، جنگل وباشد. در اين حالت تمام بخش‌هاي آن منظره را در ذهن خود ببينيد. رنگ‌هاي مختلف و اجزاي تصوير را به خوبي ببينيد. صداي آن محيط را بشنويد. بوي آن محيط را استشمام كنيد. با تمام وجود در آن محيط قرار ‌بگيريد و آن را احساس و ادراك كنيد. اجازه دهيد پرنده‌ي ذهن شما در اين محيط زيبا به پرواز درآيد و آرامش و رهايي را تجربه كند.

برای کسب اطلاعات لازم پیرامون شناخت روح به کتاب متافیزیک و شناخت روح، تآلیف مطلب برازنده، چاپ انتشارات نوید مراجعه نمادید.

Reference: Dr Motaleb Barazandeh, A Miscellany of Articles, Rasane Andishe, 1380

 

 

 

……………………………………………………………………………………..

 

 

Soul Travel (Technique 1)

Dr Motaleb Barazandeh

سفر روح (تكنيك اول) - دکتر مطلب برازنده

اين تكنيك از هفت مرحله تشكيل شده است كه با طي اين مراحل مي‌توانيد به فرافكني دست پيدا كنيد. البته انتظار حصول نتيجه در اولين جلسه‌ي تمرين، انتظار به جايي نمي‌باشد. هر چند كه ممكن است برخي افراد در جلسه اول نيز به موفقيت برسند. در هر حال موفقيت در تكنيكهاي فرافكني به (توجه، توجه، توجه) و (تمرين، تمرين، تمرين) نياز دارد. اين دو كلمه (توجه و تمرين) توصيه تمام استادان متافيزيك به معرفت‌جويان مي‌باشد. با عنايت به اين موارد به شرح تكنيك مي‌پردازيم.

مرحله‌ي اول:

با رعايت موارد يك تا شش از بحث قبل و براساس دستورات ارائه شده در آن با همان نظم و ترتيب جسم و ذهنتان را رها كنيد. رها سازي جسم و ذهن براساس نظر بيشتر استادان و به استناد تجربيات مؤلف كتاب، اولين و مهمترين قدم در تمرينات فرافكني است.

مرحله‌ي دوم:

در اين مرحله بايد به حالت خلسه‌ي مثبت فرو رويد. خلسه يك حالت بين خواب و بيداري مي‌‌باشد. به عبارت ديگر يك حالت شبه خواب است كه در آن حركات ارادي بدن متوقف مي‌گردد. خلسه به دو نوع مثبت و منفي تقسيم مي‌شود. خلسه‌ي منفي با آشفتگي، اضطراب، تند و سطحي شدن تنفس، افزايش ضربان قلب، كاهش بزاق دهان و انقباض مثانه همراه است. اين نوع خلسه به دنبال ترس، شوك، رؤيت صحنه‌هاي دلخراش، دعوا و نزاع و خستگي و بي‌خوابي مفرط به‌وجود مي‌آيد. خلسه‌ي مثبت با آرامش، رهايي، راحتي، نفس‌هاي عميق و شمرده، ضربان قلب آرام، و طبيعي بودن ساير فعاليت‌هاي بدن همراه است. اين نوع خلسه با رعايت موارد يك تا شش فصل گذشته و انجام يكي از شيوه‌هاي زير حاصل مي‌شود.

يك راه رسيدن به خلسه اين است كه ساعد دست را به سمت بالا نگاه داريد. درحاليكه بازو روي زمين يا تخت مي‌باشد. دست شما رها شده، آرام آرام به سمت تخت يا زمين فرو مي‌افتد. در همين حال شما به يك حالت شبه خواب فرو مي‌رويد. در همين حال مي‌توانيد به خود تلقين كنيد كه: «من احساس آرامش و راحتي مي‌كنمجسم و ذهن من كاملاً رها شده استدست من آرام آرام رها شده فرو مي‌افتددر همين حال من به حالت خلسه فرو مي‌روم خلسه‌ي مـن يك خلسه‌ي مثبت است… ».

روش ديگر براي فرو رفتن در خلسه شمارش اعداد به صورت معكوس مي‌باشد. براي اين منظور شروع به شمارش معكوس از شماره صد كنيد. در اين حال به خود تلقين كنيد كه: «من احساس آرامش و راحتي مي‌كنمجسم و ذهن من كاملاً رها شده استاز شماره صد معكوس مي‌شمارم تا به عدد يك برسمبا هر شمارش معكوس به حالت خلسه فرو مي‌روم خلسه‌ي من يك خلسه‌ي مثبت است… .» به ياد داشته باشيد كه براي شمارش معكوس اعداد، دقت زياد به خرج ندهيد. اگر احتمالاً شمارش، اشتباه يا جابه‌جا شود اشكالي ندارد. همچنين لزومي ندارد كه شمارش را تا عدد يك ادامه دهيد. اگر در اواسط شمارش و يا در هر جاي ديگر آن به حالت خلسه فرو رفتيد، شمارش مي‌تواند متوقف گردد.

يك روش ديگر براي حصول خلسه تجسم گوي بلورين است. براي اين منظور يك گوي سفيد را مجسم كنيد كه در فضاي بالاي سرتان معلق است. در ذهنتان روي گوي سفيد تمركز بگيريد و به خودتان بگوييدمن شماره 3 را روي گوي بلورين مي‌نويسم، آنرا مي‌بينم و به خلسه فرو مي‌روم. سپس به جاي آن عدد 2 را مي‌نويسم و به آن نگاه مي‌كنم و خلسه‌ام عميق‌تر مي‌شود. در آخر عدد يك را مي‌نويسم و به آن نگاه مي‌كنم تا خلسه‌ام كاملاً عميق شودحال اين كار را انجام دهيد. اعداد را به هر رنگي كه بخواهيد مي‌توانيد روي گوي بلور بنويسيد. با اين كار آرامش و رهايي شما عميق و عميق‌تر مي‌شود. براي عميق‌تر شدن خلسه مي‌توانيد همين كار را دوباره تكرار كنيد.

مرحله‌ي سوم:

در اين مرحله بايد كالبد فيزيكي و حواس پنج‌گانه‌ي خود را فراموش كنيد. براي رسيدن به اين منظور بايد آرامش و خلسه‌ي شما عميق‌تر گردد. براي اين كار مي‌توانيد درحاليكه چشمانتـان بسته است به‌صورت مستقيم به فضاي تاريـك پشت پلك چشمانتان نگاه كنيد. يك فضاي تاريك و خالي مي‌بينيد. در اين فضا مستقيم به سمت جلو برويد. در اين حال ممكن است الگوها و حالت‌هاي مختلفي از نور را ببينيد. از كنار آنها بگذريد و همچنان به سمت جلو برويد. در اين حال كالبد فيزيكي خود را از ياد خواهيد برد و ديگر آن را احساس نمي‌كنيد. حواس پنج‌گانه شما مسدود شده، ديگر محرك‌هاي مختلف را دريافت نمي‌كنيد. شما در يك خلاء قرار گرفته‌ايد كه فقط محرك‌هاي فكري براي شما قابل دريافت است. شما براي فرافكني آماده هستيد.

مرحله‌ي چهارم:

به حالت ارتعاش و لرزش وارد شويد. اين حالت ارتعاش مهمترين و همچنين مبهم‌ترين بخش تكنيك مي‌باشد. بسياري از آنهايي كه تمرين‌هاي فرافكني را انجام مي‌دهند ارتعاش و لرزش را در اولين تجربه فرافكني خوب به‌ياد مي‌آورند.

ارتعاش‌ها مي‌تواند شبيه تجربه‌ي برق گرفتگي با ولتاژ كم در زمان كوتاه باشد. اين ارتعاش‌ها به دليل تلاش كالبد اختري براي ترك كالبد فيزيكي مي‌باشد.

به خودتان تلقين‌هاي ذهني بدهيد كه كالبد اختريتان در حال بلند شدن و بالا آمدن است. اين تلقين‌ها را تكرار كنيد. بيان تلقين‌ها مي‌تواند به زبان و يا به دل و در ذهن باشد. به‌‌‌‌‌طور كلي براي تلقين‌ها از جملات كوتاه مختصر و مفيد استفاده كنيد. براي مثال مي‌توانيد به خودتان بگوييد: «كالبد اختري من در حال ارتعاش استكالبد اختري من در حال جدا شدن از كالبد فيزيكي استكالبد اختري من جدا شده و به سمت بالا مي‌‌رود… ».

يك نقطه به فاصله 30 سانتيمتر در بالاي پيشاني‌تان مجسم كنيد. سپس اين نقطه را به‌صورت ذهني به فاصله 180 سانتيمتري ببريد. نقطه مورد نظر را به اندازه 90 درجه بچرخانيد و بالا ببريد. اين كار را با ترسيم يك خط، موازي محور بدن در بالاي سر انجام دهيد. روي آن نقطه تمركز كنيد. ارتعاشات خود را از سر خارج كنيد و به آن نقطه ببريد و دوباره از آن نقطه به سر برگردانيد. اگر نمي‌توانيد اين كار را انجام دهيد حداقل در ذهنتان مجسم كنيد كه اين كار را انجام مي‌دهيد. به‌زودي و با تكرار تمرين به‌راحتي اين كار براي شما قابل انجام مي‌گردد. اين تمرين شما را براي فرافكني آماده مي‌كند.

مرحله‌ي پنجم:

ياد بگيريد كه اين حالت ارتعاش را كنترل كنيد. براي اين منظور تمام ارتعاشات را از سراسر بدن جمع كنيد و در سر متمركز نماييد. آنگاه اين ارتعاشات را به‌صورت يك موج از سر به سمت پاها ببريد. براي افزايش تأثير اين تمرين بر روي ارتعاش‌ها تمركز گرفته، در ذهنتان آن را تقويت كنيد. حال يك موج ارتعاش قوي را از سر به سمت پا هدايت كنيد و دوباره آن را به سر باز گردانيد. آنقدر تمرين كنيد تا اين امواج به‌راحتي تحت كنترل شما قرار گيرد. زماني كه شما توانستيد اين كنترل را به‌دست آوريد، براي خروج روح از بدن آماده مي‌باشيد.

مرحله‌ي ششم:

فرافكني را با يك جدايي نسبي شروع كنيد. كليد اين كار كنترل افكار است. ذهنتان را به‌طور كامل روي برنامه‌ي خروج از بدن متمركز كنيد و اجازه ندهيد كه اين فكر از ذهنتان بيرون رود. سرگرداني افكار ممكن است باعث از دست رفتن اين حالت كنترل گردد.

ارتعاش‌هاي شما قوي‌تر مي‌شود. تجربه‌ي خروج از بدن را با جدا كردن يك دست يا يك پا از كالبد اثيري شروع كنيد. براي مثال احساس كنيد كه يك دست از كالبد اثيري شما از كالبد فيزيكي جدا شده و ديوار نزديك شما را لمس مي‌كند. دست را از وسط ديوار عبور داده سپس آن را به سمت عقب بكشيد و به موقعيت فيزيكي خود برگردانيد. همين تمرين را با دست ديگر انجام داده، هدف ديگري را لمس كنيد.

مرحله‌ي هفتم:

در اين مرحله مي‌توانيد به‌طور كامل از بدن جدا شويد. براي اين كار يكي از روش‌هاي زير را مورد استفاده قرار دهيد.

روش اول: بيرون و بالا آمدن از بدن است. براي اين منظور مجسم كنيد كه وجود شما نوراني و روشن مي‌شود. در همين حـال ارتعاش‌هاي شمـا قوي‌تر مي‌گردد. حـال فكر كنيد، كه شنـاور شدن در فضا چقدر زيبـاست اين فكر را در ذهنتان حفظ كنيد و اجازه ندهيد كه فكر ديگري جايگزين آن شود. در اين حالت به‌شرط آنكه مراحل قبلي را با دقت پشت سر گذاشته باشيد، فرافكني خودبه‌خود اتفاق مي‌افتد.

روش دوم: چرخيدن و خروج از بدن است. بدين ترتيب كه وقتي به حالت ارتعاش رسيديد اراده كنيد كه در ذهن، بدنتان را بچرخانيد. درست مانند زماني كه در بستر خوابيده و مي‌چرخيد. دقت كنيد، چرخش بدن فقط در فكر به‌صورت تجسم ذهني انجام مي‌شود و كالبد فيزيكي هيچ‌گونه چرخش يا حركتي ندارد. سعي كنيد بدنتان را به‌صورت ذهني از بالا بچرخانيد؛ در اين حالت كالبد اختري شما واقعاً خواهد چرخيد و از كالبد فيزيكي جدا خواهد شد. در اين لحظه شما خارج از بدن خواهيد بود. خود را معلق در بالاي كالبد فيزيكي‌تان ببينيد.

شور، هيجان و شعف فراوان تمام وجود شما را خواهد گرفت. بر خود مسلط باشيد. براي چند دقيقه در اين تجربه‌ي خروج از بدن بمانيد و سپس به نرمي و لطافت به كالبد فيزيكي‌تان بازگرديد.

تلقين‌هايي پيرامون تأثيرات خوب و مثبت اين تجربه‌ي موفق به خود بدهيد. تلقين‌هايي نيز درباره سلامت، نشاط و شادابي به خود بدهيد، در نهايت تلقين‌هايي در باب تجارب زيبا و موفق آينده كه در انتظار شما است بگوييد. حال با سه نفس عميق از اين حالت خارج شده، به حالت طبيعي و معمولي باز گرديد. چشمان خود را باز كنيد، خداوند را شكر گفته و به زندگي لبخند بزنيد.

برای کسب اطلاعات لازم پیرامون شناخت روح به کتاب متافیزیک و شناخت روح، تآلیف مطلب برازنده، چاپ انتشارات نوید مراجعه نمادید.

Reference: Dr Motaleb Barazandeh, A Miscellany of Articles, Rasane Andishe, 1380

 

 

 

…………………………………………………………………….

Soul Travel (Technique 2)

Dr Motaleb Barazandeh

سفر روح (تكنيك دوم) - دکتر مطلب برازنده

در اين تكنيك قدرت تجسم بسيار مورد استفاده قرار خواهد گرفت و كمك فراواني خواهد نمود. تجسم عبارت است از خلق يك پديده در ذهن، كه به اعتقاد برخي از متافيزيسين‌ها به‌صورت همزمان در عالم ذهن نيز اتفاق مي‌افتد. ذهن بُعدي از ابعاد ماورائي وجود انسان مي‌باشد كه جايگاه آن در حد واسط كالبد فيزيكي و روح قرار گرفته است. به‌ياد داشته باشيد كه ذهن و مغز يكي نمي‌باشد، مغز بخش كوچك و مهمي از كالبد فيزيكي ما است كه درون جمجمه قرار گرفته است. به‌عبارت ديگر مي‌توان گفت ذهن از چند بخش تشكيل شده كه يك بخش آن مغز است. هرچند كه مغز و ذهن با يكديگر در ارتباط مي‌باشند ولي ماهيت آنها تفاوت دارد. مغز يك ارگان فيزيكي و ذهن يك بُعد متافيزيكي مي‌باشد. عالم ذهن يكي از عوالم هفت‌گانه جهان هستي است، كه در ارتباط با ذهن تمام انسان‌ها مي‌باشد. همان طور كه كالبد فيزيكي انسان در عالم فيزيكي زندگي مي‌كند و در انطباق با آن مي‌باشد، بُعد ذهن نيز در عالم ذهن سير مي‌كند و در انطباق با آن است.

تجسم داراي يك نيرو و قدرت فوق‌العاده‌اي است كه مي‌تواند اثرات بسيار زيادي داشته باشد. بايد تجسم را شناخت و در جهات مثبت و براي تكامل و تعالي علمي و روحي از آن بهره گرفت. برخي از روانشناسان و متافيزيسين‌ها اعتقاد دارند كه وقتي انسان چيزي را در ذهن تجسم كند و بر آن تمركز بگيرد و آن تصوير ذهني را حفظ كند، آن چيز در عالم فيزيك نيز به‌وقوع خواهد پيوست. البته براي اين منظور حفظ مدت طولاني تصوير ذهني و يا تكرار آن به دفعات متعدد لازم است. براي مثال هر آنچه را كه ما درباره‌ي خودمان تفكر و تجسم نماييم و بر آن اصرار داشته باشيم در عالم فيزيكي به وقوع مي‌پيوندد. اين حالت در مورد ديگران نيز مصداق دارد. بدين معني كه هر آنچه كه براي ديگران تجسم كنيم همان خواهد شد. اين پديده به خصوص در والدين ديده مي‌شود كه مطالبي را درباره‌ي فرزندانشان تجسم مي‌كنند و به‌طور مرتب تكرار مي‌كنند و بر آن اصرار دارند، در نهايت نيز تجسم والدين درباره‌ي فرزندانشان عملي مي‌گردد. به همين دليل بزرگان گفته‌اند شما همان هستيد كه فكر مي‌كنيد. نبايد فراموش كرد كه تجسم با توهم متفاوت است. توهم يك وادي منفي است كه نه تنها مفيد نمي‌باشد، بلكه ممكن است تأثيرات سوء و منفي نيز داشته باشد. لذا بايد از پرداختن به توهم و سير در آن اجتناب نمود. همچنين پرداختن به تجسم نبايد به گونه‌اي باشد كه ما را از فعاليت‌هاي روزانه باز دارد. در واقع انسان بايد بخش محدود و معيني از وقت روزانه‌ي خود را صرف تجسم تصاوير ذهني مثبت براي خود و ديگران نمايد و مابقي وقت را به ساير امور مورد نياز بپردازد.

براي انجام اين تكنيك، مكان و زمان مناسب را انتخاب كنيد. به صورت مطلوب روي زمين يا تخت‌خواب دراز بكشيد. نفس عميق بكشيد. آگاهي خود را بر چشم سوم (مركز پيشاني‌) متمركز كنيد، جسم و ذهن خود را با شيوه‌ي مناسب رها كنيد. (اين مراحل در مباحث قبل به‌صورت كامل شرح داده شده است.)

پس از طي مراحل فوق به حالت خلسه فرو رويد. كالبد فيزيكي و حواس پنج‌گانه را به‌دست فراموشي بسپاريد. در وجود خود حالت ارتعاش و لرزش ايجاد كرده، آن را كنترل و هدايت كنيد. (اين مراحل به‌صورت كامل در تكنيك اول، مرحله‌ي اول تا پنجم به‌صورت مبسوط شرح داده شده است.)

حال مراحل مقدماتي را با موفقيت پشت سر گذاشته، آماده‌ي فرافكني مي‌باشيد. در اين مرحله درحالي‌كه جسم شما روي تخت يا زمين دراز كشيده، با سقف اتاق فاصله‌ي زيادي دارد، مجسم كنيد كه فاصله‌ي مابين «نوك بيني» شما و «سقف اتاق» كم مي‌شوداين تجسم را در ذهن تقويت كنيدفاصله باز هم كم مي‌شودهمچنان با تمام احساس در اين تجسم بمانيدفاصله كمتر مي‌شودتمركز خود را بر اين موضوع حفظ كنيدفاصله بسيار كمتر مي‌شوداحساس مي‌كنيد به سقف نزديك مي‌شويدبه زودي اين فاصله از بين خواهد رفتبه زودي با نوك بيني سقف را احساس خواهيد كردشادي و هيجان تمام وجود شما را خواهد گرفتشجاع باشيد و احساسات خود را كنترل كنيدبه‌ياد داشته باشيد كه اين كالبد اثيري شماست كه از كالبد فيزيكي خارج شده، به سقف اتاق نزديك شده است.

در ابتدا، اين كار در ذهن شما و با تجسم صورت مي‌گيرد؛ يعني همه چيز درون شما و با يك تصوير ذهني اتفاق مي‌افتد. با تمرين و تكرار، اين ذهنيت به عينيت تبديل مي‌گردد. به‌زودي شما آن را عملاً احساس و تجربه خواهيد كرد. اين پديده وجود خارجي دارد و شما آن را لمس خواهيد كرد. هنگام وقوع آن بر خود مسلط باشيد. وقايع جالب و شگفت‌انگيزي در انتظار شماست. از اين وقايع لذت ببريد و آزادي پرنده‌ي روح را از قفس تن، جشن بگيريد. اين يك نقطه‌ي عطف در زندگي شما مي‌باشد. خداوند كريم را براي اين نعمت شكر نماييد.

پس از اينكه با نوك بيني سقف اتاق را احساس كرديد، خوشحال و شادمان به كالبد فيزيكي خود باز گرديد. براي بازگشت كافي است كه اراده كنيد و بخواهيد اين اتفاق بيفتد. بلافاصله ليز خورده، وارد كالبد فيزيكي مي‌گرديد. شما در كالبد فيزيكي هستيد. براي اينكه پايان و فرود خوبي داشته باشيد قبل از بازگشت به خود بگوييد: «مي‌خواهم به اين تمرين پايان دهم و از اين حالت خارج شومتا لحظاتي ديگر با سه نفس عميق چشمانم را باز مي‌كنم و به‌حالت عادي و طبيعي برمي‌گردمامروز من يك تمرين خوب و زيبا را تجربه كردمياد و خاطره‌ي اين تجربه‌ي رؤيايي براي هميشه با من خواهد مانددر تمرين‌هاي آتي سريع‌تر و آسان‌تر به نتيجه مي‌رسمنتايج تمرين‌هاي بعدي جالب‌تر و دل‌انگيزتر خواهد بودتجربه‌ي بسيار موفقي در انتظار من استدرحاليكه خوشحال، شاداب، سلامت و پر‌انرژي هستم با سه نفس عميق چشمانم را باز مي‌كنم… .» حال با سه نفس عميق چشمان خود را باز كنيد و به‌حالت طبيعي برگرديد. چند دقيقه طول مي‌كشد تا جسم شما كاملاً به‌حالت عادي باز گردد. لذا بلافاصله بلند نشويد و كمي تأمل نماييد. آرام آرام جسم خود را حركت دهيد تا كاملاً بيدار شويد.

با تكرار تمرين‌ها به‌طور قطع اين پديده را به‌طور كاملاً محسوس و ملموس تجربه خواهيد كرد. در تمرين‌هاي بعدي پس از جدا شدن از كالبد فيزيكي و رسيدن به سقف مي‌توانيد به سمت پايين نگاه كنيد و كالبد فيزيكي خود را بر روي تخت يا زمين ببينيد. با ديدن كالبد فيزيكي خودتان حيرت زده خواهيد شد. شايد هم دچار دوگانگي شويد. شجاع باشيد و هيجانهاي خود را كنترل كنيد. در تمرين‌هاي ديگر مي‌توانيد پس از طي مراحل فوق و جدا شدن از بدن، در فضاي اتاق چرخي بزنيد و به هر كجاي آن كه مي‌خواهيد برويد. به‌ياد داشته باشيد كه براي رفتن به مرحله‌ي بعدي بايد مرحله‌‌ي قبل را با موفقيت طي كنيد، اگر هنوز در يك مرحله موفق نشده‌ايد هرگز به سراغ مرحله‌ي بعد نرويد.

در جلسه‌هاي بعدي تمرين و پس از طي مراحل مذكور با موفقيت و جدا شدن از بدن مي‌توانيد از اتاق خارج شده، از ساير مكانهاي مجاور ديدن كنيد. براي خروج از اتاق نيازي نيست كه از در خارج شويد. شما مي‌توانيد در اين حالت به‌راحتي از ديوار عبور كنيد. چون شما در كالبد اثيري مي‌باشيد كه ماهيت آن غيرمادي است، براي اين منظور با دست خود امتحان كنيد. يك دست را به سمت ديوار ببريد، دست خود را از ديوار عبور دهيد. دست شما به نرمي و لطافت وارد ديوار مي‌شود و از آن عبور مي‌كند، درست مانند زماني كه دست فيزيكي‌تان را وارد آب مي‌كنيد. به همان راحتي كه جسم فيزيكي شما بدون هيچ مشكل و مقاومتي از بين هوا عبور مي‌كند، كالبد اثيري شما نيز از بين اجسام مادي عبور خواهد كرداز در يا ديوار اتاق خارج شويد. از اتاق‌هاي مجاور ديدن كنيد.

پس از موفقيت در مراحل فوق، در تمرين‌هاي جديد، با جدا شدن از كالبد فيزيكي به بيرون از محل زندگي خود برويد. به كوچه و خيابان‌هاي اطراف سر بزنيد. در شهر به گشت و گذار بپردازيد. فراموش نكنيد كالبد اثيري شما معلق در هوا حركت مي‌كند و نياز ندارد كه مانند كالبد فيزيكي روي زمين راه برود. هرچند كه اين كار را نيز مي‌تواند انجام دهد. از موفقيت‌هاي خود شادمان باشيد. به تمرين‌هاي خود ادامه دهيد. خالق خود را حمد و سپاس كنيد. به ياد داشته باشيد كه شما با اين توانايي‌هاي ظريف و پيچيده، يكي از ميليارد‌ها مخلوق خالقي بس بزرگ و عظيم مي‌باشيد.

با پشتكار، تكرار و تمرين به مرحله‌اي مي‌رسيد كه مي‌توانيد كالبد فيزيكي خود را بر روي تخت رها كرده، اين پوشش سخت و ضمخت را از خود جدا كنيد و مانند پرنده‌اي آزاد و سبك‌بال، ساعت‌ها در اين كره خاكي به سير و سياحت بپردازيد، به هر كجاي آن كه مي‌خواهيد سفر كنيد و با سير در طبيعت، بر معرفت خود نسبت به خداي عزوجل بيفزاييد.

برای کسب اطلاعات لازم پیرامون شناخت روح به کتاب متافیزیک و شناخت روح، تآلیف مطلب برازنده، چاپ انتشارات نوید مراجعه نمادید.

Reference: Dr Motaleb Barazandeh, A Miscellany of Articles, Rasane Andishe, 1380

 

 

……………………………………………………………………………

 

 

Soul Travel (Technique 3)

Dr Motaleb Barazandeh

سفر روح (تكنيك سوم) - دکتر مطلب برازنده

در اين تكنيك از آگاهي به‌عنوان محور اصلي تمرين استفاده مي‌شود. منظور از آگاهي در اينجا جمع نمودن تمام حواس بر يك سوژه‌ي خاص و داشتن حضور ذهن بر آن مي‌باشد. اين كار شبيه رهاسازي جسم با حركت آگاهي در بخش‌هاي مختلف بدن مي‌باشد كه در «بند پنجم شرايط لازم براي سفر روح» به آن اشاره شده است. قابل ذكر است، همان طور كه آگاهي‌مان را در جسم خودمان به حركت درمي‌آوريم، مي‌توانيم آن را بر سوژه‌هاي بيرون از جسم خودمان نيز متمركز كرده، يا در محيط بيروني به حركت درآوريم.

فرافكني و سفر به بيرون از جسم، هم به‌صورت فردي و هم به‌صورت جمعي قابل انجام است. در مباحث قبل نمونه‌هايي از تكنيك‌هاي بسيار مؤثر فردي ارائه گرديد. در اين بحث قصد ارائه يك تكنيك جمعي و گروهي داريم. براي اين منظور لازم است يك گروه هفت نفره تشكيل دهيد، البته تعداد افراد مي‌تواند بيشتر و يا كمتر از اين مقدار نيز باشد. افراد گروه بايد همگون و از جنبه‌هاي مختلف احساسي و عاطفي به يكديگر شبيه و نزديك باشند. همه‌ي افراد بايد علاقمند و مشتاق براي فرافكني باشند و افراد مخالف با اين پديده نبايد در اين گروه قرار بگيرند. اينگونه افراد با انرژي‌هاي منفي خود كه حاصل مخالفت‌ها و ناباوري‌هاي فكري‌شان مي‌باشد، ايجاد اختلال در تمرين مي‌كنند. همچنين باعث كاهش ميزان موفقيت ساير افراد نيز مي‌گردند.

براي انجام اين تمرين، به تعداد افراد گروه مبل راحتي فراهم نماييد. وضعيت مبل‌ها بايد به گونه‌اي باشد كه به‌راحتي سر، گردن و پشت خود را بر پشتي آن رها كنيد و بدون هيچ‌گونه انقباض و فشاري بتوانيد براي مدت طولاني به‌راحتي روي آن بنشينيد و خود را رها كنيد. مبل‌ها را به‌صورت يك دايره منظم كنار هم قرار دهيد، مبل‌ها بايد در تماس با يكديگر باشند، به‌گونه‌اي كه بين هر مبل و مبل‌هاي دو طرف آن تماس فيزيكي برقرار باشد. پس از آرايش مبل‌ها به‌صورت دايره‌اي، بر روي آنها بنشينيد، به‌گونه‌اي كه كف هر دو پا كاملاً روي زمين قرار گيرد. لبه‌ي پاي راست بايد با لبه‌ي پاي فردي كه در سمت راست شما قرار گرفته در تماس باشد، همچنين لبه‌ي پاي چپ بايد با لبه‌ي پاي فردي كه در سمت چپ شما قرار گرفته در تماس باشد. بدين صورت در اين دايره پاي تمام افراد با همديگر در تماس فيزيكي قرار مي‌گيرد. دستان خود را نيز به همديگر وصل كنيد، به‌طوري كه تمام افراد حاضر در دايره با دست‌هايشان در تماس با هم باشند. بدين ترتيب يك تماس فيزيكي كامل از طريق دست‌ها و پاها بين تمام افراد برقرار مي‌شود.

بدون شك افراد حاضر در اين گروه همگي بايد مرد يا زن بوده، يا همه با هم محرم باشند. تشكيل اين حلقه يك امتياز بزرگ از ديدگاه متافيزيك به دنبال خواهد داشت. چون هاله‌هاي افراد در هم فرو رفته، در تماس با هم قرار مي‌گيرد، يك هاله‌ي حلقه‌اي واحد تشكيل مي‌شود. در نتيجه سطوح انرژي همه‌ي افراد حاضر در گروه يكسان مي‌شود. به‌عبارت ديگر تمام اين برنامه‌ها (تشكيل حلقه، تماس فيزيكي افراد و…) براي همسان و همتراز نمودن سطح انرژي افراد گروه مي‌باشد. اين پديده يك موضوع علمي با توجيهات قوي ماورائي مي‌باشد. با هم‌سطح شدن انرژي‌ها، امكان موفقيت افزايش پيدا مي‌كند. همچنين نتايج حاصل براي همه‌ي افراد تقريباً يكسان خواهد بود. به‌عبارت بهتر همه افراد به درجات بالايي از موفقيت به طور يكسان مي‌رسند. در صورت عدم انجام اين كار، به دليل اختلاف در سطوح انرژي افراد، ميزان موفقيت جمع كاهش پيدا مي‌كند، همچنين بازده‌ موفقيت بين افراد اختلاف زيادي خواهد داشت. تشكيل اين حلقه براساس همان توجيهات علمي و متافيزيك مذكور مي‌باشد و هيچ‌گونه ارتباطي با حلقه‌هاي تصوف ندارد.

پس از قرار گرفتن روي صندلي‌ها براساس همان اصول شش‌گانه (با در نظر گرفتن شرايط مكاني، زماني و وضعيت جسمي) تمرين‌هاي تنفسي، رهاسازي جسم و ذهن را به‌صورت گروهي انجام دهيد. در اين حالت بهتر است يك نفر در جمع به‌عنوان مسؤول، مراحل كار را با صداي بلند بيان كند تا همه همزمان با هم انجام دهند و پيش بروند. پس از طي نكات اصولي شش‌گانه و رها شدن جسم و ذهن به‌صورت زير عمل كنيد.

آگاهي خود را در ناحيه سر جمع كنيدتوجه خود را در چشم سوم متمركز كنيدبراي لحظاتي خود را درون چشم سوم احساس كنيدآگاهي شما همچنان در ناحيه سر متمركز استتوجه شما همچنان بر چشم سوم استآگاهي خود را به سمت فرق سر حركت دهيدآگاهي را از طريق چاكراي شماره‌ي هفت خارج كنيداين كار به‌راحتي قابل انجام استآگاهي خود را در فضاي بالاي سر معلق نگه داريدبه فضاي بالاي سر خود اشراف و آگاهي كامل داشته باشيدآگاهي را در راستاي محور سر تا سقف اتاق حركت دهيدآگاهي را در اين فضا به سمت بالا و پايين حركت دهيدآن را به گوشه‌ي مشخصي از اتاق ببريدآن را نزديك يك شيء خاص در اتاق ببريد… .

آگاهي شما به‌راحتي مي‌تواند در تمام فضاي اتاق حركت كند، حتي مي‌تواند فضاي اتاق را ترك كرده، در اتاق‌هاي مجاور به حركت درآيد. آگاهي شما مي‌تواند در فضاي بيرون ساختمان، در كوچه و خيابان نيز حركت نمايد. آگاهي را ابتدا در مكان‌هاي آشنا حركت دهيد؛ مكان‌هايي كه بارها ديده‌ايد و تداعي و تجسم آن براي شما آسان است. مي‌توانيد آگاهي خود را به سمت شهرهاي ديگر و يا حتي كشورهاي ديگر به پرواز درآوريد.

پس از موفقيت در مراحل فوق، آگاهي خود را به سمت آسمان ببريد و به ستارگان مختلف و سيارات متفاوت سر بزنيد. به‌ياد داشته باشيد جايگاه آگاهي شما در وراي ابعاد مكان و زمان است. پس براي انتقال از يك مكان به مكان ديگر (نزديك يا دور) به زمان با مفهوم فيزيكي نياز نداريد. با آگاهي خود در آسمان زيبا به سير آفاق مشغول هستيد و عظمت خالق يگانه را تحسين مي‌كنيد. يك احساس بسيار خوب، لذت‌بخش و شيرين در وجود شما جاري مي‌شود. احساس سبكي، رهايي و آزادي مي‌كنيد.

هر وقت كه بخواهيد مي‌توانيد اراده كنيد و به كالبد فيزيكي خود كه بر روي مبل در اتاق قرار دارد برگرديد. اين كار به آساني و با خواست شما در يك لحظه انجام مي‌شود. تلقينات مثبتي پيرامون نتايج موفق اين تمرين و موفقيت در تمرين‌هاي بعدي به خود بدهيد. از شماره يك تا پنج شمرده، با يك احساس خوب و مثبت چشمانتان را باز كنيد. به زندگي لبخند بزنيد، خداوند را شكر نماييد.

برای کسب اطلاعات لازم پیرامون شناخت روح به کتاب متافیزیک و شناخت روح، تآلیف مطلب برازنده، چاپ انتشارات نوید مراجعه نمادید.

Reference: Dr Motaleb Barazandeh, A Miscellany of Articles, Rasane Andishe, 1380

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 9:43  توسط غلا می پور  | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 9:39  توسط غلا می پور  | 

Metaphysics & Dr Chamran - 1

Dr Motaleb Barazandeh

متافیزیک و شهيد دكتر چمران- 1 - دکتر مطلب برازنده

مآخذ: کتاب انسان و خدا، تآلیف دکتر چمران

سردار پر افتخار اسلام و مجاهد بيدار و متعهد، شهيد دكتر مصطفي چمران، او كه حياتش سراسر نور معرفت و وجودش يكپارچه اشتياق براي پيوستن به حق تعالي بود، داراي شخصيت كامل و چند بعدي است. عارفي عاشق، مجاهدي مخلص، عابدي زاهد، معلمي متعهد، استادي بزرگ، فردي آگاه و ... عباراتي است كه نمي‌تواند گوياي عظمت و بزرگي شخصيت ظاهري و باطني وي باشد. ولي با كمال تاسف چهره‌ي علمي، معنوي و عرفاني اين شخصيت بزرگ در سايه چهره‌ي انقلابي، مبارزاتي و جهادي وي قرار گرفته و كمتر براي همگان روشن گرديده است. اين در حالي است كه بُعد معنوي او بسيار قوي‌تر از بُعد انقلابي‌اش مي‌باشد. و بُعد عرفاني‌اش پايه و ريشه‌ي بُعد جهادي اوست. مبارزه‌هاي پيروزمندانه چمران در لبنان و ايران باعث شده است كه بسياري ايشان را به عنوان يك رزمنده، يك چريك، يك فرد انقلابي و يك فرد جهادگر بشناسند. صد افسوس كه زمان مجال آن نداد كه جامعه با ساير ابعاد وجودي اين دانشمند بزرگ و عارف جليل القدر آشنا شود.

روزي به يكي از دوستان و همكاران فرهيخته و تحصيل كرده، پيشنهاد دادم كه يك همايش در راستاي سلسله همايش‌هاي عرفاني انجمن الهيات و متافيزيك به منظور معرفي چهره‌ي معنوي شهيد دكتر چمران و بيان نظرها و انديشه‌هاي ايشان برگزار گردد، دوست و همكارمان بي‌درنگ گفت: «چمران يك چريك است، عارف كه نيست، همايش بگذاريم و چه بگوييم ...» ، سري تكان دادم، رفتم و از درون آتش گرفتم. با خود گفتم كه حتي تحصيل كرده‌هاي عالي و دانشگاهي و مذهبي نيز چمران را نشناخته‌اند. لذا بر آن شدم كه از اين به بعد در همايش‌ها، سخنراني‌ها، كلاسهاي درسي و آثار مكتوب، بيشتر به معرفي شهيد دكتر چمران و آراء و انديشه‌هاي ارزشمند ايشان بپردازم. كه بحمداله اين ايده تا به امروز عملي گرديده است و از خداوند متعال طلب توفيق نموده، تا بتوانم آن را كامل كنم.

مبحثي كه در ادامه خواهيد خواند، نيز در همين راستا تاليف و تنظيم شده است و اميد آن مي‌رود كه حداقل معرفت جويان انجمن الهيات و متافيزيك، با مطالعه اين نوشتار كمي با چهره و آراء اين انديشمند گرانمايه آشنا شوند. در اين مبحث عمدتاً به آراء اين بزرگوار در موضوع‌هاي مرتبط با متافيزيك پرداخته‌ايم. اميدواريم در مباحث ديگر توفيق ارائه ساير آراء ايشان را نيز پيدا نمائيم.

نوشته‌ها، بيانات و اعمال شهيد دكتر چمران حاكي از آن است كه فردي آگاه و آشنا به «متافيزيك»، «ترانس فيزيك» و «پاراسايكولوژي» بوده، از اين علوم و فنون بهره مي‌گرفته است. اين دانشمند بزرگ در كتاب " انسان و خدا " چنين مي‌گويد:

«... به روانشناسي كه خود علمي است مهم، سايكولوژي يا پسيكولوژي اطلاق مي شود. به اين سايكولوژي يا پسيكولوژي قسمت جديدي اضافه شده، كه مي‌گويند پاراسايكولوژي، يعني ماوراء روانشناسي. اين قضيه تله‌پاتي و هيپنوتيزم و علم‌هاي جديد كه از آنها مي‌خواهم صحبت كنم در مبحث پاراسايكولوژي است، يعني قسمتي از علم روانشناسي ماست كه هنوز به آن سيستم معين و علمي خودش در نيامده است. چون روانشناسي در حال حاضر علمي است، ولي پاراسايكولوژي قسمتي وراي علم سايكولوژي است، يك قدم آن طرفتر است

در ادامه‌ي همين بحث ايشان مي‌‌فرمايند اولين قدمي كه در اين پاراسايكولوژي برداشته مي‌شود و دوستان ما همه از آن آگاهي دارند مسئله هيپنوتيزم است. در هيپنوتيزم يك انساني با انسان ديگر كه در مقابل او نشسته ارتباط مغزي يا ارتباط موجي برقرار مي‌كند و اين عملي است كه عموم ديده‌اند و از نظر روانشناسي قابل قبول است و هيچكسي هم نمي‌‌‌تواند آنرا انكار كند و عمل مهمي نيست. در هيپنوتيزم همانطور كه مي‌‌دانيد وقتي كه شخصي يك مديوم را هيپنوتيزم مي كند آن شخص كه هيپنوتيزم شده جز آنچه را كه در درون خود دارد نمي‌تواند بگويد، چيزهايي را مي‌گويد كه در درون اوست، يعني ممكن است اسمش را بپرسد، ممكن است اطلاعاتش را از او كسب كند و او هم ضمير نابخودش را به هيپنوتيزم كننده باز مي‌كند و هر چه را كه در درون خود دارد براي او مي‌گويد. و اين امر علمي است، امري است قابل قبول همه علما، چه مادي و چه روحاني، فرقي نمي‌كند

بعد از تشريح هيپنوتيزم، ايشان درصدد توضيح تله‌پاتي برآمده، مي‌فرمايد: «موضوع تله‌پاتي مسئله وسيعتر و عميق‌تري است. تله‌پاتي كه از لغت تله مي‌فهميم كه در مورد فاصله دور است يعني ارتباط از فاصله دور، كه انساني به انسان ديگري در حالي كه با هم فاصله مكاني زيادي دارند ارتباط برقرار مي‌كنند. خود من هم از اين تجارب زياد كرده‌ام. انساني در يك اتاق و انسان ديگري در يك شهر ديگر و يا در اتاق ديگري با هم ارتباط مغزي برقرار مي‌كنند و با هم حرف مي‌زنند، باز هم اين علمي است، قابل قبول است و هر كس كه دائره المعارف را بردارد و درباره تله‌پاتي بخواند مي‌بيند كه اين يك امر قابل قبول علمي است و همگان مي‌پذيرند. چيزي نيست كه بگويند موهوم و ارتجاعي و غيره است، حقيقتي قبول شده است و براي تفسير اين نوع از تله‌پاتي يا اين نوع از ارتباط مغزي بين دو انسان نظرات مختلفي وجود دارد كه من بهترين اينها را براي شما شرح مي‌دهم كه خيلي آموزنده است

در ادامه‌ي بحث، اين استاد بزرگ به‌خوبي مكانيسم تله‌پاتي را به‌صورت علمي تشريح مي‌نمايد و مثالهاي زيبايي را براي توضيح بيشتر و به‌عنوان سند بيان مي‌كنند. ايشان دوقلوها، مادر و فرزند، دوستان نزديك را به‌عنوان نمونه‌هايي كه مي‌توانند با هم ارتباط تله‌پاتيك داشته باشند مثال مي‌زند. همچنين انتقال حالتهاي خاص آنهايي را كه مضطرب، نگران و ترسان هستند به ديگران، به عنوان نمونه‌ي ديگر تله‌پاتي بيان مي‌كنند. و در نهايت نتيجه مي‌گيرند كه: «تله‌پاتي عمل زياد مهمي نيست و مي‌خواهم بگويم كه اين يك امر علمي است و با علم و با تكنولوژي مي‌توانيم توجيه كنيم و قابل قبول ما است و قابل قبول علماست

همانطور كه ملاحظه فرموديد، دكتر چمران هيپنوتيزم و تله‌پاتي را عمل مهمي نمي‌داند، اين در حالي است كه در حال حاضر نيز اين دو مقوله در متافيزيك از امور مهم هستند. اينكه ايشان اين امور را مهم نمي‌دانند، شايد حاكي از تسلط ايشان بر اين امور و همچنين توجه ايشان به مسائل بسيار مهم‌تر باشد. كما اينكه در ادامه همين بحث به معرفي روح و ارتباط‌هاي روحي پرداخته، اين نوع ارتباط‌ها را از مسأله تله‌پاتي مهم‌تر مي‌دانند.

"خواب" مقوله‌اي است كه در متافيزيك و حتي در عرفان به آن توجه زيادي شده است. شهيد دكتر چمران در همان كتاب انسان و خدا، خواب را در كنار تله‌پاتي به‌عنوان نمونه‌اي براي اثبات وجود ابعاد ماورائي انسان معرفي مي‌نمايد.

جالب آن‌كه ايشان وضعيت خواب و خوابهايي را كه انسان مي‌بيند به خوبي و به‌صورت علمي بيان مي‌كند، به گونه‌اي كه انسان فكر مي‌كند ايشان در رشته‌ي روانشناسي يا متافيزيك تحصيل كرده است. در اين گفتار زيبا ايشان خواب را به سه قسمت خواب جسماني، خواب نفساني و خواب روحاني تقسيم كرده، به تشريح هر يك مي‌پردازد، و با بيان مثالهاي زيبايي منظور خود را به خوبي تفهيم مي‌نمايد.

Reference: Dr Motaleb Barazandeh, A Miscellany of Articles, Rasane Andishe, 1380

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 9:2  توسط غلا می پور  | 

Metaphysics & Dr Chamran - 2

Dr Motaleb Barazandeh

متافیزیک و شهيد دكتر چمران- 2 - دکتر مطلب برازنده

مآخذ: کتاب انسان و خدا، تآلیف دکتر چمران

روح و عالم غيب از بارزترين مصاديق و مقولات متافيزيك مي‌باشند، كه تمام مكاتب و سيستم‌هاي ماورائي به آن توجه خاصي دارند. شهيد دكتر چمران معتقد است كه: «در نظر ما، خدا و روح و عالم غيب اساس توحيد و فلسفه اسلامي بشمار مي‌رود، بنابراين ايمان به اين حقايق براي ما اساسي و اصولي است و كسي كه به اين اصول ايمان نداشته باشد نمي‌تواند ايدئولوژي و مكتب اسلامي را بپذيرد. براي رسيدن به اين حقايق راههاي مختلفي وجود دارد، عده‌اي سعي مي‌كنند از راه منطق، از راه فلسفه، از راه علم، از راه تجربه، از راههاي مختلفي به اين حقايق برسند ...»

در ادامه‌ي اين بحث ايشان سعي نموده است تا با معرفي انسان به‌عنوان يك مخلوق، راهي به سوي شناخت خالق و حق‌تعالي باز نمايد. وي معتقد است: «انسان خليفه خدا است در زمين، تجلي خداست برروي اين آب و خاك و بنابراين اگر انسان را بشناسيم و قدرت او را و حدود او را تشخيص دهيم چه بسا كه قادر خواهيم بود حقايقي را درباره روح و خدا و ماوراء الطبيعه نيز درك كنيم

در بحث شناخت انسان، انسان را به سه قسمت جسم، نفس و روح تقسم نموده، سپس به معرفي نفس و روح مي‌پردازد. ابتدا از نظر لغوي در فرهنگ و زبان انگليسي و فرانسوي نفس و روح را بررسي نموده، سپس اين دو مقوله را از نظر قرآن كريم بررسي مي‌كند. ايشان نفس را مجموعه‌اي از احساسات، خواسته‌ها، اكتسابات و تمايلات معرفي مي‌نمايد و نتيجه مي‌گيرد كه شخصيت آدمي از نفس است و انسان‌ها در روح با هم مشترك‌اند و آنچه انسان‌ها را از هم متمايز مي‌كند، نفس است. دكتر چمران اعتقاد دارد كه گذشته آدمي، تجارب آدمي، خوبي‌ها، بدي‌ها و همه چيز در داخل اين نفس ذخيره مي‌شود، و آن چيزي كه در روز قيامت انسان را با آن مي‌سنجند، نفس است نه روح.

ايشان نفس را به هفت طبقه مختلف تقسيم بندي كرده، مراتب هفت‌گانه نفس را بدين‌صورت نام‌گذاري مي‌نمايد: نفس امّاره، نفس لوّامه، نفس عاقله، نفس مُلْهَمِه، نفس مطمئنّه، نفس راضيه و نفس مرضيّه.

نفس اماره، پست‌ترين مرحله نفس و نفس مرضيه بالاترين مرحله نفس در اين بيان معرفي شده است. دكتر چمران معتقد است: «... نفس مرضيه كه به اين حد رسيده است از نظر كيفيت مثل روح مي‌شود، يعني به همان خلوص، به همان پاكي و به همان عظمت روح مي‌رسد، كه روح تجلي خدا است، روح اَمرٌ مِنَ الله است. اين نفسي كه لجن گونه بود از اين عالم مادي جوشيده و بالا آمده بود در آخرين مرحله تكاملي خودش مثل روح مي‌شود، خاصيت روح را پيدا مي‌كند، همان كمالاتي كه در روح آدمي وجود دارد در اين نفس نيز بوجود مي‌آيدايشان در ادامه مي‌فرمايند: «باز با آنكه اين نفس مرضيه به درجه روح رسيده است و ليكن با روح متفاوت است، يعني از نظر ذات با روح مختلف است. چون روح، مجرد است ولي نفس مادي است، ولي داراي يك خاصيت هستند

مادي بودن نفس از نظر خود ايشان نيز خيلي مهم و مرموز است. لذا با بيان يك مثال زيبا در مورد خورشيد و نور آن به تشريح كامل مطلب مي‌پردازند و چنين نتيجه مي‌گيرند: «بنابراين، اين نفس كه ما درباره آن صحبت مي‌كنيم انرژي است در حالي كه روح مجرد است، روح تجلي خدا است؛ ... بنابراين هنگامي كه مي‌گوئيم نفس انرژي است، اين انرژي معادل ماده است، به عبارت ديگر مي‌توانيم بگوئيم كه نفس وجودي مادي است، ولي ماده‌اي تلطيف شده بصورت انرژي ولي روح مجرد است در حاليكه جسم ماده خالص است و نفس واسطه‌اي است بين اين جسم و اين روح مجردپس ايشان جسم را ماده‌اي خالص، نفس را ماده‌ي تلطيف شده و روح را مجرد دانسته، انسان را متشكل از اين سه قسمت مي‌داند.

دكتر چمران، روح را تجلي خدا، پيغمبر درون، امر خدا و رابط بين خدا و انسان معرفي مي‌نمايد و معتقد است: «اگر روح تجلي خداست، بنابراين علم خدا در روح نيز گذاشته شده است، بنابراين با عالم غيب ارتباط دارد. در اثباتاتي كه بعداً ذكر مي‌كنيم مي‌خواهم اين را براي شما اثبات كنم كه اين روح از آينده خبر مي‌دهد، از گذشته و آينده آگاه است.» «روح امر خداست، داراي علم خداست، داراي خلاقيت خدا ست.» «روح امر خداست و شما مي‌دانيد كه خدا از نظر فلسفي زمان و مكان ندارد. يعني از بُعد زمان و بُعد مكان خارج است. براي ما هزار سال پيش و امسال و هزار سال آينده با هم اختلاف دارد، اختلاف زماني دارد، اما براي خدا چون زمان صفر است، هزار سال گذشته و هزار سال آينده در يك رديف قرار دارند، يك واقعيت‌اند، يك حقيقت‌اند. براي روح كه تجلي خداست نيز هزار سال آينده، اكنون و هزار سال گذشته هم يكسانست، براي خدا فرقي نمي‌كند و بنابراين براي روح هم فرقي نمي‌كند. روح داراي علم و آگاهي به همه ادوار زماني تاريخ خواهد بود، چه گذشته چه آينده. و در بُعد مكان هم همينطور، كه اين مكان براي جسم آدمي است كه اختلاف بوجود مي‌آورد. ولي وقتي مي‌گوئيم خدا از بُعد مكان خارج است، يعني تمام مكانها براي خدا يك نقطه است. اينجا باشد، پشت زمين باشد، بالاي كهكشان‌ها براي خدا يكسان است، و چون براي خدا يكسان است براي روح هم كه تجلي خداست بايد يكسان باشد. بنابراين براي كسي كه با روح خود رابطه اشراقي و الهامي برقرار كرده است همه مكانها يكسان خواهند بود، همه زمانها همه مكانها براي او يك واقعيت خواهد بود، يك حقيقت خواهند بود

مي‌بينيد روح كه از عجيب‌ترين و پيچيده‌ترين مخلوقات حق‌تعالي است و بسياري در تشريح و تفهيم آن درجا زده‌اند، توسط دكتر چمران به‌راحتي و با بياني زيبا و شيوا چگونه معرفي مي‌شود! و اين استاد عظيم‌الشأن چگونه با معرفي روح، انسان را به سوي خالق هدايت مي‌نمايد. ايشان در پايان گفتار اول كتاب انسان و خدا چنين مي‌فرمايند: «اين بحث بسيار مفصل و دقيق و زيبايي است كه من سعي كرده‌ام در اين فاصله كوتاه براي شما خلاصه كنم، و تقريباً بهترين راه توجيه بطور ملموس و تجربي و علمي براي پذيرش عالم غيب و روح است، و همينطور كه مي‌دانيد كسي كه روح را پذيرفت و عالم غيب را پذيرفت يعني خدا را پذيرفته است

همان‌طور كه مشاهده نموديد دكتر چمران با طرح موضوع روح مي‌خواهد انسان را از درون به سمت خداوند و شناخت و درك و فهم او هدايت كند. ايشان براي درك و فهم حق‌تعالي سه راه «علم»، «فلسفه» و «دل» را معرفي مي‌نمايد و معتقد است كه راه علم و فلسفه محدوديت‌ها و معذوريت‌هاي فراواني دارد و بهترين راه را، «راه دل» مي‌داند. وي همچنين روش قرآن را نيز منطبق بر همين راه دل مي‌داند: «روشي كه قرآن مطرح مي‌كند متُدي است كه ضمير آدمي را بيدار مي‌كند، وجدان را آگاه مي‌سازد و آنچنان آدمي را هشيار مي‌كند كه خدا را با اشراق بفهمد بدون آنكه احتياج به تجزيه و تحليل فيزيكي و شيميايي يا فلسفي داشته باشد...» «اكثر آياتي كه در قرآن درباره خدا صحبت مي‌كند بدين منوال است، يعني مي‌خواهد كه با اين اشراق قلب آدمي و درون آدمي را روشن كند، بيدار كند و مطمئن است كه اگر اين قلب روشن شد خداي را خواهد فهميد، خداي را وجدان خواهد كرد

دكتر چمران راه دل، فطرت، اشراق و الهام را بهترين راه براي اثبات وجود خداوند و فهم و درك آن مي‌داند. ايشان علم و فلسفه را براي اين كار راه مناسبي نمي‌داند و معتقد است از طريق اين روش‌ها انسان به يقين نمي‌رسد و حتي اگر خدا برايش اثبات شود باز هم دچار نوعي شك و ترديد خواهد شد. در واقع ايشان به روح به‌عنوان رابط بين خدا و انسان توجه داشته، تأكيد بر درك خدا از طريق ارتباط‌هاي روحي دارند.

«من اميدوارم كه دوستان ما به اين تكنيك قرآني توجه كنند كه قرآن كريم نيز بر اساس همين فلسفه‌اي كه بيان كرديم سعي مي‌كند كه فطرت آدمي را بيدار كند و اين فطرت، و اين قلب با اشراق دروني خودش خداي را خواهد شناخت و اين شناختن است كه ايمان مي‌آورد، اين شناخت است كه سبب مي‌شود كسي با تمام وجود خود خداي را درك كند.» «دو سوم آيات قرآني درباره وجود خداست و اين آيات قرآني همه به همين سيستمي است كه من بيان كردم، نه وارد علم مي‌شود و نه وارد فلسفه و منطق و رياضيات، بلكه سعي مي‌كند كه وجدان آدمي را آنچنان بيدار كند كه با اشراق دروني خود خداي را بفهمد، حس كند

دكتر چمران صراحتاً بيان مي‌كند: «شناخت خدا بايد از راه اشراق صورت بگيرد نه از راه اين تعريفهاي علمي و فيزيكي و منطقيايشان روش‌هاي علمي را كه از طريق تجارب حواس پنج‌گانه عمل مي‌نمايد و روش‌هاي فلسفي را كه از طريق تفكر و تعقل وارد مي‌شود، براي شناخت خدا مفيد نمي‌داند. شهيد چمران ضمن پذيرش تجارب حسي و تجارب عقلي، تجارب قلبي را بهترين راه مي‌داند: «ما تجربه را رد نمي‌كنيم، ولي مي‌گوئيم بجاي اينكه با اين حواس يا با اين عقل بخواهيد تجربه بكنيد يك راه تجربي ديگري نيز وجود دارد كه آن راه تجربه قلبي است، اشراق است، كه شخصي از طريق اشراق قادر خواهد بود حقيقت را بلاواسطه درك كند و بفهمد. تمام آياتي را كه از قرآن، سوره يس براي شما خواندم در رابطه با اين حقيقت بود كه اين قدرت اشراقي را در درون آدمي زنده كند، تا آدامي بقدرت اين اشراق بتواند كه خداي را و روح را و عالم غيب را لمس كند، درك كند. همچنان كه گفتم اين بهترين راههاست، صحيح‌ترين راههاست و اگر كساني بخواهند به قدرت علم يا به قدرت منطق و فلسفه وجود خدا را اثبات كنند بيراهه مي‌ روند

اين عابدِ زاهد تاكيد دارد: «براي شناخت خدا طريق علمي كه از راه حواس خامسه بوجود مي‌آيد و همچنين روش عقل و منطق كافي نيست و آن چيزي كه ما را كمك مي‌ كند كه به خدا برسيم دل و قلب است، منبع و منشاء جديدي كه از راه الهام و اشراق قادر خواهيم بود كه خداي را بشناسيم. با بعضي از آيات قرآني نيز نشان داديم كه قرآن هم يك چنين سيستمي را براي شناخت خدا ارائه مي‌نمايد. هيچگاه تنها راه عقلي و فلسفي و منطقي را پيشنهاد نمي‌ كنند

اهداف خلقت انسان از جمله مسائل پيچيده در فلسفه، عرفان و متافيزيك است، همانطور كه در قرآن نيز صراحتاً به آن اشاره شده است، انسان براي عبادت و بندگي خلق شده، اين در حالي است كه بسياري از انسان‌ها اين هدف مهم را فراموش كرده‌اند و به خوردن و خوابيدن سرگرم شده‌اند.

در اين رابطه دكتر چمران مي‌گويد: «خوردن و خوابيدن و زندگي كردن هدف حيات نيست. اينها محملي براي حيات است. آدمي غذا مي‌خورد يا لباس مي‌پوشد يا مي‌خوابد براي آنكه زندگي كند، براي آنكه خدا را بپرستد. هدف زندگي خوردن و خوابيدن نيست، اينها وسيله زنده بودن است. مي‌توانم بگويم آن لحظاتي را مي‌توان زندگي حقيقي بشمار آورد كه يك انساني از اين حالت مادي و از اين دنياي لجني به معراج صعود مي‌كند، و آن نوع احساس، آن نوع الهام و اشراق براي او دست مي‌دهد. اين لحظات در زندگي انسانها بسيار كوتاه است ولي آنچه زندگي به حساب مي‌آيد فقط همين لحظات است و بس. بقيه زندگي فقط محملي است براي اين انسان كه زنده بماند تا اين لحظات كوتاه معراج و طيران روح به او دست دهد، و آن انساني كه در زندگي خود بيشتر به اين حالات دست پيدا مي‌كند و اين لذت روحي و اين طيران روحي براي او بيشتر رخ مي‌دهد، او زندگي بهتري دارد، زندگي موفق‌تري دارد، آن انسانهايي كه سرتاسر حيات خود را در ماديات و احتياجات مادي سر مي‌كنند و هيچ لذت روحي و هيچ احساس معراج به آنها دست نمي‌دهد، آنها در حقيقت انسان نيستند، از انسانيت بوئي نبرده‌اند.» «از نظر ما اين زندگي و آب و نان فقط وسيله‌اي است و طيران بسوي خداي بزرگ يك حركت تا بينهايت است، حركتي است كه الي‌لانهايه ادامه خواهد داشت و انسان هيچوقت و در هيچ مكاني از حركت بسوي كمال باز نخواهد ماند

و به راستي كه اين كلمات و عبارات چيزي جز تجارب شخصي عارفِ عابدِ زاهد، شهيد دكتر چمران نيست. او به‌جاي بازي با جملات و عبارات، به‌جاي استفاده از فن سخنوري و به‌جاي استفاده از فنون ادبيات و نگارش و به‌جاي بهره گرفتن از قدرت منطق و استدلال، تنها با بياني ساده و گويا، تجارب شخصي خود را بيان نموده است. تجاربي كه حرف دل اوست و آنچه از دل برآيد لاجرم بر دل نشنيد.

و اكنون سال‌ها از آرام گرفتن چمران به ظاهر مي‌گذرد، ولي او همچنان‌در حركت به سوي كمال است، در حركت به سوي بي‌نهايت و در حركت به سوي خدا.

و ما امروز مفتخريم از داشتن اين‌چنين بزرگان و عارفان، خوش‌حاليم كه از او آثاري برايمان به‌جا مانده و متأسفيم كه تقدير رخصت نداد تا از او بهره‌هاي فراوان ببريم و از چشمه جوشان معرفتش سيراب گرديم.

Reference: Dr Motaleb Barazandeh, A Miscellany of Articles, Rasane Andishe, 1380

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 10:0  توسط غلا می پور  | 

Ajna & Aura

Dr Motaleb Barazandeh

چشم سوم و رویت هاله نورانی - دکتر مطلب برازنده

مآخذ: کتاب هاله نورانی ، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات کوشامهر

چشم سوم با اسامي مختلف از جمله چشم معرفت، چشم بصيرت، چشم دل، چشم درون، تيسراتيل و آجنا خوانده مي‌شود و جايگاه آن در كالبد اثيري و منطبق بر پيشاني در جسم فيزيكي است.

برخي دانشمندان اعتقاد دارند كه چشم سوم محلي براي دريافت ادراكات فراحسي، الهام و اشراق و وسيله‌اي براي ارتباط موجودات با يكديگر در جهان هستي مي‌باشد. از طريق آجنا مي‌توان با عوالم و موجودات ماورائي و همچنين با وراي ابعاد مكاني و زماني ارتباط برقرار ساخت. همچنين با كمك آجنا مي‌توان هاله‌ها را ديد.

براي رؤيت هاله، لازم است كه تمرينات باز كردن چشم سوم را انجام دهيد، تا چشم سوم خود را تحريك كرده، قدرت گيرندگي آن را افزايش دهيد. اين كار شما را قادر ميسازد كه انرژي اطراف سوژه‌ را دريافت كنيد. البته بدون انجام اين كار هم ديدن هالهي تك‌رنگ‌ها ممكن است، اما اگر چشم سوم شما تحريك و باز نشده باشد، ديدن هالهي يك موجود زنده بسيار مشكل خواهد بود.

به ياد بياوريد كه وقتي خيلي خيلي خسته و كاملاً فرسوده‌ايد چه حالي داريد؟ به ياد بياوريد كه چه احساسي داريد وقتي براي روزها نخوابيدهايد و به سختي ميتوانيد چشمهايتان را باز نگه داريد؟ به ياد بياوريد كه چه احساسي داريد وقتي چشمهايتان دست از تلاش براي بسته شدن بر نميدارند؟ به ياد بياوريد كه چه حالي داريد وقتي كه با چشمهايتان ميجنگيد تا آنها را باز نگه داريد؟

تجسم اين حالتها با تمركز و توجه كامل، در شما احساسي برميانگيزد، مانند اينكه تلاش ميكنيد يك پردهي خيالي سنگين را از پشت چشمهايتان بلند كنيد. در چنين حالتي ماهيچههاي چشمهايتان خوب پاسخ نميدهند، بنابراين كار شما تقريباً بطور كامل ذهني است.

چند لحظه صبر كنيد تا اين حالت را به خوبي مجسم كنيد. كوشش براي باز نگه‌داشتن چشمان خسته، يك تحريك ذهني قوي در چشم سوم ايجاد ميكند و به تدريج باعث باز شدن آن ميشود. اما چگونه؟

اين فعاليت گشايشي ذهن ، آگاهي جسمي شما را در محل چشم سوم متمركز ميكند. هنگامي كه آگاهي جسمي شما در يك قسمت از بدنتان متمركز ميشود و شما آن ناحيه را تحت نفوذ ذهني خود قرار ميدهيد، كالبد انرژي خود را در آن ناحيه به نحوي پويا تحريك ميكنيد. اگر اين فعاليت ذهني به اندازه كافي ادامه پيدا كند و تلاش ذهني كافي صرف آن شود، چشم سوم شما شروع به باز شدن خواهد كرد.

اگر شما فعاليت گشايشي ذهن را هنگامي كه در حالت آرامش هستيد و موضوعي در ميدان ديد شما قرار دارد (و بطور مستقيم در حال نگاه كردن به آن نيستيد) انجام دهيد، ديد هالهاي خودبخود ايجاد خواهد شد.

فعاليت گشايشي ذهن كه در اينجا شرح داده شد، شبيه تكنيكهاي ديداري باز كردن چاكرا است كه توسط اكثر استادان كار با انرژي و پيشرفت قواي ذهني تدريس ميشود. فقط به مراتب قوي‌تر و مؤثرتر است. تمرينهاي ديداري كار با انرژي به تنهايي ضعيف و كند هستند و يادگيري و استفاده از آنها مشكل است.

توصيه: مركز بين دو چشم (روي پيشاني) را به نرمي با ناخن بخارانيد. اين كار به شما كمك خواهد كرد كه اين نقطه را با آگاهي جسماني خود به دقت هدف بگيريد.

آگاهي جسماني خود را به ناحيه بين چشمهاي خود منتقل كنيد. با تمركز كامل از اين ناحيه آگاه شويد. اين ناحيه را به صورت ذهني بالا بكشيد. چنان كه گويي تلاش ميكنيد پلكهايتان را به زور باز كنيد. اما به ماهيچه‌هايتان در اين ناحيه اجازه ندهيد كه منقبض شوند يا به هر صورت ديگر پاسخ بدهند ( اين تلاش كاملاً ذهني است).

احساس خود را به دقت مورد توجه قرار دهيد. تصور كنيد كه چشمهايتان خيلي سنگين شدهاند؛ به آنها اجازه دهيد كه بسته شوند، و چند بار پلكهايتان را به‌هم بزنيد. توجه كنيد كه براي اين كار از كدام ماهيچه‌ها استفاده ميكنيد.

همين فرمان عضلاني را از طريق آگاهي جسماني ذهن خود در آن ناحيه به كار ببريد، اما ديگر به ماهيچه‌هاي پلكهايتان اجازه ندهيد كه از فرمان اطاعت كنند.

اين كار را دوباره و دوباره تكرار كنيد ( بالا بكشيد، بالا بكشيد، بالا بكشيد… ) چنان كه گويي يك وزنهي خيالي سنگين را از پشت چشمهايتان بلند ميكنيد.

اين كار را بارها تكرار كنيد، اما به خودتان ( يا هيچ يك از ماهيچههايتان ) اجازهي انقباض يا پاسخ ندهيد. اين كار در آغاز كمي دشوار است، اما با كمي تمرين به راحتي در انجام آن مهارت و تسلط پيدا ميكنيد.

اين فعاليت گشايشي ذهني خيلي مهم است. اگر ميخواهيد به روشن‌بيني و ساير توانايي‌هاي روحي دست پيدا كنيد، اين تمرين اولين قدم براي يادگيري كنترل چشم سوم است.

در مراحل اوليه ممكن است احساس كنيد كه ناحيه وسيعي از بالاي ابروهايتان را بالا ميكشيد، حتي تمام پيشاني خود را . اين مورد اشكالي ندارد و باز هم ميتواند تأثير لازم را براي باز كردن چشم سوم شما داشته باشد. با تمرين بيشتر خواهيد توانست حوزهي تمركز فعاليت ذهني خود را كاهش دهيد و آن را به ناحيهي بين ابروها ( چشم سوم ) محدود كنيد.

اگر اين فعاليت گشايشي ذهني را ادامه دهيد، چشم سوم خود را تحريك كرده ، آن را فعال خواهيد ساخت. تمركز يكنواخت و آرام شما روي يك شيئ، چشم سوم شما را با انرژي ساطع شونده از آن شيئ هماهنگ خواهد كرد. اين انرژي به مركز بينايي مغز شما ارسال ميشود و در آنجا بعنوان يك تصوير ( يك نوار روشن از نور رنگي) تفسير ميشود.

توصيه: هر گاه در انجام اين عملكرد گشايشي ذهني، تمركز و تسلط كافي كسب كرده، آنرا بصورت ذهني اجرا كنيد، متوجه خواهيد شد كه وزنهي خيالي پشت چشمهاي شما در يك سمت آسانتر از سمت ديگر بالا كشيده ميشود،كه معمولاً سمت راست آسانتر است. اصولاً اين احساس ناشي از تفاوت بين دو نيمكرهي مغز شما است كه استفاده از يكي به مراتب آسانتر از ديگري است ( نيمكرهي غالب). اگر اين مورد براي شما ايجاد اشكال ميكند، با يك فعاليت چرخشي ذهني، در جهت چرخش عقربههاي ساعت در ناحيهي بين ابروها، چشم سوم خود را تحريك كنيد. منظور از جهت چرخش عقربههاي ساعت اين است كه صورت خود را به عنوان صفحهي ساعت در نظر بگيريد و جهت صحيح چرخش را با آن بسنجيد. براي اين فعاليت چرخشي نيز از همان فرمان ذهني عضلاني استفاده كنيد كه قبلاً براي باز كردن چشمهاي خسته به كار ميبرديد. اما اكنون آنرا براي چرخش به كار ببريد، چنان كه گويي با حركت چرخشي يك مداد، اين ناحيه را تحريك ميكنيد. بهترين روش اين است كه براي فعال كردن چشم سوم خود تمرين گشايشي اصلي و اين تمرين چرخشي را يك در ميان انجام دهيد. فعاليت گشايشي ذهني به هر حال براي هماهنگ كردن چشم سوم شما با هاله لازم است.

توجه: به ياد داشته باشيد كه همهي اين تمرينهاي محرك انرژي، به آگاهي جسماني موضعي خصوصاً آگاهي موضعي در سطح پوست وابستهاند. براي اينكه اين تمرينها مؤثر باشند، بايد احساس كنيد كه آنها واقعاً اتفاق ميافتند.

Reference: Dr. Motaleb Barazandeh, Aura, Kushamehr publications, 1381

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 9:0  توسط غلا می پور  | 

Ajna Observation

Dr Motaleb Barazandeh

مشاهده‌ي هاله نورانی - دکتر مطلب برازنده

مآخذ: کتاب هاله نورانی ، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات کوشامهر

براي مشاهده‌ي هاله بايد آرامش و تمركز داشته باشيد و چشمان خود را به روش مخصوصي متمركز كنيد. بايد به هاله خيره شويد، نه اينكه به آن نگاه كنيد.

براي تمرين، به نور مطلوب و ملايم نياز داريد ( نه تاريكي ). اين نكته خيلي مهم است كه هيچ نور قوي مستقيماً به چشمان شما نتابد يا منعكس نشود. بهترين حالت اين است كه نور از پشت و بالاي سر شما بتابد. اگر در هنگام تمرين منبعي از نور ( مثلاً يك پنجره كه نور زيادي را وارد اتاق ميكند ) در ميدان ديد شما قرار داشته باشد، شما را گيج خواهد كرد و ديدن هاله را مشكل‌تر خواهد ساخت. نور يك لامپ صد وات كه از بالا و پشت سر شما بتابد براي تمرين مناسب است.

Reference: Dr. Motaleb Barazandeh, Aura, Kushamehr publications, 1381

 

………………………………………………

 

Ajna Observation (Objects)

Dr Motaleb Barazandeh

مشاهده‌ي هاله نورانی اشیاء - دکتر مطلب برازنده

مآخذ: کتاب هاله نورانی ، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات کوشامهر

مرحله‌ي اول:كتابي را در كاغذي به رنگ آبي يا قرمز روشن بپيچيد و آن را به عنوان موضوع تمرين به صورت عمودي روي يك ميز به فاصلة حدود 2 متر از خود قرار دهيد. سپس با عقب و جلو رفتن، فاصلهي خود را با موضوع چنان تنظيم كنيد كه آن را كاملاً راست ببينيد. البته حداقل فاصله، نبايد كمتر از 2/1 متر شود. زمينهي پشت موضوع بايد ساده و نسبتاً خنثي باشد. در برابر ديواري با رنگ روشن يا كاغذ ديواري زرق و برق دار به موضوع نگاه نكنيد. اگر رنگ ديوار مناسب كار شما نيست، يك تكه پارچه يا كاغذ با رنگ خنثي را به عنوان پرده روي ديوار آويزان كنيد. براي اين منظور ميتوان از يك ملحفه يا چند برگ كاغذ الگوي خياطي استفاده كرد.

توجه:

شما كتاب را فقط به عنوان يك پشتيبان و پايه براي كاغذ رنگي به كار ميبريد، يعني آنچه ميخواهيد ببينيد هالهي كاغذ رنگي است نه هالهي كتاب. ميتوانيد به جاي كتاب آجري را در كاغذ رنگي بپيچيد، يا يك تكه كاغذ رنگي را روي ديوار آويزان كنيد.

هالهي رنگهاي آبي و قرمز، روشن‌ترين و آسان‌ترين هاله‌ها براي ديدن هستند.

روشني و درجه رنگ هالهي يك رنگ، به سايه و درجه‌ي آن رنگ بستگي دارد. بنابراين تنها از رنگهاي خالص و روشن استفاده كنيد.

ميتوانيد از هر شيئ داراي رنگ روشن به عنوان موضوع استفاده كنيد: لباسها، قوطيهاي آشپزخانه، اسباب بازيها، يا حتي تكه‌اي كاغذ رنگي كه به ديوار وصل شود، همه براي اين منظور مناسبند.

مرحلهي دوم: چشمانتان را ببنديد، چند نفس عميق بكشيد و به خود آرامش بدهيد. وقتي كاملاً احساس آرامش كرديد، به طرف موضوع نگاه كنيد. چشمان خود را روي فضاي كنار و پشت موضوع متمركز كنيد و در عين حال روي چيز خاصي متمركز نشويد. به عبارت ديگر، شما به ديوار پشت موضوع خيره ميشويد، اما روي آن تمركز نميكنيد.

نكتهي اصلي اين است كه با آرامش كامل چشمانتان را متمركز كنيد و موضوع را با ديد محيطي خود ببينيد ( منظور از ديد محيطي، بخش محيطي يا كناري ميدان ديد شما است نه گوشهي چشمانتان ).

با ملايمت و آرامش چشمان خود را خيره كنيد. به اين تمركز آرام عادت كنيد، چنان كه در هنگام تمرين، چشمها يا پيشانيتان را منقبض نكنيد. توجه كنيد كه شما بايد با تمركز قوي و در عين حال بسيار آرام و يكنواخت خيره شويد، چنان كه انگار با چشمان باز در رؤيا به سر ميبريد.

هر گاه نياز به پلك زدن داريد اين كار را انجام دهيد، وگرنه چشمانتان دچار انقباض، سوزش و آب ريزش ميشوند. بدون تغيير دادن تمركزتان بطور طبيعي، پلك بزنيد و ذهنتان را مشغول آن نكنيد. پلك زدن تنها باعث خواهد شد كه هاله براي مدت يك يا دو ثانيه ناپديد شود، اما اگر آرامش خود را حفظ كنيد و به تمركز آرام خود ادامه دهيد، هاله دوباره به سرعت ظاهر خواهد شد. يادگيري حفظ تمركز در هنگام پلك زدن طبيعي، بخش مهمي از يادگيري مشاهدهي هاله است.

مرحلهي سوم: پس از اجراي كامل مراحل قبل، چند كتاب را در كاغذهاي رنگي با رنگهاي اصلي متفاوت بپيچيد. هر چه رنگ كاغذ روشن‌تر باشد، هاله نيز روشن‌تر و مشاهدهي آن آسانتر است.

هر يك از كتابها را جداگانه مشاهده كنيد و در هر مورد رنگي را كه ميبينيد بنويسيد. كتابها را دو تا دو تا مشاهده كنيد و ببينيد كه چگونه رنگهاي هالههاي آنها بر يكديگر اثر ميكنند. كتابها را جابجا كنيد، آنها را با هم مخلوط كنيد، آنها را روي هم، يا به صورت رديفي كنار هم قرار دهيد و مشاهده كنيد.

Reference: Dr. Motaleb Barazandeh, Aura, Kushamehr publications, 1381

 

…………………………………………………

 

Ajna Observation (Plants)

Dr Motaleb Barazandeh

مشاهده‌ي هاله نورانی گیاهان - دکتر مطلب برازنده

مآخذ: کتاب هاله نورانی ، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات کوشامهر

يك گلدان گياه يا چند گل تازه را براي ديدن هالهي آنها مورد مطالعه قرار دهيد. هالهاي كه اطراف آنها ميبينيد يك هالهي زنده است. اثر رنگهاي هاله‌اي گلبرگها و برگها را بخاطر بسپاريد. سايه رنگ نارنجي كه در اطراف بخشهاي سبز گياهان مانند ساقه‌ها و برگها ميبينيد، مربوط به هالهي رنگ سبز است، همانطور كه در بررسي كتاب سبز، هالهاي به اين رنگ را مشاهده كرديد. رنگهاي گلبرگها، هاله‌اي به رنگهاي ديگر ايجاد خواهند كرد.

هاله‌هاي زنده، ظريفتر و مبهم‌ترند و بنابراين ديدن آنها كمي مشكل تر از ديدن يك هالهي تك رنگ است. اگرچه با تمرين مشاهدهي هالهي گياهان نيز آسانتر خواهد شد.

هالهي يك درخت را مشاهده كنيد. درختي با اندازهي مناسب انتخاب كنيد، كه بتوانيد آن را بطور مشخص و برجسته در زمينهي آسمان نگاه كنيد. بهترين روش مشاهدهي درخت، اين است كه در ساعات اول يا انتهاي روز در حالي كه خورشيد پشت سر شما است به آن نگاه كنيد. اگر نور خورشيد، يا هر بازتاب قوي ديگر به چشمان شما بتابد، ديدن هالهي درخت بسيار مشكل خواهد شد. هاله‌ي اطراف درخت به مراتب باشكوه‌تر و قوي‌تر از يك گياه كوچك است. رنگ هالهي يك درخت، نه تنها به رنگ برگها و پوستهي درخت، بلكه به رنگ آسمان نيز بستگي دارد. در يك روز آفتابي، هالهي يك درخت به صورت سايه‌اي از رنگ آبي به نظر ميرسد. در يك روز ابري هالهي درخت به رنگ خاكستري -كرم ديده ميشود.

فاصلهي مناسب براي ديدن هالهي درخت، بستگي به اندازهي آن درخت دارد. شما بايد بتوانيد تا نوك درخت را بطور كامل در ميدان ديد خود داشته باشيد. حداقل فاصلهي شما از درخت، بايد تقريباً سه برابر بلندي آن درخت باشد.

هالهي يك درخت، بسته به اندازه و قدرت آن درخت ميتواند عظيم باشد. گاهي ميتوانيد در بالاترين قسمت هالهي يك درخت، يك جلوهي فوارهاي مشاهده كنيد، مانند اينكه هالهي درخت، از نوك آن بيرون پاشيده ميشود. دقيقاً مشخص نيست كه چه چيزي اين پديده را ايجاد ميكند، و در مورد هر درختي هم مشاهده نمي‌شود. بعضي معتقدند كه روح درخت يا روح طبيعت كه درون درخت زندگي ميكند اين پديده را ايجاد ميكند. به نظر ميرسد كه بعضي از درختان داراي نوعي شعور و آگاهي هستند، بنابراين ممكن است اين عقيده صحيح باشد.

Reference: Dr. Motaleb Barazandeh, Aura, Kushamehr publications, 1381

 

………………………………………………

 

Ajna Observation (Animals)

Dr Motaleb Barazandeh

مشاهده‌ي هاله نورانی حیوانات - دکتر مطلب برازنده

مآخذ: کتاب هاله نورانی ، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات کوشامهر

در اين تمرين، از يك حيوان استفاده كنيد: يك سگ، گربه، شتر، گاو، يا هر حيوان ديگري كه در دسترس شما است. حيوان را در هنگام استراحت، مورد مشاهده قرار دهيد. هالهي حيوان ازلحاظ تنوع رنگها مانند هالهي انسان نيست، اما به هر حال مطالعه‌ي هالهي حيوان نيز تمرين خوبي است. به ياد داشته باشيد كه رنگ پشم حيوانات بر رنگ هالهي آنها اثر ميگذارد.

در هالهي يك حيوان، بيماري قابل تشخيص است. همانطور كه هالهي انسان بيماري را نشان ميدهد. بنابراين مشاهدهي هالهي حيوانات، تمرين خوبي براي تشخيص نشانههاي اوليهي بيماري در يك هاله است.

Reference: Dr. Motaleb Barazandeh, Aura, Kushamehr publications, 1381

 

…………………………………………………

 

Ajna Observation (Human)

Dr Motaleb Barazandeh

مشاهده‌ي هاله نورانی انسان - دکتر مطلب برازنده

مآخذ: کتاب هاله نورانی ، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات کوشامهر

در اين مرحله، مي‌توانيد هالهي خود را مشاهده كنيد. اين كار را ميتوانيد در محيط بيرون، در حالي كه خورشيد پشت سر شما است، يا درون خانه در برابر يك زمينهي خنثي انجام دهيد. دست خود را دور از بدن نگهداريد و هالهي دست و ساعد را مطالعه كنيد. همچنين ميتوانيد دراز بكشيد و هالهي پاهاي خود را مشاهده كنيد.

مشاهدهي هالهي ديگران: در آغاز بهتر است هالهي افراد ديگر را در دو مرحله مشاهده كنيد:

مرحله‌ي اول: از سوژه ( فرد مورد نظر ) بخواهيد كه يك لباس رنگي بپوشد ( نوع لباس مهم نيست ). ميتوانيد از هر رنگي به جز آبي استفاده كنيد ( رنگ آبي را مورد استفاده قرار ندهيد، زيرا اين رنگ غالب مي‌شود و رنگ زرد تفكر را كه اغلب در اطراف سر ديده مي‌شود محو و پنهان مي‌كند. )

ناحيه‌ي گردن بايد برهنه باشد. ابتدا ناحيه‌ي شانه را به همان روشي كه در قسمت مشاهده‌ي هاله‌ي اشياء شرح داده شد مشاهده كنيد. خواهيد توانست هاله‌ي رنگ لباس را كه در اطراف شانه انباشته و تقويت مي‌شود به راحتي مشاهده كنيد.

يادتان نرود كه همراه با همه‌ي اين تمرينها ، انجام فعاليت گشايشي ذهني را نيز ادامه دهيد.

وقتي هاله‌ي پيراهن را در اطراف شانه به روشني مشاهده كرديد، نگاه خود را كمي بالاتر ببريد به طوري كه به فضاي پشت ناحيه‌ي برهنه گردن خيره شويد. هاله‌ي پيراهن را در ميدان ديد خود نگهداريد و ببينيد كه چه رنگهاي ديگري را مي‌توانيد اطراف گردن مشاهده كنيد.

اين تمرين شما را مطمئن مي‌كند كه چشمها و چشم سوم شما هماهنگ با هم عمل مي‌كنند، همانطور كه در مورد كتاب اين هماهنگي وجود داشت.

مستقيماً روي گردن سوژه خيره نشويد. هميشه بايد هاله‌ها با ديد محيطي مشاهده شوند. در اين مرحله بايد بتوانيد رنگي كمي متفاوت را بالاي هاله‌ي پيراهن، در اطراف سر و گردن مشاهده كنيد.

اكنون نگاه خود را كمي بالاتر ببريد بطوري كه خط نگاه شما همسطح با ناحيه‌ي سر باشد. همچنان با آرامش خيره شويد و چيزي را تغيير ندهيد. شما بايد بتوانيد در اطراف ناحيه‌ي سر مقداري رنگ زرد مشاهده كنيد.

وقتي هاله‌ي سر و گردن را مشاهده كرديد، از سوژه بخواهيد مقداري محاسبه‌ي ذهني رياضي انجام دهد يا سخت درباره‌ي چيزي فكر كند. دقت كنيد كه وقتي سوژه اين كار را انجام مي دهد، هاله‌اش درخشانتر مي‌شود.

مرحله‌ي دوم: از سوژه بخواهيد كه بعضي از لباسهاي رو را از تن درآورد. ناحيه‌ي برهنه‌اي از پوست را در برابر يك زمينه‌ي خنثي بررسي كنيد ( به همان روش مشاهده‌ي هاله‌ي كتاب ). ناحيه‌ي بالاي بازو و شانه بهترين نقطه براي شروع بررسي است.

در مشاهده‌ي پوست برهنه، اولين چيزي كه خواهيد ديد نوري ضعيف و لرزان و مبهم در هوا ، در فضاي كنار پوست است. سپس خواهيد ديد كه هاله‌ي اتري ، از پوست پديد مي آيد. اين هاله مانند دودي به رنگ آبي‌كمرنگ است كه به پوست متصل مي‌باشد. هاله‌اي كه مي بينيد كاملاً مشخص است و بطور طبيعي حدود نيم اينچ (3/1سانتي متر ) قطر دارد.

اگر تمركز خود را حفظ كنيد رنگهاي اصلي هاله، شروع به تشكيل و تمايز خواهند كرد. ابتدا يك نوار باريك رنگي را مي بينيد كه مرز هاله را مشخص مي‌كند. اين نوار رنگي تا مدت كمي پديدار و ناپديد يا بزرگ و كوچك مي‌شود. اين قسمت ممكن است نااميد كننده باشد، اما اگر به كار خود ادامه دهيد مشاهده‌ي آن آسانتر خواهد شد. نوار رنگي به تدريج بزرگتر ، پهن‌تر و مشخص‌تر خواهد شد. اگر تمركز خود را حفظ كنيد، پهناي آن به چند اينچ يا بيشترخواهد رسيد. در ضمن تشكيل رنگ، ممكن است هاله‌ي اصلي بارها ناپديد و دوباره پديدار شود. علت آن پلك زدن و تغييرات جزئي كانون بينايي است و قابل پيشگيري نيست.

توصيه: روشني هاله‌ي يك شخص تا حدود زيادي به خلق و احساس او بستگي دارد. اگر شخص احساس شادي و سر زندگي داشته باشد، هاله‌ي اوبسيار قوي‌تر، بزرگتر و روشن‌تر خواهد بود. سعي كنيد موسيقي مورد علاقه‌ي شخص داوطلب را پخش كنيد يا براي او چند لطيفه تعريف كنيد و او را به خنده بيندازيد. اين كار انرژي هاله را افزايش خواهد داد و ديدن آنرا براي شما ساده‌تر خواهد كرد.

Reference: Dr. Motaleb Barazandeh, Aura, Kushamehr publications, 1381

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 8:55  توسط غلا می پور  | 

Ajna (Generalities)

Dr Motaleb Barazandeh

هاله نورانی (کلیات) - دکتر مطلب برازنده

مآخذ: کتاب هاله نورانی ، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات کوشامهر

هاله، ميداني از انرژي است (انرژي الكترومغناطيسي و ساير انرژي‌هاي عالي‌تر) كه همه‌ي موجودات زنده را احاطه كرده است، و به عقيده‌ي بعضي در اطراف همه‌ي ذرات اتمي و موجودات زنده و غير زنده وجود دارد. براي اطلاع افراد شكاك يا علم‌گرا بايد گفت كه ما خوش شانسيم كه در زماني زندگي ميكنيم كه جديدترين تكنولوژي، ما را قادر به مشاهده و اندازه گيري اين ميدانهاي انرژي ميسازد. تكنولوژي ما آنچه را كه عرفا براي قرنها تعليم ميداده‌اند اثبات ميكند. ما مي‌توانيم هاله‌ي انسانها را از طريق بينايي يا به روشهاي ديگر درك و تفسير كنيم.

هاله‌هاي ما همواره در حال تعامل با يكديگر و محيط اطراف هستند. هر چه اين تعامل طولاني‌تر يا كامل‌تر باشد، تأثير آن بر هاله‌ها بيشتر خواهد بود. به همين علت هاله‌هاي اعضاي خانواده، دوستان قديمي و زوجهاي چندين ساله بسيار مشابه به نظر ميرسد.

انرژي باقيمانده از تعامل‌هاي هاله‌اي بر اشياء و مكانها نيز تأثير ميكند و اين تأثير بر آنها نقش ميبندد. مثلاً توجه كنيد كه خانههاي مختلف چه احساسات متفاوتي را در ما بر ميانگيزند. هر خانه‌اي بسته به اينكه چه كساني در آن زندگي ميكنند، هاله‌اي مخصوص به خود دارد، و در هر خانه هر اتاقي بسته به اينكه چه كسي در آن زندگي ميكند و ميخوابد، احساس منحصر به فرد دارد. خانهاي كه بيشتر وقتها خالي از سكنه است، خاليتر از خانهاي كه سرشار از زندگي روزانه است به نظر ميرسد، حتي اگر در حال حاضر در خانه دوم هيچ كس نباشد. چنين خانه‌اي را با اتاق يك هتل مقايسه كنيد.

چنين اتاقي به طور مداوم تحت تأثير تعامل متغير و سطحي انرژي‌هاي متعدد و متفاوت است. ما باقي مانده‌ي انرژي خود را در همه‌ي مكانها به جا ميگذاريم. چيزهايي كه ما با آنها تعامل بيشتر يا عميق‌تري داريم (مانند لباسها، جواهرات، ماشين، تخت خواب، صندلي مورد علاقه، حيوان خانگي، يا اشياء مورد علاقه) بيشتر و عميق‌تر تحت تأثير انرژي‌هاي ما قرار ميگيرند و اين تأثير بر آنها عميق‌تر نقش ميبندد. آنچه افراد در هنگام انجام سايكومتري (روان‌نگري و روان‌سنجي اشياء) تفسير ميكنند، همين انرژي باقيمانده است. همچنين انرژي باقيمانده از حوادث بسيار سخت و دلخراش است كه باعث ميشود مكاني حالت " روح زده " پيدا كند، كه نوعي پارگي در ساختار زمان و مكان، يا دريچه‌اي به گذشته است.

ما نوعي آگاهي قبلي نسبت به هالههاي ديگران داريم، اگرچه بيشتر اين آگاهي در سطح ناخودآگاه شكل ميگيرد. ما بر اثر مجاورت با بعضي افراد دچار احساس تخليه و فقدان انرژي ميشويم، در حالي كه بعضي ديگر به ما انرژي ميدهند. ما با بعضي افراد احساس سازگاري و هماهنگي ميكنيم، در حالي كه با بعضي ديگر احساس ناسازگاري داريم. هرگاه نوسان انرژي شخصي با ما مشابه يا يكسان باشد، نسبت به او احساس جاذبه ميكنيم، اما با كسي كه روي طول موجي كاملاً متفاوت است، راحت نيستيم. زبان ما انعكاس آگاهي ناخودآگاه ما از تعامل انرژي نهفته در پس اين تجربه‌ها است.

وقتي احساس ميكنيم كه كسي به ما نگاه ميكند ، در واقع از انرژي او كه با ما تعامل انجام ميدهد آگاه ميشويم. اين پديده براي يك روشن‌بين قابل ديدن است.

يكي از اساتيد متافيزيك نقل مي‌كند كه: من سالها پيش هنگامي كه براي ديدن هالهها شروع به تمرين كرده بودم، نمونه جالبي از اين پديده را تجربه كردم. من منتظر يكي از دوستانم بودم تا با او در يك خانه‌ي بزرگ اشتراكي كه او با حدود يك دوجين دانشجوي ديگر در آن شريك بودند شام بخوريم. در حالي كه با آرامش در آنجا نشسته بودم و اطراف را نگاه ميكردم، متوجه مرد جواني شدم كه وارد اتاق ناهارخوري شد. او به دوست من نگاه كرد كه رويش به سمتي ديگر بود و بشقابش را آماده ميكرد. در اين هنگام من رشته‌اي از انرژي به رنگ قرمز تيره را مشاهده كردم كه از شبكه‌ي خورشيدي آن مرد خارج شد، عرض اتاق را طي كرد و ميدان انرژي دوست من را كاملاً احاطه كرد. همين كه اين رشته با هاله‌ي او تماس پيدا كرد، او از حركت باز ايستاد، سپس برگشت و مستقيماً به مرد نگاه كرد، در حالي كه آثار رنجش در چهرهاش ديده ميشد. در اين لحظه رشته‌ي انرژي ناپديد شد. بعداً كه من آنچه را ديده بودم به دوستم گفتم، او توضيح داد كه آن مرد كسي بود كه به شدت باعث ناراحتي او بود، زيرا همواره او را آزار ميداد. در آن هنگام بود كه من توانستم آنچه را كه شاهد بودم آگاهانه جمع بندي كنم. آن مرد در حال خيال پردازي درباره‌ي دوست من بود، و من اين خيال پردازي و واكنش دوستم را در سطح ناخودآگاه مشاهده كرده بودم. او به سادگي احساس كرده بود كه كسي به او نگاه ميكند و احساس ناراحتي كرده بود، در حالي كه علت آن را آگاهانه نميدانست، تا وقتي كه برگشته، آن مرد را ديده بود.

همچنين او نقل مي‌كند كه: اولين هاله‌اي كه مشاهده كردم، هاله‌ي يكي از استاتيدم در دانشگاه ميشيگان بود. من براي ديدن هاله‌ها سعي نكردم، بلكه اين پديده به صورت اتفاقي برايم رخ داد. من در حالي كه خيلي خسته بودم در يك سالن كنفرانس بزرگ نشسته بودم، روبرويم چند نفر از دانشجويان ظاهراً در خوابي راحت بودند. من در حالت نيمه خلسه بودم، آرام و سبكبال. همچنان كه توجهم بين درون و بيرون سرگردان بود، درخششي به رنگ زرد طلايي در اطراف سر استادم شروع به پديد آمدن كرد. هنگامي كه او به طرف جلو به سوي ميكروفون حركت مي‌كرد و در نور اتاق قرار ميگرفت، ديدن اين درخشش مشكل‌تر ميشد، اما وقتي او به طرف عقب حركت ميكرد و از روشنايي خارج ميشد درخشش باز پديدار ميشد. وقتي كمي تمركز بينائيم را تغيير دادم، درخشش، روشن‌تر، بزرگتر و واضح‌تر شد. شگفت زده شده بودم.

من كه آن زمان اطلاعات چنداني درباره‌ي هاله نداشتم، نميدانستم كه آيا آنچه ميديدم هاله بود يا نه. سپس شروع به نگاه كردن به اطراف سالن كم نور كردم، و از مشاهده‌ي هاله‌هاي اطراف سرهاي دانشجويان متحير شدم.

اين تجربه را به اين دليل براي شما بازگو كردم كه بعضي از اجزاي كليدي شرايط ايده‌آل براي درك هاله‌ها را مشخص ميكند:

من در حالت مدي‌تيشن (آرامش و سكوت كامل ذهن) قرار داشتم، و بسياري از تجربه‌هاي جالب روحي و معنوي در حالت مدي‌تيشن كسب شده‌اند. مدي‌تيشن تكنيك مهمي است كه در تمام جهان براي تكامل روحي و معنوي تجويز ميشود. هنگامي كه شخص گفتگوي بي وقفه‌ي ذهن آگاه را متوقف ميكند، زمزمه‌ها و انرژي‌هاي ظريف قابل درك ميشوند.

استاد، موضوع اديان شرقي را تدريس ميكرد. نكتهاي كه من در آن زمان به آن توجه نكرده بودم، اين است كه او بدون شك سالها وقت، صرف مدي‌تيشن و تمرين معنوي كرده بود. هر چه شخصي سالم‌تر و از لحاظ معنوي تكامل يافته‌تر باشد، هاله‌ي او بزرگتر و روشن‌تر خواهد بود. به همين دليل است كه تصوير مسيح، قديسان و ساير افراد پارسا در طول تاريخ با هالههايي در اطراف سرشان نقاشي شده است. هاله‌هاي آنها چنان روشن بوده است كه به آساني توسط هنرمندان و احتمالاً همه‌ي مردم درك ميشده است.

من در آرامشي عميق بودم. ذهن من خالي و آزاد بود و چشمانم روي نقطه‌ي خاصي متمركز نبودند. اين حالت نيمه خلسه بسيار مهم است، مخصوصاً در هنگام يادگيري مشاهده‌ي هاله‌ها.

استاد من در حال صحبت براي گروه بزرگي از مردم بود. احساسي كه يك شخص هنگام صحبت كردن در برابر يك جمعيت شنونده تجربه ميكند (چه شادي بخش و چه وحشت زا) تا حدود زيادي از انرژي عظيم روحي / هاله‌اي منشاء ميگيرد، كه از طرف جمعيت به واسطه‌ي توجه آنها به طرف گوينده جريان پيدا ميكند. اين جريان انرژي، انرژي يا هاله‌ي گوينده را به شدت تقويت ميكند. آسان ترين هالهها براي ديدن، هاله افرادي است كه در برابر يك گروه به تدريس، اجراي نقش يا صحبت مشغولند. اگر شخص در حال تدريس يك موضوع معنوي باشد مقدار انرژي قابل مشاهده، شگفت آور است.

جالب ترين جلوه‌هاي هاله‌اي را، من هنگام تماشاي ورود انرژي متافيزيك به بدن يك مديوم (فرد واسط بين زندگان و مردگان) مشاهده كرده‌ام. من عملاً وقوع اين پديده را ديده‌ام (هر چند در اين مورد كمي مشكوكم، زيرا تجربه‌هاي خود من در زمينه‌ي ارتباط روحي، متفاوت بوده‌اند). من يك مديوم را هم ديدهام كه ميگويد اين پديده عملاً رخ ميدهد و او اطلاعات را از روحي خارج از بدن خود، يا از " خود برتر " خود دريافت ميكند. مشاهده‌ي چنين حالتي خيره كننده است.

Reference: Dr. Motaleb Barazandeh, Aura, Kushamehr publications, 1381

 

……………………………………………………………………………….

 

 

Ajna (Observation)

Dr Motaleb Barazandeh

هاله نورانی (مشاهده هاله) - دکتر مطلب برازنده

مآخذ: کتاب هاله نورانی ، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات کوشامهر

اول، قبل از اينكه پا به اين ماجراجويي جديد بگذاريد، خواسته‌هاي خود را بررسي كنيد و به ياد داشته باشيد كه همواره مسؤولانه رفتار كنيد. همزمان با پيشرفت توانايي‌ها و مهارت‌هاي معنوي، كسب سطح بالايي از درستي و صداقت بسيار مهم است. هرچه ما قوي‌تر ميشويم، بازتاب اعمال ما نيز چه خوب و چه بد قوي‌تر و سريع‌تر ميشود. ما بايد همزمان با پيشرفت توانايي هايمان، تعهد و خرد بيشتري نيز كسب كنيم.

با در نظر گرفتن اين نكته، مشخص است كه اجازه گرفتن از ديگران قبل از بررسي هاله‌ي آنها مهم است. (نشستن در عقب يك سالن سخنراني و تماشاي درخشش اطراف سر اشخاص يك چيز است و بررسي هاله‌ي يك دوست براي كسب اطلاعاتي كه نميخواهيم او بداند و به دنبال آن هستيم، چيز ديگر) همچنين تحميل بررسي‌ها يا توصيه‌هاي خود به ديگران كار خردمندانه‌اي نيست. اگر بخواهيم از ادراكات خود به ديگران بهره‌اي برسانيم، بهتر است به نداي شهود خود گوش فرا دهيم و با عشق و علاقه كار كنيم تا بتوانيم از كار خود به ديگران بهره و الهام ببخشيم. همچنين مهم است كه اگر معني چيزي را نميدانيم، اين را با صداقت اعتراف كنيم. اين كه ما ميتوانيم هاله ديگران را ببينيم به اين معني نيست كه جواب همه‌ي سئوالها را داريم. به ديگران و به پديده هاله احترام بگذاريد.

اگر هنوز هم مشتاق ديدن هالهها هستيد، اراده كنيد كه اين فرآيند يا مهارت را فوراً، از هم اكنون آغاز كنيد. (البته اگر هاله را نديديد نا اميد نشويد،‌ زيرا يادگيري اين مهارت زياد مشكل نيست و نياز به ماهها مراقبه و تمرين ندارد) . اگر باور داشته باشيد كه ميتوانيد هاله‌ها را ببينيد، خواهيد توانست. اكنون تصميم بگيريد، و بدانيد كه خواهيد توانست اين مهارت را كسب كنيد.

ما طي سالها افراد بسياري را ديده يا آموزش دادهايم كه قادر به ديدن هاله‌ها شده‌اند، و ما در اينجا موفق‌ترين تكنيكها را توضيح خواهيم داد.

يك اتاق كم نور براي ديدن هالهها مناسب است. هنگام طلوع يا غروب آفتاب بهترين زمان براي ديدن هاله است، زيرا در اين زمان نور داخل خانه مناسب است و شما نيز احتمالاً در حالت آرامش و كمي خسته هستيد. ديوار پشت سوژه بايد ساده و به رنگ روشن باشد. در سمت ديگر اتاق بنشينيد، بهتر است به ديوار مقابل تكيه دهيد يا چهار زانو كف اتاق بنشينيد. هم سوژه و هم مشاهده كننده (يا مشاهده كنندگان) بايد در وضعيتي راحت قرار داشته باشند.

سوژه ميتواند به سادگي بنشيند، يا با تمركز روي تجسم جريان انرژي در طول ستون فقرات و خروج آن از فرق سر، هاله‌ي خود را تقويت كند. مشاهده كننده بايد در حالت آرامش قرار گيرد، نفس‌هايي عميق و يكنواخت بكشد، براي چند دقيقه روي سوژه تمركز كند، و سپس به فضاي اطراف سر سوژه خيره شود. خيرگي بايد آرام و بدون تمركز باشد. وقتي بيننده توانست نور اطراف سر سوژه را مشاهده كند، سوژه و بيننده ميتوانند به بازي بپردازند، به اين صورت كه سوژه هاله‌ي خود را بالا بفرستد، يا به درون بكشد و بيننده آنچه را كه ميبيند توصيف كند.

اين روش ديدن هاله با چشم فيزيكي است، اگرچه ما اغلب احساس ميكنيم كه براي ديدن هاله، تركيبي از چشمهاي فيزيكي و چشمهاي كالبد اختري خود را به كار ميبريم. روش قابل قبول ديگر براي ديدن هاله، اين است كه چشمهايتان را ببنديد، هاله‌ي شخص را مجسم كنيد، و به آنچه ميبينيد اعتماد كنيد. شما همچنين ميتوانيد يك طرح كلي از بدن سوژه را روي كاغذ رسم كنيد و به قوه‌ي شهود خود اجازه دهيد كه شما را در ترسيم هاله راهنمايي كند. نتايج اين روش در مقايسه با روش چشم فيزيكي بطور كلي يكسان است، و پايه و اساس آن اعتماد و اتكاي شخص به قوه‌ي شهود خود است.

اگر تمرينهاي بالا را امتحان كرده، هنوز موفق نشدهايد، ممكن است به دليل قوي‌تر بودن حس لامسه يا شنوايي شما در اين زمينه باشد. بعضي از مردم پديده‌ها را به روشي متفاوت با ديگران ميبينند، و اين هيچ اشكالي ندارد. افراد «لامسهاي» ميتوانند با حركت دادن دست خود در اطراف بدن سوژه، هاله را احساس كنند. بسياري از شفادهندگان ذاتي حس لامسهي بسيار قوي دارند و انرژي را با دستهايشان احساس ميكنند، و به همين ترتيب بيماري و عدم تعادل را تشخيص ميدهند. آنها ميتوانند رنگها و حتي مهم‌تر از آن معاني نهفته در پس رنگهاي هاله را احساس كنند. افراد «شنيداري» ميتوانند خصوصيات هاله را بشنوند. اين افراد ميتوانند با گوش دادن به مكالمه‌ي ذهن خود توصيفي درباره‌ي هاله بنويسند.

كليد موفقيت اين است كه به آنچه درك ميكنيد اطمينان كنيد، به هر حال اين ادراك شما است.

Reference: Dr. Motaleb Barazandeh, Aura, Kushamehr publications, 1381

 

……………………………………………………..

 

Ajna (Interpretation)

Dr Motaleb Barazandeh

هاله نورانی (تفسیر هاله) - دکتر مطلب برازنده

مآخذ: کتاب هاله نورانی ، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات کوشامهر

در ابتدا ممكن است درخششي به رنگ سفيد مايل به آبي در اطراف سر و بدن سوژه مشاهده كنيد. آنچه ميبينيد كالبد اتري است. كالبد اختري (يك سطح خارج از كالبد اتري) جايي است كه درك رنگها آغاز ميشود. هر چه به طرف سطح خارج هاله ميرويم مهارت ما نيز بايد خالص‌تر شود، زيرا هر چه از كالبد اتري به طرف كالبد اختري / عاطفي، كالبد ذهني و بالاخره كالبدهاي معنوي ميرويم انرژي خالص‌تر و ظريف‌تر ميشود. رنگهايي كه در فاصله‌ي 30 سانتي‌متري از بدن ديده مي‌شوند مربوط به احساسات هستند، 30 سانتي‌متر دوم يا همين حدود مربوط به افكار، و بعد از آن مربوط به موضوعات معنوي است.

اطلاعات زير درباره‌ي رنگها و معاني آنها به عنوان راهنمايي‌هاي كلي براي شما بيان ميشود. به هر حال، در همه‌ي تجربيات شما مخصوصاً در موضوعات روحي / معنوي قضاوت نهايي به عهده قوه‌ي شهود شما است.

رنگمايهها و رنگهاي خالص و ملايم نشانگر انرژي مثبت يا سالم و ناب هستند. هرچه رنگ روشنتر و خالص‌تر باشد، انرژي مثبت‌تر است. هر چه رنگ تيره‌تر يا سنگين‌تر باشد، انرژي بيشتر آلوده به منفي گرايي، عدم تعادل يا ترس است. هر رنگ داراي سايه‌هاي (توناليتههاي) بي‌شمار است، بنابراين فريب سادگي ظاهري ليست زير را نخوريد.

رنگ قرمز خالص و روشن در هاله بيانگر تمايل به ماديات است. شخصي كه اين رنگ در هاله‌ي او غالب است فردي ورزشكار يا شهواني، پرشور، با اراده و يا قوي است.

درخشش‌هاي قرمز رنگ اغلب نشانه‌ي خشم، قرمز تيره (متمايل به آلبالويي) احتمالاً نشانه‌ي شهوت، و قرمز مات اغلب نشانه‌ي رنجش و ناخشنودي است. در بررسي هاله از لحاظ بيماريهاي جسمي، قرمز اغلب نشانه‌ي تحريك بيش از حد يا التهاب در آن ناحيه است.

نارنجي خالص نشانگر خلاقيت و عاطفه است. اين رنگ اغلب شجاعت و شادي را نشان ميدهد. نارنجي كدر ميتواند نشانه‌ي تكبر و غرور باشد.

رنگ زرد خالص بطور خيلي شايع در اطراف سر مردم ديده ميشود. اين رنگ نشانگر تفكر و خرد است، و وفور رنگ زرد در هاله نشانه‌ي يك فرد انديشمند است. اين رنگ همچنين ميتواند نشانه‌ي شادي و سرزندگي، يا خلق و خوي شاد باشد. زرد ناخالص ميتواند نشان دهنده‌ي مشغله‌ي شديد ذهني و عدم تعادل فكري، يا شخصي با ذهن بسته، متعصب يا خرده گير باشد.

سبز روشن و خالص نشانگر شفا و رشد است، و اغلب مشخص كننده‌ي يك شفاگر است. بسياري از پرستاران و شفادهندگان طب جايگزين، اين رنگ را به صورت غالب در هاله‌ي خود دارند. پزشكان نيز ممكن است اين رنگ را در هاله‌ي خود داشته باشند، اما همچنين ممكن است هاله‌ي آنها بيشتر به رنگ زرد به نشانه تفكر تمايل داشته باشد. رنگ سبز نشانه‌ي مهرباني و دلسوزي نيز هست. سبز كدر نشانه‌ي حرص و طمع است.

ممكن است در هنگام مشاهده‌ي هاله‌ي يك سخنران سايهاي به رنگ زرد سبز كدر و بيمارگونه ببينيد. اين سايه نشان دهنده‌ي تفكري است كه در خدمت طمع و سودجويي قرار گرفته است و بطور كلي شخصي را نشان ميدهد كه از تفكر خود براي كسب منفعت و برآوردن نيازهاي خود استفاده ميكند. البته نميخواهيم بگوييم كه همه‌ي سخنوران افرادي سودجو هستند، يا سخنوري پيشه‌ي افراد طماع است! به هر حال اگر در هاله‌ي يك سخنران چنين رنگي را مشاهده كرديد بهتر است درباره‌ي او بيشتر تحقيق كنيد.

توناليتههاي (سايه‌هاي) گوناگوني از رنگ آبي در هاله‌ها ديده ميشوند. رنگ آبي بطور كلي نشان دهنده‌ي آرامش، معنويت و پارسايي است، و در هاله‌ي جويندگان حقيقت قابل مشاهده است. رنگ آبي اغلب نشانه‌ي تكامل روحي / معنوي است. آبي فيروزهاي ميتواند نشانگر يك روح پرشور، جوان، ماجراجو و كنجكاو باشد. آبي سلطنتي روشن نشانه‌ي فرد صادق، درستكار و وفادار است. آبي روشن نشان دهنده‌ي قدرت بالاي تجسم و شهود است. رنگ آبي كدر نشانه‌ي افسردگي و تنهايي و همچنين دلهره و نگراني است.

رنگ بنفش و ارغواني در هاله نشانه‌ي روحيه‌ي معنوي يا مذهبي است. بنفش سلطنتي، قدرت رهبري و اراده را نشان ميدهد. بنفش مات نشانه‌ي خودپرستي، تكبر و عقده‌ي ديگر آزاري ( ستمگري ) است؛ چنين شخصي ديگران را به خاطر ضعف‌ها و خطاهاي ناخواستهشان مورد سرزنش قرار ميدهد.

رنگ صورتي در هاله بطور كلي نشانه‌ي عشق، عاطفه، مصاحبت و يگانگي و علاقه به زيبايي است. صورتي گرم يا سرخ فام ، عاطفه و ازخودگذشتگي واقعي را نشان ميدهد. صورتي كدر ميتواند نشانه‌ي ناپختگي، وابستگي و نيازمندي باشد.

رنگ طلايي نشان دهنده‌ي قدرت، پيشرفت معنوي، ازخودگذشتگي، الهام بخشي و هماهنگي (هارموني) است. طلايي رنگي الهي است.

خاكستري به طور كلي نشانه‌ي ترس است. رنگ خاكستري ساير رنگهاي هاله را نيز كدر ميكند و خلوص آنها را ضايع ميسازد. نقرهاي جنبه‌ي مثبت اين رنگ است و نماينده‌ي انرژيهاي ايزد بانوها (الهه‌ها) است. رنگ نقرهاي همچنين نشانه‌ي خوشبيني، شهود و بيداري معنوي است.

رنگ قهوهاي اگر زنده و خالص باشد نشانه‌ي تعادل فكري و استقامت است. اين رنگ داراي يك نوسان زميني است. رنگ قهوهاي كدر ميتواند علامت انسداد و اختلال در انرژي باشد.

رنگ سياه ميتواند نشانه‌ي ترس يا نفرت باشد، همچنين نشان دهنده‌ي مشكلات، عدم تعادل و اعتيادها است. البته سياه خالص و براق ميتواند نشان دهنده‌ي حفاظت، رمز و راز يا دانشي باشد كه به طرز عاقلانه حفظ شده است.

رنگ سفيد ميتواند علامت پاكي، خلوص و راستي باشد، اما اين رنگ اغلب تركيبي از رنگهاي متعدد است كه به خوبي درك و يا تفسير نشدهاند. گويهاي سفيد رنگ بالاي شانههاي سوژه اغلب نشانه‌ي نگهبانان معنوي يا فرشتگان محافظ هستند كه در زندگي فرد، مهم و تأثيرگذار هستند.

تركيب رنگها نشان دهنده‌ي تركيب جنبههاي گفته شده است. مثلاً تركيب آبي / سبز ميتواند نشان دهنده‌ي فردي باشد كه از طريق جستجوي معنوي براي حقيقت، در حال بهبود است.

در مشاهده‌ي هاله، گوش دادن به نداي شهود خود، براي تفسير آنچه ميبينيد مهم است. براي درك آنچه ميبينيد از آن سئوال كنيد و سيستم ادراك خود را بر پايه‌ي تجربيات خود تقويت كنيد.

Reference: Dr. Motaleb Barazandeh, Aura, Kushamehr publications, 1381

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 8:51  توسط غلا می پور  | 

Ajna & Chakras

Dr Motaleb Barazandeh

چاکراها در هاله نورانی - دکتر مطلب برازنده

مآخذ: کتاب هاله نورانی ، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات کوشامهر

در هاله‌ي انسان ساختار‌هايي تحت عنوان چاكرا (كانون انرژي) وجود دارد. اين مراكز مسؤول تبادل انرژي بين هاله‌ي انسان و هاله‌ي كيهان (ارسال و دريافت انرژي) و همچنين مسؤول متعادل كردن انرژي در سطوح مختلف هاله مي‌باشند. چـاكراهـا به دو نـوع اصلـي و فـرعي تـقسيم مي‌شوند، تعداد چاكراهاي اصلي هفت و فرعي بيست‌و‌يك مي‌باشد. چاكراها شبيه قيف هستند، انتهاي باريك چاكراهاي اصلي به سمت مغز يا نخاع و قسمت پهن آنها به سمت خارجي‌ترين لايه‌ي هاله قرار گرفته است.

چاكراهاي اصلي در طول ستون فقرات تا مغز قرار گرفته‌اند و با شماره‌هاي يك تا هفت نام‌گذاري مي‌شوند. اين چاكراها به ترتيب شماره (از يك تا هفت) در انتهاي ستون فقرات، راستاي ناف، انتهاي جناغ سينه، راستاي قلب، گودي گردن، پيشاني و فرق سر قرار دارند. رنگ اين چاكراها به ترتيب (از يك تا هفت) قرمز، نارنجي، زرد، سبز، آبي، نيلي و بنفش است.

هريك از اين چاكراها با گروهي از عملكردهاي جسمي، رواني و روحي در ارتباط است. سالم، باز و فعال بودن هر چاكرا باعث مي‌شود عملكردهاي مربوطه نيز ايده‌آل باشد. براي فعال سازي چاكراها از تكنيك‌هاي مختلف جسمي و ذهني استفاده مي‌شود . در ادامه نمونه‌اي از تكنيك‌هاي ذهني آمده است.

اين تمرين را مي‌توان با هر روشي انجام داد (خوابيده به پشت طوري كه دستها و بازوها در كنار بدن باشد و يا نشسته روي صندلي راحتي) انتخاب روش به شما بستگي دارد كه با كداميك راحت‌تر باشيد. بعد از اينكه نشسته يا خوابيديد يك نفس عميق از راه بيني بكشيد (دم عميق)، آنرا حبس كنيد، سپس آرام از طريق دهان بيرون بدهيد (بازدم عميق)، چند ثانيه به ريه استراحت بدهيد. (اين كار را سه مرتبه تكرار كنيد)

حالا چشمان خود را ببنديد، تصور كنيد كه مي‌خواهيد براي قدم زدن به جنگل برويد، دري مقابل ديده‌گان شما قرار دارد، جلو برويد و در را باز كنيد و به بيرون قدم بگذاريد. راهي باريك و روشن كه از ميان درختان مي‌گذرد به چشم مي‌خورد ، شما در اين راه قدم بگذاريد و جلو برويد

شما در پايين جاده در سمت راست درختان بلندي را مي‌بينيد ، در اين ميان درخشندگي سيب‌هاي قرمز توجه شما را جلب مي‌كند، از ميان سيب‌هاي بي‌شمار سيبي قرمز را انتخاب كنيد. سيب را در دست داريد و جريان رنگ قرمز را در خود احساس مي‌كنيد. اين سيب قرمز اولين چاكراي شما را (چاكراي ريشه) شارژ مي‌سازد. مي‌توانيد سيب قرمز را بخوريد. به راه رفتن ادامه دهيد، در حالي كه آگاهي كامل بر قدم زدن داريد. شما تا نزديكي گلهاي نارنجي زيبايي كه همه يك اندازه و يك شكلند پيش مي‌رويد. دسته گلي را از اين گلهاي نارنجي انتخاب كنيد و جريان ملايم رنگ نارنجي را در خود حس كنيد. رنگ گلهاي نارنجي دومين چاكراي شما را (چاكراي خاجي) شارژ مي‌سازد. شما مي‌توانيد اين دسته گل نارنجي زيبا را براي خودتان داشته باشيد.

جلوتر برويد تا به كنار پرنده‌هاي زرد خوش رنگ، خوش آواز و زيبا برسيد. دست خود را آرام روي بالهاي يك پرنده بكشيد و به آوازش گوش دهيد. جريان رنگ زرد پرنده را كاملاً در خود احساس كنيد. چاكراي سوم شما (شبكه‌ي خورشيدي) بوسيله‌ي رنگ زرد پرهاي زيباي پرنده شارژ مي‌شود. شما سبك پريدن پرنده زرد را مشاهده مي‌كنيد تا پرنده محو شود. و هميشه شيريني آواز پرنده‌اي زرد را به خاطر خواهيد داشت.

به آرامي به سمت راست برويد. چمن زار سر‌سبز و وسيعي را در مقابل خود ببينيد و روي فرش سبزي از علف‌ها بنشينيد. دست خود را در علفهاي سبز فرو ببريد و آنرا لمس كنيد و اين جريان رنگ سبز را احساس كنيد. اين رنگ سبز علفها چاكراي چهارم شما را (چاكراي قلب) شارژ مي‌كند. شما مي‌توانيد از تازگي علفها لذت ببريد.

كمي جلوتر در نزديكي شما صداي آبشاري به گوش مي‌رسد، به راه خود ادامه دهيد تا آبشار را مشاهده كنيد و از پايين آمدن قطرات آب شاداب شويد. در درياچه‌ي پايين آبشار، رنگ آبي آب را ببينيد. دستهاي خود را به آرامي در سردي و خنكاي آبي آب فرو ببريد و جريان اين رنگ آبي را با تمام وجود حس كنيد. اين رنگ آبي آب پنجمين چاكراي شما را (چاكراي گلو) شارژ مي‌سازد. مقداري از اين آب بنوشيد و لذت ببريد.

به راه خود ادامه دهيد و حركت و جنبش پروانه‌اي نيلي رنگ را ببينيد. با انگشت آنرا لمس كنيد. از نوسان و جريان اين رنگ نيلي آگاه باشيد و آنرا حس كنيد. پروانه نيلي رنگ كه روي انگشتان شما نشسته چاكراي ششم شما را (چشم سوم) شارژ مي‌سازد. بعد پريدن آرام و محو شدن پروانه را مي بينيد.

به آخر راه كه رسيديد دره‌ي عميقي پوشيده با گلهاي بنفشه را مشاهده مي‌كنيد. دسته‌اي از گلها را انتخاب كنيد. جريان رنگ بنفش گلهاي بنفشه را حس كنيد و اجازه دهيد تا چاكراي هفتم شما را (چاكراي تاج) شارژ سازد.

به آرامي به عقب برگرديد و رقص رنگين كماني را در پهنه‌ي آسمان مشاهده كنيد. شما نيز داراي يك رنگين كمان هستيد، كه در روشنايي، خوشي، خنده و آشتي با عشق آنرا در هاله‌ي خود داريد. جريان تمامي رنگهاي رنگين كمان را ( بنفش، نيلي، آبي، سبز، زرد، نارنجي و قرمز ) در خود احساس كنيد و سرشار از اين رنگ‌ها باشيد.

در پايان اين سفر رويايي، رنگين كمان كمرنگ و كمرنگ‌تر مي‌شود، برگرديد و پشت در بايستيد، در را بازكنيد و به داخل قدم بگذاريد. حال داخل اتاق هستيد، چشمان خود را باز كنيد.

هر زمان كه شما بخواهيد و اراده كنيد مي‌توانيد اين سفر را به ياد بياوريد و تكرار كنيد.

Reference: Dr. Motaleb Barazandeh, Aura, Kushamehr publications, 1381

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 8:43  توسط غلا می پور  | 

 

Metaphysics & Aura

Dr Motaleb Barazandeh

متافیزیک و هـالة نورانـي - دکتر مطلب برازنده

مآخذ: کتاب رخنه در اسرارمتافیزیک، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات نوید

متافيزيك به مجموعه مقولات غير قابل ادراك با حواس ظاهري گفته مي‌شود، يكي از اين مقولات انرژيهاي لطيف اطراف موجودات مختلف مي‌باشد، كه از جمله موارد مهم براي تدبر و تعمق در عظمت خالق يگانه است. در اطراف بدن همه موجودات اعم از زنده و غيرزنده، يك حوزة انرژي لطيف وجود دارد. در انسان به آن،حوزة انرژي انسان ( HEF) يا هالة نوراني انسان مي‌گويند، شكل آن تخم‌مرغي و قطر آن متوسط يك‌و‌نيم متر است. اين حوزة انرژي، به نسبت انرژيهاي موجود در طيف رنگهاي مرئي داراي طول موج و فركانس متفاوت مي‌باشد، به همين دليل با حواس پنج‌گانه قابل احساس نمي‌باشد.

امروزه وجود هالة نوراني به روشهاي مختلف اثبات شده است. در برخي كشورها، دانشمندان توانسته‌اند با لنزهاي مخصوص از هاله عكس و فيلم تهيه كنند و يا از طريق دوربين مداربسته آن را روي صفحة تلويزيون نمايش دهند. در بعضي پژوهشها مشاهده شده است كه حوزة انرژي انسان باعث انحراف اشعه ليزر از مسير خود به صورت ضعيف مي‌شود. برخي دانشمندان توانسته‌اند اين انرژيهاي لطيف را با سرعت كم از طريق سيم برق منتقل كنند. عينكهاي خاصي تحت عنوان عينك كرليان وجود دارد كه توسط آن هر شخصي قادر به رؤيت هاله مي‌باشد. كانونهاي انرژي در هالة انسان قادر به حركت دادن آونگ در حالت‌هاي خاص است. بعضي محققان نيز توانسته‌اند با دستگاه تشعشع‌ياب، انرژي هالة نوراني را رديابي نموده، طول موج و فركانس آن را بطور دقيق مشخص نمايند.

تاريخچة شناخت هاله به پنج هزار سال قبل بر مي‌گردد. عرفا اولين كساني بودند كه به وجود هاله اشاره كرده‌اند. چيني‌ها، مصري‌ها، هندي‌ها، ژاپني‌ها و ايراني‌ها از نخستين مللي‌اند كه در مورد هاله مطالعه و تحقيق نموده‌اند. دكتر جان‌وايت در كتاب "علوم آينده" حدود يكصد فرهنگ را ذكر مي‌كند كه هاله را شناخته‌اند و براي آن اسم خاصي ابداع كرده‌اند. فيثاغورث، بقراط، مادام بلاواتسكي، آنتوان مسمر، جيمزكلرك‌ماكسول، باربارا برنن، جان پيراكس و كرليان از جمله دانشمنداني هستند كه دربارة هاله تحقيق و پژوهش نموده‌اند. كنت‌ويلهم‌فون‌رايشن‌باخ، سي سال از زندگي خود را در تحقيقات دربارة هاله صرف كرد.

كره زمين و كيهان فيزيكي نيز داراي هاله مي‌باشند كه تشعشعات آن از جنس بيوپلاسما مي‌باشد و در تمام موجودات نفوذ مي‌كند و عامل ارتباط تمام بخش‌هاي كيهان با يكديگر است. انرژ‌يهاي كيهان بر خلاف انرژيهاي معمولي با دور شدن از منبع تقويت شده، داراي خاصيت تصاعدي است و همواره در حال توليد بيشتر مي‌باشد. اين حوزه تمام اشياء و موجودات را به شكل باردار در مي‌آورد و منبعي بي‌پايان است. انرژي كيهان فراتر از محدودة سه بعدي بوده، از لحاظ فيزيكي حالت القايي دارد. حوزة انرژي زمين را مي‌توان با حواس برتر(ادراكات فراحسي) احساس و ادراك نمود.

حوزة انرژي انسان تجلي حوزة انرژي كيهان است و تحت شرايط خاص قابل ديدن است، اين حوزه عامل انتقال ارتعاشات خلاقه از سرشت برتر به جهان مادي است و انرژي موردنياز ابعاد ماورائي انسان را تأمين مي‌كند.همانطور كه جسم به انرژي نياز دارد و اين انرژي از طريق غذا تأمين مي‌شود، روان و روح نيز به انرژيهاي خاص خود نياز دارند كه از طريق هاله تأمين مي‌گردد.

عوامل دروني و بيروني مي‌توانند بر كميت و كيفيت هاله تأثير بگذارند. سن، جنس، سلامت، بيماري، نوع كاردروني و عاطفي خاص، براي لحظاتي تشعشع فراوان رنگ خاصي ديده مي‌شود كه به آن رنگ تشعشعي گفته مي‌شود. هر رنگي در هاله بيانگر يكسري ويژگي‌هاي خاص خود مي‌باشد و نمي‌توان گفت كدام رنگ خوب و يا كدام رنگ بد است. بطور كلي تمام رنگها داراي دو وجه مثبت و منفي مي‌باشند و بروز هر يك از اين وجوه، به خود شخص بستگي دارد. هر رنگ اگر به صورت شفاف، درخشان و روشن باشد خوب و اگر به صورت كدر، تيره و مات باشد بد است. فقط دورنگ سياه و سفيد يك وجهي‌اند، سياه منفي و سفيد مثبت است، در اصل اين دو، وجوه يكديگر مي‌باشند. وجود رنگ يا لكه‌هاي سياه در هاله نشانة خوبي نمي‌باشد. از روي تغييرات كمي و كيفي رنگها مي‌توان به وجود برخي بيماريها پي‌برد.

هالة انسان به صورت لايه‌لايه مي‌باشد. دانشمندان متافيزيك بر اساس ادراك، تحليل و دقت خود آنرا به سه، پنج، هفت و دوازده لايه تقسيم كرده‌اند. شايد تقسيم هاله به هفت لايه صحيح‌تر باشد كه در انطباق با هفت چاكراي اصلي موجود در هاله مي‌باشد. لايه‌هاي يك، سه، پنج و هفت ساختار معين دارند، ولي لايه‌هاي دو، چهار و شش سيالات بي‌شكل‌اند كه در لابه‌لاي لايه‌هاي فرد قرار گرفته است. هر لايه به اتفاق چاكراي مربوطه وظايف مشخصي را بر عهده دارد.

در حوزة انرژي انسان ساختار‌هايي تحت عنوان چاكرا(كانون انرژي) وجود دارد. اين مراكز مسؤول تبادل انرژي بين هالة انسان و هالة كيهان(ارسال و دريافت انرژي) و همچنين مسؤول متعادل كردن انرژي در سطوح مختلف هاله مي‌باشند. چاكراها به دو نوع اصلي و فرعي تقسيم مي‌شوند، تعداد چاكراهاي اصلي هفت و فرعي بيست‌و‌يك مي‌باشد. چاكراها شبيه قيف هستند، انتهاي باريك چاكراهاي اصلي به سمت مغز يا نخاع و قسمت پهن آن به سمت خارجي‌ترين لايه هاله قرار گرفته است.

هاله هر فرد به صورت خواسته يا ناخواسته در معرض آسيب از طرف ديگران مي‌باشد. البته گاهي نيز خود شخص به هالة خود آسيب وارد مي‌كند. براي مثال استفاده از سيگار، مواد مخدر و مشروبات الكلي، همچنين انجام كارهاي منفي به شدت باعث تخريب هاله مي‌شود. برخي افراد به صورت آگاهانه يا ناآگاهانه با ارسال انرژي منفي باعث آسيب به هالة ديگران مي‌شوند. احتمالاً چشم‌زخم، حسادت و امثال آن از همين طريق تأثيرات منفي خود را اعمال مي‌كنند. برخي انگلهاي متافيزيك نيز با تغذيه از هالة انسان باعث تخليه انرژي هاله مي‌شوند. براي محافظت از هاله در مقابل آسيب‌هاي خارجي، مي‌توان در اطراف هاله حصار ايجاد كرد.(حصار يك طيف انرژي لطيف ولي مقاوم است كه به صورت پوششي هاله را احاطه كرده، از تأثيرات انرژي‌هاي منفي برآن جلوگيري مي‌كند.) حصار را مي‌توان با تكرار كلمات و جملات مقدس و پر انرژي در حالت تمركز ايجاد نمود.

هر فرد مي‌تواند با ارسال انرژي از هالة خود به هالة ديگران، نقاط آسيب ديده را ترميم نمايد كه به اين حالت "هاله درماني" يا "انرژي درماني" گويند. البته به دنبال ترميم نقاط آسيب ديدة هاله، عوارض و بيماريهاي موجود در بخش‌هايي از جسم، روان و روح كه در ارتباط با اين نقاط بوده‌اند نيز بهبود مي‌يابند. در انرژي درماني، درمانگر يا از انرژي هالة خود مي‌دهد و يا به صورت كانال و مجرايي براي انتقال انرژي كيهان عمل مي‌كند، كه حالت دوم براي درمانگر و درمان‌جو مفيدتر است. امروزه در مراكز علمي موارد زيادي از درمان بيماريهاي لاعلاج يا صعب‌العلاج با بهره از هاله درماني ثبت شده است.

آيا براستي اين همه ظرافت و در عين حال پيچيدگي در خلقت انسان و ابعاد ماورائي او، نشانة بزرگي و عظمت خالق يكتا نيست؟! آيا تدبر و تعمق در اين عظمت، راهنماي ما به سوي توحيد نمي‌باشد؟! آيا رسيدن به توحيد، ما را به سوي بندگي خالصانه هدايت نمي‌كند؟! ( افلا تعقلون… )

Reference: Dr. Motaleb Barazandeh, Penetration in Metaphysical Mysteries, Navid publications, 1380

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 12:4  توسط غلا می پور  | 

Human Energy Field

Dr Motaleb Barazandeh

هـالة نورانـي انسان - دکتر مطلب برازنده

مآخذ: کتاب دانشکده متافیزیک کی آرا، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات کوشامهر

ميدان ظريف انرژي اطراف انسان هاله نام دارد. اين انرژي حياتي تجلي چند بعدي انرژي درخشان كيهاني است، كه كالبد فيزيكي را در برگرفته، در آن نفوذ مي‌كند و به آن حيات و معنا مي‌بخشد.

هاله، تصوير كامل زندگي ما است. هاله در برگيرنده‌ي آگاهي ما است، همه‌ي افكار و احساسات و آگاهي ما از آن منشأ مي‌گيرند. هاله شامل تمام تجربيات زندگي ما از لحظه‌ي تولد تا لحظه‌ي مرگ است. همچنين هاله شامل همه‌ي خاطرات گذشته زندگي ما است، كه از طريق سرنوشت )كارما ) پيشاپيش معين شده است.

هاله، كالبد زنده و چند بعدي آگاهي ما است، كه افكار و احساسات واقعي را نشان مي‌دهد، زيرا همواره به واقعيت دروني ما پاسخ مي‌دهد. در واقع، وضعيت كالبدهاي نامرئي، لايه‌هاي هاله‌اي و چاكراها مي‌تواند به واسطه‌ي تجربيات ماو نحوه پاسخ ما به‌آنها، هر روز با روز پيش‌متفاوت باشد. با مشاهده‌ي ساختار و رنگهاي هاله مي‌توانيم اطلاعات مهمي درباره‌ي سلامت جسمي، عاطفي، ذهني و روحي فرد كسب كنيم. رنگها بازتاب سلامت كلي هاله هستند. يك هاله‌ي سالم داراي رنگهايي شفاف، روشن و درخشان است. رنگهاي كدر در هاله نشان دهنده‌ي مشكل يا بيماري هستند. محل و شدت گرفتگي و عدم كارآيي انرژي مي‌تواند شدت و مرحله‌ي بيماري را نشان دهد.

رنگها همچنين بازتاب وضعيت ذهني و عاطفي ما هستند. مثلاً رنگ غالب زرد در هاله، يا تابش رنگ زرد قوي در كالبد ذهني، نشان دهندة تمايل به زندگي، تجربه و تفكر است. هاله از كالبدهاي جداگانه و در عين حال مرتبط با آگاهي و لايه‌هاي انرژي اتري تشكيل شده است. چهار كالبد نامرئي آگاهي كه مشخص كننده‌ي شخصيت، ادراك،‌روش زندگي و عواطف روحي ما هستند عبارتند از:

كالبد اتري، كالبد عاطفي، كالبد ذهني و كالبد معنوي

همچنين هاله داراي هفت لايه‌ي مجزاي انرژي است، كه به نحو بنيادي با آنچه سيستم چاكرا مي‌ناميم و در طول نخاع قرار گرفته است در ارتباطند. اصولاً تفاوت بين لايه‌ي هاله‌اي و يك كالبد هاله‌اي اين است:

« يك كالبد هاله‌اي، كالبدي از شعور و آگاهي است. يك لايه‌ي هاله‌اي نمود فعاليت چاكرا در هاله است

Reference: Dr. Motaleb Barazandeh, Chiara College of Metaphysics, Kushamehr publications, 1381

…………………………………………………………………

 

 

Metaphysical Bodies in Aura

Dr Motaleb Barazandeh

چهار كالبد نامرئي هاله نورانـي انسان - دکتر مطلب برازنده

مآخذ: کتاب دانشکده متافیزیک کی آرا، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات کوشامهر

کالبد اول: كالبد علّي / كالبد معنوي

كالبد معنوي، كالبد آگاهي همراه با مسير واقعي معنوي و خط مشي زندگي ما است. كالبد معنوي والاترين سطح توانايي بالقوه و بازتاب توانايي ما براي آشكار ساختن استعدادهاي بالقوه روحي در زمين است. اصل و بنياد واقعيت وجود ما، ابراز « وجود » است، واين علت نهايي هستي ما است. كالبد معنوي كه كالبد علّي نيز ناميده مي‌شود، بالاترين نوسان را در بين كالبدهاي هاله‌اي دارد. بسته به ميزان تكامل روحي ما، اين كالبد مي‌تواند تا فاصله 90 سانتيمتري از كالبد فيزيكي وسعت داشته باشد. كالبد معنوي، سفيد رنگ و درخشان است و حاوي ماهيت واقعي روحي ما است. « آگاهي علّي در رابطه با ماهيت موضوع است، در حالي كه آگاهي ذهني جزئيات موضوع را مطالعه مي‌كند. كالبد علّي نشانگر ماهيت ماده و علل واقعي نهفته در پس توهم ظاهر استسطح علّي دنياي واقعيت‌ها استو با ماهيت و طبيعت بنيادي چيزها در ارتباط است. شفابخشي در اين سطح قويتر از كالبد ذهني است. »

کالبد دوم: كالبد ذهني

كالبد ذهني يك نقشه‌ي كلي از پتانسيل روحي ما است. به هر حال اين پتانسيل ( توان بالقوه ) براي بروز و به مرحله‌ي تجربه در آمدن، نياز به طرح‌هاي انرژي دارد. اين طرح‌هاي انرژي به صورت افكار ( آگاهانه و ناخودآگاه ) در كالبد ذهني ذخيره شده‌اند. طرح‌هاي ذخيره شده در كالبد ذهني، چارچوب مشخصي را براي بروز شخصيت دروني ايجاد مي‌كنند. « خود »، انديشه‌هاي واقعي را از طريق كالبد ذهني بيان مي‌كند و آشكار مي‌سازد. كالبد ذهني به صورت يك نور زرد طلايي ديده مي‌شود كه از ناحيه سر و شانه‌ها مي‌تابد و اطراف تمام بدن گسترش مي‌يابد. وقتي فرد روي يك فرآيند ذهني تمركز مي‌كند، كالبد ذهني بزرگتر و روشن‌تر مي‌شود. كالبد ذهني كه تا فاصله حدود 30 سانتيمتر از بدن امتداد دارد، افكار را به كالبد عاطفي انتقال مي‌دهد، كه نسبت به افكار، واكنشهاي عاطفي نشان مي‌دهد، مانند عشق، ترس، شادي، خشم و غيره. يك كالبد ذهني متعادل براي انسان، روشني و هدايت به ارمغان مي‌آورد.

کالبد سوم: كالبد عاطفي / اثيري

كالبد عاطفي نسبت به كالبد اتري سيال تر و داراي نوسان بالاتري است. كالبد عاطفي كه بازتاب كيفيت و شدت عواطف است، به صورت ابرهايي رنگين و متحرك ديده مي‌شود. در هنگام ضربه و شوك به نظر مي‌رسد كه اين بخش ناگهان از وجود ما بيرون مي‌پرد، و نوعي « بي حسي عاطفي » ايجاد مي‌كند، كه به ما فرصت مي‌دهد تا به تدريج خود را با حادثه تطبيق دهيم. كالبد عاطفي كه كالبد اثيري نيز ناميده مي‌شود، جايگاه عواطف ما است. كالبد عاطفي پل بين ذهن و كالبد فيزيكي است. انرژي عاطفي ما بر ترسها، اميدها، عشقها و دردهاي ما حاكميت دارد. كالبد عاطفي، شدت و طبيعت بروز شخصيت فرد را در سطح فيزيكي كنترل مي‌كند. كالبد عاطفي ( كالبد اثيري ) نمايشگر آرزوها، خلقيات،‌احساسات، تمايلات و ترسهاي ما است. « خود » عاطفي، بيان « خود » ذهني ما است. كالبد عاطفي بيان كالبد ذهني است. گرفتگي عاطفي مانع آشكار شدن و شفافيت افكار و خط مشي در كالبد فيزيكي مي‌شود.

انرژي كالبد عاطفي بر كالبد اتري تأثير مي‌گذارد، كه آن هم به نوبه‌ي خود بر كالبد فيزيكي تأثير دارد.

کالبد چهارم: كالبد اتري

كالبد اتري به صورت رنگ يا ساية آبي خاكستري ديده مي‌‌شود و تقريباً به فاصله 5/2 سانتي متر از كالبد فيزيكي وسعت دارد. كالبد اتري مسؤول انتقال انرژي حياتي از ميدان انرژي كيهاني به كالبد فيزيكي است. كالبد اتري از ماده‌ي اتري يا نامرئي تشكيل شده است و طرح بنيادي كالبد فيزيكي را تشكيل مي‌دهد. هر سلول كالبد فيزيكي، يك قرينه‌ي اتري دارد. كالبد اتري به عنوان يك فيلتر نيز عمل مي‌كند. انرژي كيهاني از طريق كالبد معنوي، ذهني،‌عاطفي و اتري به جسم فيزيكي مي‌رسد. كالبد اتري، سطح حد واسط بين كالبد فيزيكي و ساير كالبدهاي نامرئي هاله است. هرگاه جريان انرژي قطع شود، كالبد فيزيكي دچار اشكال مي‌شود و اگر اين عدم تعادل تصحيح نشود، بيماري در كالبد فيزيكي نمودار مي‌شود. هر يك از كالبدهاي نامرئي هاله، با ساير كالبدها در ارتباط است.

Reference: Dr. Motaleb Barazandeh, Chiara College of Metaphysics, Kushamehr publications, 1381

………………………………………………………………..

 

Aura Layers

Dr Motaleb Barazandeh

هفت سطح هاله نورانـي انسان - دکتر مطلب برازنده

مآخذ: کتاب دانشکده متافیزیک کی آرا، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات کوشامهر

لايه‌ي اول: لايه‌ي اتري

كالبد اتري ( تشكيل شده از اتر كه حالتي بين ماده و انرژي است ) از خطوط ظريف انرژي تشكيل شده است، مانند يك شبكه‌ي درخشان از پرتوهاي نور سفيد آبي. ساختار شبكه مانند لايه‌ي اتري در حركت مداوم است. اين لايه تا فاصله حدود 5/0 تا 6 سانتيمتر از كالبد فيزيكي وسعت دارد. رنگ لايه اتري از آبي روشن تا آبي تيره متغيير است. ساختار اين لايه با كالبد فيزيكي يكسان بوده، تمام جزئيات آناتومي و ارگانها را در بر مي‌گيرد.

لايه‌ي دوم: لايه‌ي عاطفي

لايه‌ي احساسات، ساختار آن سيال تر از لايه‌ي اتري است و با كالبد فيزيكي يكسان نيست. اين لايه به صورت ابرهايي رنگين، از جنسي ظريف با حركت سيال و مداوم، ديده مي‌شود، كه نشان دهنده‌ي طيف كامل عواطف ما است. فاصله‌ي حاشيه‌ي اين لايه از كالبد فيزيكي 5/2 تا 5/7 سانتيمتر است.

لايه‌ي سوم: لايه‌ي ذهني

جنسي ظريفتر از كالبد عاطفي دارد. اين لايه به صورت نوري به رنگ زرد روشن كه اطراف سر و شانه مي‌تابد و اطراف كل بدن وسعت پيدا مي‌كند، ديده مي‌شود. حاشيه اين لايه 5/7 تا 20 سانتيمتر از كالبد فيزيكي فاصله دارد. كالبد ذهني، يك كالبد ساختاري نيز هست. اين كالبد حاوي ساختار انديشه‌هاي ما استشكلهاي افكار در اين لايه قابل مشاهده‌اند.

لايه‌ي چهارم: لايه‌ي اثيري

كالبد اثيري فاقد شكل ثابت است و از ابرهايي از رنگ تشكيل شده است. وسعت آن تا فاصله‌ي حدود 15 تا 30 سانتيمتر از كالبد فيزيكي است. اين كالبد ما را با بعدهاي بالاتري از واقعيت ارتباط مي‌دهد. اين سطح، راه ورودي سطح اختري است.

لايه‌ي پنجم: لايه‌ي كليشه‌اي اتري

اين لايه حاوي طرح كليشه‌اي تمام اشكال موجود در سطح فيزيكي است. اين لايه الگوي كاملي براي لايه اتري است. وسعت آن تا فاصله 45 تا 60 سانتيمتر از كالبد فيزيكي است.اين سطحي است كه صوت تبديل به ماده مي‌شود. لايه‌ي كليشه‌اي اتري هاله، فضايي خالي يا منفي ايجاد مي‌كند، كه منشأ ساختار شبكه‌اي است كه كالبد فيزيكي در آن رشد مي‌كند.

لايه‌ي ششم: لايه‌ي آسماني

سطح ششم، كالبد آسماني نام دارد. وسعت آن حدود 60 تا 105 سانتيمتر از جسم فيزيكي است. در اين سطح است كه ما وجد و شعف معنوي را تجربه مي‌كنيم. از طريق كالبد آسماني است كه ما عشق بي قيد و شرط را مي‌آموزيم. كالبد آسماني به صورت نوري ديده مي‌شود كه از رنگهاي روشن و ملايم تشكيل شده است و درخشش زيبايي دارد. اين نور، درخشش طلايي نقره‌اي و كيفيت رنگ به رنگ شونده دارد.

لايه‌ي هفتم: لايه‌ي كليشه‌اي كتري كالبد علّي

كالبد كتري حدود 75 تا 105 سانتيمتر از كالبد فيزيكي وسعت دارد، و در برگيرنده همه كالبدهاي هاله‌اي همراه باكالبد فيزيكي است. كالبدكتري از رشته‌هاي ظريف نور طلايي نقره‌اي تشكيل شده كه فرم كلي هاله را حفظ مي‌كنند. كالبد كتري، حاوي يك ساختار شبكه‌اي طلايي از كالبد فيزيكي و همه‌ي چاكراها است.

Reference: Dr. Motaleb Barazandeh, Chiara College of Metaphysics, Kushamehr publications, 1381

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:32  توسط غلا می پور  | 

Chakra

Dr Motaleb Barazandeh

چاكراها- دکتر مطلب برازنده

مآخذ: کتاب دانشکده متافیزیک کی آرا، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات کوشامهر

در بدن انسان صدها نقطه‌ي تمركز و تجمع انرژي وجود دارند. نقاطي كه از طريق آنها انرژي به بدن وارد يا خارج مي‌شود، چاكرا نام دارند.چاكرا يك واژه‌ي سانسكريت به معناي «چرخ گردنده» يا «ديسك چرخنده» است. اين ديسكهاي نور، گردابهايي از انرژي ضربان‌دار هستند كه درون كالبد فيزيكي و كالبدهاي نامرئي هاله نفوذ مي‌كنند و انرژي حياتي را به آنها انتقال مي‌دهند (انرژي اتري كيهان و انرژي زميني براي تغذيه و نگهداري كالبد فيزيكي). اين گردابهاي انرژي چرخنده، جايگاه شعور، آگاهي روحي، شهود و تكامل معنوي هستند.

اگرچه هاله انسان حاوي صدها چاكراي فرعي و حداقل 12 چاكراي اصلي است، تمركز ما بيشتر روي 7 چاكرا از 12 چاكراي اصلي است: چاكراي ريشه، چاكراي طحال، شبكه‌ي خورشيدي، چاكراي قلب، چاكراي گلو، چشم سوم، و چاكراي تاج. علت توجه به اين چاكراها اين است كه اينها اساساً با وضعيت فيزيكي ما و سطوح بالاتر آگاهي در ارتباطند. هفت چاكراي اصلي در راستاي نخاع قرار گرفته‌اند. اين گردابهاي انرژي با يك خط انرژي به نام ساشومنا كه از مركزنخاع مي‌گذرد، اتصال دارند. در راستاي خط ساشومنا، دو كانال انرژي به نام آيدا (زنانه) و پينگالا (مردانه) قرار دارند، كه در هم تابيده شده، مانند شكل 8 چاكراها را در برگرفته‌اند و در بدن از ناحيه‌ي پرينه تا فرق سر امتداد دارند.

در سطح فيزيولوژيك، هرچاكرا با قسمتي از عقده‌هاي عصبي و غدد سيسم درون ريز در ارتباط است. چاكراها، جريان انرژي كيهاني و زميني را به داخل و خارج هاله تنظيم مي‌كنند و انرژي حياتي را براي حفظ و نگهداري كالبد فيزيكي تغيير و انتقال مي‌دهند.

در سطحي نامحسوس‌تر چاكراها به عنوان گذرگاههاي انرژي، به بعد متفاوتي از آگاهي عمل مي‌كنند، بعدي كه وراي دنياي سه بعدي ما است. هر چاكرا به عنوان يك مركز مستقل آگاهي عمل مي‌كند و بخشي ضروري براي تكامل معنوي ما است. همه‌ي احساسهايي كه در زندگي تجربه مي‌كنيم، همه‌ي افكار و همه‌ي احساسات ما، از جمله تلخ‌ترين خاطراتمان، در جايگاههاي ويژه‌اي در چاكراها و سيستم هاله‌اي يافت مي‌شوند. اين موضوع شامل همه‌ي تجربيات متافيزيك

ما در سطوح اختري در حين رؤياهايمان نيز هست. اگرچه هر چاكرا به عنوان يك مركز مستقل آگاهي عمل مي‌كند، همه‌ي چاكراها به هم مربوطند و سيستم يكپارچه‌اي را تشكيل مي‌دهند كه ذهن، بدن و روح را به هم ارتباط مي‌دهد. هدف اصلي از شناخت و كار با چاكراها كسب تكامل و يكپارچگي دروني است. به اين ترتيب ما بين جنبه‌هاي مختلف آگاهي خود، از فيزيكي تا معنوي، يك همبستگي هارمونيك برقرار مي‌كنيم. در نهايت ما در مي‌يابيم كه جنبه‌هاي مختلف وجود ما (فيزيكي، عاطفي، ذهني و روحي) همه با هم كار مي‌كنند و هر جنبه بخشي از يك مجموعه كامل است.

موضوع مهمي كه بايد درك كنيم، اين است كه چاكراها گذرگاههاي آگاهي ما هستند. چاكراها گذرگاههايي هستند كه از طريق آنها نيروهاي عاطفي، ذهني و روحي جريان يافته، به صورت فيزيكي بيان مي‌شوند.

انرژي ايجاد شده بوسيله‌ي افكار و عواطف ما، از سيستم چاكراها عبور كرده، در سلولها، بافتها و ارگانها توزيع مي‌شود. درك اين فرآيند به ما بصيرتي مي‌دهد كه دريابيم چگونه خود ما بر وضعيت جسم، ذهن و شرايط زندگيمان تأثير مي‌گذاريم.

چاكراي اول مركز پايه

واژه‌ي سانسكريت براي چاكراي ريشه، مولادهارا به معني «ريشه» است. چاكراي پايه در انتهاي نخاع قرار گرفته و رنگ آن قرمز است. اين چاكرا بوسيله‌ي عنصر زمين كنترل مي‌شود. آگاهي همراه با اين چاكرا در ارتباط با موضوعات بقا، اصول و ارتباطهاي فيزيكي، الگوها، مادي‌گرايي و واكنش‌هاي ابتدايي جنگ و گريز است. اين چاكرا با الگوهاي زندگي جمعي نيز ارتباط دارد. چاكراي ريشه وظيفه‌ي تنظيم جريان انرژي حياتي (انرژي كيهاني و زميني) را نيز براي تغذيه و حيات كالبد فيزيكي به عهده دارد. اندامها و ارگانهايي كه با اين چاكرا در ارتباطند عبارتند از: پاها، روده‌ي بزرگ، ستون فقرات، راست روده، استخوانها و سيستم ايمني.

دكتر گربر عقيده دارد كه «چاكراي ريشه با غده‌هاي جنسي در ارتباط استممكن است غده‌هاي جنسي با هر دو چاكراي يك و دو مربوط باشند.‌»

چاكراي دوم مركز طحال

واژه‌ي سانسكريت براي چاكراي دوم، سواديست‌هانا به معني «شيرين و مطبوع كردن» است. اين چاكرا حدوداً نزديك ناف قرار گرفته و رنگ آن نارنجي است. اين چاكرا بوسيله‌ي عنصر آب كنترل مي‌شود. آگاهي همراه با اين چاكرا در ارتباط با نمادگرايي (سمبوليسم)، دوگانه گرايي (تعادل قطب‌ها)، و ارتباطها (چگونگي ارتباط ما با ديگران، عملكرد ما در رابطه با آنها و چگونگي برقراري و حفظ ارتباطهاي شخصي) است. اين چاكرا بر ديدگاه شخصي و ارتباطهاي ما مؤثر است، زيرا نياز به رشد و تغيير را ايجاد مي‌كند. در سطح ناخودآگاه، چاكراي طحال (خاجي) با اميال جنسي، احساسات سركوب شده و ضربه‌ها در ارتباط است. اين چاكرا همچنين در بيان عواطف، لذت، حركت، احساس و توانايي پرورش دادن، نقش دارد. اغلب اين بيان، بوسيلة ترسها و ضربه‌هاي نهفته كه در دوران كودكي شكل گرفته‌اند سركوب مي‌شود. بعضي از اين ترسها و ضربه‌ها ريشه در خاطرات گذشته زندگي دارد. اين چاكرا كنترل كننده‌ي ارگانهاي جنسي، لگن، قسمت پايين كمر، سيستم ادراري و تناسلي، كولون، روده‌ي كوچك و سيستم ايمني است. چاكراي طحال با غده‌هاي جنسي نيز مربوط است.

چاكراي سوم شبكة خورشيدي

واژه‌ي سانسكريت اين چاكرا، ماني‌ پورا به معني «‌گوهردرخشان» است، زيرا اين چاكرا روشن و درخشان است. اين چاكرا كه در شبكة خورشيدي واقع شده و محل آن بالاي غده‌هاي آدرنال (فوق كليوي) و درست زير جناغ است، نوساني با فركانس رنگ زرد دارد و توسط عنصر آتش كنترل مي‌شود. در سطح فيزيكي اين چاكرا كنترل كننده‌ي سيستم متابوليك (سوخت و ساز) است و مسؤوليت تنظيم و توزيع انرژي متابوليك در بدن را به عهده دارد، مثل احتراق مواد غذايي براي توليد انرژي. چاكراي سوم با ماهيچه‌ها، غده‌هاي آدرنال، كبد، طحال، كيسه‌ي صفرا، مهره‌هاي كمري و لوزالمعده ارتباط دارد. آگاهي همراه با شبكه‌ي خورشيدي در رابطه با اختيارات شخصي است. درباره‌ي توانايي شخصي خود چه احساسي داريد؟ آيا قادريد جهت زندگي خود را كنترل كنيد يا احساس مي‌كنيد كه در اين زمينه ناتوانيد؟ چگونگي بيان خواسته‌هاي شما تعيين كننده‌ي ميزان كنترل شما بر زندگيتان است.

چاكراي چهارم مركز قلب

نام چاكراي قلب در زبان سانسكريت آناهاتا است. به معني «صدايي كه بدون برخورد دو چيز ايجاد مي‌شود». اين معني نشان دهنده‌ي ارتباط انرژي بين شخص و ديگران است. چاكراي قلب كه در ناحيه‌ي قلب قرار گرفته است، بازتاب دهنده‌ي توانايي ما براي ابراز عشق است (هم عشق به خود و هم عشق به ساير انسانها).اين عشق مي‌تواند به روشهاي گوناگون بيان شود، مثلاً از طريق همدردي، توجه به افراد تيره بخت، رابطه‌ي عاشقانه بين اعضاي خانواده، يا يك ارتباط صميمي و دوستانه. اين چاكرا همچنين منعكس كننده‌ي توانايي و ظرفيت ما براي رسيدن از خودپرستي به عشق بي قيد و شرط است. چاكراي قلب به خاطر ارتباط متقابلي كه با عواطف و ادراكهاي ما دارد مهمترين چاكرا است. اين چاكرا انرژي‌هاي والا (معنوي) را با انرژي‌هاي سطح پايين (فيزيكي) متحد مي‌سازد. هماهنگي ذهن و بدن از طريق مركز قلب برقرار مي‌شود. از طريق تمايلات دروني قلب است كه ما قادريم نيازهاي دروني خود را درك كنيم. اين انرژي عشق نيازهاي روحي ما را با تكاپوي دنياي مادي تركيب مي‌كند تا ما واقعيت‌هاي سرنوشت خود را تجربه كنيم. رنگ اين چاكرا سبز (و گاهي صورتي) است، و كنترل آن توسط عنصر هوا صورت مي‌گيرد. چاكراي قلب كنترل كننده قلب، غده‌ي تيموس، سيستم ايمني درون ريز و سيستم گردش خون است.

چاكراي پنجم مركز گلو

چاكراي گلو در زبان سانسكريت ويشودهي، ناميده مي‌شود كه به معني «تصفيه و پالايش» است. اين چاكرا در گلو قرار دارد و از لحاظ درك در سطح ناخودآگاه، يكي از آسانترين چاكراهاست.

انسداد اين چاكرا مستقيماً بر طنابهاي صوتي، دهان و ناحيه اطراف گردن اثر مي‌گذارد. چاكراي گلو بر حيطه‌ي ارتباطات و سطوح بالاي خلاقيت تأثير دارد. منظور از ارتباطات چگونگي ابراز وجود ما، تمايلات ما و چگونگي ارتباط ما با ديگران است. نوسان چاكراي گلو هم فركانس با رنگ آبي است و كنترل آن توسط عنصر اتر (و صوت) صورت مي‌گيرد. چاكراي گلو كنترل كننده‌ي گلو، طنابهاي صوتي، ناحيه‌ي گردن، غده‌هاي تيروئيد و پاراتيروئيد و همه‌ي اشكال ابراز وجود است.

چاكراي ششم چشم سوم

نام چاكراي ششم در زبان سانسكريت آجنا است. واژه‌ي آجنا اصولاً به معني «درك كردن» يا «بطور كامل فهميدن» است، از طريق اين چاكرا ادراك و پيش بيني امكان پذير است. نوسان اين چاكرا به رنگ نيلي است. چاكراي چشم سوم داراي تقابل و قطبيت است. اين چاكرا توسط آكاشا كنترل مي‌شود. چشم سوم، مركز نور، رنگ، بينش، آينده‌نگري، روشن بيني و واقعيت‌هاي مكتوب است.چشم سوم همچنين بزرگترين آموزگار ما در زمينه‌ي ترس و عشق است. اين چاكرا با توانايي ما براي ديدن دنياي اطراف و درك واقعيت‌ها بدون پيش داوري، ارتباط دارد. چشم سوم يك گذرگاه ورودي است. اين چاكرا ما را با جهان بي‌كران كيهاني ارتباط مي‌دهد. اين گذرگاه پلي بين سطح فيزيكي و سطوح معنوي است. با باز كردن چشم سوم، راهي به سوي واقعيت‌ها و توانائي‌هاي يك دنياي چند بعدي گشوده مي‌شود. بنابراين چشم سوم مركز بينش است. اين چاكرا بوسيله‌ي عنصر نور كنترل مي‌شود، رنگ آن نيلي است، و كنترل غده‌ي پينه‌آل را بر عهده دارد. «در سطح فيزيكي، چاكراي پيشاني (چشم سوم) با غده‌ي پينه‌آل، غده‌ي هيپوفيز، نخاع، چشمها، گوشها، بيني، و سينوسها در ارتباط است.» (دكتر گربر) . در متون خاص، عملكرد غده‌ي هيپوفيز و غده‌ي پينه آل اغلب مبادله مي‌شود. بعضي مؤلفان معتقدند كه غده‌ي هيپوفيز كنترل چشم سوم و غده‌ي پينه‌آل كنترل چاكراي تاج را بر عهده دارد چون چشم سوم بوسيله‌ي عنصر نور و آكاشا كنترل مي‌شود، ما غده‌ي پينه آل را به چشم سوم ارتباط مي‌دهيم.

چاكراي هفتم مركز تاج

نام اين چاكرا در زبان سانسكريت ساهاسرارا به معني «هزار گانه» است. اين چاكرا در فرق سر واقع شده، رنگ آن بنفش است و توسط عنصر فوهات كنترل مي‌شود. در سطح فيزيكي اين چاكرا با ذهن و مغز در ارتباط است. چاكراي هفتم نماينده‌ي اجزاي تفكر آگاهانه و ناخودآگاه ما، نحوه‌ي برخورد ما با عقايدمان در سطح كيهاني و توانايي ما براي دستيابي به شعور جمعي است. آگاهي همراه با چاكراي تاج مربوط به معنويت ما يا درك ارتباطي است كه ما به عنوان موجوداتي معنوي در دنياي فيزيكي داريم. چاكراي تاج، دروازه‌اي به سطوح بالاي آگاهي يا اراده‌ي الهي است. رنگ اين چاكرا بنفش است و كنترل قشر مخ، سيستم عصبي مركزي و غده‌ي هيپوفيز را بر عهده دارد. غده‌ي هيپوفيز يك غده‌ي اصلي است و به همين دليل است كه ما غده‌ي هيپوفيز را با چاكراي تاج ارتباط مي‌دهيم.

هفت چاكرا نماينده‌ي هفت مرحله ابتدايي تكامل متافيزيكي ما هستند. هر يك از مراحل، با عملكرد همان چاكرا مطابقت دارد.

سيستم چاكراها، عواطف و پاسخ‌هاي عاطفي ما را ذخيره و فعال مي‌كند. همه‌ي افكار، احساسات و عواطف ما كه همه روزه تجربه مي‌كنيم و همه‌ي خاطرات تجربه‌هاي گذشته ما، در سيستم انرژي ما ثبت و ذخيره مي‌شوند. هر لايه از كالبد هاله‌اي با يكي از چاكراها تطابق و همبستگي دارد. مثلاً سطح اول كالبد هاله‌اي (كالبد اتري( با چاكراي اول (چاكراي ريشه( همبستگي دارد. كالبد عاطفي با چاكراي طحال همبستگي دارد و به همين ترتيب تا كالبد كتري كه با چاكراي تاج همبستگي دارد. (به مبحث هاله مراجعه كنيد). هر گاه مي‌گوييم يك چاكرا دچار «عدم تعادل» شده است، به اين معني است كه در اين چاكرا انرژي كاهش يافته، يا مصرف انرژي بالا است. وضعيت اين چاكرا مي‌تواند بر وضعيت چاكراي بالا يا پايين آن تأثير بگذارد. دقيقاً همانطور كه هاله منعكس كننده‌ي وضعيت كلي سلامت ماست، چاكراها نيز همين حالت را دارند. چاكرا ها را مي‌توان به آيينه‌هاي كوچك تشبيه كرد، كه آنچه را كه در زندگي ما در زمينه‌ي شخصي يا معنوي در حال وقوع است نشان مي‌دهند. زيرا چاكراها نسبت به تحريكات داخلي(دورنماي ذهني و عاطفي ما) و خارجي واكنش نشان مي‌دهند. چاكراها همه روزه در پاسخ به آنچه ما تجربه مي‌كنيم و اينكه چگونه با اين تجربيات كنار مي‌آييم، تغيير مي‌كنند. به هر حال توانايي ما براي كنار آمدن با هر وضعيت، بستگي به وضعيت داخلي هر چاكرا دارد. اگر يك چاكرا در تعادل باشد (يعني باز باشد و انرژي در آن جريان داشته باشد) ما خواهيم توانست نسبت به آنچه تجربه مي‌كنيم، واكنشي مطلوب و مؤثر نشان دهيم. اما هنگامي كه يك چاكرا مسدود يا دچار عدم تعادل باشد، اين توانايي نيز دچار اختلال مي‌شود، زيرا وضعيت نامطلوب چاكرا، ابعاد وجود ما را محدود مي‌كند.

Reference: Dr. Motaleb Barazandeh, Chiara College of Metaphysics, Kushamehr publications, 1381

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:24  توسط غلا می پور  | 

Aura (Introduction)

Dr Motaleb Barazandeh

هـالة نورانـي انسان (مقدمه) - دکتر مطلب برازنده

مآخذ: کتاب دانشکده متافیزیک کی آرا، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات کوشامهر

در جهان هيچ چيز غيرطبيعي وجود ندارد، مگر درك محدود ما از طبيعت. آنچه فكر مي‌كنيم مي‌دانيم، تنها قطره‌اي ناچيز از اقيانوس دانش است.

در گذشته‌هاي دور، مردم به آنچه برايشان قابل توصيف نبود احترام مي‌گذاشتند و آنها را معجزه مي‌ناميدند. مدتها قبل، مردم مي‌توانستند هاله را ببينند. انسانهاي بسيار مقدس مانند بودا، مسيح و شاگردان بلافصل آنها با هاله‌هايي طلايي در اطراف سرهايشان نقاشي مي‌شدند، زيرا بعضي از هنرمندان عملاً قادر به ديدن هاله‌ها بودند. در استراليا (كيمبرلي غربي) مي‌توانيد در غارها نقاشي‌هاي ما قبل تاريخي با قدمت هزاران سال پيش پيدا كنيد، كه انسانها را با هاله‌هايي طلايي تصوير كرده‌اند.

طبيعت، همه‌ي آن چيزي را كه ما براي ديدن هاله نياز داريم، به ما داده است. همه‌ي آنچه نياز داريم، اين است كه بدانيم چگونه از حواس و آگاهي خود استفاده كنيم. اگر تلاش نكنيد، هرگز قادر به ديدن هاله نخواهيد شد. وقتي خودتان چيزي را مي‌بينيد، ديگر لازم نيست چشم بسته به ديگري اطمينان كنيد. شما خواهيد دانست، و دانشتان را براي يادگيري بيشتر بكار خواهيد برد. بسياري از انسانهاي بزرگ، از اين موضوع گله داشته‌اند كه: ما چشم داريم، اما نمي‌بينيم. بعداً در اين متن به منظور آنها پي خواهيد برد.

هر كس تا حدي توانايي ديدن هاله را دارد. به جاي قرار دادن اين توانايي در هاله‌اي از رمز و راز، تلاش ما در اين جهت است كه به همه نشان دهيم كه چشمهايشان قادر به چه كارهايي هستند. از آنجا كه همه از جمله كودكان، هاله را به يك گونه مي‌بينند، ما معتقديم، كه اين توانايي بخشي از طبيعت ما است، و ارزش توجه ما را دارد.

Reference: Dr. Motaleb Barazandeh, Chiara College of Metaphysics, Kushamehr publications, 1381

 

………………………………………………………

 

 

 

 

 

 

 

What is Aura ?

Dr Motaleb Barazandeh

هاله چيست؟ - دکتر مطلب برازنده

مآخذ: کتاب دانشکده متافیزیک کی آرا، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات کوشامهر

هر چيز در جهان تنها يك نوسان است. هر اتم، هر قسمت از يك اتم، هر الكترون، هر ذره‌ي بنيادي، حتي افكار و آگاهي ما، همه نوسان هستند. ما مي‌توانيم هاله را يك نوسان بدانيم، كه هر موجود مادي را احاطه كرده است. اين تعريف براي مطالعه‌ي هاله كافي است، به شرط اينكه بتوانيم خود را به ديدن نوسان هاله عادت دهيم.

هاله‌ي اطراف موجودات زنده (انسانها، گياهان، …) در زمانهاي مختلف تغيير مي‌كند و گاهي اين تغيير خيلي سريع رخ مي‌دهد.

هاله اطراف موجودات غير زنده (سنگها، بلورها، آب، …) اصولاً ثابت است.

حقايق بالا بدون هيچ ترديدي، توسط دانشمندان روسي كه در پنجاه سال گذشته، با استفاده از «پديده‌ي كرليان» پيرامون هاله مطالعه كرده‌اند، اثبات شده است.

هاله‌ي اطراف انسان، تا حدي متشكل از امواج الكترومغناطيس است، كه طيف امواج ميكروويو، از مادون قرمز تا فرابنفش را در بر مي‌گيرد. به نظر مي‌رسد كه امواج ميكروويو، با فركانس پايين و بخش مادون قرمز طيف (حرارت بدن)، مربوط به سطوح پايين فعاليت بدن ما هستند (ساختمان DNA ، متابوليسم، جريان خون و غيره). در حالي كه بخش فركانس بالا (فرابنفش)، بيشتر مربوط به فعاليت آگاهانه‌ي ما است، مانند: تفكر، خلاقيت، اراده، منش، و عواطف. دانشمندان روسي كه در زمينه‌ي مطالعه‌ي هاله، سه دهه جلوتر از هر كس ديگر هستند، كشف كردند كه با تأثير بر هاله‌ي ميكروويو DNA، مي‌توان DNA انسان را تغيير داد. بخش فركانس بالا (فرابنفش)، بسيار مهم و جالب و در عين حال بسيار ناشناخته است. اين قسمت با چشم غير مسلح قابل مشاهده است.

Reference: Dr. Motaleb Barazandeh, Chiara College of Metaphysics, Kushamehr publications, 1381

……………………………………………………………………

 

 

 

 

 

 

Aura Vision

Dr Motaleb Barazandeh

چرا بايد هاله را ببينيم؟ - دکتر مطلب برازنده

مآخذ: کتاب دانشکده متافیزیک کی آرا، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات کوشامهر

رنگها و قدرت هاله، مخصوصاً در اطراف سر معاني خيلي مهمي در بر دارند. شما مي‌توانيد با مشاهده‌ي هاله‌ي يك شخص، عملاً افكار او را قبل از آنكه به زبان بياورد ببينيد، و اگر آنچه مي‌بينيد با سخنان او هماهنگي نداشته باشد، شما دروغ را نيز به روشني مشاهده مي‌كنيد. هيچكس نمي‌تواند در حضور شما دروغ بگويد، بدون آنكه دروغش آشكار شود. هاله را نمي‌توان با دروغ و ظاهرسازي تغيير داد. هاله، سرشت و افكار واقعي ما را براي همه آشكار مي‌كند.

هاله، امضاي معنوي ما است. وقتي شما شخصي را با يك هالة پاك و درخشان مي‌بينيد، مي‌توانيد مطمئن باشيد كه او شخصي خوب و داراي روحي والاست، حتي اگر خود او فردي فروتن باشد يا از خصوصيات خود آگاهي نداشته باشد. هنگامي كه شخصي را با هاله‌اي خاكستري يا سياه مي‌بينيد مي‌توانيد مطمئن باشيد كه او فردي با افكار ناپاك است، هر چند كه ظاهرا‌ً جذاب، خوش سخن، فرهيخته، خوش ظاهر يا خوش لباس به نظر برسد. مخصوصاً بسيار مهم است كه هالة هر استاد معنوي، پير يا مرشد را بررسي كنيد. چنين شخصي بايد هاله‌اي درخشان به رنگ زرد طلايي در اطراف سرخود داشته باشد. در غير اينصورت بهتر است شما از پيروي او دست برداريد و به راه خود برويد.

پيوستن به فرقه يا گروهي كه توسط افراد بي‌صلاحيت با هاله‌هايي نا مطلوب رهبري مي‌شود، براي آگاهي شما بسيار خطرناك است. خطر كجاست؟ اگر زندگي خود را صرف پيروي از عقايد و آداب چنين گروههايي كنيد، هنگامي كه نوبت به استفادة واقعي از اطلاعاتي كه در اين دوران در آگاهي خود ذخيره كرده‌ايد مي‌رسد، ممكن است تقريباً هيچ چيز مفيدي در ذهنتان وجود نداشته باشد. در چنين موقعيتي لازم است كه همه چيز را از اول دوباره بياموزيد. اكثر رؤساي فرقه‌اي و سياسي تنها به دو چيز فكر مي‌كنند: پول و قدرت براي كنترل مردم و شما مي‌توانيد خودتان اين را در هالة آنها ببينيد؛ تصور كنيد كه اگر بسياري از مردم بتوانند هاله‌هاي رؤساي خود را ببينند و شروع به انتخاب آنها بر اساس هاله‌هايشان كنند، زمين چه تغييري خواهد كرد!

با بررسي هاله مي‌توان اختلالات عملكرد بدن (بيماريها) را خيلي قبل از بروز علائم فيزيكي تشخيص داد. با كنترل آگاهانه‌ي هاله‌ي خود، عملاً مي‌توانيد خود را شفا دهيد.

به هر حال بهبود جسم فيزيكي، در مقايسه با آنچه ديدن و مطالعه‌ي هاله‌ها مي‌تواند در جهت ارتقاي آگاهي، تكامل معنوي و افزايش دانسته‌هاي ما از طبيعت انجام دهد، هيچ است.

هركس هاله‌اي دارد، اما اكثر مردم روي زمين هاله‌هايي بسيار ضعيف و كدر دارند. اين، پيامد مستقيم نگرش مادي گرايانه‌ي آنها در طول زندگي است، كه مانع تكامل آگاهي مي‌شود و احساسات منفي از قبيل ترس، رشك و حسد را پرورش ميدهد. اين طرز نگرش، طبيعت واقعي انسانها را سركوب مي‌كند و به اين ترتيب هاله‌ي آنها هم سركوب مي‌شود.

وقتي ديدن هاله را ياد مي‌گيريد، خود را براي يك پرسش خيلي سخت آماده كنيد: «مي‌تواني به من بگويي هاله‌ي من چگونه است؟»، و همچنين موقعيت دشواري كه شما هيچ هاله‌اي نمي‌بينيد يا چيزي مي‌بينيد كه نمي‌خواهيد درباره آن صحبت كنيد. يكي از بهترين پاسخهايي كه ما پيدا كرده‌ام اين است: «چرا خودتان ديدن هاله را ياد نمي‌گيريد؟» و اين يكي از مهمترين علت‌هايي است كه ما مشاهده‌ي هاله را به مردم ياد مي‌دهيم.

اگر مردم بدانند كه هاله‌شان در معرض ديد است و افراد بسياري مي‌توانند آن را ببينند، مواظب افكارشان خواهند بود و سعي خواهند كرد، هاله‌ي خود را ببينند و اصلاح كنند. بر اثر اين تلاش آنها بهتر و خردمندتر خواهند شد و خواهند توانست افكار و اهداف سايرين را دريابند. اگر همه‌ي مردم بتوانند هاله‌ها را ببينند و تفسير كنند، دنيا حتماً بسيار بهتر از آنچه هست، خواهد شد.

Reference: Dr. Motaleb Barazandeh, Chiara College of Metaphysics, Kushamehr publications, 1381

…………………………………………………………

 

 

 

 

 

Aura & Children

Dr Motaleb Barazandeh

كودكان و هاله‌ها - دکتر مطلب برازنده

مآخذ: کتاب دانشکده متافیزیک کی آرا، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات کوشامهر

كودكان تا سن پنج سالگي بطور طبيعي هاله‌ها را مي‌بينند. نوزادان هر گاه با شخصي روبرو مي‌شوند، اغلب بالاي سر او را نگاه مي‌كنند. اگر رنگ هاله‌اي را كه بالاي سر آن شخص مي‌بينند، دوست نداشته باشند، يا اگر اين رنگ با رنگ هاله والدينشان خيلي متفاوت باشد، گريه مي‌كنند؛ اهميتي ندارد كه آن شخص چقدر خنده‌رو باشد.

كودكان هاله‌هايي بسيار تميز و قوي‌تر از اكثر بزرگسالان دارند، زيرا بزرگسالان معمولاً اسير دنياي مادي هستند و فطرت خود را با چيزهاي سطحي سركوب مي‌كنند. وقتي من به پسر 12 ساله‌ام ياد دادم كه هاله‌ي خود را ببيند، او به من گفت كه وقتي كوچك بود اكثر اوقات مي‌توانست هاله‌ها را ببيند، اما هيچ كس به اين توانايي او توجه نكرده بود. بنابراين او فكر كرده بود كه اين موضوع اهميتي ندارد و احتمالاً اشكالي در بينايي او وجود دارد. نظير اين داستان زياد اتفاق مي‌افتد. به نظر من بچه‌ها بايد ديدن و تفسير هاله‌ها را ياد بگيرند. در اين صورت آنها اين توانايي خدادادي را از دست نخواهند داد.

Reference: Dr. Motaleb Barazandeh, Chiara College of Metaphysics, Kushamehr publications, 1381

………………………………………………………………

 

 

 

Aura & our Eyes

Dr Motaleb Barazandeh

چشمان ما- دکتر مطلب برازنده

مآخذ: کتاب دانشکده متافیزیک کی آرا، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات کوشامهر

چشمان ما مي‌تواند دامنه‌ي بسيار كمي از فركانسهاي ارتعاشي الكترومغناطيسي با طول موج 3/0 تا 7/0 ميكرومتر (از بنفش تا سرخ) را ببيند. ما تركيبي از فركانسهاي ارتعاشي اين محدوده را به صورت رنگ مشاهده مي‌كنيم. اين تركيب را مي‌توان با ثبت طيف نور بوسيله دستگاههاي مخصوصي به نام اسپكتروفتومتر به دقت اندازه‌ گيري كرد.

رنگهايي كه توسط چشمان ما مشاهده مي‌شوند، تنها ادراكي ناقص از واقعيتي به مراتب پيچيده‌تر است. (نوسان پيچيده‌ي نور و همچنين ساير نوسانها). براي توصيف اين موضوع بايد طيف نور و چگونگي درك رنگ را توسط چشمانمان توضيح دهيم.

براي ديدن هاله بايد:

حساسيت چشمان خود را افزايش دهيم.

دامنه‌ي نوسانهاي قابل مشاهده را ، وراي نور مرئي گسترش دهيم.

براي انجام موفقيت آميز موارد بالا بايد:

ديد محيطي خود را مورد استفاده و تمرين قرار دهيم.

تماس خود را با نور افزايش دهيم.

فرآيند حس بينايي را در مغز تقويت كنيم؛ ارتباط بين نيمكره‌هاي راست و چپ مغز را تقويت كنيم.

ديد محيطي:

چرا بايد از ديد محيطي خود استفاده كنيم؟ شبكيه‌ي ما ( صفحه‌ي كانوني چشم كه حاوي سلولهاي بينايي است)، در بخش محيطي كمتر از بخش مركزي صدمه ديده است. بخش مركزي شبكيه، هميشه مورد استفاده است و در طول سالها به علت تماس با نورهاي شديد و يا مصنوعي (تلويزيون، كامپيوتر و غيره) دچار صدمات متعدد شده است. از سوي ديگر ما ديد مركزي خود را طي اين مدت طولاني به روشهاي خاص استفاده، عادت داده‌ايم.

توجه كنيد كه بچه‌هاي خردسال، هاله‌ها را بسيار آسانتر مي‌بينند. زيرا ديد مركزي آنها هنوز دچار صدمه نشده است. با ورود به مدرسه، آنها وادار مي‌شوند كه بينايي خود را به روش خاصي به كار ببرند، و به تدريج ديد هاله‌اي طبيعي خود را از دست مي‌دهند.

افزايش تماس:

هنگامي كه مي‌خواهيم از يك منظره‌ي كم نور عكس بگيريم، بايد زمان نوردهي فيلم را افزايش دهيم. با خيره شدن به يك نقطه براي مدت 30 تا 60 ثانيه مي‌توانيم همين كار را براي چشمهايمان انجام دهيم.

هنگامي كه چشمان ما حركت مي‌كنند، يا صحنه‌اي جلو چشمان ما حركت مي‌كند، چشمها ميانگيني از تصاوير را مشاهده مي‌كنند (25 عكس تلويزيوني در هر ثانيه، به صورت يك حركت پيوسته ديده مي‌شود). وقتي ما روي يك نقطه تمركز مي‌كنيم، حساسيت چشمان خود را افزايش مي‌دهيم، زيرا نور ورودي به چشمها را به حد متوسط رسانده اثر آن را افزايش مي‌دهيم.

سلولهاي حساس به نور شبكيه (سلولهاي مخروطي سرخ ، سبز و آبي) مانند حس گرهاي نوساني عمل مي‌كنند، درست مانند سه گيرنده‌ي راديويي كه براي دريافت سه رنگ تنظيم شده‌اند. وقتي مي‌خواهيد يك آونگ را با دامنه‌اي وسيع به نوسان در آوريد، مي‌توانيد اين كار را با نيرويي ضعيف اما مداوم انجام دهيد. شما با تمركز چشمان خود روي يك نقطه، دقيقاً چنين كاري را انجام مي‌دهيد؛ شما مي‌توانيد با تحريك مختصر، به تدريج سلولهاي حساس به نور شبكيه‌ي خود را به نوساني قابل توجه در آوريد، كه منجر به درك يك احساس بينايي در مغز مي‌شود.

تمرين تمركز ( 1 )

شكل 1 را روبروي خود در فاصله‌ي 5/1 متري قرار دهيد (این شکل پیوست کتاب دانشکده متافیزیک کی آرا می باشد). براي مدت حدود 30 ثانيه دقيقاً به نقطه‌ي سياه نگاه كنيد، و نقاط رنگي را با ديد محيطي خود ببينيد. در برابر وسوسه‌ي نگاه كردن به هر جاي ديگر به جز نقط‌ي سياه مقاومت كنيد.

اگر دقت كنيد مي‌بينيد كه نواحي رنگي، با هاله‌اي به رنگ ديگر احاطه شده‌اند. هنگامي كه حس‌گرهاي محيطي براي مدتي تحريك مي‌شوند، ما رنگها را به نحوي درك مي‌كنيم، كه تفاوت زيادي با زماني كه از ديد مركزي استفاده مي‌كنيم، دارد. هر چه طولاني‌تر تمركز كنيد، حساسيت شما افزايش يافته، هاله‌ي اطراف نواحي رنگي، روشن‌تر ديده مي‌شود. ديروز شما مي‌توانستيد ساعتها به اين عكس نگاه كنيد و هيچ چيز نبينيد. تمركز روي يك نقطه به مدت كافي، كليد موفقيت شما است. اين تمرين به جز ديدن هاله، با آگاه كردن شما از توانايي‌هاي اختصاصي حس بينايي و ادراكتان، اصول مشاهده‌ي هاله‌ي انسان را به شما آموزش مي‌دهد.

تمرين تمركز ( 2 )

اين تمرين براي تقويت ارتباط بين دو نيمكره‌ي مغز به شما كمك مي‌كند و در نتيجه قدرت فرآيند لازم را براي ديدن هاله افزايش مي‌دهد. شكل 2 را روبروي خود در فاصله‌ي حدود يك متري قرار دهيد (این شکل پیوست کتاب دانشکده متافیزیک کی آرا می باشد). دستتان راچنان به جلو دراز كنيد كه يكي از انگشتانتان زير دايره‌ها و بين آنها قرار گيرد. نوك انگشتتان را نقطه‌ي تمركز قرار دهيد و به دايره‌ها توجه نكنيد. در اين مرحله بايد چهار دايره ببينيد. سپس سعي كنيد دو دايره‌ي وسط را بر هم منطبق كنيد و آنها را به صورت يك دايره با يك صليب سفيد رنگ در نوك انگشت خود در وسط دو دايره‌ي اوليه ببينيد. ديدن صليب نشانه‌ي اين است كه نيمكره‌ي چپ مغز (كه به چشم راست متصل است) با نيمكره‌ي راست مغز (كه به چشم چپ متصل است) ارتباط برقرار مي‌كند.

اين تمرين بسيار مفيد است: انجام آن به مدت پنج دقيقه، انرژي حياتي شما را دو برابر مي‌كند و قدرت شفابخشي بدن را ارتقا مي‌دهد. صليب در ابتدا بي‌ثبات به نظر مي‌رسد و شكل ثابت نمي‌گيرد. فاصله‌ي بين چشمها و انگشت خود را كم و زياد كنيد، تا يك صليب كامل و ثابت ببينيد. شما پس از 3 تا 5 دقيقه از اين تمرين، سود قابل توجهي خواهيد برد. مخصوصاً اگر تا حد امكان پلك نزنيد. البته به نظر مي‌رسد كه زمان طلايي براي انجام اين تمرين 45 دقيقه است، كه توانايي‌هاي ذهني و هاله‌اي شما را به ميزان قابل توجه افزايش مي‌دهد.

بر اساس تجربيات من بهتر است اين تمرين را در ابتدا با يك تا دو دقيقه شروع كنيد و به تدريج در هر هفته مدت تمرين را افزايش دهيد. به نظر مي‌رسد كه تمركز كوتاه و عميق، بهتر از تمركز طولاني است، كه به علت كمبود مهارت مرتباً قطع شود.

به تدريج با تمرين بيشتر شما خواهيد توانست صليب را بدون استفاده از انگشت ببينيد و در ميدان ديد خود نگه داريد. در هنگام ديدن صليب، سعي كنيد با استفاده از ديد محيطي خود از دو دايره‌ي ديگر و ساير چيزهاي اطراف نيز آگاه باشيد. شما بايد رنگهاي هاله‌اي اطراف دايره‌هاي رنگي بالا را با ديد محيطي خود ببينيد. هر گاه بتوانيد بدون گم كردن صليب (و تمركزتان) با استفاده از ديد محيطي خود چيزهاي اطراف را تجزيه و تحليل كنيد، آنگاه براي مشاهده و تفسير هاله‌ها آماده‌ايد.

سطوح پيشرفته‌ي تمركز:

به نظر مي‌رسد كه يكي از قطرهاي صليب جلوي ديگري قرار دارد. اين موضوع نشان مي‌دهد كه يكي از نيمكره‌هاي مغز شما بر ديگري غالب است. مردان معمولاً قطر افقي را جلوي قطر ديگر مي‌بينند (نيمكرة چپ غالب است)، و زنان معمولاً قطر عمودي را جلوتر مي‌بينند (نيمكرة راست غالب است).

سعي كنيد با تمركز، قطر « پنهان» را تا حد ممكن جلو بياوريد. سطح نهايي تمركز، زماني بدست مي‌آيد كه بتوانيد صليبي كاملاً متعادل ببينيد، كه هر چهار بازوي آن وضوح يكسان داشته باشند، در نتيجه بين دو نيمكره‌ي مغز شما تعادل كامل برقرار باشد. در اين مرحله بسياري از افراد نتايج شگفت آوري را تجربه مي‌كنند. ابتدا، تمركز بسيار عميق‌تر مي‌شود. سپس بعد از 2 تا 3 دقيقه به نظر مي‌رسد كه ديد خود را از دست مي‌دهيد، و زمينه‌ي روشن به رنگ ارغواني يا صورتي تيره در مي‌آيد. حساسيت و آگاهي شما به شدت افزايش پيدا مي‌كند، و همه‌ي احساسات و عواطف متوقف مي‌شوند. بعضي معتقدند كه پوشيدن «پيراهن چاكرا» اين تمركز را به مراتب بيشتر مي‌كند، و تجربيات من هم اين موضوع را تأييد مي‌كند.

رنگها و هاله‌ي آنها:

در تمرينهاي 1 و 2 ديديم كه رنگهاي واقعي بوسيله‌ي هاله‌هايي با رنگهاي متفاوت احاطه شده‌اند. رنگهاي هاله‌ها اتفاقي نيستند. فهرست زير، رنگ هاله‌ي هر يك از رنگهاي خالص رنگين كمان (رنگهاي مونوكروم يا تك رنگ) را نشان مي‌دهد:

رنگ قرمز، هاله‌ي سبزآبي و رنگ سبزآبي هاله‌ي قرمز دارد.

رنگ نارنجي، هاله‌ي آبي و رنگ آبي هاله‌ي نارنجي دارد.

رنگ زرد، هاله‌ي بنفش و رنگ بنفش هاله‌ي زرد دارد.

رنگ سبز، هاله‌ي صورتي و رنگ صورتي هاله‌ي سبز دارد.

فهرست بالا براي رنگهاي ميانه (تركيبي) نيز قابل استفاده است، مثلاً رنگ زرد سبز هاله‌ي صورتي بنفش دارد. توجه داشته باشيد كه جفت رنگهاي هاله‌اي با جفت رنگهاي مكمل تفاوت دارند و از «چرخه‌هاي رنگ» و «فضاهاي رنگ» كه در عالم مادي از ديدگاه علمي و هنري تعريف مي‌شوند، مجزا هستند. بچه‌ها مي‌توانند تأييد كنند كه جفت رنگهاي هاله‌اي كه در بالا بيان شدند، واقعي هستند.

نگاهي دقيق به اطراف، به شما ثابت خواهد كرد كه طبيعت شيفته‌ي جفت‌هاي هاله‌اي است. مي‌توانيد مطمئن باشيد كه هر پرنده‌ي قرمز رنگ در بدن خود بخشهايي به رنگ سبزآبي نيز دارد. همين رابطه بين جفت رنگهاي آبي نارنجي، زرد بنفش، و صورتي سبز نيز وجود دارد؛ نه تنها در پرندگان بلكه در ماهي‌ها، پروانه‌ها، گلها و هر چيز كه طبيعت رنگ آميزي كرده است همين حالت ديده مي‌شود. گاهي به جاي جفت هاله‌اي يكرنگ، رنگ مناسب ديگري را مشاهده مي‌كنيد. آيا توجه كرده‌ايد كه اكثر گلهايي كه روي درختان مي‌رويند و بوسيله‌ي برگهاي سبز احاطه شده‌اند به رنگ بنفش، صورتي، ارغواني،‌ يا قرمز هستند؟ جفت رنگهاي هاله‌اي در طبيعت بسيار برانگيزاننده هستند و اغلب بيننده را غرق احساس زيبايي و شادي مي‌كنند.

شما بايد جفت رنگهاي هاله‌اي را بشناسيد و به خاطر بسپاريد. چرا؟ زيرا اگر شما هاله‌اي صورتي رنگ در اطراف شخصي كه لباسي به رنگ سبز روشن به تن دارد مشاهده كنيد، به احتمال قوي آنچه مي‌بينيد هاله‌ي لباس است نه هاله‌ي آن شخص.

Reference: Dr. Motaleb Barazandeh, Chiara College of Metaphysics, Kushamehr publications, 1381

…………………………………………………………

 

 

 

 

 

 

Vision of Human Energy Field

Dr Motaleb Barazandeh

مشاهده‌ي هاله - دکتر مطلب برازنده

مآخذ: کتاب دانشکده متافیزیک کی آرا، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات کوشامهر

اين تمرين به اين منظور طراحي شده است كه هاله را براي اولين بار مشاهده كنيد، و يا ديدن هاله را تمرين كنيد. انتخاب شرايط مناسب مهم است، زيرا نه تنها هاله را بهتر مي‌بينيد، بلكه بهتر مي‌توانيد به آنچه مي‌بينيد اعتماد كنيد. اول: از شخص مورد مطالعه بخواهيد كه روبروي يك زمينه‌ي سفيد و ساده با نوردهي بسيار ملايم بايستد. يك زمينه‌ي رنگي، رنگهاي هاله را تغيير مي‌دهد و در نتيجه شما به دانش بيشتري درباره‌ي تركيب رنگها نياز پيدا مي‌كنيد. تركيب رنگهاي زمينه و هاله گاهي مي‌تواند در تفسير رنگ هاله مشكل ايجاد كند. دوم: نقطه‌اي را براي نگاه كردن انتخاب كنيد. وسط پيشاني نقطه‌ي مناسبي است. اين نقطه، محل چاكراي پيشاني يا چشم سوم است. در بعضي از فرهنگها (در هند) در اين محل علامتي مي‌گذارند. در زمان قديم چنين علامتي بيننده را دعوت به نگاه كردن و مشاهده‌ي هاله مي‌كرده است. سوم: براي مدت 30 تا 60 ثانيه يا بيشتر به اين نقطه نگاه كنيد. چهارم: بعد از 30 ثانيه، در حالي كه هنوز به همان نقطه نگاه مي‌كنيد، محيط اطراف را با ديد محيطي خود بررسي كنيد. ادامه‌ي تمركز بسيار مهم است. در برابر وسوسه نگاه كردن به اطراف مقاومت كنيد. شما بايد ببينيد كه زمينه‌ي اطراف شخص روشنتر و داراي رنگي متفاوت با قسمتهاي ديگر زمينه است. اين ادراك شخصي شما از هاله است. هر چه تمركز شما طولاني‌تر باشد، هاله را بهتر خواهيد ديد. به ياد داشته باشيد كه تمركز روي يك نقطه با تجمع اثر نوسان هاله در چشم شما حساسيت را افزايش مي‌دهد. پنجم: اكثر تمرينهاي پيشرفته‌ي مشاهده‌ي هاله، در تاريكي كامل انجام مي‌شوند، اما نياز به ساعتها تمركز و تمرينهاي منظم و اصولي دارند.

يك عكس فوري از يك هاله:

بعد از تمركز به مدت كافي و در حال ديدن هاله، چشمانتان را ببنديد. براي يك يا دو ثانيه فقط هاله را خواهيد ديد. آماده باشيد، شما فقط يكي دو ثانيه فرصت داريد و پس از آن سلولهاي حساس به نور از نوسان باز مي‌ايستند و ارسال پيامهاي بينايي به مغز متوقف مي‌شود. اگر اين فرصت كوتاه را از دست بدهيد، ناچاريد دوباره تمركز را آغاز كنيد. سعي كنيد بفهميد كه بايد با چه سرعتي چشمانتان را ببنديد.

مشاهده‌ي هاله‌ي ديگران:

بهترين روش اين است كه مستقيماً به چاكراي پيشاني (چشم سوم يا چشم عقل، كه به فاصلة 5/1 سانتي متر بالاي بيني، بين چشمها قرار دارد) نگاه كنيد و براي حداقل 30 تا 60 ثانيه وضعيت ذهني خود را در حالت تمركز قرار دهيد، كه تكنيك آن در بالا توضيح داده شد. من با نگاه كردن به چاكراي گلو و قلب نيز همين نتايج را بدست آورده‌ام. به هر حال اگر شما روي سينه‌ي كسي تمركز كنيد، چنان غير معمول به نظر مي‌رسد كه شخص مورد مطالعه معمولاً بسيار معذب مي‌شود. وقتي به چاكراي پيشاني كسي نگاه مي‌كنيد، عملاً مي‌توانيد گفتگو را نيز ادامه دهيد.

در اين مورد هم زمينه‌اي با نور خيلي ملايم و بدون سايه بهترين نتيجه را مي‌دهد. با تمرين بيشتر، هر زمينه‌اي با نور يكنواخت (مانند آسمان آبي) براي كار شما مناسب خواهد بود.

مشاهده‌ي هاله‌ي خود:

روبروي يك آينه با اندازه‌ي مناسب به فاصله‌ي 5/1 متر از آينه بايستيد. در آغاز كار بهتر است زمينه‌ي پشت سر شما سفيد و ساده و بدون سايه باشد. نور محيط بايد خيلي ملايم و يكنواخت باشد. دستورهاي بالا را براي ديدن هاله دنبال كنيد. هر روز حداقل به مدت 10 تا 15 دقيقه تمرين كنيد، تا حساسيت شما افزايش يابد و ديد هاله‌اي شما پيشرفت كند.

ديد هاله‌اي و پس تصويرها:

يكي از سئوالهايي كه اغلب در كلاسهاي هاله شناسي پرسيده مي‌شود، اين استآيا چشمان من به من حقه مي‌زنند؟»جواب منفي است. شما فقط ياد گرفته‌ايد كه به آنچه چشمانتان قادرند انجام دهند، توجه كنيد. حسگرهاي نور در چشم ما (سرخ، سبز و آبي)، حسگرهاي نوسان هستند، كه داراي حافظه‌اند. اهميت حافظه در اين است كه آنها مي‌توانند تا چند ثانيه پس از قطع تحريك بينايي به نوسان ادامه دهند.

حافظه‌ي تحريك بينايي اغلب به عنوان پس تصوير درك مي‌شود. پس تصويرها شكلي دقيقاً يكسان با تصاوير اصلي دارند. پس تصوير جسمي كه بوسيله‌ي هاله‌اش احاطه شده است، بزرگتر از تصوير اصلي است. افزايش اندازه‌ي پس تصوير، ناشي از نوسان هاله است و عملاً نشان دهنده‌ي يك عكس فوري از يك هاله است. بنابراين خيلي مهم است كه هنگام تماشاي هاله، روي يك نقطه تمركز كنيم و در برابر وسوسه‌ي تغيير نقطه‌ي تمركز تسليم نشويم، در غير اين صورت تصوير هاله با پس تصوير جسم اشتباه خواهد شد.

Reference: Dr. Motaleb Barazandeh, Chiara College of Metaphysics, Kushamehr publications, 1381

 

………………………………………………………………….

 

 

Comment & Colour of Aura

Dr Motaleb Barazandeh

معني هاله و رنگهاي آن - دکتر مطلب برازنده

مآخذ: کتاب دانشکده متافیزیک کی آرا، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات کوشامهر

هاله، بازتاب ماهيت واقعي ما در هر لحظه است. در اينجا لازم است منظور خود را از «ماهيت واقعي» و اينكه چرا براي كشف آن قدري تلاش لازم است، بيان كنم. در جوامع ما بر سمبولها، كليشه‌ها، عادتها، آداب و رسوم، رفتارهاي سطحي، ظاهرسازي، پيروي از ديگران و تسليم بي قيد و شرط در برابر ديگران تأكيد مي‌شود. تعليم و تربيت ما، عميقا‌ً بر پايه‌ي ديدگاهها و انتظارات افرادي است، كه سعي مي‌كنند بر مردم تسلط پيدا كنند.

هنگامي كه ما همه‌ي عادتها، كليشه‌ها، آداب و رسوم، ظاهرسازيها، و رفتارهاي سطحي خود را تشخيص مي‌دهيم و كنار مي‌گذاريم، و كاملاً آگاه، طبيعي و آزاد مي‌شويم، آنچه باقي مي‌ماند ماهيت واقعي ما است. بعضي از مردم چنان به آداب و عادتهاي خود چسبيده‌اند، كه كشف ماهيت واقعي‌شان اگر غير ممكن نباشد، بسيار مشكل است. تنها راه دستيابي به يك بصيرت فوري پيرامون شخصيت اين افراد، تماشاي هاله آنها است، زيرا هاله ماهيت واقعي آنها را از وراي پوشش رفتارهاي سطحي نشان مي دهد .

به طور كلي، هر چه هاله رنگين‌تر، واضح‌تر، و روشن‌تر باشد، صاحب آن داراي شخصيتي بهتر وروحي والاتر است. همچنين هر چه پراكندگي انرژي در هاله يكنواخت‌تر باشد، آن شخص سالمتر و متعادل‌تر است. پراكندگي انرژي در هاله، مي‌تواند به عنوان يك ابزار تشخيصي قوي در پزشكي مورد استفاده قرار گيرد، البته معمولاً به تجهيزات پيچيده نيز نياز است.

هاله ما همه بدن را احاطه كرده است، اما تفسير رنگهايي كه توضيح داده مي‌شود، فقط به هاله‌ي اطراف سر مربوط است. معاني رنگهاي هاله اطراف سر، كه توضيح داده مي‌شود، در متون تخصصي مورد اشاره و تاييد قرار گرفته است. وقتي ديدن هاله را به خوبي ياد گرفتيد، مي‌توانيد خودتان صحت آن را با تمركز روي افكار خاص هنگام تماشاي هاله خود، يا بيان افكار ديگران در هنگام مشاهده‌ي هاله آنها تحقيق كنيد.

مردم معمولاً در هاله‌ي خود يك يا دو رنگ غالب دارند. اين رنگها (يا جفت هاله‌اي آنها) به احتمال قوي، رنگهاي مورد علاقه آنها هستند. علاوه بر رنگهاي غالب، هاله، افكار، احساسات و آرزوها را هم منعكس مي‌كند كه به صورت نقاط درخشان، ابرها يا شعله‌هايي، معمولاً با قدري فاصله از سر، به چشم مي‌خورند. مثلاً يك برق(درخشش) نارنجي‌رنگ در هاله، نشانگر فكر يا علاقه به اِعمال قدرت و كنترل ديگران است. نارنجي به عنوان يك رنگ غالب، نشان‌دهنده قدرت و توانايي كنترل مردم است. برقهايي كه به سرعت تغيير مي‌كند، نشان‌دهنده افكاري هستند كه به سرعت تغيير مي‌كنند.

معناي رنگهاي خالص و روشن هاله (رنگهاي رنگين‌كمان؛ رنگهاي روشن، درخشان و تك‌رنگ)

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ارغواني: نشان‌دهنده‌ي افكار معنوي است. ارغواني هرگز به صورت رنگ غالب در هاله ديده نمي‌شود، بلكه فقط به صورت ابرها يا شعله‌هايي گذرا ديده مي‌شود و نشان‌دهنده‌ي افكاري واقعا‍ً معنوي است.

آبي: وجود متعادل، تحمل در زندگي، سيستم عصبي آرام، ارسال نيرو و انرژي. افرادي كه داراي رنگ غالب آبي در هاله‌ي خود هستند، افرادي آرام و متعادل هستند كه آماده‌اند حتي در غاري زندگي كنند وزنده بمانند. آنها با تحمل زياد و قدرت بقا متولد مي‌شوند. تفكر آبي، تفكري است درباره‌ي آرامش سيستم عصبي و كسب تعادل ذهني، يا درباره‌ي بقا و تحمل شرايط سخت. هنگامي كه فرد در حال دريافت يا ارسال انرژي يا تله‌پاتي است، رنگ آبي درخشان مي‌تواند هر رنگ ديگر را در هاله، تحت‌الشعاع خود قرار دهد. مثلاً ‹‹ميشل‌د‌س‌ماركوئت›› مؤلف «پيشگويي تيااوبا» اغلب در سخنراني‌هايش هاله‌اي با رنگ آبي درخشان دارد، مخصوصاً هنگامي كه به سؤالهاي حاضران پاسخ مي‌دهد.

سبز آبي: نشان‌دهنده‌ي كيفيت پوياي زندگي، شخصيت پر‌انرژي، قدرت فرافكني، و تحت‌تاثير قرار دادن ديگران است. افرادي كه رنگ سبز آبي در هاله‌ي آنها غالب است، مي‌توانند كارهاي زيادي را همزمان انجام دهند، و قدرت سازمان‌دهي قابل توجهي دارند. اين افراد وقتي مجبور باشند روي يك موضوع تمركز كنند، احساس خستگي و كسالت مي‌‌كنند. مردم، عاشق رؤسايي با هاله‌هاي سبز آبي هستند، زيرا چنين رؤسايي به جاي اينكه فقط دستور بدهند، اهدافشان را بيان مي‌كنند و به اين ترتيب در گروه خود بهتر نفوذ مي‌كنند. تفكر سبز آبي، تفكري است پيرامون سازمان‌دهي و تاثير بر ديگران.

سبز:آرامش، تعديل انرژي، قدرت طبيعي شفابخشي. همه‌ي شفادهندگان ذاتي، اين رنگ را در هاله‌ي خود دارند. افرادي كه رنگ سبز در هاله‌ي آنها غالب است، شفادهندگان ذاتي هستند. هر چه رنگ سبز در هاله قوي‌تر باشد، فرد، شفادهنده‌ي بهتري است. اين افراد، عاشق باغباني نيز هستند و معمولاً « دستي سبز » دارند، همه چيز براي آنها مي‌رويد. بودن در كنار فردي با هاله‌ي سبز و قوي، تجربه‌اي بسيار آرامش‌بخش است. تفكر سبز، نشانگر حالت آرامش و شفابخشي است.

زرد: شادي، آزادي، عدم وابستگي، پخش كردن نيروهاي حياتي. افرادي كه هاله‌ي زرد و درخشان دارند، سرشار از شادي دروني هستند، بسيار بخشنده‌اند و به هيچ چيز وابستگي ندارند. هاله‌ي زرد رنگ در اطراف سر، نشان‌دهنده‌ي تكامل بالاي روحي است. اين امضاي يك استاد معنوي است. از كسي كه چنين هاله‌اي ندارد، انتظار تعليمات معنوي نداشته باشيد. بودا و مسيح، هاله‌هاي زرد رنگي در اطراف سر داشتند، كه تا بازوهايشان امتداد داشت. امروزه در روي زمين به ندرت مي‌توان هاله‌اي بزرگتر از يك اينچ (5/2 سانتي‌متر) پيدا كرد. هاله‌ي زرد رنگ، نتيجه‌ي فعاليت بالاي چاكراي پيشاني است(كه افراد زيادي در كلاسهاي هاله مي‌توانند آن را با درخشش بنفش مشاهده كنند). افراد داراي شخصيت والاي معنوي، چاكراي پيشاني خود را در طول سالها فعال نگه مي‌دارند، زيرا هميشه در ذهن خود افكاري عميق و معنوي دارند. وقتي اين چاكرا در حال فعاليت بالا مشاهده مي‌شود هاله‌اي زرد رنگ (جفت هاله‌اي رنگ بنفش) اطراف آن پديد مي‌آيد كه تمام سر را احاطه مي‌كند. تفكر زرد نشانگر شادماني، رضايت و خرسندي است.

نارنجي: ترقي و تعالي اخلاقي و معنوي، جاذبه و الهام. نارنجي نشانه قدرت است، توانايي و يا تمايل به كنترل ديگران. هر‌گاه نارنجي رنگ غالب هاله مي‌شود، معمولاً در كنار رنگ زرد قرار مي‌گيرد و با مشاركت آن رنگ طلايي را پديد مي‌آورد كه نه تنها نشانگر يك استاد معنوي است، بلكه بر يك استاد قدرتمند معنوي دلالت مي‌كند، شخصي با توانايي‌هاي منحصر به فرد. تفكر نارنجي، تفكري است پيرامون اعمال قدرت و تمايل به كنترل ديگران.

سرخ: افكار مادي، افكاري پيرامون جسم فيزيكي. رنگ غالب قرمز در هاله، نشانگر افراد مادي‌گرا است.

صورتي(= ارغواني+ سرخ): عشق معنوي. براي پديد آوردن صورتي روشن‌ و تميز، بايد رنگ ارغواني(بالاترين فركانسي كه مي‌بينيم) و سرخ (پايين‌ترين فركانس) را تركيب كنيم. هاله‌ي صورتي نشان مي‌دهد كه شخص به تعادل كامل بين آگاهي معنوي و وجود مادي دست يافته است. تكامل يافته‌ترين افراد، نه تنها هاله‌اي زرد رنگ اطراف سر خود دارند، بلكه يك هاله‌ي بزرگ صورتي نيز دارند، كه تا مسافتي زياد گسترش يافته است. رنگ صورتي در هاله، در روي زمين نادر است و تنها به صورت يك فكر گذرا ظاهر مي‌شود، نه يك رنگ غالب در هاله.

معني رنگهاي كدر : رنگهايي كه تيره‌تر از زمينه به نظر مي‌رسند و بيشتر شبيه دود هستند تا‌درخشش

قهوه‌اي: نا آرامي، آشفتگي، مادي‌گرايي، نفي معنويت.

خاكستري: افكار تيره، افسردگي، نيات مبهم، بروز جنبه تيره شخصيت.

خردلي: درد، ناراحتي، خشم.

سفيد: بيماري شديد، تحريك مصنوعي (اثر داروها). چرا رنگ سفيد در هاله نشانه‌ي مشكلات است؟ رنگ سفيد در واقع نوعي شلوغي و بي‌نظمي رنگها است نه هارموني مجموعه‌اي از تك رنگها، بنابراين هاله‌ي سفيد نشانگر فقدان هارموني (نا هماهنگي) در بدن و ذهن است. طبيعت كه ما قسمتي از آن هستيم، مجموعه‌اي هماهنگ است. اين هماهنگي ناشي از هماهنگي مطلق و آهنگين نوسانها است، كه در فيزيك كوانتومي مدرن تا حدي توصيف شده است. چند ساعت قبل از مرگ، هاله سفيد مي‌شود و وضوح آن به شدت افزايش مي‌يابد. توجه داشته باشيد كه در اكثر فرهنگ‌ها رنگ سفيد نماد مرگ است (نه رنگ سياه)، زيرا در گذشته مردم مي‌توانستند عملاً هاله‌ي سفيد قبل از مرگ را ببينند. به نظر مي‌رسد كه پيشينيان ما خيلي بيشتر از آنچه ما بتوانيم باور كنيم، مي‌دانستند.

Reference: Dr. Motaleb Barazandeh, Chiara College of Metaphysics, Kushamehr publications, 1381

 

 

………………………………………………………………

 

 

Aura Strengthening

Dr Motaleb Barazandeh

تقويت نوسان هاله و انرژي حياتي شما - دکتر مطلب برازنده

مآخذ: کتاب دانشکده متافیزیک کی آرا، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات کوشامهر

چيزهايي كه مي‌توانند هاله‌ي شما را به شدت تقويت كنند عبارتند از:

مدي‌تيشن (پاك كردن ذهن از هر فكر)

تمركز (تمرين ديدن صليب)

هماهنگ كردن هاله‌ي خود با محيط

هماهنگ كردن هاله‌ي خود با محيط:

اگر ما فركانسهاي نوساني (طيف رنگهاي) آنچه مي‌پوشيم را با فركانسهايي كه بدن ما بطور طبيعي ساطع مي‌كند (رنگ هاله) هماهنگ كنيم، ذهن و بدن ما حالت هارموني منحصر به فردي را تجربه خواهد كرد. اين كار مانند كوك كردن يك ساز است. صدايي كه از يك ساز كوك نشده توليد مي‌شود، اصواتي ناموزون است، نه يك قطعه موسيقي موزون و خوش آهنگ. اصولاً سه روش براي هماهنگ كردن هاله شما با محيط وجود دارد:

1-هماهنگ كردن محيط اطراف با رنگ غالب هاله: وقتي رنگ غالب هاله‌ي خود را بشناسيم، مي‌توانيم سعي كنيم كه محيط اطراف يا لباسهاي خود را با هاله‌مان هماهنگ كنيم. اصلاح و هماهنگ ساختن دكوراسيون خانه با هاله‌ي ما، مي‌تواند تحريك مثبتي براي روح باشد و از جنبه‌هاي مختلف باعث ارتقاي سلامت شود. براي دستيابي به اين هماهنگي بايد از رنگ غالب هاله و يا از جفت رنگ‌هاي هاله‌اي استفاده كنيم. مثلاً اگر رنگ غالب هاله‌ي شما سبز است، بايد در دكوراسيون خانه خود از رنگهاي سبز و صورتي روشن استفاده كنيد.

2-هماهنگ كردن محيط اطراف با فركانسهاي افكار: فركانسهاي افكار، در بخش مربوط به معناي رنگهاي هاله توضيح داده شده‌اند. اگر شما درباره آرامش ذهن فكر مي‌كنيد (يك فكر آبي) محيط آبي رنگ، فكر شما را تقويت خواهد كرد. صبحگاه كه از خانه خارج مي‌شويد و آسمان آبي را مي‌بينيد، قبل از آن كه فرصت كنيد درباره‌ي هر چيز ديگر فكر كنيد، احساس آرامش مي‌كنيد، زيرا نوسان آبي آسمان همه‌ي افكاري را كه در جهت آرامش ذهن هستند تقويت مي‌كند. هنگامي كه آسمان خاكستري است، افكار افسرده كننده قبل از اين كه متوجه شويد به سراغتان مي‌آيند. حتماً توجه كرده‌ايد كه لباس جين آبي خيلي پر‌طرفدار است، چون در كسب آرامش ذهني به ما كمك مي‌كند. تلاش براي تبليغ جين قهوه‌اي ممكن است كاملاً بي‌فايده باشد.

3-هماهنگ كردن پراكندگي فركانس در سراسر بدن: اين كار بالاترين ميزان انگيزش طبيعي را ايجاد مي‌كند، اما به لباسهايي با طراحي ويژه مانند «پيراهن چاكرا» نياز دارد. نتيجه كار كاملاً مشابه طب سوزني است. با اين تفاوت كه به جاي سوزنها از مجموعه 16 رنگ كليدي استفاده مي‌ شود. پوشيدن اين پيراهن، ظرف چند دقيقه باعث بهبود خارق‌العاده ميدان انرژي حياتي (هاله) فرد مي‌شود. در همه‌ي موارد استفاده از رنگهاي روشن و خالص و تك رنگ (رنگين كمان) مهم است. اين رنگها مي‌توانند روشن و ملايم باشند، اما پيراهن بايد بطور مشخص داراي يك رنگين‌كمان خالص و هماهنگي نوسانها باشد.

Reference: Dr. Motaleb Barazandeh, Chiara College of Metaphysics, Kushamehr publications, 1381

 

…………………………………………………………………

 

 

 

Aura Suppression

Dr Motaleb Barazandeh

عوامل سركوب كننده‌ي هاله - دکتر مطلب برازنده

مآخذ: کتاب دانشکده متافیزیک کی آرا، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات کوشامهر

چيزهايي كه انرژي حياتي (هاله) شما را به سرعت دچار كاهش، خفگي يا تغيير شكل مي‌كنند عبارتند از:

1ــ ترس، استرس، اضطراب، تنفر، حسادت يا هر فكر يا احساس منفي ديگر

2ــ بحرانهاي فيزيكي در بدن، مانند بيماريها، تحريكهاي مصنوعي (داروها) وغيره. اين عوامل مي‌توانند بطور موقت انرژي هاله را افزايش دهند ولي بعد از آن شخص دچار افت انرژي مي‌شود، اين اثر شبيه بالا رفتن حرارت بدن شما در هنگام بيماري است. براي تشخيص چنين بحراني بايد بتوانيد هاله را تفسير كنيد. چنين هاله‌ي تقويت‌شده‌اي به احتمال زياد سفيد خواهد بود.

3ــ لباسها و محيطي كه با هاله‌ي شما تضاد دارند. لباسهاي داراي رنگهاي مات، به جاي اينكه انرژي حياتي شما را تقويت كنند آن را جذب مي‌كنند. جالب است كه بدانيد، در زمين به طور كلي مردان صرف‌نظر از فرهنگ، نژاد و تغذيه، در سنين پايين‌تري نسبت به زنان مي‌ميرند. به نظر ما علت اين است كه مردان براي بيشتر مدت عمر خود از لباسهايي به رنگ سياه يا خاكستري استفاده مي‌كنند و به ندرت رنگهاي ديگر را بكار مي‌برند، زنان در لباسهاي خود از رنگهاي متنوع‌تري استفاده كرده، بطور مكرر آنها را تغيير مي‌دهند. جالب است كه در طبيعت، پرندگان نر اغلب رنگهاي روشن‌تري نسبت به پرندگان ماده دارند، و عمرشان هم طولاني‌تر است. طبيعت هميشه به ما درس مي‌دهد، و كاري كه ما بايد انجام دهيم اين است كه از طبيعت ايده بگيريم.

يك اثر فوري پوشيدن لباسهاي خاكستري، سياه يا قهوه‌اي اين است كه خستگي شما را تسريع مي‌كنند. آيا توجه كرده‌ايد كه جوانان امروزه به مراتب مسن‌تر از آنچه هستند، به نظر مي‌رسند؟

منطقي است كه ما تا حد امكان از تمام عوامل بالا دوري كنيم. به سر بردن با هر يك از اين عوامل به مدت طولاني، مي‌تواند بر روح و هاله‌ي شما تاثيري پايدار بگذارد.

Reference: Dr. Motaleb Barazandeh, Chiara College of Metaphysics, Kushamehr publications, 1381

…………………………………………………………………..

 

 

 

 

Aura & Asteral Body

Dr Motaleb Barazandeh

كالبد اثيري و هـالة نورانـي - دکتر مطلب برازنده

مآخذ: کتاب دانشکده متافیزیک کی آرا، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات کوشامهر

كالبد اثيري اغلب با هاله اشتباه گرفته مي‌شود. كالبد اثيري مهمترين قسمت و به عبارت ديگر بخش جاودانه وجود ما است. زيرا آگاهي ما در آن نهفته است. هنگامي كه كالبد فيزيكي ما مي‌ميرد، نوسان هاله متوقف مي‌شود. كالبد اثيري جاودانه است، دوره حيات آن حدود 1022سال است، كه تقريباً برابر با طول عمر جهان است. كالبد اثيري، يك توده الكتروني حاوي حدود21 10*4 الكترون است. الكترونهاي كالبد اثيري ما داراي حافظه‌اي با ظرفيت عظيم هستند، و اطلاعات و هوشي را در برمي‌گيرند كه همه‌ي عملكردهاي ذهن و بدن ما را كنترل مي‌‌كند. از جمله‌ي همه فرآيندهاي بهبود را، اينها واقعيت‌هايي هستند كه فيزيكدانان ما اكنون در حال كشف آنها هستند. كالبد اثيري واقعيت وجود ما است. اگر وجود خود را به يك كامپيوتر تشبيه كنيم، كالبد فيزيكي ما سخت‌افزار اين كامپيوتر است و با قسمتهايي مانند حس‌گرها، فرستنده‌ها، گيرنده‌‌ها و بخشهاي كنترل تجهيز شده است، كالبد اثيري الكتروني حاوي نرم‌افزار، حافظه، ذخيره داده‌‌ها و همچنين آگاهي و بالاخره اراده آزادانه كاربر است، كه تصميم مي‌گيرد چه كند.

كالبد فيزيكي ما واحدي ناقص است و به آساني بيمار مي‌شود، زيرا ما هنوز آگاهي خود را تا حدي تكامل نداده‌ايم كه بتوانيم كالبد فيزيكي خود را بهتر كنترل كنيم. هدف نهايي اين است كه بتوانيم فعاليت هر سلول بدن خود را آگاهانه كنترل كنيم و خصوصاً در هنگام نياز آنها را بازسازي كنيم. در چنين حالتي ما هميشه جوان خواهيم ماند، و قادر خواهيم بود زمان و روش تغيير جسم فيزيكي خود را انتخاب كنيم. همچنين ما خواهيم توانست با آزادي كامل تصميم بگيريم كه در كالبد فيزيكي باشيم (كه به عنوان ابزاري براي كمك به ديگران لازم است)، يا به منبع آگاهي در كالبد اثيري بپيونديم. تصور كنيد كه اين آزادي چه لذت و تفريحي در بردارد. اين يك رؤيا نيست، واقعيت است.

تنها دو عامل وجود دارد كه مي‌تواند به اطلاعات ذخيره شده در كالبد اثيري صدمه بزند و ما را دچار لطمه‌هاي ماندگار كند: داروها و سر و صداهاي بلند.

تجربه‌ي مشاهده‌ي كالبد اثيري خود:

دو دستتان را چنان نگهداريد كه انگشتان اشاره دو دست تقريباً يكديگر را لمس كنند. بهتر است اين كار را در برابر يك زمينه‌ي تيره و مات انجام دهيد. زمينه‌ي سياه از همه بهتر است. فضاي بين انگشتان و اطراف آنها را نگاه كنيد و توجه كنيد كه زمينه در نزديك انگشتان شما، روشن‌تر ديده مي‌شود. تابش متمايل به آبي، شفاف و كمي درخشان كه مسؤول اين پديده است، عملاً قسمتي از كالبد الكتروني اثيري شما است. با به هم پيوستن دودست، شما يك مدار الكترونيك تشكيل مي‌‌‌‌دهيد كه كالبد اثيري را واضح‌‌ترمي‌‌كند. شكل كالبد اثيري، به كالبد فيزيكي شما وابسته است. بعضي ازمردم كالبد اثيري قوي و درخشاني دارند كه 10 ميلي‌متر يا بيشتر، فراتر از كالبد فيزيكي است. اين كالبد در افراد سالم در روي زمين، به طور معمول در حد 2 تا 4 ميلي‌متر در نظر گرفته مي‌شود.

Reference: Dr. Motaleb Barazandeh, Chiara College of Metaphysics, Kushamehr publications, 1381

 

…………………………………………………………

 

 

 

Aura & Consciousness

Dr Motaleb Barazandeh

ساختار آگاهي و هـالة نورانـي - دکتر مطلب برازنده

مآخذ: کتاب دانشکده متافیزیک کی آرا، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات کوشامهر

در سطح بالاتر آگاهي، كالبد اثيري ما با «آگاهي برتر» يا «خود برتر» كه به مراتب قوي‌تر و هوشمند‌تر است، ارتباط برقرار مي‌‌كند. «خود برتر» همه‌ي احساسات ما را دريافت مي‌كند و همه‌ي ادراكات ما را در كل زندگي ذخيره مي‌نمايد. علم پزشكي اين ارتباط را بين كالبد اثيري و خود‌‌برتر، به خوبي ثابت كرده است. اين ارتباط، به صورت يك «تونل» بسيار پر سر و صدا است كه به يك نور بي‌نهايت درخشان (خود‌برتر) ختم مي‌شود. وقتي ما مي‌ميريم كالبد اثيري ما (كه خود واقعي ما است) از اين تونل عبور مي‌كند و ما با رسيدن به نور درخشان، به سعادت كامل و آگاهي مطلق دست پيدا مي‌كنيم. اين نور درخشان راه ورودي هسته‌ي خود برتر ما است. افراد بسياري كه يك «مرگ باليني» را تجربه كرده‌اند، اين ارتباط را با جزئيات كامل توصيف كرده‌اند. اين تجربه چنان عميق، كامل و گيراست و چنان با زندگي روزانه ما متفاوت است، كه وقتي باز مي‌گرديم بيشتر آن را فراموش مي‌كنيم، همانطور كه رؤياهايمان را از ياد مي‌بريم. خود برتر داراي 9 طبقه است، كه هر يك قوي‌تر و روشن‌تر از قبلي است.

روشنايي «خودهاي برتر» و صداي تونل‌هايي كه به آنها ختم مي‌شوند، مربوط به گفتگوهاي روحاني بي‌شمار و ديرين، و به عبارت ديگر «نور و صداي آفرينش» است. بهترين فيزيكدانان ما قبول دارند كه هر چيز در جهان، تنها يك نوسان است.

هدف بسياري از تمرينهاي مدي‌تيشن و يوگا، رسيدن به نور و سعادت (نيروانا، سامادهي،…) آگاهانه در هنگام زندگي است. اگر بتوانيد بارها در طول زندگي خود به اين «آگاهي برتر» حتي به مدت چند ثانيه دست پيدا كنيد، از تيرگي جهل رهايي پيدا مي‌‌كنيد. شما شروع به درك چيزهايي مي‌كنيد كه هرگز قادر به درك آنها نبوده‌ايد. اغلب پس از تماس مستقيم با «خود‌برتر» شيوه‌ي زندگي گذشته ديگر براي شما جاذبه‌اي ندارد. پيروي از عادات، آداب و شيوه‌ي زندگي ديگران و وابستگي به ماديات، از آن پس براي شما بي‌معنا مي‌شود. روح شما، كاملاً بيدار مي‌شود.

Reference: Dr. Motaleb Barazandeh, Chiara College of Metaphysics, Kushamehr publications, 1381

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:18  توسط غلا می پور  | 

 

Metaphysics (A New Vision)

Dr Motaleb Barazandeh

نگاهی دیگر به متافیزیک - دکتر مطلب برازنده

مآخذ: کتاب نگاهی برتر، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات نوید

متافيزيك عبارت است از پديده‌ها و‌ امور ‌ماورايي و فوق‌طبيعي كه با ابعاد ماورايي انسان سروكار دارد. متافيزيك داراي دو وجه مثبت و منفي مي‌باشد و به‌طبع مي‌توان از آن حسن استفاده و يا سوء استفاده كرد. از آنجا كه متافيزيك با درون انسانها ارتباط دارد، مي‌تواند بسيار نافذ و اثرگذار باشد.

درجامعة جهاني امروز، عده‌اي سازمان يافته و با صرف ميلياردها دلار هزينه، قصد دارند با استفاده از متافيزيك امر به منكر و نهي از معروف كنند. در واقع متافيزيك را كه مي‌تواند وسيله‌اي براي خودشناسي و خدا‌شناسي و رسيدن به ساير معروفات باشد، وسيله‌اي براي ترويج منكرات كرده‌اند، متافيزيك را كه مي‌تواند جلوي بسياري از منكرات را بگيرد، بهانه‌اي براي مهار معروفات نموده‌اند. علت انتخاب متافيزيك براي اين امور نيز آن است كه متافيزيك با درون، روان، ذهن و روح انسان ارتباط دارد و مي‌تواند تا عمق جان انسان نفوذ كند و بر افكار او اثر شگرف بگذارد.

برخي از سازمانهاي جاسوسي بزرگ دنيا با صرف ميلياردها دلار و با در خدمت گرفتن صدها دانشمند در زمينه‌هاي مختلف از جمله متافيزيك، به ترويج منكرات و نهي معروفات كمر همت بسته‌اند. هدف آنها اين است كه جهان را به سمت منكرات برده، از معروفات باز دارند، براي اين كار نيز به‌صورت جهاني برنامه‌ريزي كرده و به‌شكل منطقه‌اي عمل مي‌كنند.

مهاجمان و غارتگران فرهنگي براي اغفال اقشار مختلف مردم از حربه‌هاي مختلف بهره مي‌گيرند، عده‌اي را با ورزش اغفال كرده‌اند، برخي را با اعتياد مشغول نموده‌اند، گروهي را با امور سياسي سرگرم كرده، دسته‌اي را با حب دنيا به بازي گرفته‌اند و…. به اين ترتيب گروههاي مختلف مردم را اغفال كرده‌اند تا به اهداف شوم خود برسند. در اين بين همواره دو گروه از مردم در برابر توطئه‌‌هاي آنان آگاه بوده، اغفال نشده‌اند. اين دو گروه عبارت از اهل ايمان و اهل علم مي‌باشند. اين دو گروه با اتكاء به معرفتي كه حاصل ايمان و علم آنان است، به توطئه‌‌هاي شوم خون‌آشامان فرهنگي پي‌برده، فريب ظاهر دروغين آنان را نخورده‌اند و تسليم نسخه‌هاي پيچيده شده توسط شياطين انسي نشده‌اند. نوادگان شيطان نيز براي گمراه كردن اين دو گروه از نسخه‌هاي تقلبي متافيزيك و معنويت استفاده كرده‌اند.

براي پيش‌گيري از اين نقشه شوم بايد متافيزيك را به‌طور صحيح و كامل به همه معرفي نمود و به‌خصوص جنبه‌هاي مثبت و منفي آن را براي همه آشكار ساخت. همچنين نوع جديد معنويت دروغين را معرفي و باطن آن را روشن و دست‌هايي را كه از پشت پرده آن را ساخته و پرداخته مي‌كنند، هويدا ساخت.

امروزه برخي از سازمانهاي جاسوسي مروج عرفان شده‌اند! چرا؟ چون خودشان فهميده‌اند كه در دهه‌هاي آتي، جهان به سمت معنويت باز خواهد گشت، و‌ براي آنكه از اين موضوع پيشگيري كنند، نسخه‌هاي عرفاني پيچيده و توصيه و تجويز مي‌كنند، اما عرفاني كه دست پروردة خودشان است، عرفاني كه به‌جاي هدايت انسان به سير در طريق الي الله، به‌سوي سير در طريق الي شيطان راهنما مي‌شود.

امروزه برخي از ابرقدرتها نه تنها مي‌خواهند تك قدرت سياسي، نظامي، علمي و اقتصادي جهان باشند، بلكه مي‌خواهند تك قدرت معنوي، ديني و مذهبي جهان نيز باشند! آنان براي رسيدن به اين هدف، نقشه‌هاي شومي در‌ سر دارند و براي تحقق آن متافيزيك را به خدمت گرفته‌اند. اين شياطين همان‌هايي‌اند كه ديروز با تئوري تعدد اديان بر جهان حكومت كردند، امروز براي حكومت خود از تئوري دين‌زدايي بهره مي‌گيرند و براي تداوم حكومت خود در فردا، تئوري دين واحد جهاني را در آستين پرورش مي‌دهند.

آنان براي رسيدن به طرحهاي فوق الذكر، جديدترين كشفيات علمي و متافيزيك را به خدمت گرفته‌اند. براي مثال مي‌دانيم كه مجموعة صفات جسم انسان از طريق ژن‌هاي موجود در هستة سلولها رقم مي‌خورد، متخصصين ژنتيك نيز مدعي هستند كه قادرند با تغيير ژنها، انسانهايي با صفات جديد بوجود آورند. آنان همين موضوع را به «ژنتيك كيهاني» نيز تعميم داده‌اند. بدين‌گونه كه مجموعة صفات دروني و روحي انسان نيز تحت كنترل «ژنهايِ كيهاني» است و متخصصين ژنتيكِ كيهاني قادرند با تغيير در اين ژنها، انسانهايي با صفات دروني و روحي جديد توليد نمايند. هدف نهايي آنها توليد انسانهاي روبات‌گونه است كه هيچ‌گونه فكر و احساسي نداشته باشند، يعني انسانهاي تهي از افكار و احساسات كه مانند ماشين بر اساس برنامه‌اي كه به آنها داده مي‌شود عمل كنند. بدين ترتيب آنها از طريق اين انسانهايِ نسل جديد به‌راحتي به اهداف شوم خود كه ترويج منكرات و نهي از معروفات است خواهند رسيد.

فراموش نكنيم كه اگر جامعه با منكرات خو بگيرد و از معروفات جدا شود، منكر ‌در نظرها معروف، و معروف در نظرها منكر مي‌شود. پس جاي معروفات و منكرات عوض شده، بنا‌ بر فرمايش دانشمند فرزانه حضرت آيت الله العظمي مكارم شيرازي در تفسير ارزشمند «پيام قرآن» ، اين بزرگترين خسارتي است كه مي‌تواند دامن يك جامعه را بگيرد، همان بلا و بدبختي كه امروز دامان بسياري از جوامع دنيا را گرفته است و معروف و منكر نزد آنها جاي خود را عوض كرده‌اند.

مي‌بينيد كار جهان به جايي كشيده شده است كه از متافيزيك و معنويت كه جزء بديهي‌ترين اجزاء اديان هستند‌ (ادياني‌كه براي اقامه امربه‌معروف و نهي‌از‌منكر آمده‌اند) كمال سوء استفاده براي نابودي دين و معنويت در جوامع بشري مي‌شود. براستي در اين شرايط بسيار حساس وظيفة ما چيست؟ آيا بايد دست روي دست بگذاريم و ساكت بنشينيم تا آنها هركاري كه مي‌خواهند انجام دهند؟ آيا نبايد باطن اين توطئه‌ها و نقشه‌هاي شوم و كثيف را روشن كنيم؟ اگر قصد اين كار را داريم، بايد مانند خودشان از متافيزيك بهره بگيريم، آنها از وجوه منفي متافيزيك استفاده كردند، ولي ما از وجوه مثبت آن ياري جوئيم، آنان از متافيزيك سوء‌استفاده كردند، ما از متافيزيك حسن استفاده نماييم.

Reference: Dr. Motaleb Barazandeh, A Super Vision, Navid publications, 1382

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:3  توسط غلا می پور  | 

Beyond of Command & Prohibition

Dr Motaleb Barazandeh

ماوراي معروفات و منكرات - دکتر مطلب برازنده

مآخذ: کتاب نگاهی برتر، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات نوید

جهان هستي از بخش‌هاي مختلف تشكيل شده است، اين بخش‌ها از مُلك شروع شده، به ملكوت مي‌رود و تا ساير بخش‌هاي بالاتر ادامه مي‌يابد. مُلك اولين و پايين‌ترين بخش جهان بوده، همين فناكدة خاك است كه اكنون به اقتضاي حكمت‌الهي، گونه‌هاي مختلف مخلوقات از جمله جمادات، نباتات، حيوانات و انسان در آن زيست مي‌كنند. موجودات عالم مُلك، فيزيكي بوده، از انرژي و ماده حاصل شده‌اند، لذا داراي محدوديت‌هاي فراوان مي‌باشند.

بزرگان وادي معرفت اعتقاد دارند كه هر چيزي كه در مُلك است، وجهي نيز در ملكوت دارد، هر مخلوق كه در عالم خاك است، چهره‌اي نيز در عالم افلاك دارد، هر موجود كه در عالم فيزيك است، بُعدي نيز در عالم متافيزيك دارد. اين واقعيتي است كه از طريق علم و دانش نيز اثبات شده است؛ همچنين تمام استادان علوم ماورايي بر آن اتفاق نظر دارند؛ اينكه چرا خداوند تبارك و تعالي موجودات را اينگونه دو وجهي آفريده است، به يقين داراي حكمت فراوان مي‌باشد، كه از درك محدود خاك نشينان خارج است.

اما آنچه مسلم است، اينكه آشنا شدن با ملكوت مخلوقات و موجودات داراي منافع و محاسن معرفتي فراوان است. به‌عبارت ديگر دركِ وجه ماورايي افكار و فهم‌ِ فرآيند فرازيستي اَعمال، مي‌تواند باعث افزايش سطح شناخت گردد، شناختي كه شايد از جمله اهداف خلقت انسان باشد و داراي درجات و مراتب مختلف مي‌باشد. به هر صورت افزايش سطح شناخت و آگاهي سبب مي‌شود، فهم بسياري از مسائل و امور تسريع و تسهيل گردد. پس آشنا شدن با بُعد ملكوتي انسان، وجه ماورايي افكار و اعمال او، چهرة آسماني رفتار و نمود فراحسي گفتارش، بسيار حائز اهميت است.

از اين مباحث مهم مي‌توان نتيجه گرفت كه اعمال معروف انسان داراي بعد ملكوتي‌ِمثبت و اعمال منكر او داراي وجه ماورايي منفي است. اين ابعاد مثبت و منفي در شكل و صورت خاص خود در عالم ملكوت مجسم مي‌گردد، كه در حال حاضر براي ما قابل درك نمي‌باشد. اگر بزرگان، استادان، علما، عرفا و دانشمندان، بُعد ملكوتي و وجه ماورايي انسان و اعمالش را معرفي كنند، تشريح كنند كه چهرة واقعي معروفات و منكرات انسان چيست و چگونه خواهد شد؟ در اين صورت انسان براي انجام معروفات و ترك منكرات حريص خواهد گرديد.

در اين فرضيه، چندين نكتة ظريف نهفته است، اول آنكه انجام اين كار بسيار سخت و دشوار است و فقط از عهدة متخصصين برمي‌آيد. بدون شك اين كار به آگاهان كار آزموده، روشن بينان فهيم و معرفت اندوختگان با تجربه احتياج دارد و از توان هر آنكس كه چهره برافروخته است خارج مي‌‌باشد.

نكتة دوم آنكه تشريح ابعاد ملكوتي پديده‌ها براي عموم مردم لازم و ضروري نيست، كه اگر بود خالق عليم خود به گونه‌اي آن را به‌صورت عام در اختيار همگان قرار مي‌داد. حتماً پنهان بودن وجه ماورايي مخلوقات از ديد عموم داراي حكمت‌هاي زيادي است.

نكتة سوم آنكه در جامعة جهاني امروز، علي‌رغم تمام پيشرفت‌هاي علمي و صنعتي و توسعة همه جانبة دانش، بيشتر انسانها فاقد ظرفيت لازم براي دريافت و پذيرش اين مقولات مي‌باشند، لذا بايد اين موارد را به‌صورت بسيار سطحي و ابتدايي، با زبان ساده و قدم به قدم بيان نمود، آن هم فقط در حد ضرورت و همراه با ايجاد ظرفيت لازم در مخاطبين، البته اين امر نيز بسيار دشوار و ظريف است و فقط در حد توان بزرگان و علما است.

با اوصاف فوق، شايد به نظر برسد كه عملياتي كردن موارد مذكور غيرممكن و غيرلازم است. در پاسخ اين شبهه بايد گفت كه برعكس، هم ممكن و هم لازم است.

انسان در ابتداي خلقت، ارتباط بسيار نزديك و تنگاتنگي با بُعد ملكوتي خويش داشت، ولي به‌تدريج با گذر زمان، به دلايل متعدد اين ارتباط كاهش يافت و به‌جاي آن ارتباط انسان با دانش ملكوتي افزايش يافت. در نتيجه از حالت ماورايي انسان ظاهراً كاسته و به مغزگرايي او افزوده شد. در واقع انسان اوليه مي‌توانست بسياري از امور مهم را از درون و با دل درك كند، ولي امروزه نياز دارد كه اين امور مهم را از طريق استدلال و با مغز بفهمد. لذا انسان به سمتي رفت كه از طرفي چيز‌هايي كه با حواس فيزيكي قابل احساس است را بيشتر بپذيرد و باور كند، از طرف ديگر كمتر به پذيرش امور فرافيزيكي تن دهد، دشمنان جهانيِ معنويت نيز از اين مطلب حداكثر سوء استفاده را نموده، به آن دامن زدند. آنان معنويت را در دستة دوم معرفي كرده‌اند و بدين صورت سعي در دور كردن جامعة جهاني از معنويت نموده‌اند.

دشمنان بشريت در اين حربه تا آنجا پيش رفته‌اند كه بگويند يك پديده يا علمي است و يا مذهبي. بدين ترتيب علم را در مقابل مذهب قرار داده، به‌عبارت ديگر مدعي هستند كه مذهب يك پديدة غيرعلمي است. همراه با ترويج جهاني اين اعتقاد نادرست، ذهن دانش‌آموزان و دانشجويان را به گونه‌اي دست‌خوش بازي كردند كه فقط بايد چيزهاي علمي را پذيرفت، آن هم با تعريفي كه خود از علم و مذهب ارائه كرده‌اند. ماحصل تمام اين تلاش‌ها به سمتي رفت كه جامعة جهاني در يك برهه از زمان تا آنجا كه مي‌توانست از معنويت فاصله گرفت، هر چند كه اين امر دوام نخواهد داشت و همين جامعة جهاني در آيندة نه‌چندان دور، دوباره به سمت معنويت خواهد آمد.

با اين اوصاف آيا سكوت و بي‌تفاوتي جايز است؟ آيا لازم نيست كه عده‌اي آگاه به تشريح و تبيين اين مسائل پرداخته، از آن بهره‌هاي مثبت ببرند؟ آيا نمي‌توان از همين موارد حسن استفاده را براي ترويج معروفات و عدم ترويج منكرات نمود؟ آيا نمي‌توان ذهن كاوشگر جوانان را به‌وسيلة اين مقولات، با باطن معروفات و منكرات آشنا نمود؟ آيا نمي‌توان از اين طريق بسياري از توطئه‌هاي جهاني را براي ترويج منكرات و منع معروفات خنثي نمود؟

Reference: Dr. Motaleb Barazandeh, A Super Vision, Navid publications, 1382

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:0  توسط غلا می پور  | 

Metaphysics & Trance

Dr Motaleb Barazandeh

متافیزیک و خلسه - دکتر مطلب برازنده

مآخذ: کتاب نگاهی برتر، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات نوید

«خلسه» حالت خاصي است كه انسان در آن مي‌تواند با ابعاد ماورائي و الهي‌ِوجود خود ارتباط برقرار كند. در اين حالت، توجه انسان از امور عادي و معمولي جدا شده، حركات ارادي بدن متوقف مي‌گردد، حواس فيزيكي پنج‌گانه غيرفعال مي‌شود و جسم فيزيكي فراموش مي‌گردد. همچنين در حالت خلسه بخش خودآگاه ذهن كنار رفته، ناخودآگاه هويدا و فعال مي‌شود. بخش ناخودآگاه ذهن انسان، بسيار تلقين‌پذير است، از اين حالت مي‌توان حسن استفاده براي القاء معروفات - و يا سوء استفاده - براي القاء منكرات - نمود.

بعضي خلسه را حالتي بين خواب و بيداري مي‌دانند، حالتي شبيه به چرت زدن، حالتي مانند گيجي، ماتي، منگي و كرخي؛ عده‌اي نيز معتقدند كه خلسه حالتي است كه مديوم‌ها در آن قرار گرفته، در اين حالت تحت تأثير نيروهاي ديگر مي‌توانند با ابعاد ماورايي ارتباط برقرار كنند.

اختلال يا تغييرات موقت در سيستم عصبي، پريشاني وسيع روحي و اختلال در آگاهي نيز تعبير عده‌اي ديگر از حالت خلسه مي‌باشد. گروهي نيز خلسه را نوع خاصي از آگاهي به نام آگاهي برتر يا اَبَر آگاهي مي‌دانند.

هر يك از تعاريف مذكور، از يك ديد و زاويه خاص به خلسه نگاه مي‌كند و بخشي از اين حالت را بيان مي‌نمايد، لذا هر يك از اين تعاريف به تنهايي ناقص بوده، كامل نيست.

صرف نظر از تمام اين تعاريف، آنچه مهم است اينكه در حالت خلسه تلقين‌پذيري فرد افزايش مي‌يابد. به‌طوركلي بيشتر انسان‌ها تلقين‌پذير هستند، ولي درجات تلقين‌پذيري آنها متفاوت است. برخي درجات تلقين‌پذيري بسيار پايين و عده‌اي درجات تلقين‌پذيري بسيار بالا دارند، مابقي افراد نيز در حد واسط اين دو درجه قرار مي‌گيرند. عدة بسيار كمي نيز وجود دارند كه به‌طوركلي تلقين‌ ناپذيرند.

تلقين مي‌تواند سبب اِعمال يك فكر و يا يك عمل گردد، يا يك فكر و يا يك عمل را در انسان تغيير دهد. اين اِعمال و يا تغييرات مي‌تواند مثبت و يا منفي باشد، نتايج حاصل از آنها نيز مي‌تواند خوب يا بد باشد.

قابل ذكر است كه علاوه بر حالت خلسه، در هنگام شوك‌هاي جسمي، رواني و روحي نيز تلقين‌پذيري افراد افزايش مي‌يابد. براي مثال در شكست‌ها، موفقيت‌ها، غم‌ها، شادي‌ها، بيماري‌ها، مرگ عزيزان ودر اين حالت‌ها شخص به‌راحتي تحت تأثير حرف و عمل ديگران قرار مي‌گيرد، لذا تن به انجام اَعمالي مي‌دهد كه در حالت عادي تن دادن به آن غيرممكن است. اين اَعمال مي‌تواند مثبت (معروف) يا منفي (منكر) باشد. برخي جوانان در اين حالت‌ها تن به انجام منكراتي مي‌دهند كه براي خودشان نيز انجام آن غيرقابل باور است. لذا در اين حالت‌ها، جوانان و نوجوانان به مراقبت و مواظبت بيشتري نياز دارند و لازم است در اين‌باره اطلاعات و آگاهي بيشتري به آنان داده شود.

خلسه از نظر عامل بوجود آورنده به چهار نوع خلسة تلقيني، خلسة مرضي، خلسة دارويي و خلسة محيطي تقسيم مي‌گردد. خلسة تلقيني با تلقين كلامي و غيركلامي حاصل مي‌شود. خلسة مرضي و خلسة دارويي به پزشكي مربوط مي‌گردد، ولي نوع خاصي از خلسة دارويي همان حالتي است كه در معتادان توسط مواد مخدر به‌صورت پست و نازل ايجاد مي‌شود.

مصرف مواد مخدر سبب مي‌شود كه فرد در يك حالت خلسه قرار گرفته، از خود بي‌خود شود، محيط و اطرافيان خود را فراموش كند. به همين دليل براي آنان كه با محيط و اطرافيان خود مشكلات فراوان دارند بسيار لذت‌بخش است. بايد به اين دسته از افراد فهماند كه براي رسيدن به اين منظور، راههاي مثبت نيز وجود دارد و لازم نيست كه با توسل به مواد مخدر تمام زندگي خود را به آتش بكشند.

خلسة محيطي به دليل غيرمعمول، غيرطبيعي و غيرمنتظره بودن محيط ايجاد مي‌شود. براي مثال اگر محيط بي‌نهايت زيبا يا بسيار ترسناك يا خيلي عجيب و غريب باشد، شخص از خود بي‌خود شده، كنترل خود را از دست مي‌دهد. كساني كه به‌صورت برنامه‌ريزي شده و سازمان يافته و حرفه‌اي جلسات فساد و منكرات تشكيل داده و جوانان را به اين محافل راهنمايي مي‌كنند، به‌صورت تجربي از اين حربه استفاده مي‌كنند. اين افراد محل فساد را آنقدر غيرمعمول، غيرطبيعي و بعضاً زيبا و جذاب مي‌كنند تا افراد به‌محض ورود خودبه‌خود وارد خلسه شوند، در اين حالت به هر درخواست و پيشنهادي تن داده، در برابر هر چيز تسليم مي‌شوند و هيچ مقاومتي از خود نشان نمي‌دهند.

خلسه از نظر كيفيت به دو نوع مثبت و منفي تقسيم مي‌گردد. خلسة مثبت همراه با آرامش، نفس‌هاي عميق و شمرده و ضربان قلب آرام است. خلسة منفي با اضطراب، تنفس سطحي و تند، ضربان قلب تند و سريع، خشك شدن دهان، بعضاً سيخ شدن موهاي پوست و انقباض مثانه همراه مي‌باشد. خلسة مثبت بسيار مفيد بوده، با تكنيك‌هاي متافيزيك قابل حصول است و استفاده‌هاي فراوان دارد. خلسة منفي بسيار مضر بوده به‌صورت ارادي توسط شخص و يا در بيشتر موارد به‌صورت ناخواسته توسط ديگران براي شخص ايجاد مي‌شود و آسيب‌هاي فراوان به‌دنبال دارد.

براي مثال حالت جذبه‌هاي خاصي كه به عرفا دست مي‌دهد، نوعي خلسة مثبت و عالي مرتبه است. اين نوع خاص از خلسه به‌دليل اشتياق فراوان به حضرت حق‌تعالي و در اثر اخلاص و معرفت حاصل مي‌شود. اين خلسه‌هاي عرفاني و الهي در كساني ايجاد مي‌شود كه مؤمن، عابد، زاهد و عارف باشند، هر يك از اين چهار مرحله پيش‌نياز و مقدمة مرحلة بعدي است و نمي‌شود بدون طي سه مرحله اول به مرحلة آخر - يعني عرفان - رسيد.

در عصر جديد شاهد ظهور عرفايي هستيم كه بدون طي اين مراحل به عرفان رسيده‌اند! از ابتدايي‌ترين احكام دين بي‌اطلاعند! مدعي رفتن در خلسه و يكي شدن با خدا هستند! از همه جالب‌تر آنكه خود ادعا مي‌كنند كه عارف هستند! اين گونه افراد يا در توهم، گمراهي و بي‌خبري گرفتار شده‌اند و فكر مي‌كنند كه به‌جايي رسيده‌اند، يا خود نيز مي‌دانند كه خبري نيست و به‌جايي نرسيده‌اند و فقط دكاني باز كرده‌اند تا امورات دنيايي خود را سپري كنند. در هر صورت اين‌گونه افراد سبب انحراف ديگران به‌خصوص جوانان و نوجوانان آن هم به اسم معنويت مي‌شوند. خداوند تبارك و تعالي ما و ايشان را هدايت فرمايد(انشاءا..).

Reference: Dr. Motaleb Barazandeh, A Super Vision, Navid publications, 1382

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 10:56  توسط غلا می پور  | 

What is Reiki ?

Dr Motaleb Barazandeh

معرفي ريكي - دکتر مطلب برازنده

ریکی چیست ؟

ریکی: انرژي جهاني و يا انرژي جاري در هستي

ریکی: انرژي ذاتي تمام خلقت و يا نيروي عمومي حيات

ریکی: هنر و علم انرژي‌ها در سطوح فيزيكي، احساسي و ذهني

ریکی: يك شيوه ساده و مؤثر براي كار روي انرژي‌هاي ذهن ـ بدن

ریکی: يك راه طبيعي براي تأثيرگذاري بر سطوح انرژي خود و ديگران

 

 

Reiki Benefites

Dr Motaleb Barazandeh

ويژگيهاي ريكي - دکتر مطلب برازنده

ويژگيهاي ريكي عبارتند از:

سادگي و اثرگذاري فوق‌العاده

فاقد ضرر و زيان و اثرات جانبي

قابليت استفاده براي عموم

نافع بودن براي خود و ديگران بصورت همزمان

قابليت دسترسي در همه جا و در تمام شرايط

 

 

 

Reiki History

Dr Motaleb Barazandeh

تاريخچه ريكي - دکتر مطلب برازنده

تاريخچه ريكي:

در چين به بيش از 4000 سال قبل

در تبت به چند هزار سال قبل

در ژاپن به حدود يكصد سال قبل (كشف مجدد)

كشف مجدد در ژاپن توسط دكتر ميكائو اوسوئي

معرفي و ترويج در ايران به حدود يك دهة قبل

 

 

 

 

Reiki Applications

Dr Motaleb Barazandeh

تأثيرات و فوائد ريكي - دکتر مطلب برازنده

تأثيرات و فوائد ريكي شامل موارد زیر است:

ايجاد آرامش در جسم و ذهن

ايجاد تعادل در انرژي‌هاي جسم و ذهن

پرورش و تقويت ذهن و بدن

كاهش استرس و دفع انرژي‌هاي منفي

كمك به رشد خلاقيت، آگاهي و هوشياري

تقويت اراده، عزت نفس و اعتماد به نفس

ترك عادات ناخواسته

بهبود ارتباطات با ديگران

غلبه بر عصبانيت، ترس و هيجانات

يك مكمل درماني در كنار ساير روشهاي درمان

افزايش و تقويت تمركز

رفع انسدادهاي انرژيتيك در ابعاد فيزيكي، احساسي و ذهني

ايجاد تعادل در انرژي‌هاي هاله‌ و چاكرا

رفع انسدادهاي انرژيتيك در چاكراهاي اصلي و فرعي

 

 

 

Reiki Centers

Dr Motaleb Barazandeh

مهمترين مراكز آموزش ريكي در جهان - دکتر مطلب برازنده

مهمترين مراكز آموزش ريكي در جهان عبارتند از:

University of Reiki

Reiki University

Reiki College

Universal Academy of Parapsychology

Atlantis College of Crystal, Reiki and Sound Healing

Reiki Academy

The Golden Age Reiki Academy

Academy for Reiki Training and Healing

Academy of Reiki

Reiki Blessings Academy

The UK Reiki Federation

International Association of Reiki

The International Reiki Healing Association

World Reiki Association

International Reiki Association

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 10:51  توسط غلا می پور  | 

Metaphysics & Hypnotism

Dr Motaleb Barazandeh

متافیزیک و هيپنوتيـزم - دکتر مطلب برازنده

مآخذ: کتاب رخنه در اسرارمتافیزیک، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات نوید

واژه هيپنوتيزم از كلمه هيپنوز كه يك لغت يوناني به معني خواب مي‌باشد گرفته شده است. هيپنوتيزم وضعيت يا حالتي است كه طي آن فرد مي‌تواند در حالت خلسه، عكس‌العملهاي خاصي در پاسخ به تلقينات از خود نشان دهد.

تاريخچه هيپنوتيزم به كشورهاي ايران، هند، مصر و يونان باز مي‌گردد. در ايران قبايل مغ‌ها مي‌توانستند با تحمل سختي، خود را به مرحله‌اي از خلسه برسانند و در آن حالت نسبت به درمان بعضي بيماريها اقدام كنند. در هند، مرتاض‌ها با تحمل رياضت‌هاي فراوان مي‌توانستند به حالت خلسه رفته كارهاي خارق‌العاده انجام دهند. در يونان و مصر معابد خاصي تحت عنوان معابد خواب وجود داشته، ساحران اين معابد قادر بودند افراد را در يك حالت خاصي مشابه خواب قرار دهند و سپس كارهاي خاصي روي آنان انجام دهند. معروف‌ترين اين معابد، معبد دلفي مي‌باشد.

تاريخچه هيپنوتيزم در عصر جديد به دكتر فرانس آنتوان مسمر بر مي‌گردد. اين پزشك اتريشي معتقد بود كه انسان داراي حوزة انرژي خاصي تحت عنوان مغناطيس حيواني مي‌باشد كه از طريق آن مي‌توان بيماريها را درمان نمود. مسمر بيماران خود را در حالت خلسه قرار مي‌داد و با شكل و ظاهر خاصي بر آنها وارد مي‌شد و از اين طريق نسبت به درمان آنها اقدام مي‌نمود. اين امور بعدها توسط شاگردان مسمر دنبال گرديد و به نام مسمريسم معروف شد. طرح هيپنوتيزم در ايران در عصر جديد توسط دكتر اعلم‌الملك ثقفي صورت گرفت.

هيپنوتيزم همواره در طول تاريخ داراي دوره‌هاي پنهان و آشكار بوده است. بدين صورت كه در برخي از برهه‌هاي زماني به دليل مخالفت برخي مقامات علمي يا سياسي و حكومتي مورد غضب واقع مي‌شده، طرفداران هيپنوتيزم مجبور به مخفي كردن آن مي‌شدند. در برخي زمانها نيز مورد مهر و محبت قرار مي‌گرفت و به صورت علني مطرح و استفاده مي‌گرديد. جالب آنكه بعضي حاكمان و رجال سياسي براي پيشبرد اهداف خود از اين علوم استفاده مي‌كردند.

هيپنوتيزم به دو نوع "خود هيپنوتيزم" و "دگرهيپنوتيزم" تقسيم مي‌شود. در خود هيپنوتيزم شخص خودش را هيپنوتيزم مي‌كند، در دگر هيپنوتيزم، فرد هيپنوتيزم كننده را عامل يا هيپنوتيزور و فرد هيپنوتيزم شونده را سوژه مي‌گويند.

هيپنوتيزم داراي كاربردها و استفاده‌هاي متفاوت مي‌باشد ولي نوش داروي تمام امور، بيماريها و مشكلات نمي‌باشد. هيپنوتيزم پزشكي در تسكين درد بيماران، درمان برخي بيماريها و ايجاد بي‌حسي و بي‌هوشي استفاده مي‌شود. تقويت حافظه، تسهيل در يادگيري، ايجاد يا تقويت انگيزه در مطالعه، افزايش بازده در مطالعه و افزايش قدرت خلاقيت از موارد ديگري است كه با هيپنوتيزم قابل حصول مي‌باشد. هيپنوتيزم در امور جنائي و قضايي نيز براي كشف جنايت و شناسايي جنايتكاران قابل استفاده است. موفقيت‌هاي شغلي و موفقيت‌هاي ورزشي نيز با هيپنوتيزم قابل دست يابي است. برخي اعتقاد دارند در مراحل عميق خلسه‌هاي هيپنوتيك مي‌توان به وراي بعد مكان و زمان دست يافت.

هيپنوتيزم با همة محاسنش، داراي خطراتي نيز مي‌باشد. ايجاد رابطة عاطفي بين عامل و سوژه (در زماني كه آنها از دو جنس مخالف باشند)، توهم قدرت در عامل، احتمال ديوانگي يا مرگ سوژه، اثرات سوئي كه به دنبال تلقينات بيش از حد ممكن است بروز كند، درد در نقاطي از بدن سوژه بعد از بيداري، اختلالات روان پريشي و سخت بيدار شدن سوژه از جمله اين خطرات مي‌باشد. هيپنوتيزم ممكن است براي افراد مبتلا به بيماريهاي قلبي، عصبي و متابوليسمي مضر باشد.

هيپنوتيزم طي سه مرحله توجيه، القا و كنترل صورت مي‌گيرد. در مرحله نخست بايد سوژه را بطور كامل توجيه نماييم و توضيحات لازم را در مورد نحوة كاري كه مي‌خواهيم روي او انجام دهيم ارائه كنيم. در صورت عدم توجيه مناسب، ممكن است سوژه ناخودآگاه مقاومت كند. در مرحلة القاء، با ارائه تلقينات كلامي كه به صورت موزون و هماهنگ ارائه مي‌شود، سوژه به حالت خواب فرو مي‌رود. مرحلة سوم، مرحلة كنترل سوژه در خواب است كه مشكل‌ترين مرحله است. لذا عامل به اطلاعات و تجربيات كافي نياز دارد.

در حالت هيپنوتيزم سوژه علائمي از خود نشان مي‌دهد كه بيانگر هيپنوتيزم شدن او مي‌باشد. كاهش فعاليت جسمي، عميق شدن تنفس، تنگ شدن چشم، افتادن پلك، پيدايش رخوت، افتادن سر، تمايل چشمها در چرخش به سمت بالا و در برخي موارد گرم شدن بدن، افزايش ترشح اشك و پرش در پلك از جمله اين نشانه‌هاست.

عامل براي انجام هيپنوتيزم ممكن است از ابزار و شيوه‌هاي مختلف استفاده كند. تلقين كلامي، تأثير نگاه، ارسال انرژي و استفاده از برخي وسايل از اين جمله‌اند. در تلقين كلامي، كلمات با ريتم موزون و هماهنگ و با لحن تأثيرگذار ادا مي‌شود. در صورتيكه عامل با نگاه نافذ و بدون پلك زدن به سوژه نگاه كند، مي‌تواند تأثير تلقيني در سوژه داشته باشد. ارسال انرژي در عامليني كه با انرژيهاي فراحسي و شيوه‌هاي كنترل و ارسال آن آشنايي علمي و عملي داشته، نيز كمك كننده است. اين افراد تقريباً نيازي به تلقينات لفظي نخواهند داشت. وسايلي مانند انگشتر، تسبيح، آونگ، قرص‌هاي پلاسبو و امثال آن نيز كمك كننده مي‌باشند.

عوامل مختلف بر هيپنوتيزم مؤثر است. سن، جنسيت، شغل، شخصيت سوژه و محيط از جمله عوامل اثر گذار مي‌باشند. افراد زير شش سال هيپنوتيزم نمي‌شوند، همچنين هيپنوتيزم كردن افراد بالاي سي سال مشكل و افراد مسن بسيار سخت است. خانمها به نسبت آقايان داراي قدرت هيبنوتيزم شوندگي بيشتر مي‌باشند. شغل مي‌تواند تأثير مثبت و يا منفي داشته باشد. افرادي كه داراي مشاغل هنري و لطيف مي‌باشند يا به اقتضاي شغل‌شان شرطي شده‌اند، با استفاده از روشهاي مربوطه به راحتي هيپنوتيزم مي‌شوند. شخصيت سوژه هر چقدر عاطفي‌تر و تأثير پذيرتر باشد و هر چقدر تجسم سوژه بيشتر باشد، كار عامل راحت‌تر خواهد بود. نور، رنگ، عطر و صوت محيط مي‌تواند تأثير مثبت يا منفي داشته باشد. هر چقدر نور كمتر و ملايم‌تر باشد تأثير بهتري مي‌گذارد. رنگ محيط بهتر است آرامش بخش باشد، براي مثال رنگ آبي مناسب است. برخي عطرها مانند بوي عود تأثير مثبت دارد. پخش آهنگ و موسيقي ملايم و بدون كلام نيز مفيد است.

يك هيپنوتيزور خوب بايد داراي ويژگيها و صفات خاصي باشد. سلامت و تعادل جسم، روان و روح، داشتن اعتماد به نفس، اعتقاد كامل به هيپنوتيزم، ايجاد تمركز عالي و مستمر، قدرت جاذبه و تأثير گذاري، قدرت تشخيص و قضاوت و اعتقاد به اصول اخلاقي و انساني از جملة اين خصوصيات مي‌باشند.

تله هيپنوتيزم، نوع خاصي از هيپنوتيزم است كه از راه دور انجام مي‌شود. در اين حالت عامل از راه دور و بدون تماس نزديك و مستقيم بر سوژه اثر مي‌گذارد و او را خواب مي‌كند. اين حالت براي تأثير گذاري بر سوژه بدون اطلاع او كاربرد دارد. براي تله هيپنوتيزم بايد عامل از قدرت تله پاتي عالي برخوردار بوده، انرژيهاي فراحسي را بشناسد و نحوة استفاده از آنها را بداند. شايع است كه برخي از سازمانهاي جاسوسي در كشورهاي پيشرفته از اين روشها استفاده مي‌كنند و براي اين منظور دانشمندان مربوطه را در استخدام دارند.

استفاده از هيپنوتيزم از نظر شرعي و ديني بلا مانع است. حضرت آيت اللـه العظمي خامنه‌اي، استفاده از هيپنوتيزم را اگر همراه كار حرامي انجام نشود و به قصد امر حرامي نباشد جايز مي‌دانند. همچنين تعليم و تعلم آن را جايز دانسته‌اند. حضرت آيت اللـه العظمي مكارم شيرازي استفاده از هيپنوتيزم را مشروط بر آنكه كشف امور پنهاني صورت نگيرد بدون اشكال دانسته‌اند. حضرت آيت اللـه العظمي بهجت، هيپنوتيزم را اگر سبب اضرار يا ايذاء به نفس يا غير نباشد جايز مي‌دانند و با اين فرض تعليم و تعلم آن را جايز دانسته‌اند. حضرت آيت اللـه العظمي صانعي كاربرد علم هيپنوتيزم در علوم پزشكي را حرام ندانسته‌اند.

با وجود كاربردهاي علمي مختلف هيپنوتيزم و با توجه به صدور مجوزهاي شرعي آيا توجه لازم به هيپنوتيزم در كشور ما شده است؟ آيا در عمل جايگاه خود را در دانشگاه و جامعه پيدا كرده است؟ آيا ما جزء كساني هستيم كه بي دليل كوس مخالفت با آن را سر مي‌دهيم يا جزء آنان كه به دنبال استفاده مفيد از هيپنوتيزم به نفع مخلوقات حق مي‌باشند؟

Reference: Dr. Motaleb Barazandeh, Penetration in Metaphysical Mysteries, Navid publications, 1380

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 0:31  توسط غلا می پور  | 

Metaphysics & Death

Dr Motaleb Barazandeh

متافیزیک و مـرگ - دکتر مطلب برازنده

مآخذ: کتاب رخنه در اسرارمتافیزیک، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات نوید

"مرگ" به معني فوت، موت، مردن و فنا آمده است. موت عبارت از نداشتن حيات و آثار آن (شعور و اراده) مي‌باشد، همچنين مفارقت روح از بدن را نيز موت مي‌گويند. فوت از مصدر توفي بوده كه معني آن گرفتن چيزي بطور كامل و تام است.

مرگ يكي از مراحل زندگي و رشد و تكامل موجودات است، در اصل مرگ انتقال از مرحله‌اي به مرحلة ديگر زندگي مي‌باشد (انتقال از تاريكي به نور، از كوري به بينايي، از جهل به دانايي). پيامبر عظيم الشأن اسلام ـ‌كه درود خدا بر او بادـ مي‌فرمايندبراي بقاء خلق شده‌ايد نه براي نابودي و فناء، و با مرگ تنها از دنيايي به دنياي ديگر مننقل مي‌شويدسقراط معتقد است كه مرگ انتقال از طبقة فيزيكي به عالم مثال است كه با راهنمايي ارواح نگهبان صورت مي‌گيرد.

«امام بزرگوار حضرت علي‌بن‌محمد (عليه‌السلام)ـ امام حسن عسكري‌ ـ نزد يكي از اصحاب خود كه بيمار بود رفت. او مي‌گريست و از مردن بي‌تابي مي‌كرد. حضرت به او فرمود: اي بندة خدا، تو از مرگ مي‌ترسي چون آن را نمي‌شناسي. اگر بدن تو چندان كثيف و چركين شود كه از شدت چرك و كثافت متأذي شوي و بدنت پر از زخم شود و گال بگيري و بداني كه اگر در حمامي خودت را بشويي همة آنها از بين مي‌رود، آيا دوست نداري به آن حمام روي و چرك و كثافت را از خودت بشويي يا دوست داري حمام نروي و به همان حال باقي بماني؟ عرض كرد: چرا، يابن رسول اللـه (دوست دارم حمام بروم)، (حضرت) فرمودند: اين مرگ همان حمام است و آخرين گناهان و بدي‌هاي وجود تو را پاك و تميز مي‌كند. پس هر‌ گاه وارد آن (حمام مرگ) شدي و از آن گذشتي از هر گونه غم و اندوه و رنجي رهايي يابي و به هر گونه خوشي و شادماني برسي. در اين هنگام آن مرد آرام گرفت و تن به مرگ سپرد و حالش جا آمد و چشم خود را بست و جان داد

مرگ همان خواب اما طولاني‌تر است، در حقيقت مرگ را مي‌توان نوعي خواب تلقي كرد كه در آن روح بطور موقت از جسم خارج مي‌شود. البته خوابِ واقعي، زندگي است بدين معني كه زندگي يك نوع خواب است كه غفلت و فراموشي در آن، ما را فرا گرفته است.

مرگ، يك غنيمت و رحمت، دروازة رسيدن به آخرت و هماوردي شكست ناپذير است كه مي‌تواند پيك خوشي و آسايش و يا پيك بدبختي و پشيماني باشد. مرگ براي افراد صالح، ماية آسودگي، هديه‌اي عالي و صافي‌اي براي پاك شدن از گناهان است ولي براي اشخاص ناصالح، ميهماني ناخواسته بوده، كه تيره كنندة شهوات و جدا كنندة ‌آنها از خوشي‌ها مي‌باشد. مرگ شهدي است كه مي‌تواند براي بعضي تلخ باشد.

بعضي از علما و دانشمندان معتقدند كه مرگ مانند زندگي است بدين معني كه شناخت زندگي، شناخت مرگ است، عده‌اي مرگ را دشمن زندگي و عده‌اي آن را شيريني و حلاوت زندگي مي‌دانند. برخي مرگ را نوعي مرخصي مي‌دانند بدين معني كه چند روزي در اين دنيا هستيم و بزودي به جايگاه اول خود باز مي‌گرديم. مرگ هستة اول زندگي، مشاوري عالي، محافظي قوي و سپر بلاها مي‌باشد.

ديدگاه عرفا تسبت به زندگي و مرگ متفاوت از ديگران است، آنها مرگ واقعي را آن لحظه‌اي مي‌دانندكه انسان از خدا جدا شده، تولد را زماني مي‌دانندكه انسان به خدا وصل گردد. عده‌اي آن را آغاز بازگشت به سوي اللـه مي‌دانند ولي برخي معتقدند نقطة آغاز برگشت به سوي خدا تولد است. عرفا معتقدند مردگان واقعي كساني هستند كه با زبان معمولي حرف مي‌زنند، با چشم معمولي مي‌بينند و با گوش معمولي مي‌شنوند و نمي‌توانند وراي اينها را احساس كنند.

بشر همواره خواستار رسيدن به جاودانگي بوده، براي رسيدن به آن از هيچ كوششي فرو گذار نكرده است. به همين دليل در طول تاريخ، پادشاهان همواره در جستجوي آب حيات بوده‌اند يا دانشمندان امروز، به دنبال راههايي براي افزايش عمر انسانها مي‌باشند. انسانها مرگ را سد راه خود براي رسيدن به جاودانگي مي‌دانند و تصور مي‌كنند كه با غلبه بر مرگ به جاودانـگي خواهند رسيد. اين در حالي است كه مرگ نه تنها سد راه جاودانگي نمي‌باشد بلكه دروازة ورود به جاودانگي است.

ياد مرگ بسيار ارزشمند است و فوايد زيادي به دنبال دارد. چه خوب است كه انسان همواره به ياد مرگ باشد. ياد مرگ بهترين زهد نسبت به دنيا، عامل بي‌رغبتي به دنيا و باعث حقير نمودن دنيا در ديد بندگان است. ياد مرگ برترين عبادت و بهترين موضوع براي انديشه كردن و مراقبه نمودن است. خاموش كردن آتش حرص و طمع، شكستن ميل، هوي و هوس، لطيف كردن طبع، كشتن شهوات و خشكاندن ريشه‌هاي غفلت از آثار ديگر ياد نمودن مرگ است؛ همچنين باعث آسان نمودن و عدم ترس از آن مي‌شود.

ترس از مرگ يكي از معضلات تمام اقشار بشر مي‌باشد. البته حقيقت آن است كه جسم از مرگ مي‌هراسد ولي روح نه تنها هراسي از مرگ ندارد بلكه مشتاق آن است. پس انسان ذاتاً ترسي از مرگ ندارد و فكر مي‌كند كه از مرگ مي‌ترسد و اين يك نوع غفلت است. دلائل مختلفي در ترس از مرگ وجود دارد كه به اختصار به آنها اشاره مي‌كنيم:

1ـ رنج و سختي كه انسان در هنگام مرگ آن را مي‌چشد كه البته اين رنج و سختي فقط در گروه خاصي وجود دارد و شامل تمام انسانها نمي‌شود.

2ـ گمان آنكه اينان با مرگ نيست و نابود مي‌شوند و اينكه مرگ پايان همه چيز است، اين در حالي است كه مرگ آغاز يك راه جديد و بسيار طولاني است.

3ـ عدم شناخت مرگ و دنياي بعد از آن كه در بيشتر افراد ديده مي‌شود (انسان ذاتاً نسبت به هر چيز ناشناخته ولو آنكه مطلوب باشد هراس دارد.)

4ـ انسان در هنگام مرگ متوجه مي‌شود دنياي كه به آن دل بسته بود، واهي و هيچ بوده است.

«حضرت امام جوادـ‌كه درود خدا بر او و خاندانش بادـ در پاسخ به سؤال از علت ناخوش داشتن مرگ (مي‌فرمايند): زيرا مردم مرگ را نمي‌شناسند و از اين رو آن را ناخوش مي‌دارند، در صورتي كه اگر مرگ را مي‌شناختند و از اولياي خداي عزوجل بودند، بي‌گمان آن را دوست مي‌داشتند و مي‌فهميدند كه آخرت براي آنها بهتر از دنياست. حضرت سپس فرمودند: اي ابو عبد‌اللـه، به چه دليل كودك و ديوانه از خوردن دارو كه بدنشان را سالم مي‌كند و دردشان را برطرف مي‌سازد خودداري مي‌ورزند؟ عرض كرد: چون سودمندي دارو را نمي‌دانند. حضرت فرمودند: سوگند به آنكه محمد (صلي‌‌اللـه‌عليه‌وآله‌وسلم) را به حق پيامبر كرد، هر كس خودش را براي مرگ چنان كه شايد و بايد آماده گرداند، سودمندي مرگ براي او بيشتر از سودمندي اين دارو براي اين شخص تحت درمان است. بدان كه اگر مردم مي‌دانستند مرگ به چه نعمتي مي‌انجامد، بي‌گمان بيشتر از خردمند دور انديشي كه براي برطرف كردن بيماريها و كسب سلامتي‌ها در پي داروست، مرگ را مي‌طلبيدند و دوستش مي‌داشتند

«يكي از پيامبران هنگام مرگ گريه مي‌كرد، او را وحي آمد كه از مرگ مي‌نالي و مرگ نخواهي، گفت: نه، خداوندا، گريه بواسطة غيرت من بر كساني است كه پس از من ذكر تو كنند و من نتوانم

مرگ را انواع مختلفي مي‌باشد، در كتاب ارزشمند"تفسير ادبي عرفاني قرآن مجيد" از قول عارف واله و شيدا خواجه عبداللـه انصاري آمده است:

«مرگ چهار گونه است: مرگ اهانت و لعنت، مرگ حسرت و مصيبت، مرگ تحفه و كرامت، مرگ خلقت و مشاهدت. مرگ لعنت مرگ كافران است، مرگ حسرت مرگ عاصيان است، مرگ كرامت مرگ مؤمنان است، مرگ مشاهدت مرگ پيغمبران است.

مرگ اهانت، كافران را است كه فرمود: اي محمد اگر مرگ كافران را ببيني و آن زخم فرشتگان عذاب كه از هيبت و نهيب آن كافر ميان او دو آتش و بوي ناخوش گرفتار آمده! كه اگر بنالد بر خود درد افزايد و اگر بزارد نداء (لا بشري) شنود! در آن حال بيني كه گرد بي‌نوايي بر روهاشان نشسته و آتش در جانشان افتاده، زنهار!

مرگ حسرت، مرگ گناه كاراني است كه روزگار را به غفلت به سر آورده و در طاعات و عبادات تقصير كرده، ناگاه در چنگ ملك الموت افتاده و گرفتار سكرات مرگ شده از يك سو فرشتة رحمت بيند، شرمش آيد كه كار نيك نكرده، و از سوي ديگر فرشتة عذاب بيند، بترسد از اينكه بديها و زشتيها كرده، بيچاره اين بندة عاصي در ميان مانده و چشم بر عيب نهاده تا خود چه آيد! كرامت آيد از غيب يا اهانت؟ فضل ببيند يا عدل؟

مرگ تحفه و كرامت، مرگ مؤمنان و نيك مردان است كه فرشتگان رحمت به صد هزار لطف و كرامت و رفق و راحت و بشري و بشارت ايشان را قبض روح كنند و به الطاف كرم و نوازش بي‌نهايت پروردگار بشارت مي‌دهند! كه مصطفي (صلي‌اللـه‌عليه‌وآله‌وسلم) فرمود: عطاي مؤمن مرگ است، زيرا حجاب مؤمن از نفس اوست و مرگ برداشتن آن حجاب است، و عارفان را هيچ عطائي و تحفه‌اي بدان نرسد كه راه دوست بر ايشان گشوده گردد و حجابها برداشته شود.

چقدر تفاوت است ميان گروهي مردگان كه دلها به يادشان زنده مي‌شود! و ميان گروهي زندگان كه دلها از ديدن آنان سياه مي‌گردد.

مرگ مشاهدت، مرگ پيمبران است كه اعزاز و اكرام پيمبران و نوازش ايشان به نداء لطف بي‌واسطه از حضرت عزت روان، گويد: اي نفس مطمئن و آراميده، به سوي خداي خويش خشنود و خوشحال بشتاب

پذيرش مرگ‌ـ‌ اين واقعيت انكار ناپذيرـ براي اكثر انسانها بسيار دشوار است. بر اساس پژوهش روانشناسان و روانپزشكان پذيرش مرگ در افرادي كه مردن آنها قطعي شده (و از قبل معلوم است، براي مثال آنهايي كه مبتلا به بيماريهاي لاعلاج بوده) طي پنج مرحله صورت مي‌گيرد:

1ـ مرحلة انكار: شخص ابتدا مرگ را انكار مي‌كند و باور نمي‌كند و سعي دارد آن را رد نمايد.

2ـ مرحلة خشم: در اين مرحله شخص با خشم، عصبانيت و ناراحتي با خبر مرگ خود و رسانندگان اين خبر برخورد مي‌كند.

3ـ مرحلة التماس: شخص با التماس به افراد مختلف و يا دعا به درگاه خداوند، براي نجات از مرگ كمك طلب مي‌نمايد.

4ـ مرحلة افسردگي: در اين مرحله انرژي شخص تحليل مي‌رود، ضعيف مي‌شود و متوجه مي‌شود كه موضوع مرگ كاملاً جدي است، لذا حالت افسردگي پيدا مي‌كند.

5ـ مرحلة پذيرش: در اين مرحله شخص پس از آنكه از هيچ يك از موارد فوق سودي حاصل نكرد، مرگ را مي‌پذيرد، چون مي‌بيند راه ديگري وجود ندارد.

در هنگام مرگ، روح به صورتهاي مختلفي خارج مي‌شود. در افراديكه به دليل سانحه و تصادف به صورت ناگهاني مي‌ميرند، روح به شكل آني جدا مي‌شود، درست مانند فنر فشرده شده‌اي كه از جاي خود پرتاب شود. در كسانيكه مدتها بيمار بوده، به تدريج قواي آنان تحليل مي‌رود و سپس مي‌ميرند، روح به صورت تدريجي خارج مي‌گردد.

بعد از مرگ و جدا شدن روح از بدن، روح به همراه كالبد مثالي به عالم اثيري منتقل مي‌شود. به نظر مي‌رسد مدت زمان براي انتقال روح به عالم اثيري متفاوت باشد. بعضي افراد با سرعت و برخي بسيار كند اين مسير را طي مي‌كنند. كساني هستند كه به دليل علاقه به دنياي فيزيكي، ماديات و خانواده‌شان، روحشان ديرتر منتقل مي‌گردد. اعتقاد بر اين است كسانيكه خودكشي مي‌كنند، تا زمان واقعي مرگ (كه در لوح محفوظ پروردگار ثبت شده)، روحشان بين فيزيك و اثير سرگردان است، زيرا روحشان نه به عالم اثير مي‌رود و نه قدرت برگشت به عالم فيزيكي دارد. در انتقال روح از عالم فيزيكي به عالم اثيري ارواح نگهبان، روح را هدايت مي‌كنند.

زمان مرگ هر انسان از جمله پديده‌هاي جالب و مورد توجه مي‌باشد و بسياري، علاقمند به اطلاع از آن مي‌باشند. اين در حالي است كه زمان مرگ يك امر بسيار سري و محرمانه بوده، كه فقط خداوند متعال از آن اطلاع دارد و در مواقعي كه صلاح بداند آن را به دل برخي بندگان الهام مي‌كند.

جستجوگري و حقيقت‌جويي از جمله خصوصياتي است كه انسان را از ساير مخلوقات جدا مي‌سازد، انسان همواره در جستجوي حقيقت و بطن امور بوده، در طول تاريخ افراد زيادي در اين راه اوقات فراواني را صرف كرده‌اند، با اين وجود چرا انسان از حقيقت مرگ مي‌گريزد؟! چرا در جستجوي بطن آن نمي‌باشد؟! چرا براي شناخت بهتر آن تلاش نمي‌كند؟! چرا به دنبال علل ترس از مرگ و برطرف نمودن آن نيست؟! چرا به دنبال شناخت دنيا بعد از مرگ نمي‌باشد؟! آيا شناخت مرگ، بخشي از خودشناسي كه پايه و اساس خداشناسي است نمي‌باشد؟! آيا ما جز براي شناخت خداوند متعال خلق شده‌ايم؟!

Reference: Dr. Motaleb Barazandeh, Penetration in Metaphysical Mysteries, Navid publications, 1380

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 0:20  توسط غلا می پور  | 

Metaphysics & Gnostics

Dr Motaleb Barazandeh

متافیزیک و عارفـان - دکتر مطلب برازنده

مآخذ: کتاب رخنه در اسرارمتافیزیک، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات نوید

عارف در لغت به معني دانا، شناسنده، آگاه و واقف به دقايق و رموز آمده است. در مراتب تكامل روحي، عارف كسي است كه مؤمن، عابد و زاهد باشد، ظاهر و باطنش الهي باشد، خود، خدا، رسول خدا، قرآن، دنيا، آخرت، مرگ و شيطان را بشناسد. حضرت علي(عليه‌السلام) "نمونة برجسته‌اي از عارفان باللـه است، هر كس علي(عليه‌السلام) را بشناسد، انسان عارف و كامل را شناخته است، البته مقصود آشنايي با صفات والا، سيرة عملي، سير و سلوك روحي و معنوي اوست."

عارف مؤمن است، بدين معني كه دستورات دين را پذيرفته، ظاهر و باطن آن را رعايت مي‌كند. عارف بر درگاه مولاي خويش ركوع و سجود مي‌كند، روزه مي‌گيرد و حلال و حرام را رعايت مي‌نمايد. اعتقاد به بهشت و جهنم، شناخت حقيقت اعمال صالح و ناصالح و درك آثار و ملكوت اعمال از نشانه‌هاي ديگر عارفان است.

عارف عابد است، عابد كسي است كه زياد عبادت مي‌كند. عابد عبادات واجب را كه در دستورات دين آمده انجام مي‌دهد و علاوه بر آن به عبادات مستحب مي‌پردازد، در عبادات خود دقيقاً برابر دستورات دين عمل مي‌كند، فرمايشات قرآن كريم، رسول خدا(صلي‌اللـه‌عليه‌وآله‌وسلم) و ائمه معصومين(عليهم‌السلام) را سرلوحه ظاهر و باطن عبادات خود قرار مي‌دهد. عارف عبد و بندة مولاي خويش است، بنده براي خود مالكيتي قائل نيست و همه چيز را مملوك مولا مي‌داند، از مولا درخواست نمي‌كند بلكه هميشه به آنچه كه مولا عنايت مي‌كند راضي و قانع است.

عارف زاهد است، زاهد كسي است كه دنيا را سه طلاقه كرده باشد. سالك تا زماني كه مؤمن، عابد و زاهد نباشد نمي‌تواند عارف باشد. پس، ادعاي عرفان قبل از طي اين مراحل، ادعايي واهي است، از آن مهم‌تر اينكه عارف ادعايي ندارد و وجود ادعا به تنهايي براي شناخت عارفان كاذب كافي است.

در كتاب ارزشمند "علي آينه عرفان" از قول مولاي عارفان حضرت علي(عليه‌السلام) چنين آمده استعارف كسي است كه عقلش را زنده ساخته و هواي نفس و شهواتش را ميرانده تا آنجا كه جسمش به لاغري گرائيده و خشونت و غلظت اخلاقش لطيف گشته، برقي پر نور در وجودش درخشيده و راه هدايت را برايش روشن ساخته و در طريق الهي او را به راه انداخته و همواره در مسير تكامل از مرحله‌اي به مرحلة ديگر منتقل شده تا به مرحلة سلامت و سراي زندگي جاويد راه يافته و با آرامشي كه در بدنش پديدار گشته در قرارگاه امن و راحت، قرار گرفته است. اين همه از آن روست كه عقل و قلبش را به كار گرفته و پروردگار خويش را راضي ساخته است

عارف از خواب، خوراك، هم‌نشيني و هم‌صحبتي با خلق گريزان است. نمي‌خوابد تا شب را با نماز، عبادت، تلاوت قرآن، تفكر در آن، راز و نياز با معشوق و گريستن بر معاصي به صبح برساند. نمي‌خورد تا شهوات را بميراند، عزلت اختيار مي‌كند تا از آفات ظاهري و باطني نجات يابد. در مقابل خلق سكوت مي‌كند تا توفيق هم‌صحبتي با حق نصيبش شود. حضرت امام صادق(عليه‌السلام) ـ آن امام عارف ـ در وصف عارفان مي‌فرمايند:«… نه ميلي به طعام دارد، نه از نوشيدنيها لذت مي‌برد، از خواب لذت نمي‌برد، با دوستان انس نمي‌گيرد، به آبادي پناه نمي‌برد، لباس نرم و لطيف نمي‌پوشد و هرگز آرام نمي‌گيرد. خداي تعالي را شب و روز عبادت مي‌كند به اين اميد كه به آنچه كه شوقش در دل دارد برسد و به زبان شوق، راز درون خود را با او در ميان نهد

عارف خود را شناخته و به خودسازي مشغول است، خدا را شناخته و به سوي او در حركت است، رسول خدا را شناخته و پيرو اوست، قرآن را شناخته است و به احكام آن عمل مي‌نمايد، دنيا را شناخته و از آن گريزان است، آخرت را شناخته و به سوي آن شتابان است، مرگ را شناخته است و آن را رحمت حق مي‌داند و شيطان را شناخته و از او روي برتافته است. مولاي عارفان حضرت علي(عليه‌السلام) مي‌فرمايندعارف كسي است كه نفس خود را شناخت و آزادش كرد و آن را از هر آنچه(از خدا) به دورش بدارد پاك و منزه داشت

عارف اهل مشارطه، مراقبه و محاسبه است، در آغاز هر روز، پيروي از رحمان و دوري از شيطان را با خود شرط مي‌كند؛ در طول روز مراقب است كه از شروط خود تخطي نكند، در پايان روز نيز خوب و بد اعمال خود را محاسبه مي‌نمايد، خوبي‌ها و اعمال نيك خود را رحمت حق دانسته، بخاطر آن مغرور نمي‌شود، معاصي و اعمال بد را حاصل غفلت خود دانسته و از آن نادم است و براي آن خود را تنبيه و مأخذه مي‌كند.

عارف همواره طالب علم و ايمان است، علم و ايمان را دو بال پرواز به سوي خدا مي‌داند، عالمان و مؤمنان در نظرش عزيز و محترم‌اند و از سبك شمردن آنان خوف دارد. حضرت امام صادق(عليه‌السلام) مي‌فرمايندنجواي عارفان همواره بر سه اصل استوار است: بيم، اميد و حب. بيم شاخة علم است و اميد شاخة يقين است و حب شاخة معرفت و عرفان. نشان بيم گريختن است و نشان اميد طلب است و نشان حب آن است كه در ايثار آنچه را كه دوست دارد دريغ نورزد اين اصول سه گانه مانند: حرم، مسجد و كعبه است كه اگر كسي داخل حرم شود، از خلق ايمني يابد و چون داخل در مسجد شود، بر اندام او از آلودگي به گناه ايمن باشد و اگر داخل كعبه شود، قلبش از اشتغال به چيزي جز ذكر خداي تعالي در امان ماند

مرگ براي عارف آرزوي قلبي است. عارف شيفتة مرگ و لقاي حق است و مرگ براي او همانند آب سرد و گوارايي است كه تشنه در تابستان گرم مي‌نوشد. «كالبد عارف با خلق است و قلبش با خدا. اگر قلبش چشم بر هم زدني از خدا غافل شود، از شوق(جبران غفلت با ديدار حق) بميرد. عارف، امين وديعه‌هاي خداوند است و گنجينة اسرار و معدن انوار و راهنماي خلق به سوي رحمت حق و حاصل علوم و ميزان فضل و عدل اوست. از خلق و آرزوي دنيايي بي‌نياز است، مونسي جز خداوند ندارد و نطقي، اشاره‌اي و نفسي جز با خدا و براي خدا و از خدا ندارد، پس او در بـاغ قدس خداوند در رفت و آمد است و از فضـل لطيف خداوند متعـال بهره مي‌گيرد.»(از بيانـات گهر بار حضرت امـام صـادق عليه‌السلام)

صبر، پاكدامني، پارسايي، شوق، لطافت، خوف، اعتدال، تواضع، نيكوكاري و مكارم اخلاق از اوصاف ديگر عارفان است. عارف، عقل و قلبش زنده و هواي نفس و شهوتش مرده است. خشونت، دروغ، تهمت، غيبت، حرص، هوس، طغيان و شر در وجود عارف يافت نمي‌شود.

در كتاب زيباي "عارفانه" كه به قلم تواناي استاد فرزانه و عارف سوخته، حاج شيخ حسين انصاريان در پنج جلد تحرير شده است، در وصف عارفان چنين آمدهعارفان وارسته و عاشقان پيراسته و والهان جمال ازلي و ابدي، خواسته‌‌اي جز حق نداشتند و جز رسيدن به وصال محبوب نخواستند و دل به غير عشق حق نياراستند. عارفان از تمام امور مادي و نعمت‌هاي ظاهري، تنها به حلال خدا، آن هم در حد عفاف و كفاف قناعت كردند و از زر و زيور و اسراف و تبذير و ميل به جانب لذت‌هاي زود گذر پرهيز كردند. عارفان جز حق نگفتند و جز حق نشنيدند و جز به حق قضاوت ننمودند و جز راه حق نرفتند و جز به عاقبت و قيامت فكر نكردند. عارفان از خود دل گرفتند و به حق دل بستند و تن و روح در عبادت و خدمت به خلق گذاشتند و دنيا را بر اساس قرآن و مدرسة اهل بيت، مزرعه آخرت خود نمودند. عارفان چراغ باطن به معرفت حق روشن نمودند و به زيور ايمان و يقين آراسته شدند و به انجام عمل خير و كار خدا پسندانه برخاستند و در راه جلب رضاي حق كوشيدند. عارفان سر تسليم جز به درگاه حضرت حق فرود نياوردند و در راه حق از احدي باك نكردند و از امر به معروف و نهي از منكر باز نايستادند و در خودسازي و آراستن درون به حقايق الهي نهايت كوشش را از خود نشان دادند

با اوصافي كه گذشت، شايسته است در اين سؤالات انديشه كنيم، آيا ما طالب معرفتيم؟ آيا عارف واقعي را براي هدايت خود يافته‌ايم؟ اگر استادي داريم آيا در مسير معرفت است و اوصاف عارفان را دارد؟ آيا ظاهر و باطن او يكي است؟ خداي ناكرده پشت سر كسي در حركت نباشيم كه فقط ظواهر را رعايت مي‌كند و در باطن تهي است؟

Reference: Dr. Motaleb Barazandeh, Penetration in Metaphysical Mysteries, Navid publications, 1380

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 0:0  توسط غلا می پور  | 

Metaphysics & Talisman

Dr Motaleb Barazandeh

متافیزیک و طلسـم - دکتر مطلب برازنده

مآخذ: کتاب رخنه در اسرارمتافیزیک، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات نوید

انسان موجود بسيار پيچيده‌اي است و داراي قدرتهاي عجيب و غريب فراوان مي‌باشد، كه اين خود نشانه و آيت عظمت خالق تواناست (فتبارك اللـه احسن الخالقين). از اين روست كه مي‌تواند كارهاي خارق‌العاده و غير طبيعي انجام دهد، اين گونه كارها معمولاً از ابعاد فيزيك و متافيزيك وجود بشر منشاء مي‌گيرد. در بعد فيزيك انسان مي‌تواند با كمك ابزار و با انجام تمرينات، سرعت خود را در انجام برخي كارها افزايش دهد و يا نسبت به برخي پديده‌ها عادت پيدا كند كه براي سايرين عجيب مي‌نمايد. در بعد متافيزيك انجام اين كار با استفاده از نيروي‌هاي رواني، فرارواني و روحي صورت مي‌گيرد. برخي افراد با بهره‌گيري از اين توانايي‌هاي خارق‌العاده اقدام به پيشبرد اهداف شوم خود مي‌كنند و يا حداقل اين امور را بهانه‌اي براي كسب درآمد مالي و مادي قرار مي‌دهند. البته محدود افرادي نيز يافت مي‌شوند كه از اين توانمنديها براي خدمت به خلق و يا در انجام كارهاي خير و مثبت بهره مي‌گيرند.

در جامعه امروز علي رغم تمام پيشرفتهاي صنعتي و علمي، هنوز افراد زيادي براي حل مشكلات خود به اين روشها روي مي‌آورند و به اين بهانه‌ها مورد سوء استفاده قرار مي‌گيرند. لذا بر آنيم تا با تشريح و نقد و بررسي اين مقولات آگاهي لازم را به عموم منتقل نموده تا جلوي سوء استفاده برخي افراد فرصت طلب گرفته شود، همچنين مي‌خواهيم يادآور شويم كه يگانه قدرت مؤثر در عالم خداي قادر مي‌باشد (للـه الواحد القهار)، لذا بهتر است براي حل مشكلات بجاي روي آوردن به سحر، طلسم، جادو و امثال آن به درگاه رحمت حضرت حق پناه بريم، جاي بسي تأسف است كه هنوز در عمل، به اين مطلب مهم اعتقاد پيدا نكرده‌ايم كه«و من يتوكل علي اللـه و كفي باللـه وكيلا».

انجام امور خارق‌العاده معمولاً از طريق علوم غريبه صورت مي‌گيرد. علوم غريبه داراي پنج شاخه اصلي مي‌باشد كه عبارتند از: علم كيميا، علم ليميا، علم هيميا، علم سيميا و علم ريميا. البته اين علوم داراي شاخه‌هاي فرعي نيز مي‌باشند كه از آنجمله مي‌توان به علم اعداد و اوفاق، علم احضار ارواح، علم تنويم مغناطيس و خافيه اشاره كرد.

موضوع علم كيميا، چگونگي تبديل صورت يك عنصر به صورت عنصر ديگر مي‌باشد. اين همان است كه در طول تاريخ افراد زيادي به دنبال آن بوده‌اند و قصد تبديل خاك به طلا داشته‌اند. داستانهاي زيادي در ادبيات ملل مختلف دربارة كيميا وجود دارد، ظاهراً عرفا داراي اين قدرت بوده‌اند (آنان كه به يك نظر خاك را كيميا كنند).

علم ليميا، علم تسخيرات است. در اين شاخه چگونگي تأثيرهاي ارادي در صورت اتصالش با موجودات ماورائي مورد نقد و بررسي قرار مي‌گيرد. ليميا منجر به كسب قدرت تسخير جن و روح مي‌شود. منظور از تسخير آن است كه موجودات در اختيار و به فرمان انسان باشند. معمولاً افراد سودجو براي رسيدن به اهداف خود (كه عمدتاً اهداف غير معنوي و مادي است) از اين موجودات تسخير شده بهره مي‌برند.

در علم هيميا، تركيب قواي عالم بالا با عناصر عالم پايين مد نظر است و به آن علم طلسمات نيز مي‌گويند. در طلسم از طريق برخي ابزار و وسايل مادي (عناصر عالم پايين) نيروهاي ماورائي جهت انجام كارها به خدمت گرفته مي‌شوند. ظاهراً طالع بيني نيز زير مجموعة هيميا مي‌باشد. در طالع بيني اعتقاد بر اين است كه محل و موقعيت قرار گرفتن ستارگان در لحظه تولد نوزاد، بر سرنوشت و آينده او تأثير مي‌گذارد و از اين طريق نسبت به پيشگويي در مورد آينده اقدام مي‌شود. طالع بينان معمولاً با استناد به تأثيرات ماه، خورشيد و ستارگان ديگر پيشگويي مي‌كنند. در كل پيشگويي و اطلاع از اخبار آينده مورد تأييد نمي‌باشد، هرچند كه ممكن است اين كار عملي باشد. اگر لازم بود انسان از آينده با خبر باشد، مسائل آينده در حجاب و پوشش قرار نمي‌گرفت و يقيناً پوشيده بودن آن حكمت الهي داشته، خير عموم در آن است.

سيميا علم تركيب نيروهاي رواني و جسماني است. به عبارت ديگر هماهنگ ساختن و خلط كردن قواي ارادي با قواي مخصوص مادي مي‌باشد. از اين علم براي دست‌يابي و تحصيل قدرت در تصرفات عجيب و غريب در امور طبيعي استفاده مي‌شود. براي مثال تصرف در خيال مردم و تغيير آن از اين دسته است.

علم ريميا استفاده از قواي مادي در انجام امور خارق‌العاده است. مانند كاري كه معمولاً شعبده ‌بازان انجام مي‌دهند. اين افراد از توان نهفته در امكانات و وسايل مادي با ظرافت خاصي براي انجام كارهاي عجيب و غريب بهره مي‌گيرند.

كهانت و سحر نيز از همين مقولات مي‌باشند. كهانت خبرگيري و يا طلب ياري از جن يا ارواح و امثال آن است. در كلام معصومين از كاهن به عنوان كافر ياد شده است. سحر، انجام امور خارق عادت از طريق دعا، افسون و طلسم مي‌باشد. سحر كفر به خداست و تصرف و دست يازيدن در عالم بر خلاف وضع عادي آن مي‌باشد. سحر ماية شر بوده، شوم‌ترين منابع فساد در اجتماع بشري است. منشاء سحر ابليس مي‌باشد و از اين طريق نيز به ساير شياطين (انسي و جني) منتقل شده است. كساني كه از سحر و جادو استفاده مي‌كنند با شياطين در ارتباط هستند. امروزه وجود و تأثيرات سحر، طلسم و امثال آن از ديدگاه دين و علم اثبات شده است ولي دين رفتن به سمت اين امور و استفاده از آن را شديداً نهي مي‌كند. مبين آن اينكه حضرت علي (عليه‌السلام)ـ امام عارف و آگاه به علوم غيب ـ مي‌فرمايند: «هر كه چيزي از جادو بياموزد، كم يا زياد، كافر است

موضوع ديگر از اين مقولات نجوم مي‌باشد، كه از دو ديدگاه قابل بررسي است. اول علم نجوم كه توسط دانشمندان فيزيك، رياضي و ستاره‌شناسان و به صورت علمي و يا روشهاي تجربي مورد نقد و بررسي است. دوم علم نجوم كه بيشتر توسط طالع بينان و با روشهاي متافيزيك براي كشف امور پنهاني مورد استفاده مي‌باشد. ظاهراً حالت اول بلامانع و حالت دوم محل اشكال است. در حالت دوم مي‌توان به سه صورت به موضوع نظر داشت. اول اعتقاد به تأثير حركات كواكب در موجودات و عالم هستي كه تحريم شده است، دوم اعتقاد به خداي سبحان به عنوان تنها مؤثر در عالم هستي كه انديشه‌اي بسيار عالي است، سوم اعتقاد به اينكه ارتباط حركات كواكب با حوادث و رخدادها از نوع ارتباط كاشف و مكشوف است كه اين ديدگاه اشكال ندارد (تحريم نشده ولي تأييد نيز نشده است). خلاصة كلام آنكه اگر انسان، ستارگان و كواكب و حركات آنها را عامل مؤثر بر سرنوشت بداند (و يگانه قدرت مؤثر بر هستي را از ياد برد) و از اين طريق پيشگويي كند، راه را خطا رفته و از سبيل الي اللـه خارج شده است.

در پاورقي صفحة 6235 كتاب گرانقدر"ميزان الحكمه" به نقل از مبحث تنجيم كتاب مكاسب آمده است: «پيشگويي كردن از روي اوضاع كواكب و حركات آنها اشكال ندارد، به اين معنا كه كسي، با مشاهدة وضع معيني در ستارگان مانند نزديكي و دوري و مقابله و اقتران ميان دو ستاره، به صورت گمان و تخمين حكم به وقوع فلان حادثه در آينده بكندو بلكه علي‌الظاهر، پيشگويي كردن به صورت قطع و جزم نيز اشكالي ندارد…»

سحر و طلسم علي‌رغم وجود و تأثيرات غير قابل انكار آن، قابل ابطال است. ابطال سحر و طلسم از طرق مختلف امكان پذير است. احتمالاً تنها كار مجاز در امور سحر و طلسم نيز ابطال آن به قصد كمك به خلق با نيت رضاي حق تعالي مي‌باشد. بهترين شيوه براي ابطـال طلسمات، توكـل به خداوند قهـار و جبار و پناه بردن به اقيانوس بي‌كران رحمت او، قرآن كريم مي‌باشد، چرا كه«و ننزل من القرآن ما هو شفاءٌ و رحمه للمؤمنين». براي جلو گيري از تأثيرات سحر و طلسم قرائت قرآن كريم بخصوص سوره‌هاي كافرون، اخلاص، فلق و ناس بسيار مؤثر است. بخصوص تلاوت سوره‌هاي فلق و ناس در ابطال تأثيرات سحر و طلسم بي‌نهايت مفيد مي‌باشد.

جاي بسي تأمل و تعمق است كه انسان مي‌تواند آن همه توان و نيروهاي خارق‌العادة خود را (كه موهبتي الهي است) در راه شناخت حق تعالي صرف كند و جزو سالكان طريق الي الله قرار گيرد، با اين حال چگونه با استفاده‌هاي منفي از توانمنديهاي خود جزو سالكان در طريق الي شيطان مي‌شود؟! (اعوذ بالله من الشيطان الرجيم)

Reference: Dr. Motaleb Barazandeh, Penetration in Metaphysical Mysteries, Navid publications, 1380

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 23:54  توسط غلا می پور  | 

Metaphysics & Puck

Dr Motaleb Barazandeh

متافیزیک و شناخت جن - دکتر مطلب برازنده

مآخذ: کتاب رخنه در اسرارمتافیزیک، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات نوید

متافيزيك از پيشوند متا (meta) به معني وراء‌، فرا، ماوراء‌‌، بعد و پشت و كلمه فيزيك (physics) به معني طبيعت تشكيل شده است. منظور از "طبيعت" دنيايي است كه در حال حاضر در آن زندگي كرده، آنرا احساس و ادراك مي‌نماييم. پس متافيزيك به معني ماوراء‌‌الطبيعه، مابعدالطبيعه و يا فوق طبيعت است و شامل بخش‌هايي از جهان بي‌كران هستي و موجوداتي مي‌شود كه از حوزة ادراك حواس پنج‌گانه ظاهري ما خارج است.

قرار گرفتن در مسير متافيزيك، نقطه آغاز و نقطه عطفي در زندگي همه است كه منتهي به شناخت و معرفت خداوند عزوجل خواهد شد، (انشاالله) معرفت شامل ابعاد مختلف آن خواهد بود كه نهايت آن معرفت‌الله است. (معرفت خود، معرفت ساير موجودات، معرفت دنيا، معرفت آخرت، معرفت رسول خدا، معرفت ائمه و…)

متافيزيك مسير يك طرفه‌اي است كه از يك نقطه شروع شده، تا بينهايت ادامه دارد و غير قابل برگشت است، چون دقيقاً متناسب و منطبق با فطرت و درون ما است، هر فردي پس از آشنايي با متافيزيك و قرار گرفتن در مسير آن، آنقدر لذت معنوي خواهد‍‍ برد كه خود حاضر به برگشتنمي‌باشد.

اهم مباحثي‌كه در متافيزيك مورد نقد و بررسي قرار مي‌گيرند شامل مباني متافيزيك، عوالم متافيزيك، دانش متافيزيك و موجودات متافيزيك مي‌باشد. مباني متافيزيك به معني شناخت فيزيك و متافيزيك، شناخت زمان، مكان، ماده و انرژي و تبيين وضعيت و نقش آنها در فيزيك و متافيزيك است. عوالم متافيزيك، بخش‌هايي از جهان هستي است كه از حوزة ادراك ظاهري ما خارج مي‌باشد، براي مثال عالم ذر و عالم برزخ. در دانش متافيزيك با يك ديدگاه كُل‌نگر به جستجوي پاسخ سؤالات اساسي همچون فلسفه خلقت انسان و جهان، وضعيت انسان در قبل و بعد از اين جهان ومي‌پردازيم (ازكجا آمده‌ام، آمدنم بهر چه بود ــ به كجا مي‌روم آخر، ننمايي وطنم). در بخش موجودات متافيزيك مي‌توان به فرشتگان، ارواح، جن و ابعاد ماورائي انسان و شايد بسياري از موجودات غير فيزيكي ديگر كه ما از آن آگاهي نداريم اشاره نمود. (الله‌اعلم)

يكي از موجودات مهم متافيزيك جن مي‌باشد، متأسفانه ديده مي‌شود كه افراد سودجو تح‍ت عناوين مختلف ارتباط با جن، تسخر جن و فروش موكل جني ادعاي حل مشكلات را دارند. اين در حالي است كه بيشتر اين افراد قصد سوء استفاده‌هاي مالي و مادي از افراد ناآگاه را دارند. لذا برآنيم كه با در اختيار قرار دادن اطلاعات ديني و علمي، گرد و غبار اوهام و خرافات را از ذهن علاقمندان پاك نماييم تا مورد سوء استفاده قرار نگيرند. همچنين با شناخت اين موجودات ماورائي بيشتر به عظمت و بزرگي حق‌تعالي پي‌ميبريم، باشد كه در مقابل او سر تعظيم فرود آوريم. (انشاالله)

"جن" از لحاظ لغوي به معناي پنهان و پوشيده مي‌‌باشد. جن كلمه‌اي مفرد است، جمع آن جان يا جنه و هم‌خانواده آن جنت، مجنون و جنين مي‌باشد.

جن داراري حركات بسيار سريع مي‌باشد و به همين دليل قبلاً مي‌توانست در آسمان نفوذ و استراق سمع كند ولي با ظهور حضرت مسيح (عليه‌السلام) جلوي ورود و نفوذ آنها به آسمانها به صورت نسبي گرفته شد و با ظهور پيامبر گرانقدر اسلام حضرت خاتم الانبياء (صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) كاملاً از ورود آنها به آسمانها جلوگيري گرديد، پس جن نمي‌تواند از آينده و اسرار غيب خبر دهد و آنهايي كه مدعي اين گونه امور هستند، آگاهانه يا ناآگاهانه دروغ مي‌گويند.

خلقت انسان بعد از خلقت جن روي زمين بوده است و جن‌ها هفت هزار سال پيش از انسان در كره زمين زندگي مي‌كردند. همانطور كه انسان ها از نسل آدم و حوا بوده، جن ها از نسل مارج و مارجه مي‌باشند. طول عمر جن از انسان بسيار زيادتر است ولي جن نيز داراي مرگ، تولد و عمر محدود و مشخص مي‌باشد، همچنين داراي حشر، نشر، معاد، حساب و كتاب اخروي است.

از لحاظ مرفولوژي و ظاهري، قيافه واقعي جن با انسان تفاوت دارد (اين موجودات مي‌توانند با قيافه و ظاهر كاذب نمايان شوند). جن يك امتياز از لحاظ ظاهري نسبت به انسان دارد و آن اينكه مي‌تواند به هر شكلي كه مي‌خواهد اعم از انسان و حيوان دربيايد، ولي به شكل پيامبران، ائمه معصومين و شيعيان واقعي ظاهر نمي‌شود. طول قد جن بسته به سن او، بين سي تا هشتاد سانتيمتر است.

جن داراي دو جنس مذكر و مؤنث است و توليد مثل مي‌كند. نطفه جن بر خلاف انسان از جنس و ماهيت شبيه هوا مي‌باشد. برخي معتقدند كه انسان و جن مي‌توانند با همديگر ازدواج نموده، حتي توليد مثل نمايند. دستگاه گوارش جن با انسان تفاوت دارد، جن از پس مانده غذاي انسان بصورت بو كشيدن و يا مزه مزه كردن استفاده مي‌كنند.

بطور معمول جن انسان را مي‌بيند ولي براي انسان قابل رؤيت نمي‌باشد. جن مانند انسان داراي علم، ادراك، قدرت تشخيص، مسئوليت و تكليف است. پيغمبر گرامي اسلام بر جن‌ها نيز مبعوث شدند و در بين جن‌ها نيز دين و مذهب و فرقه وجود دارد. جان به دو گروه مسلمان و غيرمسلمان تقسيم شده و مسلمانان آنها نيز در دو گروه اهل تشيع و اهل تسنن قرار مي‌گيرند. رهبر جن‌هاي شيعه«سعفر ابن زعفر»مي‌باشد و لوحي مزيّن به جملة مبارك«يا ابا عبد الله الحسين»برگردن دارد. پدر زعفر در صدر اسلام توسط حضرت علي (عليه‌السلام) كشته شد و خود نيز به دست آن حضرت مسلمان گرديد. زعفر و لشكريانش در واقعه كربلا به ياري حضرت امام حسين (عليه‌السلام) شتافتند ولي آن امام بزرگوار اجازه نفرمودند.

در منابع مختلف از جمله قرآن كريم، تفاسير، احاديث و كتب علمي از جن ياد شده است. دانشمندان غربي از جن به عنوان ارواح صدادار ياد مي‌كنند. پيامبر گرامي اسلام كه درود خدا بر او باد مي‌فرمايند: «خداوند جن را در پنج صنف آفريد: باد، مار، عقرب، حشرات و انسانبرخي از انسانها جن را مي‌پرستند، علّامه طباطبائي (رضوان‌الله‌تعالي‌اليه) مي‌فرمايندمشركان سه دسته مي‌شوند، اول آنهاييكه جن مي‌پرستند، دوم آنهاييكه ملائكه مي‌پرستند و سوم آنهاييكه مقدّسيني از بشر را پرستش مي‌كنند

ابليس از طوايف جن است و در قرآن صراحتاً به اين مطلب اشاره شده است. ابليس شش هزار سال عبادت كرد و همين امر باعث شد از زمين به آسمان برود و در رده ملائك قرار بگيرد و به درجه‌اي رسيد كه مرتبة استادي برخي از ملائك را داشت.

برخي از جن‌ها علاقمند به داشتن ارتباط با انسان مي‌باشند، بعضي انسانها نيز به ايجاد رابطه با جن‌ تمايل دارند، ايجاد اين ارتباط امكان پذير است ولي به هيچ عنوان توصيه نمي‌شود و نهي شده است، برخي از علما نيز آن را مجاز نمي‌دانند. دانشمند فرزانه حضرت آيت‌‌الله العظمي مكارم شيرازي ارتباط با ارواح و جن را براي كشف امور پنهاني جايز ندانسته‌اند. ارتباط با ارواح و جن را براي كشف امور پنهاني جايز ندانسته‌اند. ارتباط با جن و تسخير جن نه تنها هيچ سودي براي انسان ندارد بلكه مضر نيز مي‌باشد، اگر انساني با جن ارتباط گرفت، ديگر نمي‌تواند آنرا قطع كند و يا حداقل قطع اين ارتباط داراي عواقب خطرناكي است. قابل ذكر است كه جن در مقابل ارتباط با انسان و بعضاً خدماتي كه ارائه مي‌كند، چيزهايي از انسان مي‌گيرد كه جبران آن بسيار سخت بوده، يا غيرقابل جبران است.

در صورتيكه جن از طرف انسان احساس خطر كند و يا آسيب ببيند، اقدام به تلافي خواهد كرد و به شخص مورد نظر يا بستگان نزديك، از جمله همسر و فرزندان او آسيب مي‌زند و يا آزار و اذيّت مي‌رساند، پس بهتر است در مورد جن به همين مقدار اطلاعات رسيده از منابع ديني و بزرگان اكتفا نموده، جن را بهانه‌اي براي تفكّر و تدبّر در عظمت خالق آن قرار دهيم. براستي كه اگر انسان تمام عمر خويش را نيز صرف انديشيدن در بزرگي و عظمت حق تعالي نمايد، بسيار اندك خواهد بود. (و هو العلي العظيم)

Reference: Dr. Motaleb Barazandeh, Penetration in Metaphysical Mysteries, Navid publications, 1380

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 20:21  توسط غلا می پور  | 

Metaphysics & Asceticism

Dr Motaleb Barazandeh

متافیزیک و زهـد - دکتر مطلب برازنده

مآخذ: کتاب رخنه در اسرارمتافیزیک، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات نوید

زهد در لغت به معني پارسايي، پرهيزگاري و اعراض از دنيا آمده است. از ديد عارفان و وارستگان، ترك حلال دنيا بخاطر ترس از حساب آن و ترك حرام دنيا بخاطر ترس از عقاب آن، زهد گفته مي‌شود؛ به عبارت بهتر عدم خوشحالي در صورت بدست آوردن دنيا و عدم ناراحتي بخاطر از دست دادن دنيا را زهد گويند. اساس زهد، ترك دنيا و رو آوردن به آخرت است، پس لازم است ابتدا دنيا را بشناسيم تا با آگاهي، آن را ترك نمائيم.

دنيا به اسامي مختلفي خوانده مي‌شود از جمله: طبيعت، عالم فيزيك، عالم ملك، عالم شهادت، عالم خلق، عالم اضداد، عالم محسوسات و عالم ظلمت. طبيعت در مقابل ماوراءطبيعت، فيزيك در مقابل متافيزيك، ملك در مقابل ملكوت، شهادت در مقابل غيب، خلق در مقابل امر، اضداد در مقابل يگانگي، محسوسات در مقابل غيرمحسوسات و ظلمت در مقابل نور است. دنيا را با چهار عامل حاكم بر آن يعني زمان، مكان، انرژي و ماده مي‌شناسيم.

دنيا و هر آنچه در آن است وسيله و ابزاري براي رسيدن به آخرت مي‌باشد، از اين رو مولاي عارفان حضرت علي (عليه‌السلام) مي‌فرمايند: «دنيا وسيلة سواري مؤمن است كه او را به سوي پروردگارش كوچ مي‌دهد، پس سواري‌هاي خود را اصلاح كنيد تا شما را به پروردگارتان برسانددنيا در اصل پلي براي عبور از عالم ذر به عالم برزخ است. دنيا كشتزار آخرت، ياور آخرت و نيكو مركبي براي آگاهان است. حضرت علي (عليه‌السلام) ـ آن زاهدترين بندگان حق ـ مي‌فرمايندهمانا دنيا سراي گذر است و آخرت جاي ماندن، پس از گذرگاه خود براي ماندگاه خويش توشه برگيريم

ملك پست‌ترين و پايين‌ترين مراتب در جهان هستي مي‌باشد. مولي الموحدين حضرت علي (عليه‌السلام) مي‌فرماينددنيا از آن رو دنيا نام گرفته كه پست‌ترين (پايين‌ترين) چيزهاست و آخرت از آن رو آخرت ناميده شد كه سزا و پاداش در آنجاستناپايداري و فاني بودن نيز از ويژگي‌هاي ديگر اين عالم مي‌باشد، لذا حضرت آدم (عليه‌السلام) به فرزندش شيث وصيت فرمودبه دنياي فاني دل مبنديد، زيرا من به بهشت جاويدان دل بستم اما با من وفا نكرد و از آن بيرون رانده شدم

دنيا بازيچه، سرگرمي و لهو و لعب است. عالم ظلمت، مردار، ملعون و مكار است. در كتاب گرانقدر"ميزان الحكمه" از قول مولاي متقيان حضرت علي (عليه‌السلام) چنين نقل شده استاين پيامبران و برگزيدگان خدا از دنيا دل بركندند و پس مردان صالح و پارسا در پي آنان رفتند و دنيا را چون مرداري ديدند كه جز در حال ضرورت خوردن از آن بر هيچ كس روا نيست و از آن به اندازه‌اي خوردند كه زنده بمانند و نميرند و دنيا را به منزله لاشه‌اي بس گنديده دانستند كه هر كس (از آنها) بر آن مي‌گذشت دهان (و بيني) خود را مي‌گرفت. آنان از دنيا به كمترين قوت بسنده مي‌كردند. برادران من! به خدا سوگند دنيا، در اين سراي و آن سراي ـ در نظر كسي كه انديشه‌اش را ناب و فكرش را خالص گرداند ـ گنديده‌تر از لاشه و ناخوشايندتر از مردار است، اما آن كه كارش دباغي پوست است، مانند كسي كه از كنار آن لاشه و مردار مي‌گذرد يا نزديكش نشسته است و گنديدگي آن را حس نمي‌كند و بويش آزارش نمي‌دهد

دنيا منشاء اندوه بي‌پايان، دشمن آخرت و آرزوي بد بختان است. اين عالم فريبنده، شيرين، خوشنما، سبز و رنگين ولي زيا زننده و زندان مي‌باشد. حضرت امير المؤمنين علي (عليه‌السلام) مي‌فرماينددنيا همانند مار است، لمس كردن آن نرم و ملايم است اما درونش از زهر آكنده است، لذا فريب خورده نادان به آن ميل پيدا مي‌كند و هوشيار عاقل از آن حذر مي‌كنداين دنيا سراي بي‌نوايي، طبل ميان تهي و بساط فرومايگي است. از اينروست كه «خداوند تعالي آن (دنيا) را براي دوستانش نگزيد، و در دادن آن به دشمنانش بخل نورزيد. خير آن (دنيا) اندك است و شر آن آمـاده.» (حضرت علي عليه‌السلام)

دنيا دوستي، ريشه و منشاء تمام گناهان و معاصي و ماية دوري از خداوند مهربان است. مبين آن اينكه حضرت علي (عليه‌السلام) مي‌فرمايندهمانطور كه روز و شب با هم جمع نمي‌شوند، محبت خدا و محبت دنيا با هم جمع نمي‌گردندحب دنيا باعث تباهي خرد و كوري چشم دل مي‌شود. دوستي دنيا، اندوه بي‌پايان، آرزوي دست نيافتني و اميد نارسيدني است و انسان را كور، كر، لال و خوار مي‌كند. كلام گهر بار مولاي متقيان نيز حجت را بر ما تمام مي‌كندپس، دنيا را رها كن كه دنيا دوستي (انسان را) كور و كر و لال و خوار مي‌سازدكبر، حرص، طمع، ريا، خودپسندي و شهوات از جمله صفات منفي است كه نصيب دنيا دوستان مي‌گردد. حضرت امام صادق (عليه‌السلام) در حديث زيبايي چنين مي‌فرماينددنيا چونان تنديسي (كالبدي) است كه سرش كبر، چشمش حرص، گوشش طمع، زبانش ريا، دستش شهوت،پايش خودپسندي، قلبش غفلت، رنگ و جلوه‌اش فنا و حاصلش نيستي است. پس كسي كه آن را دوست بدارد متكبر شود و كسي كه آن را نيك بداند حرص و آز يابد و كسي كه در جست و جويش باشد طمع ورزد و كسي كه آن را ستايش كند لباس ريا پوشد و كسي كه اراده‌اش كند خودپسند شود و كسي كه بدان تكيه كند به غفلت افتد و كسي كه شيفتة متاع آن شودبه فتنه افتد و متاع از دستش برود و كسي كه متاعش را گرد آورد و در آن بخل ورزد او را به جايگاهش كه همان آتش است سوق دهد

عالم فيزيك، دنياي دوگانگي و عالم اضداد است. چون در اينجا همه چيز در مقابل يكديگرند. مثلاً نور در مقابل ظلمت، خوب در مقابل بد، زيبا در مقابل زشت، بالا در مقابل پايين و براي عروج به عالم بالا بايد از اين دوگانگي عبور كرد. مولاي عارفان حضرت علي (عليه‌السلام) مي‌فرمايندپيش از آنكه پيكرهايتان از دنيا برود، دلهاي خود را از آن بيرون بريد، زيرا در اينجا آزمايش مي‌شويد و جز براي آن آفريده نشده‌ايد

دنيا وسيله‌ است و هدف نمي‌باشد، پس بايد تمام توجه انسان به هدف باشد، بايد توجه داشت كه وسيله، حجابِ هدف نشودو براي از دست رفتن وسيله نبايد ناراحت گرديد. زاهد زاهدان حضرت علي (عليه‌السلام) "جابرابن عبداللـه را ديد كه آهي بر كشيد، (حضرت) فرمودند: اي جابر! براي دنيا آه مي‌كشي؟ جابر عرض كرد: آري، حضرت فرمودند: اي جابر! لذتهاي دنيا هفت چيز است: خوردني، آشاميدني، پوشيدني، آميزشي، سوار شدني، بوييدني و شنيدني. لذيذترين خوردني عسل است و آن آب دهان مگسي باشد، گواراترين آشاميدني آب است كه بر خاك روا و روان است، بهترين پوشيدني ابريشم است و آن از آب دهان كرمي باشد، برترين همبستر شدني زنانند و آن فرو رفتن مبالي در مبالي و نزديكي دو عضو همانند، زيباترين چيز كه در زن است (لذت جنسي) از زشت‌ترين عضو او خواسته مي‌شود، بهترين سوار شدني اسب است و آن كشنده است، ارزشمندترين بوييدني مشك است و آن خون ناف حيواني باشد و بهترين شنيدني‌ها غنا و آواز است كه آن هم گناه باشد. پس آدم خردمند براي چيزهايي با اين اوصاف هرگز آه نمي‌كشد. جابرابن عبداللـه مي‌گويد: به خدا سوگند از آن زمان به بعد هرگز دنيا بر دلم خطور نكرد

انسان براي نجات از دنيا بايد به ايمان و تقواي الهي پناه برد و با توكل بر خدا، سعي در ترك آن نمايد. حضرت لقمان (عليه‌السلام) در اندرز به فرزندش فرمودفرزندم! دنيا درياي ژرفي است كه خلق بسياري در آن از بين رفته‌اند، پس كشتي خود را در اين دريا، ايمان قرار ده و بادبان آن را توكل و توشه‌ات را تقواي خدا. اگر نجات يافتي به سبب رحمت خداوند است و اگر از بين رفتي به سبب گناهان خودت مي‌باشد

براي نجات از بيماريهاي حاصل از دنيا و دنيا دوستي و تبعات ناشي از آن، انسان بايد با واكسن زهد خودرا ايمن نمايد. شايد به همين دليل است كه بزرگان، زهد و زاهد را بسيار ستوده‌اند، آنان معتقدند زهد، ريشه، ميوه و ياور دين است. شكر نعمات، صبر بر بلاها و رها كردن آنچه انسان را از خداوند باز دارد، از محاسن ديگر زهد است. حضرت امام صادق (عليه‌السلام) ـ آن امام عابد و زاهد و عارف ـ مي‌فرمايندزهد كليد در آخرت است و برائت از آتش. زهد آن است كه هر چه تو را از خدا باز دارد رها كني، بي‌ آن كه بر از دست دادن آن افسوس خوري و نه بر اثر فرو گذاشتن آن دچار غرور و خودپسندي شوي و نه چشمداشت گشايشي از آن داشته باشي و نه خواهان ستايشي در قبال اين كار و نه طالب عوض و جبران آن باشي. بلكه از دست دادن آن را مايه آسايش و بودن آن را آفتي (براي خود) داني و همواره از آفت گريزان باشي و به آسايش چنگ زني

زاهد همواره مرگ را به ياد داشته، براي آن آماده است؛ زاهد از زنده ماندن دلتنگ و مشتاق آخرت و لقاي پروردگار است. مرگ جسم براي زاهد بي‌اهميت ولي مرگ دل برايش مهم و مورد توجه است؛ پيكر او در دنيا و دلش در آخرت است. حضرت علي (عليه‌السلام) ـ آن زاهدبي‌همتايِ دهر ـ در وصف زاهدان مي‌فرمايندمردمي بودند در دنيا، كه نمي‌دانستند دنيا چيست، در آن چون كسي به سر بردند كه از مردم دنيا نيست. كار از روي بصيرت كردند و در آنچه از آن پرهيزشان بايدسبقت جستند. تن‌هاشان (اينجا به كوشش است ليكن به حقيقت) ميان مردم آخرت در گردش است. مردم دنيا را مي‌بيند كه مرگ تن‌هاشان را بزرگ مي‌پندارند، اما آنان مرگ دلهاي زندگان را بزرگتر مي‌شمارند

ختم كلام را قطعة زيبايي از كتاب ارزشمند "تفسير ادبي و عرفاني قرآن مجيد" قرار مي‌دهيمهر چه در راه بنده آيد كه سر به فسادي زند، از آن بايد احتراز نمود و دوري كرد و آن چهار چيز است: يكي دنيا، ديگري خلق، سومي نفس و چهارمي شيطان. دنيا توشه و زاد است و تو مسافر در كشتي نشسته! اگر زيادت بر گيري كشتي شكسته و غرق شود و تو هلاك شوي، خواهي كه از فتنة دنيا رهايي يابي بدان و بخوان كه: سبك باران رستند و گران باران خستند. دوم خلق است كه تا رانده از درگاه حق نبود گِرد خلق نگردد، چه هر كه با خلق آرام گرفت از حق باز ماند! دوستي حق و دوستي خلق در يك دل با هم جمع نشوند. سوم نفس است كه مايه هر سودائي است و اصل هر غوغايي، اگر توفيق رفيق بود و در جهاد با نفس او را دست باشد،كارت چنان آيد كه رستگار شوي. چهارم شيطان است كه خداوند به او فرمود: برو با آنها در مال و فرزند شريك باش، اما نه هر دلي خانه شيطان بود، دل باشد كه حرم رحمان بود و شيطان نيارد كه گِرد وي گردد كه بسوزد

اي كاش ما نيز مي‌توانستيم همچون علي مرتضي (عليه‌السلام) بگوييم: " اي دنيا ديگري را فريب ده كه من توراسه طلاقه كردم" ولي افسوس كه ما در عمل، آخرت را سه طلاقه كرده‌ايم! پس بهتر آنكه دست دعا بالا برده و ملتمسانه بگوييمربنا آتنا في الدنيا حسنه و في الاخره حسنه و قنا عذاب النار»

Reference: Dr. Motaleb Barazandeh, Penetration in Metaphysical Mysteries, Navid publications, 1380

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 19:47  توسط غلا می پور  | 

Metaphysics & Mantra

Dr Motaleb Barazandeh

متافیزیک و حقيقت ذكـر - دکتر مطلب برازنده

مآخذ: کتاب رخنه در اسرارمتافیزیک، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات نوید

"ذكر" در لغت به معني يادكردن و بيان كردن آمده است. در وادي معرفت منظور از ذكر، به ياد خدا بودن و بيان نمودن اسماء و اوصاف او مي‌باشد. اميد است كه اين ذكر به شناخت بهتر خداوند سبحان كه غايت همة شناخت‌هاست منتهي گردد.(انشاا…) دانشمند بزرگ و حكيم فرزانه شيخ‌الرئيس ابوعلي سينا، حقيقت ذكر را، حضور مذكور در نفس ذاكر مي‌داند.

ذكر وياد خداي عزوجل داراي بركات، فوايد و محاسن فراوان مي‌باشد و تأثيرات مثبت آن بر جسم، روان و روح غيرقابل انكار است. ياد خدا روشن كننده دل، حيات جانها، خوراك روح، ماية هدايت خرد، فرود آورنده رحمت، مونس عقل، ريشة صلاح و پاكي، صيقل دهنده سينه‌ها، جلا دهنده بينش‌ها و موجب آرامش جسم، روان و روح مي‌باشد. ذكر حق‌تعالي موجب ارتقاء روح از ملك به ملكوت، صعود انسان از اسفل سافلين به اعلاعليين، همنشيني با حضرت دوست، زنده كردن دل، شرح صدر، رستگاري، تقويت بصيرت باطني، مشاهده جلوه جمال حق در آيات او، تقويت نيروي روحاني، بيداري آگاهي، خلوص و تصفيه روح و آزادي روح از قيد اسارت جسم مي‌گردد.

ذكر اللـه جل جلاله، نيكوترين عمل، موجب خير دنيا و آخرت، بهترين كارها در هنگام مرگ، برترين و عالي‌ترين عبادت، عامل بيرون كننده حب دنيا از دل، بهترين زاد و توشه براي سلوك الي اللـه، راهبري خوب در معارف الهي و اولي از كشتن و كشته شدن در راه خدا شمرده شده است. فراموش كردن خود، كليد انس با خدا و خوب شدن اعمال و رفتار در نهان وآشكار از جمله فوايد ديگر ذكر است.

در كتاب شريف" چهل حديث" حضرت امام خميني(روحي له الفدا) از ذكر تحت عنوان غايت آمال اولياء و عرفا ياد شده است كه در سايه آن به وصال محبوب خود مي‌رسند، همچنين قيد شده، ذكر براي عامه و متوسطين، بهترين مصلحات اخلاقي و اعمالي و ظاهري و باطني مي‌باشد.

در كتاب ارزشمند"تفسير ادبي و عرفاني قرآن مجيد" آمده استهركس قدر خلوت حق نداند، از ذكر او باز ماند، و هركس از ذكر او باز ماند، حلاوت ايمان از كجا يابد؟ لاجرم بجاي ذكر رحمان، به وسوسه‌هاي شيطان نشيند

ذكر، يكي از بهترين انواع مراقبه براي رسيدن به اهداف ترسيم شده در مراقبه مي‌باشد كه در مكاتب شرقي تحت عنوان "مانترا" آمده است. مراقبه ذكري، داراي محاسن زيادي نسبت به ساير انواع مراقبه است، از جمله:

ـ در احكام گرانقدر دين مبين اسلام و فرمايشات ائمه اطهار عليهم السلام بر آن تأكيد فراوان شده است.

ـ به امكانات، ابزار و وسايل خاصي نياز ندارد، در حالي كه برخي انواع مراقبه به امكانات خاص نيازمند است.

ـ در هر مكان و زمان قابل انجام است، هر چند انجام آن در برخي مكانها و زمانها بيشتر توصيه شده است.

ـ همزمان با انجام ساير كارها نيز مي‌توان آن را انجام داد، هر چند انجام آن به صورت مستقل بهتر است.

ـ مي‌توان به مرحله‌اي رسيد كه به صورت تمام وقت انجام شود.(دائم الذكر گرديدكه از مقامات عارفان است.)

از ديدگاه متا فيزيك مراقبه ذكري باعث بهبود كميت و كيفيت هاله، گشوده شدن چاكراها و دريافت انرژيهاي روحاني براي تغذيه و تقويت روح، باز شدن چشم سوم و رؤيت ابعاد ماورائي و رها شدن جسم و ذهن مي‌گردد.(اللـه اعلم)

ذكر داراي مراتب مختلف است. مرتبه اول آن، ذكر به زبان مي‌باشد. در اين مرحله زبان ذاكر به ذكر حق مشغول است ولي دل و فكر او در جاي ديگر و بر موضوع ديگر سير مي‌كند. مرتبه دوم ذكر به دل مي‌باشد، در اين مرتبه علاوه بر زبان، دل ذاكر نيز به ذكر دوست مشغول است ولي حضور دل با مراقبت و مداومت صورت گرفته است و اگر دل را رها كند مي‌گريزد. در مرتبه سوم ذكر بر دل مستولي شده، لذا حضور دل در ذكر به خواست خود اوست و حتي اگر رهايش كند نمي‌رود. در مرتبه چهارم ذاكر در مذكور غرق مي‌شود، در اين مرتبه مذكور بر دل مستولي مي‌گردد.(در مرتبه سوم ذكر و درمرتبه چهارم مذكور بر دل مستولي مي‌شود.) در اصل در مرتبه چهارم، زبان، دل و ذكر كنار رفته، آنچه مي‌ماند، ذاكر و مذكور است كه آنهم يكي شده‌اند، و اين همان مقام فناء عارفان است. وارسته دوران عزيزالدين نسفي اين چهار مرحله را به ترتيب ميل، ارادت، محبت و عشق نامگذاري مي‌كند. در كتاب گرانقدر "سر الاسرار قرآن" نيز از اين چهار مرحله يادشده است.

آموختن ذكر به دل(رسيدن به مرتبه دوم و سوم) چندان آسان و سهل نمي‌باشد، و نياز به صبر و حوصله فراوان دارد. از بزرگان عرفان نقل شده است كه آموختن ذكر به دل همانند آموختن كلام به طفل مي‌باشد. براي آموختن كلام به طفل، صبر، حوصله، تحمل و زمان لازم است و اين امر به تدريج و با تمرين و ممارست امكان پذير است. عارف كبير حضرت آيت اللـه مرحوم شاه‌آبادي استاد عرفان حضرت آيت اللـه امام خميني رحمت اللـه تعالي اليه مي‌فرمايندشخص ذاكر بايد در ذكر مثل كسي باشد كه به طفل كوچك كه زبان باز نكرده، مي‌خواهد تعليم كلمه كند. تكرار مي‌كند تا اينكه او به زبان مي‌آيد و كلمه را ادا مي‌كند. پس از آنكه او اداي كلمه را كرد، معلم از طفل طبعيت مي‌كند و خستگي آن تكرار بر طرف مي‌شود و گويي از طفل به او مددي مي‌رسد. همين طور كسي كه ذكر مي‌گويدبايد به قلب خود كه زبان باز نكرده، تعليم ذكر كند و نكته تكرار اذكار آن است كه زبان قلب گشوده شود و علامت گشوده شدن زبـان قلب آن است كه زبان از قلب تبعيت كند و زحمت و تعب تكرار مرتفع شود. اول زبان ذاكر بود و قلب به تعليم و مدد آن ذاكر شد و پس از گشوده شدن زبان قلب، زبان از آن تبعيت كرده به مدد آن با مدد غيبي متذكر مي‌شود

ذكر را انواع مختلف است. حضرت امام صادق (عليه‌السلام)-دانشمند الهي و آگاه به معارف آسماني-كه سلام و صلوات خداوند بر او و خاندانش باد، انواع ذكر را، ذكر زبان، ذكر نفس، ذكر روح، ذكر دل، ذكر عقل، ذكر معرفت وذكر باطن بيان مي‌كند. در كتاب گهربار"ميزان الحكمه" از قول آن امام بزرگوار آمده استذكر زبان حمد وثنا، ذكر نفس سختكوشي و تحمل رنج، ذكر روح بيم و اميد، ذكر دل صدق و صفا، ذكر عقل تعظيم و شرم، ذكر معرفت تسليم و رضا و ذكر باطن و درون مشاهده و لقاء است

ذكر را نيز اقسامي است. در "رسالة سير و سلوك منسوب به بحرالعلوم" به چهار قسم ذكر شده است كه عبارتند از: ذكر قالبيِ اطلاقي، ذكر قالبيِ حصري، ذكر نفسيِ اطلاقي و ذكر نفسيِ حصري. در ذكر قالبي به معني و باطن ذكر توجه نمي‌شود ولي در ذكر نفسي، مهم، توجه و عنايت به باطن، درون و معني ذكر است. پر واضح است كه ذكر نفسي ارزشمندتر از ذكر قالبي مي‌باشد. ذكر اطلاقي داراي تعداد مشخص نمي‌باشد و ذاكر مي‌تواند به هر مقدار كه بخواهد آن ذكر را تكرار كند. در ذكر حصري عدد معين وجود دارد و ذكر بايد به همان مقدار كه در دستور آمده گفته شود(نه كمتر، نه بيشتر)، براي مثال تسبيحات حضرت زهرا(سلام‌اللـه‌عليها) ـ‌درود خداوند بر او، اجداد و فرزندانش بادـ از جمله اذكار حصري است.

آگاهان عالم معتقدند كه براي هر چيز موجود در عالم ملك، وجهي درعالم ملكوت موجود است. به عبارت ديگر هرچيز داراي دو وجه « صورت و سيرت » مي‌باشد كه صورت آن در عالم فيزيك و سيرت آن در عالم متافيزيك است. براستي سيرت و باطن ذكر چيست؟ وجه ملكوتي ذكر كدام است؟ چرا در قرآن كريم(آن كتاب هدايت سالكان در صراط مستقيم الي اللـه) آمده است: «يا ايها الذين آمنو اذكرو اللـه ذكرا كثيرا»؟ تفكر و تعمق در اين سؤالات، فرمايش گرانقدر مولي‌الموحدين، آن باب معارف الهي حضرت علي (عليه‌السلام) را به انسان يادآوري مي‌كندمداومت بر ذكر، خوراك روح و كليد صلاح و پاكي استبراستي چگونه انسان براي تأمين خوراك جسم (جسمي كه چيزي به جز ابزار و وسيله‌اي گذرا نيست) از هيچ كوشش و تلاشي فرو گذار نمي‌كند ولي خوراك روح (روحي كه جوهره اصلي وجود است) را به راحتي از ياد مي‌برد؟!

نبايد فراموش كرد كه وارد شدن در وادي معرفت و ذكر از جمله توفيقات الهي است كه نصيب هر كس نمي‌شود، چرا كه« يادكردن، نشستن با محبوب است» و همنشيني با محبوب نصيب هر عاشق پر مدعاي دور از عمل نمي‌شود. مبين آن اينكه از معصومين نقل شده است: « مادام كه خدا از بنده‌اش ياد نكند، بنده نمي‌توانداز خدا يادكند، ياد بنده از خداوند، موجبي براي ياد خدا از بنده شده استو يا نقل شده استقوام ذكر بنده، خدا را، ذكر خداست بنده را، پس آن ذكري است از خدا براي بنده» و اين است نشانة شيعيان واقعي. از امام صادق(عليه‌السلام) نقل شده كه فرمودندشيعيان ما كساني هستند كه چون فراقتي دست دهد، فراوان به ذكر حق‌تعالي بپردازند

جاي بسي تأمل و تدبر است كه آيا، حقيقت ذكر را دريافته‌ايم؟ آيا بهرة لازم را از آن مي‌بريم؟ آيا در مسير الي اللـه قرار داريم؟ آيا مسلماني ما به حرف و ظاهر است يا به دل و عمل؟

Reference: Dr. Motaleb Barazandeh, Penetration in Metaphysical Mysteries, Navid publications, 1380

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 19:43  توسط غلا می پور  | 

Metaphysical Powers

Dr Motaleb Barazandeh

متافیزیک و پرورش نيروهـاي درون - دکتر مطلب برازنده

مآخذ: کتاب رخنه در اسرارمتافیزیک، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات نوید

هدف از خلقت انسان عبادت و شناخت رب عظيم مي‌باشد. از بزرگترين مشكلات و موانع انسانِ آگاه در رسيدن به اين هدف مهم، كمبود وقت است، چرا كه مدت حضور بشر در اين كره خاكي بسيار اندك است. با يك محاسبه ساده مشخص مي‌شود كه بخش اعظم وقت در شبانه روز با خوردن، خوابيدن، صحبت كردن و همنشيني با سايرين تلف مي‌گردد. لذا حداقل سود ترك و يا كاهش عوامل مذكور، داشتن فرصت كافي براي پرداختن به امور معنوي و روحاني مي‌باشد.

از بزرگان دين در اين باب سخنان ارزشمندي بجا مانده است كه چراغ هدايتِ شيفتگان و پيروان مي‌باشد. اميـد آنـكه ما نيز در روشنايي آن به هـدف و مقصود برسيم. (انشااللـه)حضرت امام صادق (عليه‌السلام) ـ آن بحر علوم و معارف الهي و آسماني ـ مي‌فرمايند: «مؤمن را راحتي و آسايش حقيقي نباشد، جز در لقاي خداوند متعال. ولي آسايش دنيا در چهار چيز است: خاموشي و سكوت كه بوسيله آن حال قلب و نفس خويش و آنچه ميان تو و خالق خويش مي‌گذرد، بشناسي، عزلتي كه به اين وسيله از آفات ظاهري و باطني زمان نجات بيابي، گرسنگي‌اي كه شهوات و وسواس را به واسطه‌اش بميراني و شب بيداري‌اي كه قلبت را بدان نوراني كني و طبعت را صفا و روحت را پالايش دهي

در آثار بيشتر عرفا نيز از اين چهار مقوله ياد شده است. شيخ اكبر محيي‌الدين ابن عبداللـه حاتم طائي اندلسي مشهور به ابن عربي از عرفاي سوخته و كار آزموده و تيز بين مي‌باشد. آراء ابن عربي سالهاست كه در ميان عرفا، متفكران و محققان جهان اسلام مورد توجه بوده و مي‌باشد. در كتاب"رسائل ابن عربي"ـ رسالة اول تحت عنوان"حليه الابدال"ـ فصول اول تا چهارم در باب خاموشي، عزلت، گرسنگي و بي‌خوابي سخن به ميان آمده است. در مقدمة اين فصول ابن عربي از قول عبدالمجيدبن‌سلمه و او نيز از قول معاذبن اشرس (كه خود ازجمله ابدال است) اين چهار عامل را سبب ابدال شدن مي‌داند. تشريح اين چهار مقوله طي چهار فصل از رسالة اول توسط ابن عربي بيانگر اهميت آن از ديدگاه اين عارف بزرگ مي‌باشد.

عارف كامل آيت‌اللـه ميرزا جواد آقا ملكي تبريزي (قدس‌سره) در كتاب ارزشمند"المراقبات"چنين نقل مي‌كند: «در حديث معراج است كه خداوند فرمود: يا احمد (صلي‌اللـه‌عليه‌وآله‌وسلم) آيا مي‌داني كه ميراث روزه چيست؟ عرض كرد: نه؟ فرمود: ميراث روزه كم خوراكي و كم‌گويي است، پس فرمود: سكوت موروث حكمت مي‌شود و حكمت موروث معرفت و معرفت موروث يقين است و چون بنده به مرتبة يقين برسد باكي ندارد كه چگونه بر او مي‌گذرد! به سختي يا به آساني؟ براي او متفاوت نيست و اين مقام صاحبان"رضا" است و هر كس به رضاي من عمل كند سه خصلت ملازم حال او خواهد بود: شكري كه آلوده به جهل و ناداني نباشد و ذكري كه فراموشي در آن راه نيابد و دوستي كه محبت مخلوقات را بر محبت من ترجيح نمي‌دارد و چون مرا دوست داشت من هم او را دوست خواهم داشت و خلق خودم را به محبت او خواهم گماشت و چشم و دل او را به جلال و عظمت خود گشاده خواهم ساخت و از او علم خاصه خلق را مخفي نخواهم داشت و در تاريكي‌هاي شب و روشنايي روز با او مناجات خواهم نمود تا اينكه گفتار او با ساير خلق منقطع گردد و مجالست او با آنها بريده شود و سخن خودم و كلام فرشتگانم را به گوش او مي‌رسانم مي‌شنوانم و راز خودم را كه از خلق خودم پنهان داشته‌ام بر او فاش مي‌سازم تا آنجا كه فرمود: البته عقل او را غرق در معرفت خود خواهم ساخت و خود در مقام عقل او جا خواهم گرفت.‌…»

خاموشي و كم‌گفتن، عزلت و دوري از خلق، بيخوابي و كم‌خوابي، نخوردن و كم‌خوردن از جمله عوامل مهم در پرورش و هدايت نيروهاي دروني مي‌باشد. در احوال و آثار اكثر دانشمندان متافيزيك و بزرگان مكاتب اسرار به كرات به اين موضوعات برمي‌خوريم.

عرفا در اين باب تمثيل زيبايي دارند و انسان را به يك زنداني تشبيه مي‌كنند كه از وضعيت نامناسب زندان آگاه و ناراضي است، همچنين از شرايط مناسب بيرون از زندان و محاسن آزادي و رهايي اطلاع داشته و آرزوي آزادي دارد. اين شخص نسبت به اين وضع موجود معترض بوده، با نخوردن، نخوابيدن، سكوت و عزلت اعتراض خود را نشان مي‌دهد. در اين صورت ممكن است مسئولين براي او تسهيلاتي در نظر گيرند، مثلاً گاهي به او اجازه بيرون آمدن و سير در محيط بيرون (عالم بالا) بدهند. ولي قاعدتاً اين زنداني بايد براي آزادي كامل تا پايان مهلت مقرر صبر نمايد، كه آن موعد مقرر براي آزادي روح از زندان جسم، مرگ است.

خاموشي:

خاموشي گام نخست عبادت، نشانة هوشمندي، راهنماي آدمي به خير و خوبي، ماية رضايت خداوند عزوجل و شيوه اهل تحقيق است. سكوت عامل روشني انديشه، نورانيت دل، گشودن درهاي حكمت و موجب طرد شيطان مي‌باشد. بزرگان خاموشي را، صفتي زيبا و بلند مرتبه دانسته‌اند و معتقدند كه، محبت، پاكي، هيبت و آسايش دنيا به دنبال خاموشي حاصل مي‌شود. در كلام معصومين (عليهم‌السلام) از سكوت به عنوان ياور دين، نشانه ايمان و نور ياد شده است. حضرت امام صادق (عليه‌السلام)، خاموشي را سبب رياضت نفس، شيريني عبادت، زدودن قساوت قلب و موجب عفاف، جوانمردي و زيركي دانسته‌اند. همچنين حضرت امام رضا (عليه‌السلام) مي‌فرمايندحلم و بردباري و علم و سكوت از نشانه‌هاي فهم و فراست آدمي استمولوي شاعر و عارف نامدار، خاموشي را به "دريا" و سخن گفتن را به "جوي آب" تشبيه مي‌كند.

اين همه اوصاف در مورد خاموشي از آن جهت است كه وقتي زبان از سخن گفتن با خلق بازماند، به سخن گفتن با حق بپردازد و به ذكر او مشغول گردد. خاموشي را به دو نوع"خاموشي زبان" و "خا موشي ذهن" تقسيم مي‌كنند. نوع اول مربوط به عوام و نوع دوم مربوط به خواص است. بر عموم مردم لازم است كه زبان از گفتن باز دارند و به ذكر حق تعالي مشغول شوند، بر خواص لازم است كه علاوه بر زبان، ذهن را نيز از پرداختن به غير خدا باز دارند و آن را با ياد خدا پر كنند.

عزلت:

تنهايي و عزلت كليد پيوستن به حضرت ودود و عبادت او مي‌باشد. اين صفت نيك، از گنجينه‌هاي پرسود، شيوه صالحان و برترين خصلت زيركان است. گوشه‌گيري از خلق سرچشمه صلاح و پاكي و عامل جلوگيري از گناهان (غيبت، دروغ، حسادت، ريا، تملق) است. سالم ماندن دين، سالم ماندن از شر مردم و سالم ماندن مردم از شر ما از جمله محاسن ديگر عزلت مي‌باشد. به دنبال تنهايي توفيق اجباري جهت سكوت به زبان حاصل مي‌گردد و زمينه را براي باز شدن زبان به ذكر خدا فراهم مي‌كند. تنهايي نوعي رياضت نفس است كه انسان را به مقام والاي بندگي نزديك مي‌كند. شخصِ تنها، فرصت مي‌يابد تا در عظمت حضرت حق، نعمات و رحمات او، ذلت و معاصي خود تفكر و تعمق نمايد، كه اين خود ثمرات ارزشمندي به دنبال خواهد داشت، و شايد به دنبال آن راهي به بارگاه ملكوتي پروردگار عظيم باز شود. مولاي متقيان حضرت علي (عليه‌السلام) مي‌فرمايند: «پيوستن به خدا در بريدن از مردم استهمچنين هنگامي كه از حضرت امام صادق (عليه‌السلام) درباره علت خلوت گزيني ايشان سؤال شد فرمودند: «اگر حلاوت تنهايي را مي‌چشيدي از خودت هم مي‌گريختيبراستي چه گوهر گرانبهايي در صدف تنهايي نهفته است كه بي‌خبران را از آن اطلاعي نيست؟!

بيخوابي:

نخوابيدن و شب بيداري مقدمه زنده كردن دل است، دلي كه زنده باشد، فكر و ذكرش خداي جليل خواهد بود. تعبد و تفكر شبانه بسيار ارزشمند است و بهتر به جبروت حضرت دوست راه مي‌يابد. نخوابيدن و نخوردن با هم در ارتباط‌اند، چرا كه وقتي شكم پر شود، خواب به سراغ انسان مي‌آيد، و وقتي شكم خالي باشد، خواب از انسان دور مي‌شود. سكوت و عزلت نيز با هم ارتباط دارند، شخص تنها، ناخودآگاه خاموش خواهد بود و شخص خاموش تنها خواهد شد.

بيخوابي بر دو گونه است، اول بيخوابي به چشم كه فقط چشمان باز و جسم بيدار است، دوم بيخوابي به دل كه علاوه بر بيداري چشم، دل نيز بيدار و معطوف و متوجه به سمت ملكوت حق تعالي مي‌باشد. در كتاب زيباي"حكايت شمس" از خواب به عنوان زنجير پاي مردان راه خدا ياد شده است، و اگر روندة طريق الي اللـه بخواهد به سر منزل مقصود برسد بايد اين زنجير را از پاي خود باز نمايد. باب شهر علم الهي حضرت علي (عليه‌السلام) مي فرمايند: «هر گاه خداوند بخواهد بندة خود را اصلاح گرداند سه چيز نصيب او كند، كم‌گويي، كم‌خوري و كم‌خوابي

كم‌خوردن:

«كم‌خوردن در تمام حالات و در نزد همه اقوام پسنديده است» و براي آن فوايد بيشماري آمده است، گرسنگي عامل تقرب به عالم فرشتگان است. فرشتگان خواب و خوراك ندارند و انسان اگر بخواهد همانند آنها شده، به آنها نزديك شود، بايد از خواب و خوراك خود بكاهد. حضرت رسول اكرم (صلي‌اللـه‌عليه‌وآله‌و‌سلم) ـ آن باني نزول نعمت اسلام از آسمان به زمين ـ مي‌فرمايند: «هركه زياد تسبيح و تمجيد حق كند و كم‌خورد و كم‌نوشد و كم‌خوابد، فرشتگان مشتاق او شوند

كم‌خوردن سبب گرامي‌تر شدن نفس، زلالي و سلامتي انديشه، مصفا شدن دل و تبلور نور حكمت در درون مي‌شود. تقويت پاكدامني، پايدار شدن تندرستي و كم‌شدن دردها از جمله محاسن ديگر كم‌خوردن است. گرسنگي عامل رفع خواب و سبب دوام بيداري است و باعث كاهش شدت شهوات مي‌گردد.

عارف الهي حضرت آيت‌اللـه ميرزا جواد آقاملكي تبريزي، گرسنگي را از نزديك‌ترين اسباب براي رسيدن به بهترين و بالاترين نعمت‌ها (نعمت معرفت، قرب و لقاء) مي‌داند، همچنين مي‌فرمايند: «گرسنگي را براي سالك فوايدي است در تكميل نفس و معرفت پروردگار كه از شمار بيرون است

انسانها در طول شبانه روز، اوقات زيادي را صرف تهيه، طبخ و مصرف غذا و تبعات ناشي از آن مي‌كنند، لذا كم‌خوردن باعث صرفه‌جويي در وقت مي‌شود، انسانِ آگاه اين اوقات مازاد را در عبادت حق سپري مي‌كند. كاهش مصرف مواد غذايي باعث افزايش توان مالي بمنظور كمك به ديگران و اطعام مساكين و نيازمندان مي‌گردد.

پر خوري سبب تباهي جان و بدن، سختي، بيماري و مردن دل، نابودي پارسائي و معرفت و دوري از خدا مي‌شود. خواب زياد، خوابهاي پريشان و تحريك شهوات از عوارض ديگر پر خوري است. افراد پرخور و شكم پرست، توفيق ورود به ملكوت آسمانها را پيدا نمي‌كنند. پيامبر گرامي اسلام كه درود خداوند بر او و خاندانش باد مي‌فرمايند: « نور حكمت، گرسنگي است و دور شدن از خدا، سيري. سير نباشيد كه نور معرفت در دلهايتان مي‌فسرد

گرسنگي بر دو نوع «اختياري» و «اضطراري» تقسيم مي‌شود. نوع اضطراري به اقتضاي شرايط مكاني و يا زماني و خارج از كنترل شخص حادث مي‌شود و خالي از فايده نمي‌باشد. نوع اختياري كه شخص با ميل و اراده خود در پيش مي‌گيرد، بسيار مفيد و مثمر ثمر است. نكتة مهم آنكه نبايد در گرسنگي افراط شود و همواره بايد اعتدال رعايت گردد. افراط در نخوردن باعث زايل شدن عقل و فساد بدن مي‌شود.

براستي چه حكمتي در نخوردن، نخوابيدن، سكوت و تنهايي نهفته است كه تا اين اندازه اهميت دارند؟ شايد به اين دليل باشد كه خداوند صمد از خوردن، خوابيدن و همنشيني و هم صحبتي بي‌نياز است! و اگر بخواهيم به او نزديك شويم بايد اينگونه باشيم! (واللـه بكل شيء عليم)

Reference: Dr. Motaleb Barazandeh, Penetration in Metaphysical Mysteries, Navid publications, 1380

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 19:37  توسط غلا می پور  | 

Metaphysics & ESP

Dr Motaleb Barazandeh

متافیزیک و ادراكات فراحسي - دکتر مطلب برازنده

مآخذ: کتاب رخنه در اسرارمتافیزیک، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات نوید

ادراكات فراحسي به معني دريافت تحريكات ماورائي بوسيلة گيرنده‌هايي غير از حواس پنج‌گانه ظاهري مي‌باشد. محركهاي حسي، مجموعه‌اي از محركهاي فيزيكي مي‌باشند كه گيرنده‌هاي فيزيكي را در حواس پنج‌گانه ظاهري تحريك مي‌كند و منجر به بروز ادراكات حسي مي‌شوند. محركهاي فراحسي مجموعه‌اي از محركهاي متافيزيكي هستند كه گيرنده‌هاي متافيزيكي را در ابعاد غير فيزيكي انسان تحريك نموده، منجر به بروز ادراكات فراحسي مي‌شوند.

انسان از سه بخش جسم، روان و روح تشكيل شده است. جسم در دنياي فيزيكي زندگي مي‌كند و بوسيلة يك سري گيرنده‌هايي ادراكات محيط فيزيكي را دريافت مي‌كند و با آن در ارتباط است. حواس پنج‌گانه (بينايي، شنوايي، بويايي، لامسه و چشايي) مسؤول ارتباط با محيط طبيعي مي‌باشند. هر يك از اين حواس در محدودة خاصي قدرت عمل دارند و در طيف بالاتر يا پايين‌تر از اين محدودة مشخص قادر به فعاليت نمي‌باشند. براي مثال فقط انواري براي چشم انسان قابل رؤيت است كه در محدودة طيف مرئي رنگها (قرمز تا بنفش) باشد، يعني امواج مادون قرمز و فرابنفش براي انسان قابل رؤيت نمي‌باشد. در واقع چشم فقط نوري را مي‌بيند كه طول موج و فركانس آن با قدرت گيرنده‌هاي چشم تطابق داشته باشد. در شنوايي نيز گوش انسان يك ارتعاش مشخص و محدود را دريافت مي‌كند و اگر ارتعاش صوت كمتر يا بيشتر از حد معمول باشد دريافت نمي‌شود. به عبارت ديگر گوش انسان اصوات بسيار بلند و بسيار كوتاه را نمي‌شنود. اين در حالي است كه گيرنده‌هاي فراحسي كه در ابعاد غيرفيزيكي وجود انسان قرار دارند، قادر به دريافت محركهاي خارج از اين محدوده‌ها هستند.

در ادراكات فراحسي چند مقولة مهم شامل تله‌پاتي، سايكومتري، آينده نگري، سايكوكنسيس و روشن‌بيني مورد توجه است. اين مقولات بخشي از توانايي‌هاي خارق‌العادة تمام انسانها است، در اصل جزء توانهاي فردي هر شخص بوده، در همة افراد امكان توسعه و پرورش آن وجود دارد. البته هر انسان آگاه بايد قبل از اقدام براي توسعة اين توانها، هدف خود را از اين كار مشخص و ترسيم نمايد. چرا كه هدايت اين نيروها در مسير الهي موجب قرب انسان به اللـه مي‌گردد و بهره گيري از آنها در امور مادي و غير الهي موجب دوري انسان از خداوند و رفتن به سمت گمراهي و تباهي مي‌شود. (ربنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هديتنا…)

تله‌پاتي از لحاظ لغوي به معني"آنچه از دور احساس مي‌شود" است و در معني مصطلح در متافيزيك، ايجاد ارتباط از طريق افكار و بدون استفاده از ابزار و حواس پنج‌گانه و كلام است. تله‌پاتي در معني فراروانشناسي عبارت از استعداد و قدرت ارسال پيام يا تصوير ذهني به ديگران بدون استفاده از حواس معمولي مي‌باشد. در زمانهاي بسيار دور بين انسانها تله‌پاتي به عنوان يك ابزار معمول در ايجاد ارتباط بوده است ولي به تدريج به دست فراموشي سپرده شده است. انسانهاي عصر جديد هر چند كه بالقوه داراي اين استعداد مي‌باشند ولي قادر به استفاده كردن از آن نيستند. دانشمندان اثبات كرده‌اند كه تله‌پاتي، بين برخي جانوران و انواعي از گياهان نيز وجود دارد.

سايكومتري يا روان نگري به معني توانايي تشخيص و تعبير روان اشياء مي‌باشد. فراروانشناسان اعتقاد دارند كه اشياء و موجودات زنده در طي سالهاي حياط خود، اطلاعاتي را در هالة نوراني خود ذخيره مي‌كنند كه از طريق سايكومتري مي‌توان به اين اطلاعات دست يافت. اين اطلاعات به دو دسته موروثي و اكتسابي تقسيم مي‌شوند، اطلاعات موروثي در هالة اشياء مربوط به قبل از مقارنت با انسان است و اطلاعات اكتسابي در حين مجاورت با انسان به هالة اشياء منتقل مي‌گردد.

آينده نگري شامل كسب اطلاعات و اخبار در مورد آينده مي‌باشد كه به احتمال قوي از لحاظ شرعي اشكال دارد (در برخي منابع مجاز و در برخي ديگر تحريم شده است). آينده نگري به نسبت ساير مقولات مشابه، بيشتر با اوهام و خرافات آميخته شده است، ولي از ديد برخي دانشمندان فراروانشناسي و متافيزيسين‌ها يك واقعيت علمي مي‌باشد. مداركي نيز جهت اثبات تجربي اين مقوله موجود است. البته شكي در اين نيست كه خداوند عليم برخي از اطلاعات را كه صلاح بداند از آينده و يا از عالم غيب به دل بندگان صالح خود الهام مي‌كند.

سايكوكنسيس عبارت از حركات اجسام در اثر نيروهاي روان مي‌باشد، تله‌كنسيس به معني حركت اشياء از فاصلة دور و بدون دخالت نيروهاي فيزيكي است. اين پديده‌ها هر چند عملي است ولي بسيار مشكل است و به تمرينات فراوان نياز دارد. صرف دست يافتن به اين توانايي‌ها از لحاظ معنوي و روحاني ارزش چنداني ندارد، پس بهتر آن است كه انسان بجاي اتلاف وقت در راه دست يابي به اين مقولات، اوقات خود را صرف خودشناسي و خودسازي نمايد.

روشن بيني به معني دريافت و رؤيت اطلاعات بدون استفاده از چشم معمولي است، كه اين امر از طريق چشم سوم صورت مي‌گيرد. چشم سوم با اسامي مختلف از جمله چشم معرفت، چشم بصيرت، چشم دل، چشم درون، تيسراتيل و آجنا خوانده مي‌شود و جايگاه آن در كالبد اثيري و منطبق بر پيشاني در جسم فيزيكي است، شاعر نيز به همين امر اشاره دارد، آنجا كه مي‌گويد (چشم دل باز كن كه جان بيني ــ آنچه ناديدني‌ست آن بيني). شايد اين كلام گهر بار امام صادق (عليه‌السلام) نيز به اين مطلب اشاره داشته باشد، كه مي‌فرمايندهمانا شما را نوري است كه به وسيلة آن در دنيا شناخته مي‌شويد و هرگاه يكي از شما برادرش را ديدار كرد، محل نور را در پيشاني او ببوسد

برخي دانشمندان اعتقاد دارند كه چشم سوم محلي براي دريافت ادراكات فراحسي، الهام و اشراق و وسيله‌اي براي ارتباط موجودات با يكديگر در جهان هستي مي‌باشد. از طريق آجنا مي‌توان با عوالم و موجودات ماورائي و همچنين با وراي ابعاد مكاني و زماني ارتباط برقرار ساخت. حضرت امام باقر (عليه‌السلام) ـ آن شكافندة علوم ـ دربارة آيه"و كذلك نري ابراهيم …" مي‌فرمايندبه چشم او (حضرت ابراهيم عليه‌السلام) چنان نيرويي داده شد كه در آسمانها نفوذ كرد و آنچه را در آن‌هاست مشاهده كرد و عرش و آنچه را بالاي عرش است و زمين و آنچه را زير زمين است ديد

تمركز بر آجنا باعث توسعة آگاهي و دست يافتن به قدرتهاي رواني و فرارواني مي‌شود. نبايد فراموش كرد كه صرف دست يافتن به اين نيروها كرامت محسوب نمي‌شود، بلكه كرامت آن است كه انسان اين توانايي‌ها را با نور ايمان مزين نمايد و در صدف ايمان محافظت كند، كه ايمان نيز علاوه بر حفظ آن باعث تقويت و توسعة آن مي‌شود. مولي الموحدين حضرت علي (عليه‌السلام) مي‌فرمايندهمانا تقواي خدا داروي درد قلب‌هاي شماست و بينا كنندة كوري دلهايتان…» انديشيدن، تفكر، سكوت، تنهايي، گريستن و تقوا از جمله عوامل مؤثر بر گشودن چشم دل است. مبين آن اينكه حضرت امام صادق (عليه‌السلام) مي‌فرمايندروشنايي دل را جستم و آن را در انديشيدن و گريستن يافتم …) و حضرت علي (عليه‌السلام) مي‌فرمايندبسيار خموشي گزين تا انديشه‌ات بارور شود و دلت روشنايي گيرد …» البته تكنيك‌هايي نيز جهت گشودن چشم سوم در مكاتب اسرار آمده است كه دور از واقعيت نيست ولي قرار گرفتن در مسير معنوي و الهي از اين طريق جاي تأمل دارد.

مقولاتي كه ذكر شد تنها بخش اندكي از توانائي‌هاي خارق‌العادة انسان است، آيا اينگونه مسائل انسان را به سوي تفكر هدايت نمي‌كند؟ تابيشتر درمورد خويش و خالق خويش بينديشد؟ انسان را از آن جهت انسان ناميده‌اندكه دچار نسيان و فراموشي شده، عهد خود را با خداي تبارك و تعالي فراموش مي‌كند. به راستي چه وقت انسان مي‌خواهد دست از نسيان بردارد و چشم خويش را برآنهمه شگفتي‌هاي جهان هستي كه خود نيز جزئي از آن است بگشايد؟ كي وقت آن خواهد رسيد كه ذكر جايگزين نسيان شود؟

Reference: Dr. Motaleb Barazandeh, Penetration in Metaphysical Mysteries, Navid publications, 1380

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 19:31  توسط غلا می پور  | 

Metaphysics, Self-realization & Theology

Dr Motaleb Barazandeh

متافيزيك، خودشناسي و خداشناسي - دکتر مطلب برازنده

مآخذ: کتاب رخنه در اسرارمتافیزیک، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات نوید

معرفت از جمله مراحل تكامل انسان است كه در افراد مؤمن پس از تعبد فراوان و مزين شدن به زيور زهد حاصل مي‌گردد. معرفت(شناخت) روشنايي دل و نشان فضيلت و ايمان است. آنان كه شناخت ندارند، دلهاشان تاريك و از نور ايمان تهي مي‌باشد. پيامبر گرامي اسلام حضرت ختمي مرتبت(صلي‌اللـه‌عليه‌وآله‌وسلم) مي‌فرمايندشناخت، سرمايه من است و خرد، ريشة دينِ من و عشق، اثاث من و شوق، مركب من و ياد خداي عزوجل، همدم من». پس براي هر فرد سالك طريق دوست، واجب است كه معارف لازم را از اهل آن بياموزد. مهم‌ترين اركان معارف شامل شناخت خود، خدا، رسول اللـه، دنيا، آخرت، مرگ و شيطان است. شناخت زماني حاصل شده كه اثرات آن آشكار گردد، مولاي عارفان و درياي معرفت الهي حضرت علي(عليه‌السلام) مي‌فرمايندهركه خدا را شناخت تنها شد. هر كه خود را شناخت مجرد شد، هر كه دنيا را شناخت از آن دل كَند، هر كه مردم را شناخت تنهايي گزيد

فردي كه جميع معارف لازم را كسب كند، عارف گفته مي‌شود(كه اين توفيق نصيب همه كس نمي‌گردد). در كتاب ارزشمند"تفسير ادبي و عرفاني قرآن مجيد" از قول عرفا نقل شده استحيات معرفت عبارت است، از خلق عزلت گرفتن، با حق خلوت كردن، زبان به ذكر گشودن، دل در فكر داشتن،گهي از نظر جلال و عزت در هيبت بودن، گهي بر اميد نظر لطف بر سر مراقبت رفتن، پيوسته جان بر تابه عشق كباب كردن، پروانه‌وار همي سوختن و در شب تاريك چون والان به فغان آمدن، بر اميد آنكه تا سحرگاه صبح اميد بردمد؛ و او تعهد بيماران كند و گويد: اي فرشتگان شما گِرد دل ايشان طواف كنيد تا من مرهم بر جراحات نهم.»(واللـه عليم حكيم)

خودشناسي: خودشناسي غايت ونهايت شناخت‌هاست كه به شناخت خداوند حكيم منتهي مي‌شود(انشااللـه). در كلام معصومين آمده است كه خودشناسي نافع‌ترين معارف است و يا آمده است كه هر كس خود را بشناسد، خداي متعال را خواهد شناخت. لذا خودشناسي برترين حكمت‌ها و سودمندترين شناخت‌هاست.(نادان‌ترين مردم آنهايي‌اند كه خود را نمي‌شناسند.)

انسان از سه بخش جسم، روان و روح تشكيل شده است. روح هسته مركزي وجود انسان و جوهرة اصلي اوست و از حضرت حق منشاء گرفته است(و نفخت فيه من روحي) و به سوي او نيز باز خواهد گشت(انا للـه‌ و انا اليه راجعون).جسم ابزار و وسيله‌اي است كه در مدت كوتاه زيستن در عالم فيزيكي در اختيار مي‌باشد و امانتي بيش نيست. روان نيز بخش حد واسط جسم و روح است، ماهيت جسم و روح بسيار متفاوت مي‌باشد، جسم زميني و روح آسماني و تفاوت آنها به معناي واقعي از زمين تا آسمان است، لذا با اين همه تفاوت براحتي نمي‌توانند كنار هم قرار گيرند، مگر آنكه چيز سومي بعنوان حد واسط بين آنها قرار گيرد كه همان روان مي‌باشد. برخي اعتقاد دارند روان حاصل روابط و تأثيرات متقابل جسم و روح مي‌باشد.(اللـه اعلم)

گمان مي‌رود آن خودشناسي كه منتهي به خداشناسي مي‌شود، همان شناخت روح باشد. روح داراي صفات و ويژگي‌هايي است كه شناخت آن به شناخت خالق يكتا كمك مي‌كند، چرا كه شناخت كامل حضرت حق امري محال است. شايد بهترين نتيجه حاصل از تعمق و تفحص در مقولة خداشناسي آن باشد كه بدانيم قدرت شنـاخت خداوند عظيم را نداريم پس بهتر آنكه خاضعانه عرض كنيم: مولاي يا مولا انت العظيم و انا الحقير، انت الكبير و انا الصغيرو به ياد داشته باشيم كه«قل الروح من امر ربي و ما اوتيتم من العلم الا قليلا» و اما قطره‌اي از آن قليل بدين شرح است:

روح با حواس پنج‌گانه قابل احساس نمي‌باشد و نمي‌توان از طريق ابزار مادي با آن تماس برقرار كرد. براي مثال نمي‌توان روح را ديد و يا لمس كرد، يا نمي‌توان از طريق تلفن و امثال آن با ارواح ارتباط برقرار نمود(حداقل تا امروز)، خداوند لطيفِ خبير نيز قابل احساس با حواس پنج‌گانه نبوده و قابل تماس با ابزارهاي مادي نمي‌باشد. روح در جسم يكتا بوده، جايگاه مشخص ندارد هر چند اثرات حضور آن در تمام قسمت‌هاي بدن مشهود است، خداوند احد و صمد نيز در جهان هستي يگانه بوده، در عين حال كه هيچ جاي مشخصي ندارد و در همه جا حاضر است. روح قدرت تحريك جسم را دارد و آن را اداره مي‌كند، قدرت تحريك و ادارة جهان نيز در اختيار حضرت حق مي‌باشد(ان اللـه علي كل شيء قدير). روح بر جسم آگاهي دارد ولي جسم از شناخت روح ناتوان است، خداوند عليم نيز بر جهان آگاهي كامل دارد ولي مخلوقات از شناخت او عاجزند(و اللـه واسع عليم). روح بر جسم احاطه كامل داشته، خداوند نيز بر جهان هستي احاطه و اشراف كامل دارد. روح پيش از پيدايش جسم وجود داشته، بعد از مرگ جسم نيز باقي خواهد ماند، خداوند كريم نيز ازلي و ابدي مي‌باشد.

حضرت امام صادق(عليه‌السلام) ـ آن مؤسس اولين دانشگاه علوم الهي‌ ـ‌ مي‌فرمايندخودشناسي انسان اين است كه خويشتن را به چهار طبع و چهار ستون و چهار ركن بشناسد، چهار طبعش خون است و صفرا و باد و بلغم، ستون‌هايش خرد است كه از خرد، فهم و حافظه مايه مي‌گيرد و اركانش نور است و آتش و روح و آب

خداشناسي: شناخت خداوند عزوجل آغاز دين‌داري، از جمله بالاترين شناخت‌ها و عامل كامل شدن معرفت است. شناخت حضرت حق تعالي سبب دوستي با او و بي‌نيازي از خلق و دل كندن از دنيا مي‌شود. كسي كه خدا را بشناسد تنها نخواهد ماند(هو معكم اين ما كنتم) هر چند به ظاهر از خلق دور ماند، چرا كه خداشناسي مونس هر تنهايي و يار و ياور هر بي‌كسي است.

خداشناسي نيروي هر ناتواني، روشنايي هر تاريكي و شفاي هر بيماري است(يا من اسمه دوا و ذكره شفا). آنكس كه توفيق معرفت حق نصيبش شود، روزها را به روزه و شبها را به عبادت سپري مي‌كند. كنترل زبان و شكم و مصون ماندن از آفت‌هاي بيشمار و تبعات ناشي از آنها، از بركات ديگر شناخت خداوند مي‌باشد.

خدا را بايد به خدا شناخت، اگر از طريق ديگر نيز او را بشناسيم، اين طريق از خود او سرچشمه مي‌گيرد. مرحوم شيخ صدوق رحمه اللـه تعالي اليه مي‌فرماينداگر او را با خردهاي خود شناخته باشيم، اين خردها عطيه الهي‌اند، اگر به واسطه پيامبران و فرستادگان و حجت‌هايش او را شناخته باشيم، اين خداي عزوجل است كه آنها را برانگيخته و فرستاده و به عنوان محبت‌هاي خويش برگزيده است. اگر به واسطه خودشناسي به شناخت او رسيده باشيم، نفس‌هاي ما نيز آفريده خدايند، بنابراين در هر صورت ما خدا را به خدا شناخته‌ايم

شايد در ذهن برخي آمده باشد كه اگر در دوران كودكي و قبل از سن تكليف مي‌مردند، مستقيم به بهشت مي‌رفتند و نياز به تحمل اين همه مشكلات و سختيها در دنيا نداشتند، مولاي متقيان حضرت علي(عليه‌السلام) مي‌فرماينددوست ندارم كه در كودكي مي‌مردم و به بهشت مي‌رفتم و بزرگ نمي‌شدم تا پروردگارم عزوجل را بشناسم

شناخت خداوند به سه طريق صورت مي‌گيرد. اول شناخت او با آيات آفاق كه يك نگاه شهودي و علم حضوري است و طريق عوام مي‌باشد كه از طريق شناخت طبيعت به خداشناسي مي‌رسند. دوم شناخت او با آيات انفس(خودشناسي) كه يك نگاه فطري و نظري و علم حصولي است و طريق خواص مي‌باشدكه از طريق دل به شناخت حق تعالي مي‌رسند. شناخت خداوند منان با آيات انفس مفيدتر است چون معمولاً با اصلاح صفات و اعمال نفس همراه است. پس انديشيدن در آيات آفاقي و انفسي به شناخت خداوند منتهي مي‌شود و اين نيز به نوبة خود راهنماي انسان به سوي حق و شريعت الهي مي‌باشد. سوم شناخت خداوند لطيف از طريق رؤيت مي‌باشد كه طريق اولياء است و همگان را به آن راه نيست.

از ديدگاه ديگر، انسانها به سه صورت، معرفت حق تعالي را حاصل مي‌كنند. اول تقليد كه خداوند به واسطه حواس و امور قابل احساس شناخته مي‌شود، دوم استدلال كه خداوند به واسطه عقل و برهان شناخته مي‌شود و سوم كشف كه به واسطه مكاشفات دروني، خداوند شناخته مي‌شود.

«مردي به نام مشاجع حضور رسول خدا(صلي‌اللـه‌عليه‌وآله‌وسلم) رسيد و عرض كرد: اي رسول خدا! راه شناخت حق چيست؟ حضرت فرمودند: شناخت نفس. عرض كرد: اي رسول خدا! راه سازگاري با حق چگونه است؟ فرمودند: ناسازگاري با نفس. عرض كرد: اي رسول خدا! راه رسيدن به خشنودي حق چيست؟ فرمودند: ناخشنودي نفس. عرض كرد: اي رسول خدا! راه رسيدن به حق چيست؟ فرمودند: رهاكردن نفس. عرض كرد: اي رسول خدا! راه دست يافتن به طاعت خدا چگونه است؟ فرمودند: نافرماني نفس. عرض كرد: اي رسول خدا! راه رسيدن به ياد حق چيست؟ فرمودند: از ياد بردن نفس. عرض كرد: اي رسول خدا! راه نزديك شدن به حق چيست؟ فرمودند: دور شدن از نفس. عرض كرد: اي رسول خدا! راه انس گرفتن با حق چگونه است؟ فرمودند: رميدن از نفس. عرض كرد: اي رسول خدا! راه رميدن از نفس چيست؟ فرمودند: كمك جستن از حق در برابر نفس

با اين همه اهميت خودشناسي و خداشناسي، جاي آن را دارد كه از خود سؤال كنيم، به عنوان مدعيان بودن در مسير تكامل، چقدر معارف لازم را آموخته‌ايم؟ چقدر توفيق كسب معرفت نصيب ما شده است؟ آيا سرماية لازم(معارف) را جهت بودن در اين مسير فراهم كرده‌ايم؟ آيا جزء آنان هستيم كه دوست دارند در كودكي مي‌مردند و مستقيم و بدون زحمت به بهشت مي‌رفتند؟! يا جزء آنان هستيم كه دوست دارند بزرگ شوند تا بتواند به توفيق خداشناسي نائل گردند؟

Reference: Dr. Motaleb Barazandeh, Penetration in Metaphysical Mysteries, Navid publications, 1380

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 16:1  توسط غلا می پور  | 

Soul Travel (Introduction)

Dr Motaleb Barazandeh

شرايط لازم براي سفر روح - دکتر مطلب برازنده

مكان:

مكان بايد ساكت و آرام باشد. تمام مزاحمت‌هاي صوتي را حذف كنيد. راديو و تلويزيون را خاموش كنيد. تلفن را قطع نماييد. به ديگران در مورد تمرين خود توضيح داده، از آنها بخواهيد با سكوت خود، با شما همكاري كنند.

يك موزيك ملايم و بدون كلام پخش كنيد، تا مزاحمت‌هاي صوتي جزيي در آن گم شود. اين موزيك به آرامش شما نيز كمك مي‌كند و زمان تمرين شما را تنظيم مي‌نمايد. همچنين بعد از چند جلسه، شما با صداي موزيك شرطي مي‌شويد. اين باعث مي‌شود در تمرينات بعد راحت‌تر و سريع‌تر به نتيجه مطلوب برسيد و نتايج موفق‌تري كسب نماييد. در و پنجره‌ها را ببنديد تا مزاحمت‌هاي صوتي از بيرون وارد نشود. خود را براي پذيرش مزاحمت‌هاي صوتي ناگهاني آماده كنيد. بدين ترتيب كه به خود بگوييد: مزاحمت‌هاي صوتي ناگهاني و احتمالي براي من به راحتي قابل تحمل است.

مكان بهتر است كه نيمه تاريك و يا تاريك باشد. وجود نور، خود نوعي محرك و عامل مزاحم مي‌باشد. تمام لامپ‌ها را خاموش كنيد. پرده‌ها را كامل بكشيد و اجازه دهيد مكان تمرين در تاريكي فرو رود. اگر تاريكي كامل را نمي‌پسنديد، يك لامپ كم‌نور روشن كنيد و طوري قرار بگيريد كه نور آن مستقيم به چشمان شما نتابد. اگر اين لامپ كم‌نور به رنگ سبز يا آبي باشد بهتر است.

دماي محيط بايد متعادل و مطلوب باشد. اگر دماي محيط گرم يا سرد باشد، باعث اختلال در تمركز شما خواهد شد. هيچگونه بوي محرك، مهيج يا مزاحمي در محيط نباشد. البته برخي از انواع عطرها مي‌تواند تأثير مفيد داشته باشد. براي مثال روشن كردن عود مفيد است. اين سنت در هندوستان بسيار رايج است. ممكن است شما به صورت ذاتي از يك عطر خوشتان بيايد و بوي آن به شما آرامش بدهد. مي‌توانيد از اين عطر در هنگام تمرين استفاده كنيد. وجود بوهاي نامطبوع و مشمئز كننده مي‌تواند مضر باشد.

زمان:

بهترين زمان براي تمرين سحرگاه و يا اول صبح مي‌باشد، به شرط آنكه قبل از آن به اندازه كافي و لازم خوابيده و استراحت كرده باشيد. انجام تمرين‌ها، شب قبل از خواب مشروط بر آنكه خستگي مفرط در وجود شما نباشد نيز امكان‌پذير است. البته در صورت فراهم بودن ساير شرايط شما مي‌توانيد در هر زمان كه تمايل داشته باشيد تمرين كنيد. مدت زمان تمرين براي مبتديان به طور متوسط نيم ساعت مي‌باشد. البته چند دقيقه كم يا زياد شدن آن اشكالي ندارد. ولي تمرين‌هاي طولاني براي اينگونه افراد به هيچ عنوان توصيه نمي‌شود. نتيجه‌ي تمرين هر چه كه باشد (موفق يا ناموفق) نبايد زمان تمرين بيشتر از مقدار ذكر شده باشد.

وضعيت جسم:

جواهرات، ساعت و امثال آن را كه در تماس با پوست بدن هستند، از خود دور كنيد. وجود يا عدم وجود عينك روي چشمان شما بستگي به عادت و راحتي شما دارد، هر طور كه راحت هستيد همان طور عمل كنيد. لباس‌هاي تنگ و ضمخت را از تن خارج نموده، به جاي آن لباس راحت و گشاد بپوشيد، تا هيچگونه فشاري توسط لباس به جسم شما وارد نشود. نيازي به برهنه بودن نيست و بهتر است كه لباس و پوشش به همان صورت مذكور داشته باشيد.

بهتر است قبل از تمرين دوش بگيريد يا حداقل دست و پا و صورت خود را بشوييد. حتماً قبل از تمرين روده و مثانه خود را تخليه نماييد.

براي تمرين مي‌توانيد روي صندلي نشسته و يا روي زمين دراز بكشيد. اگر از حالت اول استفاده مي‌كنيد، يك مبل راحت و پشت بلند انتخاب كنيد. روي آن بنشينيد، كف هر دو پا را به طور كامل روي زمين بگذاريد و سر و گردن را بر روي پشتي صندلي رها كنيد؛ طوري كه سر معلق در هوا نباشد. در مجموع وضعيت بدن شما روي صندلي به گونه‌اي باشد كه در تمام بدن احساس راحتي كنيد و هيچ يك از عضلات تحت فشار و يا انقباض نباشد. در صورتي كه براي تمرين روي زمين دراز مي‌كشيد، حتماً يك زيرانداز نرم و مناسب (پتو يا تشك) پهن نماييد. روي تخت و خوشخواب نيز مي‌توانيد تمرين كنيد. استفاده يا عدم استفاده از بالش به خود شما بستگي دارد. هرطور كه راحت هستيد همان طور عمل كنيد. براي تمرين به روش خوابيده بايد به پشت دراز بكشيد، پاها را به اندازه عرض شانه‌ها باز نماييد، دست‌ها را با كمي فاصله در كنار بدن قرار دهيد.

در هنگام تمرين‌هاي فرافكني بهتر است كه چشم، بسته باشد. با بسته شدن چشم، ارتباط با دنياي فيزيكي قطع مي‌شود و مي‌توانيد تمركز بهتري داشته باشيد. انسان از طريق حواس پنج‌گانه ادراكات محيط فيزيكي را دريافت كرده، با اطراف ارتباط مي‌گيرد. بخش اعظم ارتباط ما با محيط اطراف از طريق چشم‌ها مي‌باشد. همچنين بيشترين تحريكات فيزيكي نيز از طريق حس بينايي وارد مي‌شود. پس با بستن چشم‌ها بخش عمده‌ي ارتباطهاي ما با عالم فيزيك قطع مي‌گردد و جلو ورود بسياري از تحريكات فيزيكي كه عامل مزاحم مي‌باشد، گرفته مي‌‌شود.

تنفس:

در شروع تمرينات انجام تنفس عميق و شكمي همراه با حضور آگاهي مي‌تواند بسيار مفيد باشد. اينگونه تنفس‌ها سريعاً انسان را به آرامش مي‌رساند. تنفس عميق شكمي طي چهار مرحله انجام مي‌شود. مرحله اول، دم عميق است كه طي آن با يك دم عميق، ريه را به‌طور كامل پر از هوا مي‌كنيد. مرحله دوم، حبس و نگه‌داشتن هواي ورودي به منظور تبادل كامل اكسيژن و دي‌اكسيدكربن مي‌باشد. در صورتي كه هواي ورودي را چند لحظه در ريه حبس كنيد، از اكسيژن آن به طور كامل و بهينه استفاده مي‌شود. مرحله سوم، بازدم عميق است كه طي آن تمام هواي ريه تا آنجا كه مقدور باشد، تخليه مي‌گردد. البته تخليه‌ي كامل ريه از لحاظ فيزيولوژيك امكان‌پذير نمي‌باشد. در مرحله چهارم، چند لحظه به ريه استراحت ‌دهيد و سپس تنفس بعدي آغاز شود. در حالت معمولي عموماً نفس كشيدنهاي انسان سطحي مي‌باشد، در نتيجه هواي قابل توجهي وارد ريه نمي‌شود. از آنجا كه همان مقدار كم هواي ورودي نيز سريعاً تخليه مي‌گردد، اكسيژن موجود در آن به طور كامل مورد استفاده قرار نمي‌گيرد.

تنفس‌هاي عميق شكمي به شرط همراه بودن با حضور آگاهي اثرات آرامش‌بخش خواهد داشت. بدين ترتيب كه در هنگام تنفس عميق بايد آگاهي، توجه و حضور ذهن بر يكي از اين موارد باشد: عمل دم و بازدم (هواي ورودي و خروجي)، داخل حفره‌هاي بيني، نوك بيني، پيشاني (چشم سوم) ، پشت حلق (زير مغز)، پنج تا هشت سانتي‌متر زير ناف (روي شكم) و شمارش دم و بازدم.

حضور آگاهي بر عمل تنفس علاوه بر آرام كردن بدن باعث سكون بخشيدن به ذهن، ايجاد حالت دروني مناسب و افزايش كارايي تمرين‌ها مي‌گردد. نفس‌هاي عميق باعث افـزايش انرژي بدن، افـزايش سطح سلامت، تمدد اعصاب، تسلـط بر افكار و احساسات، بالا رفتن قدرت تمركز و ايجاد نيروي روحي مي‌گردد. براي استفاده بهتر از نيروي تنفس و آرامش حاصل از آن مي‌توانيد همزمان با نفس‌هاي عميق يك توده‌ي ابرمانند انرژي‌زا و نوراني را در چند سانتي‌متري صورت خود مجسم كنيد و با هر عمل دم بخشي از آن را وارد وجودتان كنيد. اين تجسم نيز بسيار آرام‌بخش خواهد بود و سبب رهايي شما خواهد شد.

رها‌سازي جسم:

رها سازي جسم به معناي ايجاد انبساط در عضله‌ها و رها شدن آنها از انقباض‌ها و تنش‌ها مي‌باشد. براي اين منظور مي‌توانيد به ترتيب با بخش‌هاي مختلف بدن خود و عضله‌هاي مربوطه به آن بخش صحبت نموده، از آنها بخواهيد كه آرام شوند. شايد اين موضوع به نظر شما عجيب بيايد، ولي مطمئن باشيد كه سيستم عصبي، پيام شما را به آن بخش از بدن مي‌رساند و آن بخش آرام و رها مي‌شود. براي مثال مي‌توانيد بگوييد: كف پاي راست من! لطفاً آرام و رها باش.

روش ديگر براي رهاسازي اين است كه اول توجه خود را به پاها معطوف مي‌كنيد. اگر در اين اندام احساس گرفتگي، انقباض يا درد داريد، آن را با استفاده از قدرت تجسم به سمت زمين هدايت كرده و از كف پا به زمين منتقل نماييد. و بدين ترتيب آن را از خود دور كنيد. سپس توجه خود را به روي تنه (شكم، سينه، كمر و شانه‌ها) برده، در صورتي كه گرفتگي، درد و انقباضي دارد، با قدرت تجسم آن را به سمت پاها هدايت كنيد و سپس به زمين منتقل نماييد. در مرحله بعد همين كار را با دست‌ها و در مرحله‌ي آخر با سر و گردن انجام دهيد. بدين ترتيب تمام گرفتگي‌ها، انقباض‌ها، دردها، تنش‌ها و اضطراب‌ها از جسم شما به زمين منتقل مي‌گردد؛ زمين ظرفيت بالايي براي دريافت و هضم اين موارد دارد.

روش ديگر براي رهاسازي جسم حضور و حركت آگاهي در بخش‌هاي مختلف جسم مي‌باشد. صرف اين عمل باعث رهاسازي بدن مي‌گردد. در اين روش، وقتي آگاهي بر يك بخش از بدن متمركز مي‌شود به ساير بخش‌ها توجهي ندارد. براي مثال توجه خود را بر كف پاها متمركز كرده، براي چند لحظه آگاهي خود را در اين بخش نگه‌ داريد. در اين حالت به ساير بخش‌هاي بدن توجهي نداشته باشيد. اين عمل باعث احساس آرامش در كف پا مي‌شود. سپس آگاهي و توجه را به روي پا ببريد و چند لحظه نگه ‌داريد. در اين حالت نيز از ساير بخش‌هاي بدن غافل ‌باشيد و بدين ترتيب در روي پا نيز احساس آرامش كنيد. همين كار را به ترتيب با تمام بدن تا فرق سر انجام دهيد تا تمام بدن ريلكس و رها گردد.

رهاسازي ذهن:

رهاسازي ذهن، پس از رهاسازي جسم صورت مي‌گيرد. براي اين منظور ابتدا تمام ورودي‌هاي ذهن را باز گذاريد و اجازه دهيد تا تمام افكار وارد شوند. در اين حالت پس از چند لحظه اين افكار خودشان ذهن را ترك خواهند كرد و شما نيز آنها را بدرقه كنيد. اگر ورودي‌هاي ذهن را ببنديد و بخواهيد با تلاش جلوي ورود افكار را بگيريد، نتيجه معكوس مي‌دهد. چون فشار زياد افكار پشت درهاي بسته‌ي ذهن سبب ايجاد مزاحمت و اختلال در رهاسازي ذهن و تمركز فكر مي‌گردد. در طول تمرين‌هاي اوليه، ذهن از مسير اصلي تمرين‌ها به كرات منحرف مي‌شود، ولي هر بار آن را با نرمي و لطافت بر موضوع تمرين باز گردانيد. هرگز براي اين كار از خشونت استفاده نكنيد.

شيوه‌ي ديگر براي رهاسازي ذهن يادآوري و يا تجسم يك منظره زيبا مي‌باشد. بدين ترتيب كه يكي از مناظر زيبايي را كه قبلاً ديده‌ايد در ذهن يادآوري ‌كنيد و يا با استفاده از قدرت تجسم خلاق تصوير يك منظره‌ي زيبا را در ذهن خود مجسم ‌كنيد. اين منظره مي‌تواند يك پارك، يك باغ، ساحل دريا، كوه، دشت، جنگل وباشد. در اين حالت تمام بخش‌هاي آن منظره را در ذهن خود ببينيد. رنگ‌هاي مختلف و اجزاي تصوير را به خوبي ببينيد. صداي آن محيط را بشنويد. بوي آن محيط را استشمام كنيد. با تمام وجود در آن محيط قرار ‌بگيريد و آن را احساس و ادراك كنيد. اجازه دهيد پرنده‌ي ذهن شما در اين محيط زيبا به پرواز درآيد و آرامش و رهايي را تجربه كند.

برای کسب اطلاعات لازم پیرامون شناخت روح به کتاب متافیزیک و شناخت روح، تآلیف مطلب برازنده، چاپ انتشارات نوید مراجعه نمادید.

Reference: Dr Motaleb Barazandeh, A Miscellany of Articles, Rasane Andishe, 1380

 

 

 

……………………………………………………………………………………..

 

 

Soul Travel (Technique 1)

Dr Motaleb Barazandeh

سفر روح (تكنيك اول) - دکتر مطلب برازنده

اين تكنيك از هفت مرحله تشكيل شده است كه با طي اين مراحل مي‌توانيد به فرافكني دست پيدا كنيد. البته انتظار حصول نتيجه در اولين جلسه‌ي تمرين، انتظار به جايي نمي‌باشد. هر چند كه ممكن است برخي افراد در جلسه اول نيز به موفقيت برسند. در هر حال موفقيت در تكنيكهاي فرافكني به (توجه، توجه، توجه) و (تمرين، تمرين، تمرين) نياز دارد. اين دو كلمه (توجه و تمرين) توصيه تمام استادان متافيزيك به معرفت‌جويان مي‌باشد. با عنايت به اين موارد به شرح تكنيك مي‌پردازيم.

مرحله‌ي اول:

با رعايت موارد يك تا شش از بحث قبل و براساس دستورات ارائه شده در آن با همان نظم و ترتيب جسم و ذهنتان را رها كنيد. رها سازي جسم و ذهن براساس نظر بيشتر استادان و به استناد تجربيات مؤلف كتاب، اولين و مهمترين قدم در تمرينات فرافكني است.

مرحله‌ي دوم:

در اين مرحله بايد به حالت خلسه‌ي مثبت فرو رويد. خلسه يك حالت بين خواب و بيداري مي‌‌باشد. به عبارت ديگر يك حالت شبه خواب است كه در آن حركات ارادي بدن متوقف مي‌گردد. خلسه به دو نوع مثبت و منفي تقسيم مي‌شود. خلسه‌ي منفي با آشفتگي، اضطراب، تند و سطحي شدن تنفس، افزايش ضربان قلب، كاهش بزاق دهان و انقباض مثانه همراه است. اين نوع خلسه به دنبال ترس، شوك، رؤيت صحنه‌هاي دلخراش، دعوا و نزاع و خستگي و بي‌خوابي مفرط به‌وجود مي‌آيد. خلسه‌ي مثبت با آرامش، رهايي، راحتي، نفس‌هاي عميق و شمرده، ضربان قلب آرام، و طبيعي بودن ساير فعاليت‌هاي بدن همراه است. اين نوع خلسه با رعايت موارد يك تا شش فصل گذشته و انجام يكي از شيوه‌هاي زير حاصل مي‌شود.

يك راه رسيدن به خلسه اين است كه ساعد دست را به سمت بالا نگاه داريد. درحاليكه بازو روي زمين يا تخت مي‌باشد. دست شما رها شده، آرام آرام به سمت تخت يا زمين فرو مي‌افتد. در همين حال شما به يك حالت شبه خواب فرو مي‌رويد. در همين حال مي‌توانيد به خود تلقين كنيد كه: «من احساس آرامش و راحتي مي‌كنمجسم و ذهن من كاملاً رها شده استدست من آرام آرام رها شده فرو مي‌افتددر همين حال من به حالت خلسه فرو مي‌روم خلسه‌ي مـن يك خلسه‌ي مثبت است… ».

روش ديگر براي فرو رفتن در خلسه شمارش اعداد به صورت معكوس مي‌باشد. براي اين منظور شروع به شمارش معكوس از شماره صد كنيد. در اين حال به خود تلقين كنيد كه: «من احساس آرامش و راحتي مي‌كنمجسم و ذهن من كاملاً رها شده استاز شماره صد معكوس مي‌شمارم تا به عدد يك برسمبا هر شمارش معكوس به حالت خلسه فرو مي‌روم خلسه‌ي من يك خلسه‌ي مثبت است… .» به ياد داشته باشيد كه براي شمارش معكوس اعداد، دقت زياد به خرج ندهيد. اگر احتمالاً شمارش، اشتباه يا جابه‌جا شود اشكالي ندارد. همچنين لزومي ندارد كه شمارش را تا عدد يك ادامه دهيد. اگر در اواسط شمارش و يا در هر جاي ديگر آن به حالت خلسه فرو رفتيد، شمارش مي‌تواند متوقف گردد.

يك روش ديگر براي حصول خلسه تجسم گوي بلورين است. براي اين منظور يك گوي سفيد را مجسم كنيد كه در فضاي بالاي سرتان معلق است. در ذهنتان روي گوي سفيد تمركز بگيريد و به خودتان بگوييدمن شماره 3 را روي گوي بلورين مي‌نويسم، آنرا مي‌بينم و به خلسه فرو مي‌روم. سپس به جاي آن عدد 2 را مي‌نويسم و به آن نگاه مي‌كنم و خلسه‌ام عميق‌تر مي‌شود. در آخر عدد يك را مي‌نويسم و به آن نگاه مي‌كنم تا خلسه‌ام كاملاً عميق شودحال اين كار را انجام دهيد. اعداد را به هر رنگي كه بخواهيد مي‌توانيد روي گوي بلور بنويسيد. با اين كار آرامش و رهايي شما عميق و عميق‌تر مي‌شود. براي عميق‌تر شدن خلسه مي‌توانيد همين كار را دوباره تكرار كنيد.

مرحله‌ي سوم:

در اين مرحله بايد كالبد فيزيكي و حواس پنج‌گانه‌ي خود را فراموش كنيد. براي رسيدن به اين منظور بايد آرامش و خلسه‌ي شما عميق‌تر گردد. براي اين كار مي‌توانيد درحاليكه چشمانتـان بسته است به‌صورت مستقيم به فضاي تاريـك پشت پلك چشمانتان نگاه كنيد. يك فضاي تاريك و خالي مي‌بينيد. در اين فضا مستقيم به سمت جلو برويد. در اين حال ممكن است الگوها و حالت‌هاي مختلفي از نور را ببينيد. از كنار آنها بگذريد و همچنان به سمت جلو برويد. در اين حال كالبد فيزيكي خود را از ياد خواهيد برد و ديگر آن را احساس نمي‌كنيد. حواس پنج‌گانه شما مسدود شده، ديگر محرك‌هاي مختلف را دريافت نمي‌كنيد. شما در يك خلاء قرار گرفته‌ايد كه فقط محرك‌هاي فكري براي شما قابل دريافت است. شما براي فرافكني آماده هستيد.

مرحله‌ي چهارم:

به حالت ارتعاش و لرزش وارد شويد. اين حالت ارتعاش مهمترين و همچنين مبهم‌ترين بخش تكنيك مي‌باشد. بسياري از آنهايي كه تمرين‌هاي فرافكني را انجام مي‌دهند ارتعاش و لرزش را در اولين تجربه فرافكني خوب به‌ياد مي‌آورند.

ارتعاش‌ها مي‌تواند شبيه تجربه‌ي برق گرفتگي با ولتاژ كم در زمان كوتاه باشد. اين ارتعاش‌ها به دليل تلاش كالبد اختري براي ترك كالبد فيزيكي مي‌باشد.

به خودتان تلقين‌هاي ذهني بدهيد كه كالبد اختريتان در حال بلند شدن و بالا آمدن است. اين تلقين‌ها را تكرار كنيد. بيان تلقين‌ها مي‌تواند به زبان و يا به دل و در ذهن باشد. به‌‌‌‌‌طور كلي براي تلقين‌ها از جملات كوتاه مختصر و مفيد استفاده كنيد. براي مثال مي‌توانيد به خودتان بگوييد: «كالبد اختري من در حال ارتعاش استكالبد اختري من در حال جدا شدن از كالبد فيزيكي استكالبد اختري من جدا شده و به سمت بالا مي‌‌رود… ».

يك نقطه به فاصله 30 سانتيمتر در بالاي پيشاني‌تان مجسم كنيد. سپس اين نقطه را به‌صورت ذهني به فاصله 180 سانتيمتري ببريد. نقطه مورد نظر را به اندازه 90 درجه بچرخانيد و بالا ببريد. اين كار را با ترسيم يك خط، موازي محور بدن در بالاي سر انجام دهيد. روي آن نقطه تمركز كنيد. ارتعاشات خود را از سر خارج كنيد و به آن نقطه ببريد و دوباره از آن نقطه به سر برگردانيد. اگر نمي‌توانيد اين كار را انجام دهيد حداقل در ذهنتان مجسم كنيد كه اين كار را انجام مي‌دهيد. به‌زودي و با تكرار تمرين به‌راحتي اين كار براي شما قابل انجام مي‌گردد. اين تمرين شما را براي فرافكني آماده مي‌كند.

مرحله‌ي پنجم:

ياد بگيريد كه اين حالت ارتعاش را كنترل كنيد. براي اين منظور تمام ارتعاشات را از سراسر بدن جمع كنيد و در سر متمركز نماييد. آنگاه اين ارتعاشات را به‌صورت يك موج از سر به سمت پاها ببريد. براي افزايش تأثير اين تمرين بر روي ارتعاش‌ها تمركز گرفته، در ذهنتان آن را تقويت كنيد. حال يك موج ارتعاش قوي را از سر به سمت پا هدايت كنيد و دوباره آن را به سر باز گردانيد. آنقدر تمرين كنيد تا اين امواج به‌راحتي تحت كنترل شما قرار گيرد. زماني كه شما توانستيد اين كنترل را به‌دست آوريد، براي خروج روح از بدن آماده مي‌باشيد.

مرحله‌ي ششم:

فرافكني را با يك جدايي نسبي شروع كنيد. كليد اين كار كنترل افكار است. ذهنتان را به‌طور كامل روي برنامه‌ي خروج از بدن متمركز كنيد و اجازه ندهيد كه اين فكر از ذهنتان بيرون رود. سرگرداني افكار ممكن است باعث از دست رفتن اين حالت كنترل گردد.

ارتعاش‌هاي شما قوي‌تر مي‌شود. تجربه‌ي خروج از بدن را با جدا كردن يك دست يا يك پا از كالبد اثيري شروع كنيد. براي مثال احساس كنيد كه يك دست از كالبد اثيري شما از كالبد فيزيكي جدا شده و ديوار نزديك شما را لمس مي‌كند. دست را از وسط ديوار عبور داده سپس آن را به سمت عقب بكشيد و به موقعيت فيزيكي خود برگردانيد. همين تمرين را با دست ديگر انجام داده، هدف ديگري را لمس كنيد.

مرحله‌ي هفتم:

در اين مرحله مي‌توانيد به‌طور كامل از بدن جدا شويد. براي اين كار يكي از روش‌هاي زير را مورد استفاده قرار دهيد.

روش اول: بيرون و بالا آمدن از بدن است. براي اين منظور مجسم كنيد كه وجود شما نوراني و روشن مي‌شود. در همين حـال ارتعاش‌هاي شمـا قوي‌تر مي‌گردد. حـال فكر كنيد، كه شنـاور شدن در فضا چقدر زيبـاست اين فكر را در ذهنتان حفظ كنيد و اجازه ندهيد كه فكر ديگري جايگزين آن شود. در اين حالت به‌شرط آنكه مراحل قبلي را با دقت پشت سر گذاشته باشيد، فرافكني خودبه‌خود اتفاق مي‌افتد.

روش دوم: چرخيدن و خروج از بدن است. بدين ترتيب كه وقتي به حالت ارتعاش رسيديد اراده كنيد كه در ذهن، بدنتان را بچرخانيد. درست مانند زماني كه در بستر خوابيده و مي‌چرخيد. دقت كنيد، چرخش بدن فقط در فكر به‌صورت تجسم ذهني انجام مي‌شود و كالبد فيزيكي هيچ‌گونه چرخش يا حركتي ندارد. سعي كنيد بدنتان را به‌صورت ذهني از بالا بچرخانيد؛ در اين حالت كالبد اختري شما واقعاً خواهد چرخيد و از كالبد فيزيكي جدا خواهد شد. در اين لحظه شما خارج از بدن خواهيد بود. خود را معلق در بالاي كالبد فيزيكي‌تان ببينيد.

شور، هيجان و شعف فراوان تمام وجود شما را خواهد گرفت. بر خود مسلط باشيد. براي چند دقيقه در اين تجربه‌ي خروج از بدن بمانيد و سپس به نرمي و لطافت به كالبد فيزيكي‌تان بازگرديد.

تلقين‌هايي پيرامون تأثيرات خوب و مثبت اين تجربه‌ي موفق به خود بدهيد. تلقين‌هايي نيز درباره سلامت، نشاط و شادابي به خود بدهيد، در نهايت تلقين‌هايي در باب تجارب زيبا و موفق آينده كه در انتظار شما است بگوييد. حال با سه نفس عميق از اين حالت خارج شده، به حالت طبيعي و معمولي باز گرديد. چشمان خود را باز كنيد، خداوند را شكر گفته و به زندگي لبخند بزنيد.

برای کسب اطلاعات لازم پیرامون شناخت روح به کتاب متافیزیک و شناخت روح، تآلیف مطلب برازنده، چاپ انتشارات نوید مراجعه نمادید.

Reference: Dr Motaleb Barazandeh, A Miscellany of Articles, Rasane Andishe, 1380

 

 

 

…………………………………………………………………….

Soul Travel (Technique 2)

Dr Motaleb Barazandeh

سفر روح (تكنيك دوم) - دکتر مطلب برازنده

در اين تكنيك قدرت تجسم بسيار مورد استفاده قرار خواهد گرفت و كمك فراواني خواهد نمود. تجسم عبارت است از خلق يك پديده در ذهن، كه به اعتقاد برخي از متافيزيسين‌ها به‌صورت همزمان در عالم ذهن نيز اتفاق مي‌افتد. ذهن بُعدي از ابعاد ماورائي وجود انسان مي‌باشد كه جايگاه آن در حد واسط كالبد فيزيكي و روح قرار گرفته است. به‌ياد داشته باشيد كه ذهن و مغز يكي نمي‌باشد، مغز بخش كوچك و مهمي از كالبد فيزيكي ما است كه درون جمجمه قرار گرفته است. به‌عبارت ديگر مي‌توان گفت ذهن از چند بخش تشكيل شده كه يك بخش آن مغز است. هرچند كه مغز و ذهن با يكديگر در ارتباط مي‌باشند ولي ماهيت آنها تفاوت دارد. مغز يك ارگان فيزيكي و ذهن يك بُعد متافيزيكي مي‌باشد. عالم ذهن يكي از عوالم هفت‌گانه جهان هستي است، كه در ارتباط با ذهن تمام انسان‌ها مي‌باشد. همان طور كه كالبد فيزيكي انسان در عالم فيزيكي زندگي مي‌كند و در انطباق با آن مي‌باشد، بُعد ذهن نيز در عالم ذهن سير مي‌كند و در انطباق با آن است.

تجسم داراي يك نيرو و قدرت فوق‌العاده‌اي است كه مي‌تواند اثرات بسيار زيادي داشته باشد. بايد تجسم را شناخت و در جهات مثبت و براي تكامل و تعالي علمي و روحي از آن بهره گرفت. برخي از روانشناسان و متافيزيسين‌ها اعتقاد دارند كه وقتي انسان چيزي را در ذهن تجسم كند و بر آن تمركز بگيرد و آن تصوير ذهني را حفظ كند، آن چيز در عالم فيزيك نيز به‌وقوع خواهد پيوست. البته براي اين منظور حفظ مدت طولاني تصوير ذهني و يا تكرار آن به دفعات متعدد لازم است. براي مثال هر آنچه را كه ما درباره‌ي خودمان تفكر و تجسم نماييم و بر آن اصرار داشته باشيم در عالم فيزيكي به وقوع مي‌پيوندد. اين حالت در مورد ديگران نيز مصداق دارد. بدين معني كه هر آنچه كه براي ديگران تجسم كنيم همان خواهد شد. اين پديده به خصوص در والدين ديده مي‌شود كه مطالبي را درباره‌ي فرزندانشان تجسم مي‌كنند و به‌طور مرتب تكرار مي‌كنند و بر آن اصرار دارند، در نهايت نيز تجسم والدين درباره‌ي فرزندانشان عملي مي‌گردد. به همين دليل بزرگان گفته‌اند شما همان هستيد كه فكر مي‌كنيد. نبايد فراموش كرد كه تجسم با توهم متفاوت است. توهم يك وادي منفي است كه نه تنها مفيد نمي‌باشد، بلكه ممكن است تأثيرات سوء و منفي نيز داشته باشد. لذا بايد از پرداختن به توهم و سير در آن اجتناب نمود. همچنين پرداختن به تجسم نبايد به گونه‌اي باشد كه ما را از فعاليت‌هاي روزانه باز دارد. در واقع انسان بايد بخش محدود و معيني از وقت روزانه‌ي خود را صرف تجسم تصاوير ذهني مثبت براي خود و ديگران نمايد و مابقي وقت را به ساير امور مورد نياز بپردازد.

براي انجام اين تكنيك، مكان و زمان مناسب را انتخاب كنيد. به صورت مطلوب روي زمين يا تخت‌خواب دراز بكشيد. نفس عميق بكشيد. آگاهي خود را بر چشم سوم (مركز پيشاني‌) متمركز كنيد، جسم و ذهن خود را با شيوه‌ي مناسب رها كنيد. (اين مراحل در مباحث قبل به‌صورت كامل شرح داده شده است.)

پس از طي مراحل فوق به حالت خلسه فرو رويد. كالبد فيزيكي و حواس پنج‌گانه را به‌دست فراموشي بسپاريد. در وجود خود حالت ارتعاش و لرزش ايجاد كرده، آن را كنترل و هدايت كنيد. (اين مراحل به‌صورت كامل در تكنيك اول، مرحله‌ي اول تا پنجم به‌صورت مبسوط شرح داده شده است.)

حال مراحل مقدماتي را با موفقيت پشت سر گذاشته، آماده‌ي فرافكني مي‌باشيد. در اين مرحله درحالي‌كه جسم شما روي تخت يا زمين دراز كشيده، با سقف اتاق فاصله‌ي زيادي دارد، مجسم كنيد كه فاصله‌ي مابين «نوك بيني» شما و «سقف اتاق» كم مي‌شوداين تجسم را در ذهن تقويت كنيدفاصله باز هم كم مي‌شودهمچنان با تمام احساس در اين تجسم بمانيدفاصله كمتر مي‌شودتمركز خود را بر اين موضوع حفظ كنيدفاصله بسيار كمتر مي‌شوداحساس مي‌كنيد به سقف نزديك مي‌شويدبه زودي اين فاصله از بين خواهد رفتبه زودي با نوك بيني سقف را احساس خواهيد كردشادي و هيجان تمام وجود شما را خواهد گرفتشجاع باشيد و احساسات خود را كنترل كنيدبه‌ياد داشته باشيد كه اين كالبد اثيري شماست كه از كالبد فيزيكي خارج شده، به سقف اتاق نزديك شده است.

در ابتدا، اين كار در ذهن شما و با تجسم صورت مي‌گيرد؛ يعني همه چيز درون شما و با يك تصوير ذهني اتفاق مي‌افتد. با تمرين و تكرار، اين ذهنيت به عينيت تبديل مي‌گردد. به‌زودي شما آن را عملاً احساس و تجربه خواهيد كرد. اين پديده وجود خارجي دارد و شما آن را لمس خواهيد كرد. هنگام وقوع آن بر خود مسلط باشيد. وقايع جالب و شگفت‌انگيزي در انتظار شماست. از اين وقايع لذت ببريد و آزادي پرنده‌ي روح را از قفس تن، جشن بگيريد. اين يك نقطه‌ي عطف در زندگي شما مي‌باشد. خداوند كريم را براي اين نعمت شكر نماييد.

پس از اينكه با نوك بيني سقف اتاق را احساس كرديد، خوشحال و شادمان به كالبد فيزيكي خود باز گرديد. براي بازگشت كافي است كه اراده كنيد و بخواهيد اين اتفاق بيفتد. بلافاصله ليز خورده، وارد كالبد فيزيكي مي‌گرديد. شما در كالبد فيزيكي هستيد. براي اينكه پايان و فرود خوبي داشته باشيد قبل از بازگشت به خود بگوييد: «مي‌خواهم به اين تمرين پايان دهم و از اين حالت خارج شومتا لحظاتي ديگر با سه نفس عميق چشمانم را باز مي‌كنم و به‌حالت عادي و طبيعي برمي‌گردمامروز من يك تمرين خوب و زيبا را تجربه كردمياد و خاطره‌ي اين تجربه‌ي رؤيايي براي هميشه با من خواهد مانددر تمرين‌هاي آتي سريع‌تر و آسان‌تر به نتيجه مي‌رسمنتايج تمرين‌هاي بعدي جالب‌تر و دل‌انگيزتر خواهد بودتجربه‌ي بسيار موفقي در انتظار من استدرحاليكه خوشحال، شاداب، سلامت و پر‌انرژي هستم با سه نفس عميق چشمانم را باز مي‌كنم… .» حال با سه نفس عميق چشمان خود را باز كنيد و به‌حالت طبيعي برگرديد. چند دقيقه طول مي‌كشد تا جسم شما كاملاً به‌حالت عادي باز گردد. لذا بلافاصله بلند نشويد و كمي تأمل نماييد. آرام آرام جسم خود را حركت دهيد تا كاملاً بيدار شويد.

با تكرار تمرين‌ها به‌طور قطع اين پديده را به‌طور كاملاً محسوس و ملموس تجربه خواهيد كرد. در تمرين‌هاي بعدي پس از جدا شدن از كالبد فيزيكي و رسيدن به سقف مي‌توانيد به سمت پايين نگاه كنيد و كالبد فيزيكي خود را بر روي تخت يا زمين ببينيد. با ديدن كالبد فيزيكي خودتان حيرت زده خواهيد شد. شايد هم دچار دوگانگي شويد. شجاع باشيد و هيجانهاي خود را كنترل كنيد. در تمرين‌هاي ديگر مي‌توانيد پس از طي مراحل فوق و جدا شدن از بدن، در فضاي اتاق چرخي بزنيد و به هر كجاي آن كه مي‌خواهيد برويد. به‌ياد داشته باشيد كه براي رفتن به مرحله‌ي بعدي بايد مرحله‌‌ي قبل را با موفقيت طي كنيد، اگر هنوز در يك مرحله موفق نشده‌ايد هرگز به سراغ مرحله‌ي بعد نرويد.

در جلسه‌هاي بعدي تمرين و پس از طي مراحل مذكور با موفقيت و جدا شدن از بدن مي‌توانيد از اتاق خارج شده، از ساير مكانهاي مجاور ديدن كنيد. براي خروج از اتاق نيازي نيست كه از در خارج شويد. شما مي‌توانيد در اين حالت به‌راحتي از ديوار عبور كنيد. چون شما در كالبد اثيري مي‌باشيد كه ماهيت آن غيرمادي است، براي اين منظور با دست خود امتحان كنيد. يك دست را به سمت ديوار ببريد، دست خود را از ديوار عبور دهيد. دست شما به نرمي و لطافت وارد ديوار مي‌شود و از آن عبور مي‌كند، درست مانند زماني كه دست فيزيكي‌تان را وارد آب مي‌كنيد. به همان راحتي كه جسم فيزيكي شما بدون هيچ مشكل و مقاومتي از بين هوا عبور مي‌كند، كالبد اثيري شما نيز از بين اجسام مادي عبور خواهد كرداز در يا ديوار اتاق خارج شويد. از اتاق‌هاي مجاور ديدن كنيد.

پس از موفقيت در مراحل فوق، در تمرين‌هاي جديد، با جدا شدن از كالبد فيزيكي به بيرون از محل زندگي خود برويد. به كوچه و خيابان‌هاي اطراف سر بزنيد. در شهر به گشت و گذار بپردازيد. فراموش نكنيد كالبد اثيري شما معلق در هوا حركت مي‌كند و نياز ندارد كه مانند كالبد فيزيكي روي زمين راه برود. هرچند كه اين كار را نيز مي‌تواند انجام دهد. از موفقيت‌هاي خود شادمان باشيد. به تمرين‌هاي خود ادامه دهيد. خالق خود را حمد و سپاس كنيد. به ياد داشته باشيد كه شما با اين توانايي‌هاي ظريف و پيچيده، يكي از ميليارد‌ها مخلوق خالقي بس بزرگ و عظيم مي‌باشيد.

با پشتكار، تكرار و تمرين به مرحله‌اي مي‌رسيد كه مي‌توانيد كالبد فيزيكي خود را بر روي تخت رها كرده، اين پوشش سخت و ضمخت را از خود جدا كنيد و مانند پرنده‌اي آزاد و سبك‌بال، ساعت‌ها در اين كره خاكي به سير و سياحت بپردازيد، به هر كجاي آن كه مي‌خواهيد سفر كنيد و با سير در طبيعت، بر معرفت خود نسبت به خداي عزوجل بيفزاييد.

برای کسب اطلاعات لازم پیرامون شناخت روح به کتاب متافیزیک و شناخت روح، تآلیف مطلب برازنده، چاپ انتشارات نوید مراجعه نمادید.

Reference: Dr Motaleb Barazandeh, A Miscellany of Articles, Rasane Andishe, 1380

 

 

……………………………………………………………………………

 

 

Soul Travel (Technique 3)

Dr Motaleb Barazandeh

سفر روح (تكنيك سوم) - دکتر مطلب برازنده

در اين تكنيك از آگاهي به‌عنوان محور اصلي تمرين استفاده مي‌شود. منظور از آگاهي در اينجا جمع نمودن تمام حواس بر يك سوژه‌ي خاص و داشتن حضور ذهن بر آن مي‌باشد. اين كار شبيه رهاسازي جسم با حركت آگاهي در بخش‌هاي مختلف بدن مي‌باشد كه در «بند پنجم شرايط لازم براي سفر روح» به آن اشاره شده است. قابل ذكر است، همان طور كه آگاهي‌مان را در جسم خودمان به حركت درمي‌آوريم، مي‌توانيم آن را بر سوژه‌هاي بيرون از جسم خودمان نيز متمركز كرده، يا در محيط بيروني به حركت درآوريم.

فرافكني و سفر به بيرون از جسم، هم به‌صورت فردي و هم به‌صورت جمعي قابل انجام است. در مباحث قبل نمونه‌هايي از تكنيك‌هاي بسيار مؤثر فردي ارائه گرديد. در اين بحث قصد ارائه يك تكنيك جمعي و گروهي داريم. براي اين منظور لازم است يك گروه هفت نفره تشكيل دهيد، البته تعداد افراد مي‌تواند بيشتر و يا كمتر از اين مقدار نيز باشد. افراد گروه بايد همگون و از جنبه‌هاي مختلف احساسي و عاطفي به يكديگر شبيه و نزديك باشند. همه‌ي افراد بايد علاقمند و مشتاق براي فرافكني باشند و افراد مخالف با اين پديده نبايد در اين گروه قرار بگيرند. اينگونه افراد با انرژي‌هاي منفي خود كه حاصل مخالفت‌ها و ناباوري‌هاي فكري‌شان مي‌باشد، ايجاد اختلال در تمرين مي‌كنند. همچنين باعث كاهش ميزان موفقيت ساير افراد نيز مي‌گردند.

براي انجام اين تمرين، به تعداد افراد گروه مبل راحتي فراهم نماييد. وضعيت مبل‌ها بايد به گونه‌اي باشد كه به‌راحتي سر، گردن و پشت خود را بر پشتي آن رها كنيد و بدون هيچ‌گونه انقباض و فشاري بتوانيد براي مدت طولاني به‌راحتي روي آن بنشينيد و خود را رها كنيد. مبل‌ها را به‌صورت يك دايره منظم كنار هم قرار دهيد، مبل‌ها بايد در تماس با يكديگر باشند، به‌گونه‌اي كه بين هر مبل و مبل‌هاي دو طرف آن تماس فيزيكي برقرار باشد. پس از آرايش مبل‌ها به‌صورت دايره‌اي، بر روي آنها بنشينيد، به‌گونه‌اي كه كف هر دو پا كاملاً روي زمين قرار گيرد. لبه‌ي پاي راست بايد با لبه‌ي پاي فردي كه در سمت راست شما قرار گرفته در تماس باشد، همچنين لبه‌ي پاي چپ بايد با لبه‌ي پاي فردي كه در سمت چپ شما قرار گرفته در تماس باشد. بدين صورت در اين دايره پاي تمام افراد با همديگر در تماس فيزيكي قرار مي‌گيرد. دستان خود را نيز به همديگر وصل كنيد، به‌طوري كه تمام افراد حاضر در دايره با دست‌هايشان در تماس با هم باشند. بدين ترتيب يك تماس فيزيكي كامل از طريق دست‌ها و پاها بين تمام افراد برقرار مي‌شود.

بدون شك افراد حاضر در اين گروه همگي بايد مرد يا زن بوده، يا همه با هم محرم باشند. تشكيل اين حلقه يك امتياز بزرگ از ديدگاه متافيزيك به دنبال خواهد داشت. چون هاله‌هاي افراد در هم فرو رفته، در تماس با هم قرار مي‌گيرد، يك هاله‌ي حلقه‌اي واحد تشكيل مي‌شود. در نتيجه سطوح انرژي همه‌ي افراد حاضر در گروه يكسان مي‌شود. به‌عبارت ديگر تمام اين برنامه‌ها (تشكيل حلقه، تماس فيزيكي افراد و…) براي همسان و همتراز نمودن سطح انرژي افراد گروه مي‌باشد. اين پديده يك موضوع علمي با توجيهات قوي ماورائي مي‌باشد. با هم‌سطح شدن انرژي‌ها، امكان موفقيت افزايش پيدا مي‌كند. همچنين نتايج حاصل براي همه‌ي افراد تقريباً يكسان خواهد بود. به‌عبارت بهتر همه افراد به درجات بالايي از موفقيت به طور يكسان مي‌رسند. در صورت عدم انجام اين كار، به دليل اختلاف در سطوح انرژي افراد، ميزان موفقيت جمع كاهش پيدا مي‌كند، همچنين بازده‌ موفقيت بين افراد اختلاف زيادي خواهد داشت. تشكيل اين حلقه براساس همان توجيهات علمي و متافيزيك مذكور مي‌باشد و هيچ‌گونه ارتباطي با حلقه‌هاي تصوف ندارد.

پس از قرار گرفتن روي صندلي‌ها براساس همان اصول شش‌گانه (با در نظر گرفتن شرايط مكاني، زماني و وضعيت جسمي) تمرين‌هاي تنفسي، رهاسازي جسم و ذهن را به‌صورت گروهي انجام دهيد. در اين حالت بهتر است يك نفر در جمع به‌عنوان مسؤول، مراحل كار را با صداي بلند بيان كند تا همه همزمان با هم انجام دهند و پيش بروند. پس از طي نكات اصولي شش‌گانه و رها شدن جسم و ذهن به‌صورت زير عمل كنيد.

آگاهي خود را در ناحيه سر جمع كنيدتوجه خود را در چشم سوم متمركز كنيدبراي لحظاتي خود را درون چشم سوم احساس كنيدآگاهي شما همچنان در ناحيه سر متمركز استتوجه شما همچنان بر چشم سوم استآگاهي خود را به سمت فرق سر حركت دهيدآگاهي را از طريق چاكراي شماره‌ي هفت خارج كنيداين كار به‌راحتي قابل انجام استآگاهي خود را در فضاي بالاي سر معلق نگه داريدبه فضاي بالاي سر خود اشراف و آگاهي كامل داشته باشيدآگاهي را در راستاي محور سر تا سقف اتاق حركت دهيدآگاهي را در اين فضا به سمت بالا و پايين حركت دهيدآن را به گوشه‌ي مشخصي از اتاق ببريدآن را نزديك يك شيء خاص در اتاق ببريد… .

آگاهي شما به‌راحتي مي‌تواند در تمام فضاي اتاق حركت كند، حتي مي‌تواند فضاي اتاق را ترك كرده، در اتاق‌هاي مجاور به حركت درآيد. آگاهي شما مي‌تواند در فضاي بيرون ساختمان، در كوچه و خيابان نيز حركت نمايد. آگاهي را ابتدا در مكان‌هاي آشنا حركت دهيد؛ مكان‌هايي كه بارها ديده‌ايد و تداعي و تجسم آن براي شما آسان است. مي‌توانيد آگاهي خود را به سمت شهرهاي ديگر و يا حتي كشورهاي ديگر به پرواز درآوريد.

پس از موفقيت در مراحل فوق، آگاهي خود را به سمت آسمان ببريد و به ستارگان مختلف و سيارات متفاوت سر بزنيد. به‌ياد داشته باشيد جايگاه آگاهي شما در وراي ابعاد مكان و زمان است. پس براي انتقال از يك مكان به مكان ديگر (نزديك يا دور) به زمان با مفهوم فيزيكي نياز نداريد. با آگاهي خود در آسمان زيبا به سير آفاق مشغول هستيد و عظمت خالق يگانه را تحسين مي‌كنيد. يك احساس بسيار خوب، لذت‌بخش و شيرين در وجود شما جاري مي‌شود. احساس سبكي، رهايي و آزادي مي‌كنيد.

هر وقت كه بخواهيد مي‌توانيد اراده كنيد و به كالبد فيزيكي خود كه بر روي مبل در اتاق قرار دارد برگرديد. اين كار به آساني و با خواست شما در يك لحظه انجام مي‌شود. تلقينات مثبتي پيرامون نتايج موفق اين تمرين و موفقيت در تمرين‌هاي بعدي به خود بدهيد. از شماره يك تا پنج شمرده، با يك احساس خوب و مثبت چشمانتان را باز كنيد. به زندگي لبخند بزنيد، خداوند را شكر نماييد.

برای کسب اطلاعات لازم پیرامون شناخت روح به کتاب متافیزیک و شناخت روح، تآلیف مطلب برازنده، چاپ انتشارات نوید مراجعه نمادید.

Reference: Dr Motaleb Barazandeh, A Miscellany of Articles, Rasane Andishe, 1380

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 15:42  توسط غلا می پور  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 12:44  توسط غلا می پور  | 

Metaphysics

Dr Motaleb Barazandeh

متافیزیک - دکتر مطلب برازنده

مآخذ: کتاب متافیزیک و شناخت روح، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات نوید

متافيزيك به تعبير ابن‌سينا مجموعه‌اي از حكمت ماقبل‌الطبيعه و مابعدالطبيعه مي‌باشد، همچنين ابعاد فرافيزيكي و ماورائي انسان را نيز شامل مي‌شود، كه با حواس پنج‌گانه قابل احساس نمي‌باشد، ولي با شحواس برتر مي‌توان آن را شادراك كرد. به عبارت ديگر متافيزيك به مجموعه مقولات غير قابل ادراك با حواس ظاهري گفته مي‌شود. در برخي منابع، متافيزيك به معني "رفتن به ماوراي فيزيك" آمده است؛ فيزيك نيز عبارت است از پديده‌هايي كه با حواس پنج‌گانه در حالت عادي احساس مي‌شود، پس براي درك متافيزيك بايد از حواس برتر بهره گرفت.

قرارگرفتن در مسير متافيزيك، نقطه عطفي بوده كه اميد است به شناخت خود و معرفت خداوند عزّوجل منتهي گردد (انشاءالله)، كه اين امر مهـمّ (خداشناسي) نيز از جمله اهداف خلقت انسان به شمار مي‌رود (الله اعلم). همچنين مي‌توان اميد داشت كه آشنايي با متافيزيك، در رسيدن به ساير اهداف خلقت انسان (عبادت و آزمايش) مؤثر واقع گردد. متافيزيك مي‌تواند بعنوان ابزار و وسيله‌اي براي پيشرفت در امور تحصيلي، شغلي، خانوادگي و مورد استفاده قرار گيرد. برخي افراد نيز به دليل حـسّ ماجراجويي، كنجكاوي، حقيقت‌جويي و يا براي تفريح و سرگرمي به سراغ متافيزيك مي‌آيند؛ جوانان به دليل عطش زيادي كه براي دست‌يابي به ناشناخته‌ها دارند، مشتاق اين مقوله مي‌باشند. برخي بزرگان نيز از متافيزيك به‌عنوان يك نياز فطري ياد كرده‌اند.

امروزه در سراسر دنيا متافيزيك به‌عنوان يك رشته‌ي علمي دانشگاهي مورد توجـّه قرار گرفته است و در بسياري از دانشگاه‌هاي معتبر دنيا جايگاه ويژه‌اي را به خود اختصاص داده است، تا جايي كه دانشگاه‌ها و دانشكده‌هاي اختصاصي براي ارائه آموزش‌هاي كلاسيك و رسمي متافيزيك در مقاطع تحصيلي مختلف شكل گرفته است. برخي از اين مراكز تا مقطع تحصيلي دكتراي تخصصي دانشجو مي‌پذيرند. در همين راستا مي‌‌‌‌‌توان موارد زير را به‌عنوان نمونه ذكر كرد : دانشگاه بين‌المللي متافيزيك، دانشكده‌‌ي متافيزيك كي‌‌‌آرا، دانشكده‌ي مطالعات متافيزيك، دانشكده‌ي متافيزيك كامپوس، دانشكده‌ي خداشناسي متافيزيك. همچنين صدها مركز، مؤسسه، آزمايشگاه و مدرسه‌ي تخصصي در زمينه‌ي متافيزيك فعاليت دارند كه ذكر نام آنها در اينجا ممكن نيست.

امروزه در دنياي جديد و عصر علم و تكنولوژي، متافيزيك يكي از مسائل مورد توجه بسياري از افراد در سراسر جهان است. در ايران اسلامي نيز مشاهده مي‌شود كه افراد، بخصوص جوانان به آن توجه دارند، استقبال فراوان از كتاب‌هايي كه در اين زمينه منتشر مي‌شود و يا سمينارهايي كه در اين مقوله برگزار مي‌گردد، مبين آن است. همچنين استقبال قابل توجه از جلسات خصوصي كه در اين ارتباط تشكيل مي‌گردد، نيز تأييد كننده اين امر مهم مي‌باشد، حجم اطلاعات موجود بر روي شبكه جهاني اينترنت پيرامون متافيزيك و علوم مرتبط با آن نيز مبين ديگر اين مطلب مي‌باشد.

Reference: Dr Motaleb Barazandeh, Metaphysics and Soul recognition, Navid publications, 1384

 

.........................................................................................................................

 

An introduction to Metaphysics - 1

Dr Motaleb Barazandeh

انسان موجودي طبيعي و فرا طبيعي - دکتر مطلب برازنده

مآخذ: کتاب انتظار بشر از دين، تآلیف آيت‌الله جوادي آملي، مركز نشر اسراء

« انسان، موجودي مركب از حيثيت طبيعي و فراطبيعي است؛ حيثيت طبيعت او از خاك آغاز مي‌شود و مراحل تكامل را يكي پس از ديگري طي مي‌كند تا پيكري مستوي و كاملاً پرداخته، هستي مي‌يابد: (إنّي خالق بشراً من طين). اين حيثيت انسان، امري مادي و زمانمند است؛ بر خلاف حيثيت فراطبيعي انسان كه خارج از محدودة زمان و مكان است كه از آن به روح الهي ياد مي‌شود: (فإذا سوّيته و نفخت فيه من روحي). اصل انسان، همان روح الهي اوست و بدن، فرع و پيرو روح است.

گرچه شناخت حيثيت طبيعي انسان، خالي از صعوبت نيست، اما شناخت فراطبيعت او به مراتبْ مشكل‌تر است؛ زيرا حيثيت فراطبيعي او مجرّد و منزّه از خصوصيات طبيعي و مادي است. به ديگر سخن، روح و جسمْ همتاي هم نيستند؛ بلكه روحْ ثَقَل اكبر و بدنْ ثَقَل اصغر خداوند است و به اعتباري مي‌توان گفت: بدن، ثقل اصغر نيز نخواهد بود؛ بلكه بدن قشر است و روح لب: أصل الإنسان لبّه؛ اصل و حقيقت انسان، جان ملكوتي اوست؛ و چون شناخت روح انسان دشوار است، شناخت نيازهاي او و معرفت بيماري‌ها و درمان آن‌ها نيز دشوار خواهد بود.

برخي از صاحب‌نظران، انسان را در محور حس و طبيعت محدود مي‌كنند و فقط در اين جهت به شناخت و ارزيابي او مي‌پردازند؛ اما بايد توجه داشت كه شناخت انسان به اين‌گونه، همانند شناخت درختْ منهاي معرفت ريشه اوست؛ همان‌سان كه شناخت كامل درخت، به شناخت شاخه‌ها و ريشه‌هاي اوست و بدون معرفت ريشه، شناخت كامل درختْ ممكن نيست، شناخت كامل انسان نيز به حيثيت فراطبيعي و طبيعي اوست و محدود كردن انسان در حيثيت طبيعي و شناخت او در اين جهت، شناخت حقيقت انسان نيست. شناخت حقيقت انسان به شناخت روح الهي اوست و شناخت اصل اوست كه انسان‌پژوه را به شناخت نيازهاي ويژه و حقيقي انسان توجه مي‌دهد؛ ليكن تنها مبدئي كه انسان را اين‌سان مي‌شناسد و مي‌شناساند، خالق انسان است؛ چنان كه تأمين نيازهاي او را خالق و آفريدگارش كه به حقيقت او توجه دارد، به عهده دارد

Reference: Dr Motaleb Barazandeh, Metaphysics and Soul recognition, Navid publications, 1384

 

..................................................................................................

 

An introduction to Metaphysics - 2

Dr Motaleb Barazandeh

کلامی از حضرت امام - دکتر مطلب برازنده

مآخذ: کتاب دعا و توسل، تآلیف آيت‌الله سید علی محمد دستغیب، انتشارات فلاح

ائمه طاهرين بسياري از مسائل را با لسان ادعيه بيان فرموده‌اند. لسان ادعيه با لسان‌هاي ديگري كه آن بزرگواران داشته‌اند و احكام را بيان مي‌فرمودند خيلي فرق دارد؛ اكثر مسائل روحاني، مسائل ماوراء طبيعت و آنچه مربوط به معرفت الله است، با لسان ادعيه بيان فرموده‌اند. ولي ما ادعيه را تا به آخر مي‌خوانيم و متأسفانه به اين معاني توجه نداريم ...

از بيانات حضرت امام خميني (ره)

Reference: Dr Motaleb Barazandeh, Metaphysics and Soul recognition, Navid publications, 1384

 

.................................................................................................................

 

What is Metaphysics ?

Dr Motaleb Barazandeh

متافیزیک چیست - دکتر مطلب برازنده

مآخذ: کتاب متافیزیک و شناخت روح، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات نوید

متافيزيك از ريشه‌ي «متافيزيكاس» كه يك كلمه‌ي يوناني مي‌باشد، گرفته شده است. كلمـه‌ي متافيزيكـاس از دو بخش «متا» به‌‌معناي «تغيير» و «فيزيكاس» به‌معنـاي طبيعت تشـكيل شده‌است. برخي نيز متافيزيك را از ريشه‌ي يوناني «متاتافوسيكا» دانسته‌اند كه با حذف حرف اضافه «تا» و تبديل «فوسيكا» به «فيزيك» به‌صورت متافيزيك درآمده است.

در حال حاضر لغت متافيزيك از پيشوند «متا» به‌معناي وراء، فرا، ماوراء، بعد و پشـت و كلمـه‌ي «فيزيـك» به‌معنـاي طبيعـت تشـكيل شده است. منظور از طبيعت، دنيايي است كه در حال حاضر، در آن زندگي كرده، آن را احسـاس و ادراك مي‌نماييم. پس متافيزيك به‌معناي ماوراءالطبيعه، مابعد‌الطبيعه و يا فوق‌طبيعت است و شامل بخـش‌هـايي از جهان بي‌كران هستي و موجوداتي مي‌شود، كه از حوزه‌ي ادراك حـواس پنج‌گانه‌ي ظاهري ما خارج است.

بنا‌به گفته‌ي مورّخان، لفظ متافيزيك، نخست به‌صورت نامي براي يكي از كتاب‌هاي ارسطو به‌كار رفته بود، كه از نظر ترتيب بعد از كتاب «طبيعت» قرار داشته، از طرف مؤلف، نام و عنوان خاصي به آن داده نشده بود، كه بعدها به آن كتاب، عنوان «بعد از طبيعيات» داده شد. اين كتاب از مباحث كلّي وجود بحث مي‌كرده ‌است، مباحثي كه در علوم اسلامي به امور عامه معروف شده، بعضي از فلاسفه‌ي اسلامي، نام «ماقبل‌الطبيعه» را نيز براي آن مناسب دانسته‌اند.

در بعضي از منابع، متافيزيك نام مجموعه‌اي از مسائل عقلـي- نظـري اسـت، كه بخشـي از فلسـفه‌ي به اصـطلاح عـامّ را تشـكيل مي‌داده است. چنان‌كه امروز گاهي واژه‌ي فلسفه به آنها اختصاص داده مي‌شود و يكي از اصطلاحات جديد فلسفه مساوي با متافيزيك مي‌باشد، كه كوشش مي‌كند، تا طبيعت اساسي هر واقعيّتي، چه قابل رؤيـت و چه غير قابل رؤيت را درك كند.

«دانشكده‌ي متافيزيك كي‌آرا» در استراليا، متافيزيك را «رفتن به وراي مادّه» توصيف كرده است. «دانشكده‌ي مطالعات متافيزيك»، متافيزيك را علم «بودن» مي‌داند، همچنين معتقد است كه متافيزيك علم يا فلسفه‌اي است كه ذات، علل اوليّه و يا قوانين حاكم بر تمام مخلوقات را به‌طور سازمان يافته بررسي مي‌كند؛ بررسي حقيقت و ذات جهان نيز در همين مقوله قرار مي‌گيرد. در تعريف اين دانشكده، متافيزيك، رفتن به وراي حواسّ پنج‌گانه آمده است. همچنين آمده است كه متافيزيك راهي است كه زندگي را در سطوح روحي، رواني، ذهني و فيزيكي تشريح مي‌كند.

«دانشكده‌ي خداشناسي متافيزيكي» درآمريكا، بررسي «علل اوليه‌ي هستي و دانش» را متافيزيك مي‌داند. پژوهشگران اين دانشكده معتقدند، متافيزيك درصدد توضيح ذات «بودن» و مبداء و ساختار جهان است. همچنين متافيزيك اتّحاد ويژگي‌هاي روحي، ذهني و فيزيكي را مدّ نظر دارد.

دكتر لاكلان هايندز متافيزيك را شامل آنچه كه ماوراي طبيعت قابل ديد است، مي‌داند. به تعبير ابن‌سينا، متافيزيك مجموعه‌اي از حكمت ماقبل‌الطبيعه و مابعدالطبيعه است، كه ابعاد غير فيزيكي و ماورائي انسان را نيز شامل مي‌شود، كه با حواسّ معمولي قابل احساس نمي‌باشد، ولي با حواسّ برتر مي‌توان آن را ادراك كرد.

ارسطو معتقد است كه متافيزيك به انديشه در مورد «اكثر مسائل اساسي وجود» مي‌پردازد. حكيمان مسلمان نيز همين مفهوم را با تعـابير ديگري بيان داشته‌اند. آنان معتقدند كه موضوع متافيزيـك «وجود» است. ويليام جيمز، متافيزيك را جهد بليغ و سعي وافر در طريق تفكّر واضح مي‌داند. ريچارد تيلور در كتاب «مابعد‌الطبيعه» خود، متافيزيك را انديشيدن درباره‌ي اساسي‌ترين مسائل وجود بدون تحكّم بيان مي‌كند. برتراندراسل متافيزيك را كوشش براي شناختن كل عالم از راه تفكر مي‌داند.

در متون و منابع «دانشگاه بين‌المللي متافيزيـك»، «دانشـگاه اطلاعات متافيزيك»، «دانشگاه مطالعات ماورايي» و «دانشگاه ايالتي متافيزيك» نيز تعاريفي مشابه آنچه ذكر گرديد، از متافيزيك آمده است.

«انجمن جهاني متافيزيك»، «انجمن متافيزيك دنيا»، «جامعه‌ي بين‌المللي متافيزيك»، «انجمن تحقيقات متافيزيك»، «انجمن دكترهاي متافيزيك»، «آكادمي متافيزيك» و «آكادمي بين‌المللي آگاهي» نيز تعاريف مشابهي از متافيزيك ارائه كرده‌اند.

حكيمان مابعد‌الطبيعي از جمله افلاطون، فارابي، ملاصدرا، آگوستين، لايب‌نيتز و سايرين نيز تعاريف نزديك به مضامين فوق‌الذكر دارند. دكتر شالكو و دكتر باتلر نيز همين مفاهيم را با بيان ديگـري ابراز داشته‌اند. بسياري از استادان و پژوهشـگران معاصـر نيز بر همـين عقيده‌اند.

Reference: Dr Motaleb Barazandeh, Metaphysics and Soul recognition, Navid publications, 1384

 

..........................................................................................................

 

Metaphysics in Universities

Dr Motaleb Barazandeh

متافيزيك در دانشگاه‌ها - دکتر مطلب برازنده

مآخذ: کتاب متافیزیک و شناخت روح، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات نوید

امروزه در سراسر دنيا متافيزيك به‌عنوان يك رشته‌ي علمي دانشگاهي مورد توجّه قرار گرفته است و در پذيرش آن به‌غير از شكاكين متحجر، كسي به‌خود ترديد راه نمي‌دهد. متافيزيك در بسياري از دانشگاه‌هاي معتبر دنيا جايگاه ويژه‌اي را به‌خود اختصاص داده است. تا جايي كه دانشگاه‌ها و دانشكده‌هاي اختصاصي براي ارائه آموزش‌هاي كلاسيك و رسمي در مقاطع تحصيلي مختلف و انجام طرح‌هاي پژوهشي در زمينه متافيزيك شكل گرفته است. برخي از اين مراكز تا مقطع تحصيلي دكتراي تخصصي دانشجو مي‌پذيرند. در همين راستا مي‌توان موارد زير را به‌عنوان نمونه ذكر كرد:

دانشگاه بين‌المللي متافيزيك

دانشگاه اطلاعات متافيزيك

دانشگاه مطالعات ماورايي

دانشگاه ايالتي متافيزيك

دانشگاه شفا

دانشگاه ريكي

دانشكده‌ي متافيزيك كي‌آرا

دانشكده‌ي مطالعات متافيزيك

دانشكده‌ي خداشناسي متافيزيكي

مركز متافيزيك و ذهن در دانشگاه ليدز

مركز مطالعات متافيزيك در دانشگاه وانت‌لن

دپارتمان فلسفه و متافيزيك در دانشگاه والس

دپارتمان متافيزيك در دانشگاه ميسكانتونيك

دپارتمان فلسفه و متافيزيك در دانشگاه لينگنان

آزمايشگاه تحقيات متافيزيك در دانشگاه استانفورد

همچنين فعاليت‌هاي پژوهشي و برنامه‌هاي آموزشي متافيزيك در دانشگاه‌هاي بيل، تاسمانيا، بوستون، ماركوئت، ساسكاتچوان، تورنتو، ميامي، يوتا، پوزنان، پيترزبورگ، نوتردا، هاروارد، يال، كمبريج، گلاسگو، فلوريدا، وست ايندي، كولورادو، ادينبور، وارويك، لانكس، ساوتوسترن، مسكو، آكسفورد، شيكاگو، يونيورسال و ده‌ها دانشگاه ديگر جهان در حال اجرا مي‌باشد.

علاوه بر دانشگاه‌ها و دانشكده‌ها، آكادمي‌هاي زيادي نيز در سراسر جهان به فعاليت در زمينه‌ي متافيزيك مشغول مي‌باشند، از جمله:

آكادمي متافيزيك

آکادمی جهانی پاراسایکوزی

آكادمي بين‌المللي آگاهي

آكادمي هنرهاي شفا

آكادمي شفا و متافيزيك

آكادمي روانشناسي نجومي

متافيزيسين‌ها در كشورهاي مختلف براي قانونمند كردن و سازمان دادن به فعاليّت‌هاي متافيزيك جوامع و انجمن‌هاي زيادي را تأسيس و به ثبت رسانده‌اند از جمله:

انجمن جهاني متافيزيك

انجمن متافيزيك دنيا

انجمن تحقيقات متافيزيك

جامعه بين‌المللي متافيزيك

انجمن دكترهاي متافيزيك

مراكز و مدارس زيادي نيز در باب متافيزيك فعال مي‌باشند از جمله:

مركز مطالعات جايگزين

مركز متافيزيك سلطنتي

مدرسه متافيزيك

مدرسه متافيزيك كنتاكي

مدرسه متافيزيك كامپوس

مدرسه متافيزيك دالاس

مؤسسات مشغول به فعاليّت در علوم متافيزيك نيز بالغ بر صدها مؤسسه است كه مي‌توان موارد زير را فقط به‌عنوان نمونه ذكر كرد:

مؤسسه مطالعات پيشرفته متافيزيك

مؤسسه متافيزيك ملي

مؤسسه متافيزيك كاربردي

مؤسسه متافيزيك كوانتم

مؤسسه متافيزيك الكتريك پاورد

مؤسسه تحقيقات استانفورد

مؤسسـات فوق‌الذكر هرچند كه دانشـگاه و دانشـكده نيسـتند، ولي عظمت و گسـتردگي فعاليـّت برخي از آنها نه تنها كمتر از مراكز دانشگاهي نيست، كه در برخي موارد بيشتر نيز مي‌باشد، براي مثال مؤسسه تحقيقات استانفورد، آزمايشگاه‌هايي با مجهزترين و پيشـرفته‌ترين وسايل آزمايشـگاهي و همـكاري 2700 دانشـمند را در اختيار دارد. اين مؤسـسـه

مملو از برندگان جايزه‌ي نوبل و دانشمندان سرشناس است. در اين مؤسسه، آزمايشگاهي براي تحقيق در مورد متافيزيك از 30 سال پيش فعّال شده است. راسل تارگ و هارولدهال پاتوف از جمله متخصصين مشغول در اين آزمايشگاه مي‌باشند.

دانشگاه‌ها، دانشكده‌ها، آكادمي‌ها، انجمن‌ها، مراكز، دپارتمان‌ها، مدارس و مؤسسات ذكر شده، تنها بخشي از واحدهاي فعّال در زمينه‌ي متافيزيك مي‌باشند، كه مستقيماً با اسم و عنوان متافيزيك فعاليت مي‌كنند. در كنار واحدهاي مذكور، صدها مجموعه مشابه كه با عناوين مشابه و يا با عناوين مرتبط و يا تحت پوشش متافيزيك فعاليّت مي‌نمايند نيز وجود دارند. از جمله مراكزي كه با عناوين پاراسايكولوژي، پارابيولوژي، پارافيزيولوژي، پارا آناتومي، فلسفه، الهيات، آگاهي، اَبَرآگاهي، هاله‌شناسي، مدي‌تيشن، ادراكات فراحسي، روح شناسي، نجوم و ده‌ها عنوان مشابه ديگر در حال انجام فعاليّت‌هاي آموزشي، پژوهشي و خدماتي مي‌باشند.

Reference: Dr Motaleb Barazandeh, Metaphysics and Soul recognition, Navid publications, 1384

 

.....................................................................................................

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Metaphysics & history of Soul recognition

Dr Motaleb Barazandeh

تاريخچه‌ي علمي روح‌شناسي - دکتر مطلب برازنده

مآخذ: کتاب متافیزیک و شناخت روح، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات نوید

مثل مؤمن با بدنش، مانند گوهری است در صندوق، که چون گوهر خارج شود صندوق دور انداخته مي‌شود و صندوق از دور انداخته شدن خود ناراحت نيست.

حضرت امام صادق عليه السلام

كيفيت و چيستي روح، اثبات وجود روح، ارتباط با ارواح، فرافكني و سفر روح از جمله‌ي مباحث روح‌شناسي است، كه در طول تاريخ علم، توسط دانشمندان متعدّد مورد تحقيق، پژوهش و مطالعه قرار گرفتـه است. وجـود ايـن مقـولات به كرّات توسـط دانشـمندان تأييـد گرديده است. دكتر رئوف عبيد در كتاب « الانسان روح لاجسد » تاريخچه‌ي روح‌شناسي و توجه به روح را از نظر فراعنه، هندوها، يونان و روم، فيلسوفان مسيحي و فلاسفه‌ي اسلامي ارائه نموده است.

فلاسـفه و عرفـاي مسـلمان در اين زمينـه مطالعات و تحقيقات فراوان داشته‌اند و داراي نظرات بسيار ارزشمندي مي‌باشند. ابن‌سينا، ملاصدارا، شيخ مفيد، سهروردي، فارابي، مولوي، خواجه نصيرالدين طوسي، ابن عربي، ابن رشد، امام فخررازي، اقبال لاهوري، ملا احمد نراقي، حاج ملا هادي سبزواري، حضرت امام خميني(ره)، آيت‌الله حسن‌زاده آملي، علامه طباطبايي و حضرت آيت‌الله مكارم شيرازي از جمله دانشمندان صاحب نظر در اين بحث مي‌باشند.

در ادامه‌ي اين بحث به ذكـر اسامي عـدّه‌ي كمـي از دانشمندان خارجي كه پيرامون شناخت روح و ساير مسائل مربوط به آن كار علمي كرده‌اند مي‌پردازيم.

دي مورگان: رئيس جمعيت رياضي‌دانان انگلستان، نويسنده

ويليام كروكس: از مشهورترين دانشمندان شيمي، رئيس انجمن سلطنتي بريتانيا، نويسنده، عضو برجسته انجمن تحقيقات روحي

آلفرد روسل والاس: بزرگترين فيزيولوژيست انگلستان در عصر خود، دوست نزديك داروين، نويسنده

اليور لودج: از مشهورترين دانشمندان قرن بيستم، نويسنده

ويليام جيمز: پزشك، روانشناس، فيلسوف بزرگ، استاد فلسفه‌ي دانشگاه هاروارد، عضو انجمن تحقيقات روحي انگلستان، روح‌شناس، رئيس دانشگاه هاروارد

ويليام مك دوگال: نويسنده

ادوين فردريك باورز: استاد دانشگاه ميناپوليس، نويسنده

اكسون: استاد دانشگاه آكسفورد

كاميل فلاماريون: دانشمند ستاره‌شناس، رياضي‌دان معروف فرانسه، رئيس انجمن نجوم فرانسه، نويسنده

ويكتور هوگو: نويسنده معروف و دانشمند فرانسوي

سزار لمبروزو: يكي از مشهورترين دانشمندان جُرم‌شناسي، استاد بيماري‌هاي رواني در دانشگاه‌هاي ايتاليا، استاد پزشكي قانوني

آلن كارداك: پزشك، دانشمند علوم تربيتي، روح‌شناس معروف فرانسوي، مؤسس انجمن روحي فرانسه، نويسنده

لورد بالفور: سياستمدار مشهور انگليسي

كارل ويكلاند: عضو انجمن پزشكي شيكاگو، عضو انجمن پيشرفت دانش، نويسنده

پروفسور هايسلوپ: رئيـس انجـمن تحقيقات روحــي در آمريكا

ويليام بارت: از دانشمندان علوم طبيعي انگلستان، نويسنده

لرد رايلي: دانشـمند علـوم طـبيعي، اسـتاد دانشـگاه كمبريج، برنده جايزه نوبل

فردريك مايرز: دانشــمند روانشـناس، عضـو فعـّال انجمن بحث‌هاي روحي، نويسنده

ادموند گرني: از دانشمندان مشهور روانشناس، استاد هيپنوتيزم، نويسنده

دكتر آلكساندر كانُن: دانشمند و محقّق برجسته، نويسنده

دكتر آرتوركونان دويل: پزشـك، اديـب معـروف، نويسنده داستان‌هاي شرلوك هلمز و دكتر واتسن

اسقف استانتون موزس: از برجسته‌ترين مردان مذهبي، استاد دانشگاه لندن، رئيس اتحاديّه روح‌شناسان لندن، نويسنده

اسقف چارلز تويدل: رئيس اسقف‌هاي يوركشاير، نويسنده

بالزاك: فيلسوف بزرگ

دكتر گوستاو جلي: رئيـس انسـتيتوي بيـن‌المللي ماوراي روح، از بزرگترين محققان روح‌شناسي، نويسنده

پروفسور شارل ريشه: رئيس افتخاري انستيتوي بين‌المللي ماوراي روح، نويسنده، دانشمند فيزيولوژيست

ماري كوري: كاشف عنصرراديوم، دانشمند

زولنر: دانشمند ستاره‌شناس، نويسنده

هانس دريچ: روانشناس و زيست‌شناس معروف آلماني و استاد فلسفه در دانشگاه ليپزيك

شرنك فون نوتزينگ: پزشك، زيست‌شناس معروف مونيخي، نويسنده

دامون دي لاساگا: از دانشمندان علوم طبيعي در اسپانيا

فيثاغورس، سقراط، افلاطون، و ارسطو نيز از جمله دانشمندان صاحب نظر در اين رابطه مي‌باشند.

Reference: Dr Motaleb Barazandeh, Metaphysics and Soul recognition, Navid publications, 1384

 

……………………………………………………………

 

 

 

 

 

Metaphysics & Human recognition

Dr Motaleb Barazandeh

آشنايي با انسان - دکتر مطلب برازنده

مآخذ: کتاب متافیزیک و شناخت روح، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات نوید

انسان يك موجود بسيار پيچيده، نامحدود و عجيب است كه از بخش‌‌‌‌‌هاي مختلف تشكيل شده است. به اين كلام زيباي حضرت امام راحل توجه نماييد: « انسان يك موجود عجيبي است، در جمع طبقات موجودات و مخلوقات باري‌تعالي، هيچ موجودي مثل انسان نيست، اعجوبه‌اي است كه از او يك موجود الهي ملكوتي ساخته مي‌شود و يك موجود جهنمي شيطاني هم ساخته مي‌شود. موجودات ديگر اينطور نيستند.» (حضرت امام خميني ره). همچنين ايشان در « شرح چهل حديث» مي‌‌فرمايند: «بدان‌كه انسان، اعجوبه‌اي است داراي دو نشئه و دو عالم، نشئة ظاهرة ملكية دنيويه كه آن بدن اوست و نشئة باطنة غيبيّه ملكوتيّه كه از عالم ديگر است و نفس او كه از عالم غيب و ملكوت است، داراي مقامات و درجاتي است كه به‌‌طريق كلي گاهي تقسيم كرده‌اند آن را به هفت قسمت، و گاهي به چهار قسمت، و گاهي به سه قسمت، و گاهي به دو قسمت

ملا احمد نراقي- استاد شيخ مرتضي انصاري و از اكابر مجتهدين شيعه- در معراج السعاده مي‌نويسد: « اگر خواهي خود را بشناسي، بدان كه هر كس را از دو چيز آفريده‌اند، يكي اين بدن ظاهر كه آن را تن گويند... و يكي ديگر نفس است كه آن را روح و جان و عقل و دل نيز گويند. »

از يك ديدگاه كلّـي انسان از سه بخـش جسم، روان و روح تشـكيل شده است. جسـم فيـزيكي ابزار و وسيله‌اي است كه در مدّت كوتاه زيستن در عالم فيـزيكي در اختيـار است و امانتي بيش نيست. روان، بخش واسط جسم و روح است. روح، هسـته‌ي مركزي وجود انسان و جوهره‌ي اصلي او است و از حضـرت حق‌تعالي منشاء گرفته است و به سوي او نيز باز خواهد گشت. عدّه‌اي به اشـتباه روح و روان را يـكي مي‌دانند؛ حـتي در برخي از كتب فرهنـگ لغات نيز اين اشتباه ديده مي‌شود.

حضرت امام خميني- آن روح‌الله روحي فداه- مي‌فرمايند: «بدان كه نفس ناطقة انسانيه، حقيقتي است كه در عين وحدت و كمال بساطت، داراي نشئاتي است كه عمدة آن به طريق كلي، سه نشئه است: اول، نشئه ملكيّة دنياويّة ظاهره، كه مظهر آن حواس ظاهره، و قشر ادناي آن بدن مُلكيّه است. دوم، نشئه برزخيّة متوسطه، كه مظهر آن، حواس باطنه و بدن برزخي و قالب مثالي است. سوم، نشئه غيبيّة باطنيّه است كه مظهر آن، قلب و شئون قلبيّه است. شايد بيان زيباي حضرت امام در تشريح كلّي انسان به سه نشئه‌ي مذكور، اشاره به سه بخش جسم، روان و روح باشد.

عده‌اي از علماء، دانشمندان و متافيزيسين‌ها نيز با يـك ديد عميق‌تر به انسان نگاه كرده، او را به هفـت‌ بخـش يا هفـت كالبـد تقسيم مي‌كنند. كالبدهاي هفت‌گانه‌ي انسان، در فرهنگ‌هـا و اديـان مختلف، با اسامي متفاوتي معرفي شده است. متافيزيسين‌ها آن را بدين صورت معرفي مي‌كنند: كالبد فيزيكي، كالبد اثيري، كالبد علّي، كالبـد ذهني، كالبد روحي، كالبد آسماني و كالبد الهي.

جناب مولانا به چهار بخش از اين بخـش‌ها اشـاره مي‌كند، كــه اوّلين آن را جسم و چهارمين را دل معرفي مي‌نمايد:

جسم ساية ساية ساية دل است جسم كي اندر خود پاية دل است

آن بيدار شده‌ي دست بت ميكده كه ياد ميكده بي‌قرارش كرده بود-آن كه دل و قلب و ضمير آرام، مطمئن و اميدوار خود را از ما برگرفت و به سوي جايگاه ابدي پرواز كرد- مي‌فرمايند: «… چنانچه اين لباس صوري ساتر لباسِ بدن مُلكي است، خود بدن ساتر بدن برزخي، و بدن برزخي الان موجود است ولي در ستر و حجاب بدن دنيايي است و اين بدن ساتر اوست، و بدن برزخي ساتر و لباس و حجاب نفس است، و آن ساتر قلب و قلب ساتر روح است، روح ساتر سرّ است، و آن ساتر لطيفةخفّيه استپس حضـرت امام خمـيني(ره)، نيز كـالبدهاي هفت‌گانه‌‌ي انسـان را با نـام‌هاي بدن مُلكي (بدن دنيايي)، بدن برزخي، نفس، قلب، روح، سرّ و لطيفة خفيّه معرفي مي‌نمايند.

حاج‌ملا هادي سبزواري بخش‌هاي هفتگانه انسان را در حاشية اسفار به اين ترتيب شمرده است: نفس، قلب، عقل، روح، سرّ، خفي، اخفي. مرحوم شاه‌‌آبادي در كتاب « الانسان و الفطره » مرتبة عقل را پيش از قلب مي‌‌داند. ولي صدرالمتالهين چنين شمارش كرده است: طبع، نفس، قلب، عقل، روح، سرّ، خفي. و مرتبة اخفي را نياورده و طبع را افزوده است.

ناگفته پيدا اسـت كه تفاوت در اسـامـي اهميّتـي نـدارد، بلكـه آنچه مهمّ است، اتفاق‌نظر بر وجود هفت بخش يا هفت كالبد براي انسان است. همچنين قابل ذكر است كه تشريح اين هفت بخش از نظر پاراآناتومي و پارافيزيولوژي، يك كار فني و تخصصي است كه در اين مجال نمي‌گنجد و در جاي خود به آن خواهيم پرداخت.

Reference: Dr Motaleb Barazandeh, Metaphysics and Soul recognition, Navid publications, 1384

 

……………………………………………………………………………………..

 

Metaphysics & Soul recognition

Dr Motaleb Barazandeh

آشنايي با روح - دکتر مطلب برازنده

مآخذ: کتاب متافیزیک و شناخت روح، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات نوید

كلـمه روح از لغت رَوْح و يا رُوْح آمــده اسـت. رَوْح به معنـي سرور، شادي، آسايش و نجات از غم و اندوه است. رُوْح به معني نفس كشيدن و دميدن است و از ريح مشتق شده، كه به معني باد و نسيم مي‌باشد. پس به ياد داشته باشيد كه روح بايد مانند نسيم، به‌نرمـي و لطافت به‌طور مرتّب و دائم در حركت باشـد؛ روحـي كه درجـا بزنـد، ساكن و بي‌حركت باشـد، ديـگر روح نيسـت. روان را نيز به اين دليـل روان مي‌گوييم، كه بايد روان و جاري باشد و دائم در حركت باشد، روان نيز اگر ساكن و راكد شد، مانند آب راكد مي‌گندد. بايد گفـت در دنياي امروز، با كـمال تأسف روان و روح بسياري از انسانها، در اثـر سـنگيني تعلّقات دنيايي، ساكن و راكد شده، درجا زده و گنديده است، ايشان نيز بي‌خبرند و يا خويش را به بي‌خبري زده‌اند.

علامه‌ي طباطبائي در تفسير شريف الميزان مي‌نويسد: « كلمة روح به‌طوري كه در لغت معرفي شده به‌معناي مبداء حيات است كه جاندار به‌وسيله آن قادر بر احساس و حركت مي‌شود.» ( ترجمه‌ي الميزان، ج 13 ، ص 270 )

روح يك كيفيت لطيف، مجرد، مؤثّر و نافذ است، كه حقيقـت انسان را به‌وجود مي‌آورد. روح حقيقتي وسيع است كه ماوراي جسم فيزيكي و ماوراي مكان و زمان بوده، فاقد خصوصيات اجسام فيزيكي و مادّي است. حضرت امام صادق عليه‌السلام مي‌فرمايند: « روح جسم لطيفي است كه كالبد ستبري بر آن پوشانده شده است.» ( ميزان الحكمه، ج 5 ، ص 2155 )

روح فاقد جـرم، وزن، طول، عرض و ارتفاع است و مرگ به آن راه ندارد. روح مبداء حيات و عامل آگاهي است و آثاري در عالم وجود بروز مي‌دهد، كه بسيار بديع و عجيب مي‌باشد. روح فاقد شكل و فرم است، ولي فقط براي اين‌كه به ذهن نزديك شود، مي‌توان آن را به يك توده نور تشبيه كرد.

ابونصر محمد فارابي كه از بزرگترين فيلسوفان مسـلمان به شمار مي‌رود، معتقد است كه روح حقيقت وجود آدمي است و بعد از فناي جسم باقي مي‌ماند. وي همچنين مي‌گويد: « روح انسان از جوهري آگاه به امور است، كه در عالم ملكوت بوده و در آن عالم شكل دارد ولي زمان و مكان نداردخواجه نصيرالدّين طوسي روح انسـان را جـوهر بسيط مي‌داند.

عقيده‌ي بيشتر عالمان و دانشمندان بر اين است كه روح، جسمي نوراني، زنده و متحرك است، كه از جهان برتر بوده، سرشتش با اين پيكر مادّي متفاوت است. آلن كارداك- پزشك و روح‌شناس معروف فرانسوي- روح را اصل هوشمند هستي و يا موجود هوشمند آفرينش معرفي مي‌نمايد.

شيخ مفيد-كه به‌حق براي اسلام و مسلمين مفيد بود- معتقد است: «روح جسم لطيف و شفافي مانند هوا است كه در بدن سير مي‌كندشيخ‌الرئيس- ابوعلي سينا- روح انسان را يك ذات معنوي و منبع نيروهاي بي‌شماري مي‌داند كه از تركيب عناصر به‌وجود نيامده است. از نظر ايشـان روح نمـي‌تواند دسـتخوش فسـاد گردد و پس از جدايي از بـدن، در هنگام مرگ، درعالم معقولات براي خود قدرت و مقامي حاصل مي‌كند، كه از جايگاه او در زمين به مراتب بالاتر است.

دكتر رئوف عبيد استاد حقوق دانشگاه عين‌الشمس قاهره در كتاب خود چنين مي‌نويسد: « فيلسوف و پزشك معروف ابوعلي الحسين‌‌بن عبدالله‌بن سينا كه به‌عنوان پيش‌كسوت فلاسفه در بررسي روح شمرده مي‌شود، دلايل بسياري مبني بر وجود روح و جاودان بودن آن بعد از مرگ ارائه مي‌كند و مي‌گويد: اي خردمند بينديش كه تو امروز همراه با روح و نفس مي‌باشي كه در تمام عمر همراه تو بوده است

بوعلي سينا در جاي ديگر مي‌نويسد: « بدان كه آن جوهر اصلي كه در وجود انسان است پس از مرگ با نابود شدن جسم، نابود نمي‌شود و بعد از جدا شدن از بدن، پوسيده و نابود نمي‌گردد، بلكه همراه با پايداري آفرينندة خود، او نيز باقي و پايدار است، زيرا جوهر روح نيرومندتر از جوهر جسم است. »

اين دانشمند بزرگ قصيده‌اي نيز در باب روح سروده است كه به قصيده‌ي «عينيّه‌ي روحيّه» معروف گرديده است. در اين قصيده كه به زبان عربي مي‌باشد، كيفيت نزول روح و حلول آن در جسم و صعود آن به عالم بالا به زيبايي تشريح شده است.

آقاي محمّد شـاهوردي در فلسـفه‌ي ابــن‌سـينا از قـول ايـن فيلسوف شهير چنين نقل مي‌كنـد: « نفـس (روح) صـورت جـوهري جـسم است و تا زمانـي‌كه نفس متّصل به جسم باشـد، ممكـن نيسـت ذات خود را عقلاً ادراك كند، مگر به واسطه‌ي اعمال قواي خود امّـا معرفت نفس به ذات خويش كه براي او حاصـل مـي‌گـردد، از باب معرفت عقليه نيست، بلكه معرفت تجربي غامضه‌ايست كه شخص در خلال اعمال از ذات خود تحصيل مي‌نمايد و حقيقت آنست كه نفس انساني وجود خالص خود را به طريق نوعي از تأمل ذاتي كامل به تجربه ادراك مي‌كند، ولي در هرحال به جوهر خاص خود نمي‌رسد. »

با اوصاف مذكور مي‌توان نتيجه گرفت كه روح بخش اصلي وجود انسان است كه مي‌توان آن را به نرم‌افزار كامپيوتر تشبيه نمود و جسم فيزيكي نيز سخت‌افزار آن مي‌باشد. بدون شك يك سيستم كامپيوتر فاقد نرم‌افزار، هيچ‌گونه استفاده و كاربردي ندارد و نرم‌افزار نيز بدون در اختيار داشتن سخت‌افزار نمي‌تواند نمود و جلوه كند.

علامه سيد محمدحسين طباطبايي صاحب تفسير شريف الميزان مي‌فرمايند: «به‌طور كلي نفس آدمي موجودي است مجرد، موجودي است ماوراي بدن و احكامي دارد غير احكام بدن و هر مركب جسماني ديگر، بلكه با بدن ارتباط و علقه‌اي دارد و يا به عبارتي با آن متحد است و بوسيله شعور و اراده و ساير صفات ادراكي، بدن را اداره مي‌كند

ابن رشد- از بزرگترين فلاسفه مسلمان و از بزرگترين شارحان ارسطو- مي‌گويدما روح و بسياري از چيزها را درك مي‌كنيم اما اندازه آنها را نمي‌دانيم، و كاش حد و اندازه وجودي آن را درك مي‌كرديم، با اين حال ما ضرورت وجودي آن را درك مي‌كنيم كه حضورش در جسم مايه حيات و تعادل جسم است و نبودش سبب سقوط و نابودي جسم مي‌گردد

ملا احمد نراقي نيز معتقد است كه «روح چون از جنس مجردات است، به حقيقت او رسيدن و او را به كُنه شناختن در اين عالم ميسر نيست»، وي همچنين بيان مي‌كند كه: حقيقت آدمي و آن‌چه كه به سبب آن به ساير حيوانات ترجيح دارد، همان روح است كه از جنس ملائكه مقدسه است. در نظر ايشان روح امري باقي است، كه اصلاً و مطلقاً از براي آن فنايي نيست، و بعد از مفارقت آن از اين بدن و خرابي تن، از براي آن خرابي و فنايي نيست و نخواهد بود.

Reference: Dr Motaleb Barazandeh, Metaphysics and Soul recognition, Navid publications, 1384

 

.............................................................................................

 

 

 

 

Metaphysics & substantiation of Soul

Dr Motaleb Barazandeh

اثبات وجود روح - دکتر مطلب برازنده

مآخذ: کتاب متافیزیک و شناخت روح، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات نوید

وجود روح به اشكال مختلف و توسط دانشمندان متعدد اثبات شده است، و ديگر جاي هيچ‌گونه ترديد و ابهامي در اين زمينه نمانده است. با وجود اين هنوز برخي افراد نا آگاه در اين مورد مبتلا به ناباوري هستند، لذا در اين بحث به نظرات چند تن از بزرگان در باب اثبات وجود روح توجه مي‌نماييم.

حضرت امام خميني- كه خداوند ما را با او محشور گرداند- ضمن بيان محجوب بودن يك طرف از يك شئي از طرف ديگر آن، و آگاه بودن انسان و حيوان از همه‌ي اطراف خود، چنين نتيجه مي‌گيرند: « پس در حيوان و انسان چيز ديگري هست كه فوق ماده است و از عالم ماده جداست و با مردن نمي‌ميرد و باقي است. » اين امام بزرگوار، انسان مجرد از اين عالم طبيعت را يك حقيقت مي‌دانند و از اين امر براي اثبات وجود بُعد ماورايي انسان بهره مي‌گيرند. ايشان همچنين در جاي ديگر فرموده‌اند: « انسان اگر به همين حدّ طبيعت بود و بيشتر از اين چيزي نبود، ديگر احتياج به اين‌كه يك چيزي از عالم غيب براي انسان فرستاده بشود، تا انسان را تربيت بكند (نداشت)،... لكن چون انسان مجرد از اين عالم طبيعت (و) يك حقيقتي است، همين خود خصوصياتي كه در انسان هست، دال بر اين است كه يك ماورايي از براي اين طبيعت هست، چون انسان يك ماورايي دارد و به حسب براهيني كه در فلسفه ثابت است، ماوراي اين طبيت در انسان هست و انسان داراي يك عقل بالامكان مجرد و بعد هم مجرد تام خواهد شد

حضرت آيت‌العظمي ناصر مكارم شيرازي كه از علماء آگاه به مسايل روز و علوم متافيزيك است در كتاب « ارتباط با ارواح » مي‌نويسند: « به عقيدة ما يادآوري يك نكته لازم است كه نه ما و نه هيچ‌كس ديگر نمي‌خواهيم و نمي‌توانيم وجود روح را انكار نماييم، زيرا دلائل فلسفي و حسي و تجربي كه براي اثبات وجود روح اقامه شده، بيش از آن است كه بتوان همه را ناديده گرفت…»

جناب ابن سينا- فيلسوف مسلمان نيز در بحث نفس از كتاب شفا چنين مي‌نگارد: « ما اجسامي را مي‌بينيم كه تغذيه و توليد مثل و حركت و اراده دارند و اين امور براي اين اجسام، از جهت جسم بودنشان نيست، پس بايد در ذات اين اجسام، مبادي غير از جسميّت آن‌ها براي اين كارها باشد تا اين كارها از آن صادر شود، مبادي آن‌چه مبداء صدور كارهايي است كه پيوسته بر يك نهج واقع نمي‌شود و از روي اراده است آن را نفس(روح) مي‌ناميم. »

دكتر رئوف عبيد در مقدمه كتاب خود مي‌نويسد كه « باور داشتن روح، باوري كهن به قدمت انسان است، از جمله باورها، اعتقاد به جاودان بودن روح و اعتقاد به ثواب و عقاب است

Reference: Dr Motaleb Barazandeh, Metaphysics and Soul recognition, Navid publications, 1384

 

……………………………………………………………

 

Metaphysics & Soul recognition in Qoran

Dr Motaleb Barazandeh

روح شناسي در قرآن - دکتر مطلب برازنده

مآخذ: کتاب متافیزیک و شناخت روح، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات نوید

قرآن كريم، نامه‌ي عاشقانه‌ي خالق به مخلوقات، روح را از امر پروردگار مي‌داند، و مي‌فرمايد: « قل الروح من امر ربي». « ابو بصير مي‌گويد از امام باقر (عليه‌السلام) يا امام صادق (عليه‌السلام) دربارة آية « و از تو دربارة روح مي‌پرسند، بگو روح از امر پروردگار من است» سوال كردم، فرمود: روح آن چيزي است كه در وجود جنبندگان و مردمان است. عرض كردم: آن چيست؟ فرمود: آن از (عالم) ملكوت و از (عالم)قدرت است.» (ميزان الحكمه، ج 5 ، ص 2155)

« امر» از « عالم امر» مي‌آيد، عالم امر فاقد زمان و مكان، به مفهوم عام رايج آن است؛ آفريدن در عالم امر آني است و تدريجي نمي‌باشد. در اين عالم، وجود هر موجودي به صورت مستقيم، تنها مستند به خداي تعالي است. نقطه مقابل عالم امر، عالم خلق است كه مقيد به قيود زمان و مكان بوده، از انرژي و ماده تشكيل شده است؛ خلق در عالم خلق تدريجي است. در اين عالم، وجود هر موجودي به صورت غير مستقيم و با وساطت علل و اسباب، مستند به خداي تعالي است.

صاحب الميزان مي‌نويسد: « امر عبارت است از وجود هر موجود از اين نقطه نظر كه تنها مستند به خداي تعالي است، و خلق عبارت است از وجود همان موجود از جهت اينكه مستند به خداي تعالي است با وساطت علل و اسبابايشان همچنين معتقد است كه: « امر خدا عبارت از كلمه ايجاد او است و كلمه ايجاد او همان فعل مخصوص به او است بدون اينكه اسباب وجودي و مادي در آن دخالت داشته و با تاثيرات تدريجي خود در آن اثر بگذارند، اين همان وجود مافوق نشأه مادي و ظرف زمان است و روح به حسب وجودش از همين باب است يعني از سنخ امر و ملكوت است.» (ترجمه الميزان، ج 13 ، ص 273)

در تفسير شريف الميزان آمده است: « امر خدا -كه روح هم يكي از مصاديق آن است- از جنس موجودات جسماني و مادي نيست، چون اگر بود محكوم به احكام ماده بود و يكي از احكام عمومي ماده اين است كه به تدريج موجود شود، وجودش مقيد به زمان و مكان باشد، پس روحي كه در انسان هست، مادي و جسماني نيست هرچند كه با ماده تعلق و ارتباط داردنويسنده‌ي اين كتاب ارزشمند، همچنين در رساله‌ي انسان قبل از دنيا مي‌نويسد: «فوق عالم اجسام كه مشتمل بر نظام تدريجي است، عالم ديگري است مشتمل بر موجودات غير تدريجي (يعني غير زماني)، و هرموجود زماني از نظام تدريجي، قائم و متفرّع بر موجودات امريّه آن عالم است و به عبارت ديگر موجودات امري با موجودات نظام تدريجي همراه و بدانها محيطند. »

برخي مفسرين اعتقاد دارند كه « قل الروح من امر ربّي » دلالت بر استنكاف حضرت حق‌تعالي از جواب به سؤال حضرت رسول گرامي اسلام در مورد روح دارد. در حالي‌كه علامه طباطبايي و جناب ملاصدرا اعتقاد دارند كه حضرت حق‌تعالي در اين آيه واقعاً حقيقت روح را بيان كرده، آن را از امر مي‌داند و امر را در جاي ديگر قرآن تشريح مي‌كند. جناب آقاي صادق لاريجاني در تعليقات خود بر كتاب « انسان از آغاز تا انجام » چنين مي‌نويسدبعضي از مفسرين تعبير قل الروح من امر ربّي را اعراض از جواب به سؤال يسئلونك عن الروح دانسته‌اند: خداوند به پيغمبر دستور مي‌دهدكه با گفتن اين‌كه « روح از امر پروردگار من است » از جواب حقيقي به سؤال سرباز زنداما جمعي ديگر از مفسرين تعبير فوق را پاسخي حقيقي به سؤال مذكور مي‌دانند. حقيقت روح از عالم امر است و همين مطلب هم در آيه شريفه ذكر شده است، پس متضمّن هيچ‌گونه اعراض از جواب نيست. مرحوم صدر‌المتألهين در اسرارالآيات (ص105) به همين نظر تصريح مي‌كند، مرحوم علامه هم همين نظر را اختيار نموده‌اند

در ادامه آيه‌ي مذكور نيز مي‌فرمايند كه « از علم به شما نداديم مگر اندكي» عده‌اي نيز اين بخش را به عنوان دليل مطرح مي‌كنند، كه چون خداوند فرموده: اندكي از علم به شما داديم، پس نبايد بيش از اين اندك به دنبال آن علم (شناخت روح) رفت. در اينجا اين سؤال مطرح است كه اندك از چه مقدار؟ خيلي مهم است كه اصل و كل چقدر بوده، چون اندكي آب از يك ليوان آب با اندكي آب از يك اقيانوس آب متفاوت مي‌باشد. پس اندك از يك اقيانوس، براي ما انسان‌ها بسيار زياد مي‌باشد. به ياد داشته باشيد كه اين نيز دليل بر ممنوعيت رفتن به سمت روح‌شناسي نمي‌باشد.

دانشمند فرزانه و مفسر كبير حضرت علامه طباطبايي در تفسير الميزان مي‌فرمايند «… قرآن كريم همواره اصرار و تاكيد دارد در اين‌كه بندگان خدا نظر خود را منحصر در محسوسات و ماديات نكنند…»

Reference: Dr Motaleb Barazandeh, Metaphysics and Soul recognition, Navid publications, 1384

 

……………………………………………………………………….

 

 

Metaphysics & aims of creation

Dr Motaleb Barazandeh

اهداف خلقت انسان - دکتر مطلب برازنده

مآخذ: کتاب متافیزیک و شناخت روح، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات نوید

هدف حضرت حق‌تعالي از خلقت انسان چه بوده است؟ « از كجا آمده‌ام آمدنم بهر چه بود؟ » بر اساس نظر عرفا، علما، فلاسفه، دانشمندان و متافيزيسين‌ها، هدف خلقت انسان در سه كلمه خلاصه مي‌شود: شناخت، عبادت و آزمايش، كه در بين اين سه، شناخت از همه مهم‌تر مي‌باشد، چون خود پايه و اساس عبادت و آزمايش است. اگر شناخت باشد، عبادت هم متعالي، درست و كامل انجام مي‌شود و نتيجه مي‌دهد، اگر شناخت باشد، انسان در آزمايش و امتحان قبول و موفق مي‌شود، پس اگر شناخت نباشد، عبادت بي‌فايده و قبولي در آزمايش نيز محال است.

شناخت، انواع و مراتب مختلف دارد كه پايه و اساس آن شناخت خود و غايت و نهايت آن شناخت خداوند است. حضرت امام راحل همين مطلب را بدين‌صورت بيان فرموده‌اند: « تمام زحمتها كه اينها كشيده‌اند چه از حضرت نوح و حضرت ابراهيم گرفته تا آمده است اين‌جا رسول اكرم (ص) رسيده است تمام مشقّتهايي كه كشيده‌اند و كارهايي كه كرده‌اند مقدمه يك مطلب است و آن معرفي ذات مقّدس حقّ است. كتابهاي آسماني هم كه بالاترينش كتاب قرآن كريم است تمام مقصدش همين است كه حق‌تعالي را با همة اسماء و صفاتي كه دارد به مردم معرفي كنند. » (صحيفة نور، ج 19 ، ص 82)

حال اين سؤال مطرح است كه منظور از شناخت خود چيست؟ و اين « خود » به كدام بخش جسم، روان و يا روح- اطلاق مي‌شود. اگر فرض كنيم منظور شناخت جسم است، پس بايد آناتوميست‌ها و فيزيولوژيست‌ها، خداشناس‌ترين افراد باشند؛ (چون« هركه خود را شناخت، پروردگارش را شناخت. » ) كه اين‌طور نيست. اگر منظور شناخت روان باشد، پس بايد روانشناس‌ها، خداشناس‌ترين انسان‌ها باشند، كه باز هم در عمل اين‌گونه نمي‌باشد. تجربه و تاريخ هم اثبات كرده است، كه آناتوميست‌ها، فيزيولوژيست‌ها و روانشناس‌ها، خداشناس‌ترين افراد نمي‌باشند، حتي برخي از آنها هيچ بويي از خدا نبرده‌اند. بسياري از دانشمندان غربي در علوم مذكور از اين دسته‌اند.

اگر فرض كنيم منظور از شناخت خود، شناخت روح باشد، به حقيقت نزديك شده‌ايم، چون اوصاف روح بيشترين قرابت را به حضرت حق‌تعالي دارد